بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
در فصل 1 كتاب طريق ولايت (ترجمه رساله الولاية، به قلم آقاي صادق حسنزاده) آمده است:
«اخبار و رواياتى درباره اين مطلب در كتاب ( بحارالانوار) به نقل از كتاب ( المحاسن ) آمده است كه از آن جمله ، فرمايش پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله است فرمود:
انا معاشر الانبياء، نكلم الناس على قدر عقولهم (11)
ترجمه : همانا ما گروه پيامبران با مردم در خور فهمشان سخن مى گوييم .
مى گويم : و اين تعبير زمانى پسنديده است كه امور و مطالبى وجود داشته باشد كه فهم شنوندگان از مردم ، به آنها دست نيابد و اين مطلب روشن است و فرمايش پيامبر صلى اللّه عليه و آله كه فرمودند: نكلم ... و نفرمودند: معارفى كه پيامبران الهى عليه السلام تبيين كرده اند به اندازه فهم و درك امت هاى خودشان بوده است و در بيان معارف ، گرايش به آسان گويى و درويى از بيانات دشوار داشته اند، البته به اين معنا نيست كه معارف زياد را منحصر به اين روش نمايد تا ارفاق و لطفى براى اين عقل ها باشد و از مجموع مردم فقط بعضى ها مورد عنايت و خطاب قرار گيرند.»
در اين قسمت از «نفرمودند» به بعد را متوجه نميشوم! ممنون ميشوم راهنمايي بفرماييد.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
عبارت مذكور ترجمه عبارات علامه طباطبايي است و در متن عربي علامه آمده كه :« وقوله(ص) «نكلّم» ولم يقل: نقول أو نبيّن أو نذكر ونحو ذلك، يدلّ على أنّ المعارف التي يبيّنها الأنبياء عليهم السلام إنّما وقع بيانها على قدر عقول أُممهم، ميلاً من الصعب إلى السهل، لا أنّه اقتصر بهذا المقدار من المعارف الكثيرة، إرفاقاً بالعقول، اقتصاراً من المجموع بالبعض.
وبعبارة أخرى: التعبير ناظر إلى الكيف دون الكمّ، فيدلّ على أنّ هذه المعارف حقيقتها التي هي عليها، وراء هذه العقول التي تسير في المعارف بالبرهان والجدل والخطابة، وقد بيّنها الأنبياء بجميع طرق العقول من البرهان والجدل والوعظ كلّ البيان، وقطعوا في شرحها كلّ طريق ممكن.»(1)
ترجمه روان اين عبارت اين است كه:
« پيامبر (ص) در متن حديث مذكور فرمودند: «نكلم» ... و نفرمودند: «بگوييم» يا «بيان كنيم» و يا «يادآورى كنيم » و مانند اينها، و اين تعبير نشانِ از اين است كه معارفى را كه انبياء (عليهم السلام) تبيين كردهاند، به فراخور خرد امّتهاى خويش سخن گفتهاند و در اين راه، گرايش به آسان گويى و دورى از بيانات دشوار داشته اند، نه اينكه پيامبران، به منظور همراهى و ارفاق به عقول ضعيف و خردهاى خرد تنها به همين مقدار از معارف و بيان مسائل، بسنده كرده و از تمامى مردمان، تنها به برخى، عنايت كرده باشند.
به عبارت ديگر، تعبير فوق، ناظر به كيفيت بيان حقايق است نه كميت آنها و نشان مىدهد كه حقيقت اين مطلب، وراى فهم عقلهايى است كه در شناخت معارف، به وسيله برهان و جدل و خطابه سير مىكنند. و انبياء عليهم السلام، اين حقايق و معارف را به جميع طرق و شيوههاى عقلى. از برهان و جدل و وعظ، با بيانى رسا تبيين فرموده و در شرح و توضيح اين مسائل، هر راهى را كه امكانپذير بوده است، پيش گرفتهاند.»
به نظر ما آنچه از عبارات مذكور بدست مي آيد اين است كه منظور علامه اين است كه كيفيت بيان حقايق اينگونه بوده كه أنبياء به فراخور خرد امّتهاى خويش سخن گفتهاند و لازمه اين سخن اين نيست كه مقدار و كميت حقايق منحصر در همين مقدار باشد و اين معارف ظاهري داراي باطن نباشند. و اساسا فصل اول رساله الولايه علامه در خصوص تبيين اين مطلب است كه ظاهر دين داراي باطن است و اين روايت را به عنوان يكي از دلايلي كه دلالت بر مدعاي خود دارد آورده اند.
پي نوشت:
1. رساله الولايه، فصل اول، بحث روايي.
موفق و موید باشید






