سلام و با عرض خسته نباشید خدمت شما
سوالی داشتم که خیلی چند وقتی است درگیرشم . من مسلمان هستم دینم و پیامبرم و ائمه ی خود را دوست دارم و برای خودم سخت است اما مجبورم به دلایلی تغییر دین بدم و مسیحی بشم چرا همه می گویند مرتد و باید اعدام شد هیچ راهی نیست ؟؟؟ لطفا کمک کنید
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با عرض پوزش بابت تاخيري كه در ارسال پاسخ ايجاد شد؛ اي كاش توضيح بيشتري در مورد وضعيت خود و دلايلي كه شما را مجبور به تغيير دين كرده مي داديد ، زيرا اگر اين گونه دلايل از سنخ برخي فشارهاي بيروني و وضعيت خاص محل زندگي و مانند آن باش ، نيازي به تغيير دين به معناي حقيقي نيست و انسان در شرائط اضطرار مي تواند به صورت تقيه در ظاهر اظهار دين ديگري بنمايد، اما در باطن به اعتقادات اسلامي و دستورات آن پايبند باشد، اين حقيقتي است كه در قرآن هم به آن اشاره شده است.(1)
در واقع دين هر فرد همان عقيده دروني اوست كه در اعماق وجودش به آن معتقد و پايبند است هرچند هيچ فرد ديگري از آن آگاه نباشد؛ بر اين اساس اگر شما به اسلام و اصول آن معتقد و علاقه منديد، تغيير واقعي دين و مسيحي شدن به معناي حقيقي براي شما معنا ندارد؛ اما اگر در عين اعتقاد به اسلام و آگاهي از حقانيت آن ، تصميم به تغيير دين خود گرفته و مي خواهيد واقعا مسيحي بشويد و دست از دين قبلي خود بكشيد، در اين شرائط مشمول حكم مرتد مي شويد و راهي براي تغيير اين حكم وجود ندارد.
براي توضيح بيشتر اين مساله بايد ماهيت اعتقاد ديني و حكم ارتداد را براي شما توضيح دهيم:
از نظر جهان بيني اسلامي همه انسانها از آزادي، اختيار و قدرت بر تصميم گيري برخوردارند. خودشان سرنوشت خويش را رقم ميزنند؛ اسلام از راههاي گوناگون ميكوشد انديشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمي با ديد باز و وسعت نظر بيانديشد و داوري كند. دين و آيين حق را برگزيند. بر همين اساس اسلام به شدت مدافع تحقيق و بررسي و استدلال عقلي در مسير يافتن حقيقت است؛ اين سخن قرآن است كه مي فرمايد:«به بندگاني مژده باد كه همه سخنان را ميشنوند و بهترين را برمي گزينند». (2)
بالاتر از اين، اسلام اساس تقليد از دين آبا و اجدادي را محكوم مي كند. مسلم است اين تقليد مذموم در خصوص فردي است كه به سن رشد و قدرت درك عقلي لازم رسيده است: «و چون به ايشان گفته شود كه از آن چه از سوي خدا فرود آمده است، پيروي كنيد، گويند: نه، به همان راهي ميرويم كه پدران ما ميرفتند. حتي اگر پدران شان بي خرد و گمراه بوده اند!». (3)
معناي اين كلام آن نيست كه بايد ديني غير از دين پدران انتخاب نمود، بلكه چه بسا راه و دين پدران حق باشد، اما در هر دو صورت بايد با انتخاب و تحقيق خود انسان باشد. حال چه نتيجه اين تحقيقات منصفانه و درست اسلام باشد يا هر دين ديگري مهم نيست؛ مهم آن است كه انسان به دور از پيش داوري و با انصاف و عقلانيت به دين و آييني معتقد گردد كه بتواند در قيامت بر گرويدن به آن در پيشگاه خداوند دليل بياورد.
پس مسلمان زاده نه تنها مي تواند. بلكه بايد دين حقيقي خود را انتخاب نمايد و حقيقت دين پدر و مادري خود يا هر دين ديگري را با تحقيق و بررسي و بررسي منصفانه و عالمانه به دست آورد و به آن پايبند باشد.
