منظور از شیعه علوی و شیعه صفوی چیه؟اینها چگونه بوجود آمده اند؟و چه تفاوتی باهم دارند؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خاستگاه اين سخن را بايد در كلام دكتر علي شريعتي و كتاب تشع علوي و صفوي او يافت.
وي ضمن مطالعات تاريخي خود به برداشت هايي از تشيع علوي دست يافت كه آن را تشيع حقيقي مي دانست و آن را با تشيع صفوي مقايسه مي كرد. مراد او از تشيع صفوي، تشيع خشك و جاهلانه است.
ايشان هم از امتيازها و فعاليتهاى مثبت، سازنده و ارزشمند بهرهمند بود و هم ضعفها و كاستى هايى داشت. دركى كه وى از اسلام داشت، اسلامى بود كه در صحنه زندگى و جامعه حضور داشت. او بر خلاف روشنفكران (يا به عبارتى رساتر: بر خلاف روشنفكر مآبان) كه مىكوشيدند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولارها و لائيكها خالى كنند و دين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، دين را در متن جامعه مىخواست و از دين در حاشيه و بى مسئوليت، سخت گريزان و متنفر بود.
اين يكى از نقاط بسيار خوب و مثبت او است، ليكن در اين راه گرفتار نوعى يك بُعدى گرايى شده، بيشترين همتش در نگاه به اسلام از بُعد انقلابى و مبارزه بود.
تفاوت شيعه صفوي با شيعه علوي:
يكي از مهم ترين حرفهاي دكتر شريعتي، اين بود كه تشيع را به تشيع علوي و تشيع صفوي تقسيم كرد. تصور مي كرد كه همه بايد داراي تشيع سرخ و انقلابي باشند. بر اين اساس بسياري از علماي عهد صفوي را كه با سلاطين همكاري داشتهاند، به باد انتقاد مي گرفت. مي گفت: هر كه با حكومتها درگير شد، شيعه علوى است و هر كه با آنان سازش و مدارا نمود، شيعه صفوى است. از جمله علامه مجلسى را جزء شيعه صفوى معرفى مىكرد.
نقد اين گفتار:
دكتر شريعتي در اين نگاه اصل را بر انقلاب و مبارزه قرار داد، نه اصل را بر اسلامى كه از زندگى امامان و رهنمودهاى آنان فهميده مىشود. در زندگى امامان(ع) هم جنگ و مبارزه هست و هم صبر و سكوت و مماشات، و اينها به شرايط زمان و مكان و مصالح مسلمانان بستگى دارد. امام حسن(ع) صلح را مي پذيرد و نه تنها امام حسن(ع) ده سال صبر مي كند، امام حسين(ع) هم در زمان امامتش ده سال صبر مي كند تا معاويه بميرد. بعد از شهادت امام حسين، امام سجاد(ع) خيلي وارد سياست نمي شود. بلكه وارد كارهاي فرهنگي و زيربنايي مي شود. همچنين امام باقر و امام صادق و ساير ائمه(ع) نيز اين روش را ادامه مي دهند. بسياري از علما مانند شيخ مفيد، محقق حلي، علامه حلي، علامه مجلسي و... سعي مي نمايند با نزديك شدن به حكومتهايي كه به مذهب شيعه علاقمند مي باشند، به ترويج و گسترش فرهنگ تشيع پرداخته و از اين شرايط استفاده كامل نمايند.(1)
همكاري علما - از جمله علامه مجلسي - با دولت صفويه، به منظور همكاري با دولت براي تقويت اسلام و مذهب شيعه بوده است، نه بر اساس اين كه دولت صفويه دولت مشروع تلقي مي گرديد. فقهاي شيعه هيچ گاه به سلطنت مشروعيت مستقل نبخشيدند؛ سلطنت را به بخشي از امامت تبديل نكردند؛ در دستگاه دولت نه به نيابت از حاكم بلكه به نيابت از ائمه(ع) عمل مي كردند. علامه مجلسي در دوره شاه سليمان صفوي عالمي برجسته و به دليل آثار علمي فراوانش، به صورت چهرهاي شاخص در آمد. وي در سال 1098 ه. ق. به عنوان شيخالاسلام اصفهان تعيين شد و اين منصب را تا مرگ شاهسليمان در اواخر 1105 ه.ق. بر عهده داشت .پس از آن نيز از طرف شاه سلطان حسين صفوي به همين سمت منصوب شد.
