سلام
سوالم اینه که ایا خدا انسانی مثل من رو افرید و گفت تحت هر شرایط و فشاری من و میپرستی و گناهی هم مرتکب نمیشی و یا میری جهنم ؟ زور نیست ؟ البته شکر که تقریبآ سالمیم ولی همینم داره ازمون گرفته میشه . اما ما با مشکلاتمون چیکار کنیم مثل مشکل جنسی وقتی نمیتونیم ازدواج کنیم سرکوفت بزنیم خوب تا کی فرار کنیم از دستش ؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ما انسان ها همانند همه موجودات ديگر در آفرينش مان مجبور بوده و اختياري نداشتيم چون نمي توانستيم اختيار و انتخابي هم در اين امر داشته باشيم. اما اين همه داستان نيست.
انسان داراي دو نوع زندگي و حيات است:
1. حيات جبري طبيعي:
اين نوع حيات بين انسان و حيوان و ديگر موجودات مشترك است.اموري از كم و كيف حيات انساني و جزييات زماني و مكاني و ويژگي ها و شرايط زندگي انسان را شامل مي شود. در اين گونه حيات اختيار راه ندارد، زيرا:
اوّلاً: قبل از خلقت كسي نيست تا به او اختيار داده شود كه مايل است خلق شود يا نشود يا به چه گونه و با چه كيفيتي خلق شود. اختيار دادن در خلق شدن و چگونگي آن، مشروط به اين است كه كسي باشد تا از او سؤال شود دوست داري خلق شوي يا نه! اگر آفريده شده باشد، ديگر سؤال از خلقت اختياري بي فايده است، چون تحقق يافته است. اگر آفريده نشده، سؤال از او بي معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس اين نوع انتخاب و اختيار حيات عقلاً ممكن نبود نه آنكه ممكن بود و خدا آن را از ما دريغ كرد.
براي روشن تر شدن مسئله مي توان نقاشي را مثل زد كه در نظر دارد تابلويي را نقاشي كند. آيا نقاش مي تواند پيش از كشيدن تصوير از نقش خود در بارۀ چگونگي همان نقش بپرسد يا پيش از كشيدن آن از ديگران در باره اش نظر خواهي كند؟ يا اين كه بخواهد ديگران در آن باره نظر بدهند بدون آن كه تصوري از آن نقش هنوز نكشيده داشته باشند؟ آفرينش خداوندي در مسئلۀ انسان همانند آفرينش هنري نقاشان و معماران است. او اراده مي كند كه بيافريند همين. در اين اراده نه اجباري متصور هست و نه اختياري. اجبار و اختيار به چند مرحله متأخر تر از اصل آفرينش جاي دارد.
ثانياً : طبق قانون عليّت هرگاه علت تامه براي وجود معلول مهيّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خويش هيچ گونه نقشي ندارد. اين قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّي و معلولي ناميده مي شود.
در واقع بر اساس يك رابطه علٌي و معلولي و در نتيجه ازدواج و پيوند والدين مان خلق شده و به دنيا آمديم، همانند ولادت همه موجودات ديگر و رخ دادن همه حوادث ريز و درشت عالم كه تابع علل است؛ چنان كه نسل هاي بعدي هم از نتيجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد، اين يك قانون عام در عالم است كه به صورت حتمي و جبري در عالم جريان دارد و قابل تغيير هم نيست.
لذا اين امر در حيطه اراده و اختيار ما نيست؛ اصولا اين كه كسي دوست نداشته باشد به دنيا بياييد و از به دنيا آمدنش و رسيدن به نعمت وجود ناراضي است، امري دروني و در اختيار خودش و كاملا مربوط به خود او است، اما اين امر واقعيت ها را تغيير نمي دهد، مثلا بنده دوست دارم كه زمستان گرم باشد و تابستان سرد، يا اصلا فصل سردي نباشد، يا در برابر ويروس ها بيمار نشوم و... اما قوانين و قواعدي در عالم برقرار است كه بر اساس اصول خود عمل مي كند. ميل و خواسته من و شما در عملكرد آن ها تاثيري نخواهد داشت.
در هر حال بايد پذيرفت در عالم جبرهاي بسياري وجود دارد كه همه آن ها ناپسند نيستند مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت؛ بنابراين اراده واختيار داشتن انسان در اصل خلقت غير منطقي و غير عقلاني است و اين گونه نيست كه اين امر حقي است كه انسان مي توانست داشته باشد، اما از او دريغ شد.