اما از نظر اجتماعي مي بينيم ،همه جوامع بشري با تغيير بنيادهاي فكري خود، به مقابله برمي خيزند و تغيير دين را كه به نوعي نابسماني فكري در متن جامعه ايجاد مي نمايد، مذموم مي دانند. بر همين اساس، هر آييني براي حفظ وحدت اجتماعي و حمايت از باورهاي پيروان خود و گسترش آن در جامعه، راهكارهايي را انديشيده تا اين امر شكل اجتماعي به خود نگيرد. اگر فردي در تحقيق خود به حقانيت دين ديگري رسيد، مجال ابراز علني آن و تلاش براي تخريب باورهاي ديگران نيابد.
دليل اين امر هم مسئله اي كاملاً منطقي و عقلاني است؛ زيرا در جامعهاي كه بر مبناي اعتقادات و باورهاي دين معيني، قوانين، رفتارهاي اجتماعي و فردي، اميال و آرزوهاي انسانها، ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي و ... شكل گرفته، شخص حق ندارد در برابر دين و اعتقادات موضعگيري نموده و درصدد تخريب آن ها باشد؛ زيرا آثار نامطلوبي در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد كرد . باعث تزلزل اركان اجتماعي خواهد شد.
دليل روشن امر آن است كه بيش تر افراد جامعه قدرت تحليل و بررسي دقيق و درست در مورد حقيقت را ندارند. در صورتي كه باورهاي فطري و اجمالي آنان مورد ترديد و تشكيك قرار بگيرد و در مواجهه با سؤالات و شبهاتي در مورد حقانيت دين خود قرار گيرند، قدرت يافتن حقيقت را دست مي دهند؛ نه به عقيده جديد متمايل مي گردند و نه عقيده قبلي خود را همچون سابق مي توانند بپذيرند و اين مشكل اصلي ارتداد است.
از نظر اسلام تغيير دين به عنوان امري شخصي و دروني، حقيقتي مورد تأييد و قابل قبول و غير قابل انكار است؛ اما از اين جهت كه افكار عمومي و ايمان مردم را متزلزل ميكند، اظهار آن روا و شايسته نيست. به همين دليل، اسلام با وجود يك سري شرايط، با شخص مرتد، يعني فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خويش موضع انكاري گرفته، برخورد ميكند. در اين حال، اگر فرد باور خود را رواج ندهد و به امنيت فكري و فرهنگي جامعه آسيبي وارد نكند، به او كاري ندارند و حكم ارتداد نداشته و عقيدهاش نزد خودش محترم است.
ارتداد، از ديدگاه اديان مختلف هم جرم است و مجازات آن نيز مرگ است. حتي در برخي از منابع اديان موجود، حكم آن بسيار شديدتر از اسلام است. در اين جا به اختصار به ذكر دو منبع از كتاب مقدس عهد قديم و جديد بسنده مي كنيم:
«اگر برادرت يا پسر مادرت يا پسر و يا دختر تو يا زن هم آغوش تو و يا رفيق تو كه مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگويد كه برويم تا خدايان غيري كه تو و آباي تو ندانستيد، عبادت نماييم... او را قبول مكن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننمايد و او را متحمل مشو و وي را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامي قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بميرد؛ به سبب اين كه جوياي اين بود كه تو را از خداوند خداي تو كه تو را از زمين مصر از خانه بندگي بيرون آورد، براند تا تمامي اسرائيليان بشنوند و بترسند و بار ديگر چنين امر شنيع را در ميان ما مرتكب نشوند...». (4)
«اگر كسي دانسته گناه بكند و گناهش هم اين باشد كه مسيح را كه نجات دهنده او است، رد كند، آن هم بعد از اين كه با خبر شده كه مسيح آمده است تا گناهان او را ببخشد، اين گناه با خون مسيح پاك نمي شود و ديگر راه فراري از شر چنين گناهي نيست. بلي، راه ديگري جز اين كه انتظار مجازات وحشتناكي باشد كه از خشم و غضب شديد خدا به او مي رسد، همان خشم و غضبي است كه تمام دشمنان خدا را مي سوزاند و هلاك مي كند. كسي كه قوانين موسي را مي شكست، اگر دو يا سه نفر به گناه او شهادت مي دادند، آن شخص... جا به جا كشته مي شد. حالا فكر مي كنيد چه مجازات وحشتناك تري در انتظار كساني است كه فرزند خدا را زير پا لگدمال كرده اند و خون او را كه براي رفع گناهان شان ريخته شد، دست كم گرفته و ناپاك به حساب آورده اند، و روح پاك خدا كه درهاي رحمت خدا را به روي عزيزان خدا باز مي كند، بد گفته و بي حرمتي كرده اند؟!». (5)
از اين دو قسمت از عهد قديم و عهد جديد، به دست مي آيد كه حكم ارتداد در دين يهود و مسيح مانند اسلام، مرگ است.
