با سلام خدمت شما عزیزان .سوالی داشتم
مگر نگفته اند که خداوند ستارالعیوب است پس چگونه میشود که با دادن چشم برزخی با افرادی که کارهای شایسته ای انجام دهند باطن افراد را آشکار کند . با اینکار خداوند دیگر ستارالعیوب نمیشود لطفا پاسخ دهید
سوالی دیگر اینکه خداوند در قرآن کریم میفرماید هرکس را که بخواهد هدایت میکند یعنی چه با اینکار دیگر اختیار معنا نداردکه خدا هر کس را بخواهد هدایت و دیگری را هدایت نمیکند
ممنون از جواب شما کارشناسان عزیز

پرسش: مذهبي
با سلام خدمت شما عزيزان .سوالي داشتم
مگر نگفته اند كه خداوند ستارالعيوب است پس چگونه ميشود كه با دادن چشم برزخي با افرادي كه كارهاي شايسته اي انجام دهند باطن افراد را آشكار كند . با اينكار خداوند ديگر ستارالعيوب نميشود لطفا پاسخ دهيد

ممنون از جواب شما كارشناسان عزيز
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برخورداري برخي از بزرگان از چشم برزخي با ستاريت خدا منافات ندارد زيرا:
1- خداوند متعال داراي صفات عديده است كه هيچ صفتي مانع تجلي و ظهور صفت ديگر نيست. خداوند همان گونه كه ستار است،«مُظهر» و«منتقم» است. نه صفتي جايگزين صفت ديگر مي گردد و نه مانع ظهور صفت ديگر مي شود. مثلا خداوند "مجيب الدعوات"است. اما دعاي هر كسي را در هر شرايط و وضعيت مستجاب نمي كند؛ بر اين اساس در عين حال كه در بسياري موارد خداوند ستار است در مواردي نيز كشاف حقايق و برملا كننده امور پنهاني است و همان گونه كه رحيم است، قهار و عذاب كننده نيز هست .
2- ميزان ستاريت پروردگار نسبت به هر كس به تناسب لياقت، شايستگي و درجات قرب او در پيشگاه خداوند است. از اين رو خداوند براي كافرين لجوج و مفسداني كه بي باكانه و بدون هيچ ترس و واهمه از آشكار شدن جرم ،به گناه و معصيت شان ادامه مي دهند، ستاريتي قرار نداده و عيب پوشي نمي كند. ستاريت نسبت به مومنين نيز به اموريس مانند درجات ايماني آنان بستگي دارد .
به بيان ديگر ازآيات قرآن كه سرنوشت اخروي مجرمان را مطرح مي كند و نيز از آياتي كه عذاب دنيايي بعضي از تبهكاران را بيان نموده، استفاده مي شود كه« ستارالعيوب» بودن پروردگار به طور مطلق نبوده و درباره همگان به يك معنا نمي باشد ، بلكه ظهور عيب بعضي از افراد، معلول نوع عملكرد اختياري خود انسان است و ستارالعيوب بودن حضرت حق به چنين عيوبي تعلق نمي گيرد. افزون بر آن آيا معقول است كه " ستاريت" خداوند مطلق باشد و عده اي بخواهند با خاطر جمع و بدون هيچ دغدغه اي هر معصيتي را مرتكب شوند؟
به علاوه همان گونه كه ستاريت عام خداوند در مورد گناهان بندگان اثر مثبتي در زندگي بندگان و رابطه مهرآميز آنان با خداوند داشته زمينه ساز بازگشت آنان از معاصي و آلودگي هاست، به همين نسبت درك اين حقيقت كه گناهان انسان به طور كامل مخفي نبوده و برخي از اولياء الهي ممكن است از آن آگاه گردند خود عاملي تربيتي براي توجه و دقت عمل انسان دررفتارهايش محسوب مي گردد.
3- چشم برزخي را خداوند به هر كسي نمي دهد. بلكه به كساني عنايت مي كند كه محرم اسرار الهي باشند، ظرفيت تحمل آن را داشته باشند و جايگاه استفاده از آن را بدانند و جز با اذن و و اجازه خدا و اطمينان از رضايت او از آن استفاده نمي كنند ، به علاوه حالات كشف و شهود و حضور در عارفان امري پيوسته و مستمر نيست. بلكه گاهي "نفحات رحماني" در قلوب شان تجلّي مي كند، و چنين حالتي به آنان دست مي دهد. گاهي جلو يا پشت پاي خويش را نمي بيند. سعدي در مورد قصه حضرت يعقوب و استشمام بوي پيراهن يوسف (ع) مي گويد:
يكي گفتا به آن گمگشته فرزند كه اي روشن روان پير خردمند
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي چرا در چاه كنعانش نديدي؟!
بگفتا حال ما برق جهان است گهي پيدا و ديگر گه نهان است
گهي بر طارم اعلي نشيند گهي در پيش پاي خود نبين