2. حيات انساني و معنوي كه حيات فكري و عقلاني است و از مختصات آدمي است. به خاطر اين نوع از خلقت خداوند او را بر ساير مخلوقات برتري داده است. اين حيات اختياري بوده و انسان چنان آفريده شده كه با اختيار خويش توانايي آن را دارد كه در مسير تكامل قدم نهاده و به جايي رسد كه جز خدا نبيند، يا آن قدر سقوط كند كه مانند حيوان بلكه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت همين حيات اختياري است:" يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم ؛ اي كساني كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند كه مايه حيات تان است".(1)
بنابر اين درست است كه انسان به اختيار خود نيامده است و اكنون نيز مقهور شرايط خاص زماني و مكاني و ديگرشرايط و ابعاد ويژه حيات خود است و امكان تغيير بسياري از آن ها را ندارد، اما اين بدين معنا نخواهد بود كه هيچ اختياري در كيفيت زندگي خود و به جائي كه خواهد رسيد نداشته باشد.
لذا هرچند امور دور از دسترس اختيار در زندگي بشر كم نيست، اما بديهي است كه بشر در كارهاي ارادي خود مانند سنگ و گياه و حيوان نيست كه به حكم غريزي كارهايي را انجام دهد. انسان هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد كه فقط يكي از آن ها را انتخاب كند؛ ساير راه ها بر او بسته نيست. انتخاب يكي از آن ها به نظر، فكر، اراده و خواست شخصي او مربوط است. يعني طرز فكر و انتخاب او است كه يك راه خاص را معين مي كند.(2)
بنابراين آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار مي گيرد، حيات مادي و جبري و غير اختياري انسان نيست كه اگر چنين بود، اشكال سؤال تان وارد بود، بلكه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چيز هايي است كه به اختيار و خواست خود انجام داده، نه چيزي كه ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روي جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشيماني انسان از اعمال بد خود مي بخشد.
انسان تنها در مقابل چيزهايي مورد سؤال و مواخذه مي شود كه با آگاهي و انتخاب خود انجام مي دهد و پاداش ها نيز براي اعمال نيكي است كه از روي انتخاب و اختيار و آگاهي صورت گيرد و طبيعتاً حكمت خداوند مقتضي آن است كه براي رسيدن انسانها به كمال اختياري راهكار و دستور العمل هايي قرار دهد كه با نوعي سختي همراه است و يا در برخي موارد آنها با انواع تكاليف در شرائط مختلف امتحان نمايد تا در نتيجه آن افراد انتخاب كرده و خود لايق بهشت و جهنم گردند و در واقع تكاليف الهي از جمله كنترل غرائز جنسي و... خود نوعي امتحان براي رسيدن به كمال و سعادت ابدي است كه انسان با اختيار خود به آن مي رسد و اگر مشكلاتي مانند كنترل غرائز جنسي، روزه، نماز، خمس و...نبود، امتحان و رسيدن به كمال و سعادت اختياري معنا نداشت.
بر اين اساس گرچه اصل آفرينش انسان با نوعي جبر همراه است. اما اين به معناي زور و ظلم نيست. چرا كه زماني ظلم معنا دارد جهنم براي عمل غير ارادي بوده و انسان بواسطه عمل غير اختياري يعني اصل آفرينش مورد سوال و مواخذه قرار گيرد و حال آنكه بهشت و جهنم تنها براي افعال و اعمالي است كه انسان با اراده و اختيار خود انجام مي دهد. لذا هرچند ورود او در اين عالم جبري است. اما خروج او مي تواند در اختيارخود باشد. كيفيت زندگي او درطول زمان حيات يقينا و بدون هيچ ترديدي بر اساس انتخاب هاي آزادانه در برابر گزينه هاي پيش روي اوست.جبري بودن زندگي دنيايي بي معنا و خلاف بديهيات وجداني است.
در هر حال چه در قرار گرفتن در اين وضع راضي باشيم و چه نباشيم، با عقل مان درك مي كنيم كه وضع آينده ما چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر، مرتبط با نحوه رفتارهاي ما در دنياست. مي توانيم با حركتي حساب شده و عاقلانه وضع مناسبي را براي آينده خود رقم بزنيم و اين ضرورتي كاملا عقلاني و منطبق بر رهيافت هاي عقل بشري است كه دفع هر ضرري را از خود لازم مي داند.
البته در اين زندگي ممكن است آزمايش ها و مشكلات گوناگوني در مسير انسان قرار بگيرد كه بايد براي رهايي و موفقيت در هركدام از آن ها تلاش نمود مانند مشكلات جنسي و نظائر آن كه اگر واقعا به دنبال راهكار در اين مورد خاض هستيد در نوبت هاي بعد به آن خواهيم پرداخت.
پي نوشت‏ها:
1. انفال (8) آيه 24.
2. شهيد مطهري، مجموعه آثار، صدراء، تهران، 1370ش، ج1، ص386.

موفق و موید باشید