در نتيجه، اگر فردي با مطالعه و تحقيق تشخيص داد كه دين قبلي اش بر حق نيست، ميتواند، بلكه بايد دين ديگر را انتخاب كند و اين امر، هيچ اشكالي ندارد، به شرطي كه اين تغيير دين و كشف حقيقت، منصفانه و از روي عدم تعصب و پيش داوري و از مجراي صحيح و درست صورت پذيرفته باشد. به يقين، چنين فردي در برابر خداوند هم حجت شرعي براي اين كار دارد.
يا اگر فردي به هر دليل ديگري غير از كشف حقانيت اديان تصميم به تغيير دين گرفت كسي نمي تواند مانع او شود ، اما در عين حال، چنين فردي حق ندارد در برابر دين و اعتقادات عمومي جامعه موضعگيري نموده و در صدد تخريب آن ها باشد؛ زيرا اين حركت آثار نامطلوبي در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد كرد و موجب تزلزل اركان اجتماعي خواهد شد. اين عمل، به يقين و به حكم عقل و همه اديان، مذموم و غير قابل قبول خواهد بود.
البته اين حكم در مورد مردان مسلمان زاده قدري جدي تر است، اما در هر حال همين قاعده در مورد زنان مسلمان زاده و همه افرادي كه با انتخاب و اختيار اسلام آوردند ، با قدري تفاوت وجود دارد، يعني در همه اين افراد معيار و قاعده آن است كه در جامعه اسلامي حق به خطر اندختن امنيت رواني و فكري و عقيدتي جامعه را ندارند و عقيده خودشان پيش خودشان محترم و ارزشمند است.
در نتيجه بر فرض اثبات اين امر براي حاكم شرع و اظها علني اين تغيير دين از روي شناخت و معرفت و اگاهي و اختيار حكم مرتد حقيقي در برخي مواردِ خاص اعدام است (6)، هرچند حكم زنان مرتد و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند كه مرتد ملي ناميده مي شوند اعدام نيست.
در نتيجه از چهار قسم مرتد ملي و فطري (كساني كه مسلمان زاده اند ) از زنان و مردان ، تنها مرتد فطري مرد به اتفاق بسياري از فقها، با حصول شرايط مشخص مستحق مرگ است، اما در خصوص ديگر گروه ها رفتار و برخوردهاي متفاوت ديگري اعمال مي شود (7) .
پي نوشت ها :
1. نحل(16) آيه 106.
2. زمر (39) آيه 18.
3. مائده(5) آيه 104.
4. سفر تورية مثني، فصل 13، (مشتمل بر 18 آيه)، كتاب المقدس، ترجمه وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856ميلادي.
5. نامه اي به مسيحيان يهودي نژاد عبرانيان، بند 10، جمله 26-32. (انجيل عيسي مسيح، ترجمه تفسيري عهد جديد، سازمان ترجمه تفسيري كتاب مقدس، تهران، 1357،ص 305-306).
6. امام خميني، تحرير الوسيله، ج 1، ص 118.
7. عبد الكريم موسوي اردبيلي، فقه الحدود و التعزيرات، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1413 ق، ص 840.
موفق و موید باشید






