مطالبی که در شرح وقایع پس از رحلت پیامبر صلوات اله علیه در خطبه ی فدکیه آمده( کسفت الشمس والقمر...وخشعت الجبال...) باید با توجه به حوادث جامعه ی اسلامی پس از رحلت پیامبر معناشوند یا تنها ظاهر این عبارات درنظر گرفته می شوند؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
گرچه حضرت فاطمه زهرا (س) با اين جملات در صدد بيان پيامد و مصائب رحلت پيامبر (ص) مي باشد، در عين حال با اين جملات در صدد مشكلات وضع جهان اسلام- بعد از رحلت آن حضرت- نيز مي باشد. در اين جا نظر شما را به قسمت هاي كتاب خطبه حضرت فاطمه زهرا (س)، آيت الله منتظري جلب مي نماييم. وي ضمن اينكه كلمات حضرت را ترجمه و تفسير نموده است، به مصائب رحلت پيامبر (ص) و حوادث بعد از رحلت حضرت نيز اشاره نموده است:
(فخَطْبٌ جليلٌ)
(پس رحلت پيامبر (ص) مصيبت بزرگي است.)
«خطب» به مسأله و امر مهم و بزرگ گفته ميشود.
(1) (اسْتَوْسَعَ وَهْنُه (وهيُه)
(ضعف و سستي (شكافي) (كه بر اثر مصيبت به وجود آمده) وسيع و زياد است.)
در بعضي از نسخهها «وهنه» آمده، ولي در بحار «وهيه» آمده است؛ در صورت اول، يعني: ضعف و سستي كه بر اثر اين مصيبت به وجود آمده، خيلي زياد است؛ ولي در صورت دوم، يعني: پارگي و شكافي كه بر اثر مصيبت رحلت پيامبر (ص) ايجاد شده وسيع است؛ «وَهْي» بر وزن «رمي» به معناي پارگي و جدايي است. مقصود حضرت اين است كه پارگياي كه بر پيكر امّت اسلام بعد از رحلت پيامبر وارد شد، وسيع و زياد است و سرآغاز تمام تشتتها و فرقهگراييهاي امّت اسلام تاكنون، همان جريان سقيفه و انحراف مسير رهبري و امامت ميباشد.
(2) (وَ اسْتَنْهَر فَتْقُه)
(و جدايي (ناشي از اين مصيبت) وسيع و بزرگ است.)
«استنهر» از «نَهَر» است، به معناي وسعت و زيادي؛ «فَتق» هم به جدايي و پاره پاره شدن ميگويند؛ اين جمله نيز اشاره است به
فتنهها و جداييهاي امّت اسلام بعد از رحلت پيامبر (ص) (3) (وَ انْفَتَق رتْقُه)(و آن همبستگي كه وجود داشت (به سبب رحلت پيامبر (ص) شكاف پيدا كرد.)
«انفتاق» يعني شكاف و «رتق» يعني همبستگي و اتحاد؛ در آيهي قرآن نيز آمده است: (أنّ السَّمواتِ وَالأَرْضَ كانتا رتقاً يعني: «آسمانها و زمين به هم چسبيده و متصل بودند، پس ما آنها را جدا نموديم.»
ظاهر اين آيه، فرضيهي هيأت امروز را تأييد ميكند كه كرهي زمين و ساير سيارات همگي با خورشيد يك چيز بودهاند، به شكل يك شعله آتش؛ سپس از هم جدا شده و هر كدام در مداري قرار گرفتهاند و سپس منجمد شده و شرايط زندگي بشر در روي زمين به وجود آمده است.
(4) (وَ أظلمتِ الأَرض لِغيبَتِه)
(و زمين به واسطه غيبت (و رحلت) پيامبر (ص)تاريك و ظلماني شد.)
يعني با رحلت پيامبر(ص) نور اسلام و عدالت و صداقت و حقيقت، ضعيف گشت؛ و ظلمت تفرقه و ناخالصي و قدرتخواهي و فرصتطلبي فزون يافت.
(5) (و كسفت الشّمس والقَمَر)
(و خورشيد و ماه گرفتند (كنايه از اينكه زمين تاريك شد).)
«كسف» هم متعدّي است و هم لازم؛ اگر به صيغهي معلوم باشد، لازم است و اگر به صيغهي مجهول خوانده شود، متعدّي خواهد بود.
در اينجا كه حضرت ميفرمايد: «كسف الشمس والقمر»، يعني: در اثر رحلت پيامبر (ص)خورشيد و ماه گرفتند؛ منظور حضرت اين نيست كه در واقع خورشيد و ماه گرفتند، بلكه اين كلامشان كنايه از اين است كه با رفتن پيامبر اكرم (ص)عالم تاريك و ظلماني شد.