پرسش: سوالي ديگر اينكه خداوند در قرآن كريم ميفرمايد هركس را كه بخواهد هدايت ميكند يعني چه با اينكار ديگر اختيار معنا نداردكه خدا هر كس را بخواهد هدايت و ديگري را هدايت نميكند
ممنون از جواب شما كارشناسان عزيز
سوالي ديگر اينكه خداوند در قرآن كريم ميفرمايد هركس را كه بخواهد هدايت ميكند يعني چه با اينكار ديگر اختيار معنا نداردكه خدا هر كس را بخواهد هدايت و ديگري را هدايت نميكند
ممنون از جواب شما كارشناسان عزيز
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
هدايت و گمراه كردن الهي بر دو قسم است: ابتدايي و جزايي (پاداشي و كيفري).
هدايت ابتدايي از اوصاف حضرت حق مي‏باشد، همان طور كه مي‏فرمايد: " إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً "ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس! (1)
خدا راه راست و مسير صحيح را به انسان نشان مي‏دهد. بدين معنا كه توسط اسبابي كه به طور مساوي در اختيار همه انسان ها قرار داده است راه مسير هدايت را جلو راهش ترسيم كرده است همانطور كه اين معنا در آيه شريفه مشهود است و اسباب هدايت هم عقل و رسول باطني است و هم وجود پيامبران و اولياء دين مي باشند.
در اين صورت هرگز نمي توان در مورد خالق متعال اين فرض را تصور كرد كه به طور اختيار و دلخواه بعضي از بندگانش را هدايت و بعضي را گمراه كند.
توضيح اين كه:
اضلال ابتدايي (گمراه كردن بندگان) نمي‏تواند در حق خداوند صحيح باشد؛ بدين معنا كه خدا با وضع قوانين بد و باطل و عدم بيان حقيقت و رها كردن آدمي به حال خود، زمينه گمراهي انسان در طول حياتش را فراهم سازد. اضلال ابتدايي از خدا نفي مي‏گردد. خداي متعال انسان را در مسير سعادت راهنمايي كرده و راه خوشبختي و كمال را به او نشان داده است (هدايت ابتدايي).
اما قسم دوم از هدايت و ضلالت،هدايت جزايي (پاداشي و كيفري) است. هدايت پاداشي آن است كه بنده بعد از هدايت ابتدايي كه از خداوند دريافت كرد، با حسن اختيار، حق را پذيرفته و به آن عمل كرده و ضمن ايمان به خدا، در مسير بندگي قدم بردارد. در مورد اين شخص خدا هدايتي ويژه با نام "هدايت پاداشي" دارد كه به معناي رساندن به هدف و مقصد نهايي مي‏باشد.
همه بندگان خداي متعال مي توانند با ايمان خود، زمينه اين نوع هدايت را با اعمال صالح فراهم كنند. با اين بيان پاسخ سوال داده شد بدين معنا كه هدايت ابتدايي موضوعي عام بوده و نسبت به همه بندگان الهي مساوي است. علاوه بر اين، منافاتي بين اين نحوه از هدايت الهي و اختيار انسان يافت نمي‏شود. خداي متعال مي‏فرمايد:"فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏""وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏""فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى"(2)كسي كه اهل تقوا و پرهيزگاري باشد و جزاي نيك (الهي) را تصديق كند، ما او در مسير آساني قرار مي‏دهيم
و اما اضلال و گمراهي كيفري آن است كه انسان بعد از هدايت ابتدايي الهي و فرستادن كتب آسماني و پيامبران و امامان، باز كفر ورزيده و در راه الهي قدم برندارد و به حق رهنمون نشود. در اين صورت با اضلال كيفري الهي، از اين شخص سلب توفيق شده و رحمت خاص الهي كه ويژه صالحان است، از او منع مي‏شود و اين دقيقاً معناي "يضلّ من يشاء" مي‏باشد. خدا مي‏فرمايد:
وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ ""وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏""فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏"(3)اما آن كس كه بخل ورزد و بي نيازي طلبد و پاداش (نيك) الهي را انكار كند، به زودي او را در مسير دشواري قرار مي‏دهيم. در حقيقت اين اشخاص با اختيار خود زمينه شقاوت را فراهم ساخته‏اند. (4)
به عبارت ديگر، هدايت الهي قراردادن راه سعادت و خوشبختي و كمال در مسير كساني است كه به دنبال هدايت‏اند و ضلالت، آماده كردن راه گمراهي و باز بودن آن از طرف خداوند، براي كساني كه به دنبال ضلالت‏اند و چون هر چه در ملك الهي جريان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدايت كساني كه راه هدايت و ضلالت را انتخاب نموده‏اند، به اراده خداوند تحقق مي‏يابد.
پس اين كه خداوند عده‏اي را هدايت مي‌كند و گروهي را به حال خود مي‌گذارد، نه بدين خاطر است كه خداوند به بندگان خود، متفاوت نظر مي‌كند، بلكه علت مسئله اين است كه انسان‏ها دو گروه اند: گروهي با اختيار خود در مسير هدايت اولي، راه پيامبران را انتخاب مي‌كنند چنين افرادي هدايت دوم نيز شامل حالشان مي‌شود.
اما گروهي دعوت انبيا را پس مي‌زنند و قبول نمي‏كنند و با شيطان هم نوا مي‌گردند كه علاوه بر دور شدن از هدايت اولي، هدايت بعدي نيز شامل حالشان نمي‏شود، يعني در واقع از هدايت خصوصي الهي كه ادامه هدايت اولي و نشان دادن قابليت نسبت به آن است، نمي‏توانند استفاده كنند. هم چنان كه باران رحمت به همه جا يكسان مي‌بارد، ولي استفاده از باران متفاوت است.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
پي‏نوشت‏ها:
1. انسان(76) آيه 3.
2. ليل، (92)آيات 5 تا 7.
3. همان، آيات 8 و 10.
4. جوادي آملي عبد الله، تفسير تسنيم، انتشارات اسراء، قم، 1381 ه ش، ج‏2، خلاصه اي از ص516 تا ص520.

موفق و موید باشید