مجلسي به دلايل مختلف با دربار ارتباط و همكاري داشت. در آن زمان بيشتر علما در حمايت از شاهان صفوي مي كوشيدند و در پي درگيري با آنان نبودند. حتي به تضعيف آنان نيز نمي پرداختند؛ زيرا صفويان دولتي قدرتمند و حامي تشيع بودند. البته اعتقادات آنان در ابتدا غلوآميز و متأثر از تصوف بود كه بعدها با ارشاد علماي شيعه طريق اعتدال را پيش گرفتند. اما به هر حال بعد از قرنها دولتي مقتدردر جهان اسلام از تشيع حمايت مي كرد. آن هم در شرايطي كه عثمانيهاي متعصب عزم خود را براي تصرف تمامي جهان اسلام جزم كرده بودند. مفتيان عثماني فتوا به وجوب قتل شيعيان مي دادند و در سرزمينهاي تحت سلطه خود، شيعيان را نابود مي كردند. قبل از عثماني ها نيز شيعيان همواره مورد ظلم و ستم شاهان ايراني، خلفاي بني عباس و بني اميه و مورد آزار افراد جاهل بودند. در اين شرايط صفويان تنها دولتي بودند كه با قدرت از شيعه دفاع مي كردند. از اين رو حفظ آنان به عنوان تنها دولت حامي تشيع ضروري بود. در اين موقعيت عاقلانه نبود كه علما از اين فرصت تاريخي چشم بپوشند و دولت صفوي را به حال خود رها كنند. علما بر اين اعتقاد بودند كه حفظ دولت صفويه در آن شرايط به مصلحت شيعه است. ازاينرو آنان بهترين راه را انتخاب كردند.
در دوران علامه مجلسي شاهان ايراني با اينكه شيعه بودند ولي خطر گرايش آنها به صوفي گري و درويش بازي بسيار زياد بود و علامه مجلسي در آن زمان احساس وظيفه كرد كه با انجام فعاليتهايي مانع از گرايش شاهان به مكاتب انحرافي به ويژه تصوف شود.
علّامه مجلسي به عنوان شيخ الاسلام در حكومت صفوي كاري كرد كه دست صوفيان از حكومت كوتاه شد. حكومت صفويّه به شدّت تحت نفوذ صوفياني بود كه با هر گونه پيشرفت حقيقي مخالف بودند و كار به جايي رسيده بود كه تاجگذاري شاهان صفوي نيز به دست آنان صورت مي گرفت. امّا زماني كه علّامه مجلسي به مسند شيخ الاسلامي رسيد نه تنها دست اينان را از حكومت بريد. بلكه آنها را از پايتخت نيز بيرون راند و كشور را از خطر بالقوّه اين گروه كج انديش رهايي بخشيد.
اقدام ديگري كه وي انجام داد اين بود كه با استفاده از قدرت حكومت، اباحيگري قزلباشان شرابخواري و كبوتربازي را كه جوانان آن روز معتاد به آنها شده و بي قيد بار مي آمدند از صحنه ي جامعه برچيد تا جامعه اي باشعور و خودآكاه پديد آيد.(2)
پي نوشت ها:
1. براي آگاهي بيشتر از اين تقسيم بندي به كتاب تشيع علوي و صفوي دكتر شريعتي مراجعه نماييد.
2. فصلنامه شيعه شناسي شماره 24 و لارنس لكهارت، انقراض سلسله صفويه، ترجمه دكتر دولت شاهي، ص97 و ص46.
موفق و موید باشید