(6) (و انتشرت النّجوم لِمُصيبَتِه)
(و از مصيبت رحلت آن حضرت، ستارهها پراكنده شدند.)
اين كلمات، همه شدّت مصيبت رحلت پيامبر اكرم (ص) را ميرساند و كنايه از اين است كه كأنّه قيامتي برپا شد و همهي عالم از مصيبت رحلت ايشان متأثر شدند.
(7) (وَ أكْدَتِ الآمال)
(و آرزوها به بيخبري و نااميدي كشيده شد.)
«كدي» كه ريشهي «أكدت» هست، به معناي چيز بيخير و بيخاصيت است؛ مسلمانها به پيامبر (ص)اميد بسته بودند و آرزوهاي زيادي داشتند، ولي با رحلت آن حضرت، آرزوهايشان به نااميدي مبدل شد. طبق وعدههاي قرآني و گفتار پيامبر اسلام (ص)مسلمانان اميد داشتند كه تمام مردم روي زمين به اسلام و عدالت روي آورند و عدالت و توحيد در زمين پياده شود؛ ولي رحلت پيامبر اسلام و حوادث بعد از آن ناشي از حب دنيا و رياست و قدرت عدهاي فرصتطلب بود، همهي اميدها را به يأس مبدل ساخت، و طرفداران عدالت و توحيد خانهنشين و قرباني شدند.
(8) (وَ خَشَعَتِ الجِبال)
(و كوهها خاشع شدند.)
اين تعبيرات حضرت همهاش كنايه است؛ خاشع شدن كوهها يا اشاره است به شدّت مصيبت رحلت پيامبر (ص)و يا اينكه اشاره است به سستي و ضعفي كه افراد نشان دادند؛ يعني كساني كه در گذشته همچون كوه، محكم در مقابل حوادث ايستادند، امروز همگي سست و ضعيف شدهاند.
(9) (وَ أضيع الْحَريم)
(و حريم پيامبر(ص) ضايع شد.)
يعني سياستبازان حاكم، كاري كردند كه حريم پيامبر كه همان اهلبيت عصمت و طهارت (ع) هستند، در معرض هتك و توهين قرار بگيرند؛ كساني كه بايد حامي و مدافع مكتب و حقايق اسلام و قرآن باشند و خطر دشمن را دفع نمايند، خود در معرض خطر هجوم و توهين قرار گرفتند.
(10) (وَ ازيلَتِ الحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِه)
(و حرمت (اهلبيت پيامبر (ص)) با رحلت او زائل شد.)
يعني شما با اين كاري كه كرديد، حريم خانهي پيامبر (ص)را از بين برديد؛ اصلاً خانهي پيامبر (ص)و علي (ع)پايگاه اسلام بود، حالا بعد از رحلت پيامبر(ص) يك مشت رجاله را مأمور كردهاند تا به اسم دفاع از خلافت و اسلام بيايند حريم اهلبيت را بشكنند و به حضرت زهرا (ع) جسارت كنند، در حقيقت با اين اعمالشان حرمتها را شكستند و اساس هزاران ظلم و جنايت را در طول تاريخ اسلام بنا نهادند.
(فَتِلْكَ وَاللَّه النازِلَةُ الكُبْري وَالمُصيبةُ العُظمي)، (پس به خدا سوگند، اين حوادث، مصيبتها و پيشامدهاي بزرگي است.)
حضرت زهرا(س) بدون دليل و بيجهت اينگونه حوادث بعد از رحلت پيامبر (ص) را به بزرگي و عظمت ياد نميكنند؛ وقتي درست بررسي كنيم ريشهي تمام جنايات و انحرافات و مظالمي كه به نام اسلام و عدالت و خلافت در بين مسلمانها انجام شد، همان حوادث سقيفه و خليفهتراشي بعد از رحلت پيامبر (ص) بود.
(لامثلها نازلة)، (هيچ مصيبتي همانند (و به بزرگي) اين مصيبت نميباشد.) زيرا اين مصيبت و حوادث بعد از آن، علّةالعلل حوادث ناگوار ديگر بود كه به دست حكومتهاي به ظاهر اسلامي بنياميّه و بنيعباس در تاريخ اسلام به وجود آمد.
(وَ لا بائقة عاجلة)، (و هيچ مصيبت بزرگي مثل مصيبت رحلت پيامبر (ص)نيست.)
«بائقة» به مصيبت بزرگ ميگويند.(1)
پي نوشت:
1. حسين علي منتظري، خطبه حضرت زهرا (س)، قم، دفتر حضرت آيت الله العظمي منتظري، 1374، چاپ دوم ، ص 171-175.
موفق و موید باشید






