salam
khaste nabashid
man ye soali dar morede hadafe zuhur mikhastam beporsam.alan ma migim emam zaman zuhur mikone ta ba biedalati jang koneo hame jaro adl bargharar kone,hala chera alan khodavand az avvale khelghat hamaro khubo saleh nayafarid ta aslan biedalati tu jahan nabashe ta niazi be monji bashe,yani age khodavand az avval hamechio dar nahayate adlo dado niki miafarid hatta ensasanharo,dige biedalati vujud nadasht,ta niazi be monjiam bashe.soale man ine ke chera injuri afaride nashodim??
soale ba'adim ine ke,age ye nafari az ma hadafe khelghato khast,va age un fard taghriban khodaro peighambaro ina ro monkereshun beshe,chi mitunim javab bedim??yani chera aslan afaride shodim ta ye hashtad sali inja zendegi konim badesh bemirim berim un donya??pas hadafe khelghat chie??besurate manteghi khaheshan.
soale akharamam,ine ke aslan ma raftim un donya,aslanam beheshti shodimo raftim behesht,khob ma hezar sal tu behesht mikhayim chikar konim???khob chera hamun zendegio inja nadashte bashim??tun hamin donya??che niazi be behesht hast??
mamnun,kheili mamnun
پرسش: hadafe khelghat
salam
khaste nabashid
man ye soali dar morede hadafe zuhur mikhastam beporsam.alan ma migim emam zaman zuhur mikone ta ba biedalati jang koneo hame jaro adl bargharar kone,hala chera alan khodavand az avvale khelghat hamaro khubo saleh nayafarid ta aslan biedalati tu jahan nabashe ta niazi be monji bashe,yani age khodavand az avval hamechio dar nahayate adlo dado niki miafarid hatta ensasanharo,dige biedalati vujud nadasht,ta niazi be monjiam bashe.soale man ine ke chera injuri afaride nashodim??
soale ba'adim ine ke,age ye nafari az ma hadafe khelghato khast,va age un fard taghriban khodaro peighambaro ina ro monkereshun beshe,chi mitunim javab bedim??yani chera aslan afaride shodim ta ye hashtad sali inja zendegi konim badesh bemirim berim un donya??pas hadafe khelghat chie??besurate manteghi khaheshan.
soale akharamam,ine ke aslan ma raftim un donya,aslanam beheshti shodimo raftim behesht,khob ma hezar sal tu behesht mikhayim chikar konim???khob chera hamun zendegio inja nadashte bashim??tun hamin donya??che niazi be behesht hast??
سلام
خسته نباشيد
من يه سالي در مورد هدف ظهور ميخواستم بپرسم. الان ما مي گيم امام زمان ظهور ميكنه تا با بيعدالتي جنگ كنه همه جارو عدل برقرار كنه،حالا چرا الان خداوند از اول خلقت همرو خوب ساله نيافريد تا اصلا بيعدالتي تواين جهان نباشه تا نيزي به منجي باشه،يعني اگه خداوند از اول همهچيو در نهايت عدلو داد و نيكي مي آفريد حتا انسسنهرو،ديگه بيعدالتي وجود نداشت،تا نيزي به منجيم باشه. سوال من اينه كه چرا اين جوري آفريده نشديم؟؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست بزرگوار خداوند انسان را به هدف رساندن او به كمال و سعادت ابدي خلق نمود، و از آنجائي كه شايستگي رسيدن به چنين مقام و مرتبه اي حاصل نمي شود، مگر با انتخاب آگاهانه و اختياري خود افراد در طول زندگي ،به همين دليل خداوند ابتدا از طرق مختلف از درون و بيرون راه هدايت و ضلالت را به او نشان داد و معرفي نمود و در عين حال به انسان اختيار داد كه راه را خودش انتخاب كند:« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»؛« ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!»(1)
لازمه وجود داشتن چنين اختيار و حق انتخابي اين است كه اگر كسي بر خلاف خواست خداوند اراده نمايد مسير انحراف و ظلم و تعدي را در پيش بگيرد بتواند، زيرا مانع شدن خداوند از تحقق هر ظلم و بدي باعث مي شود ديگر خوب بودن افراد اجباري و فاقد ارزش ذاتي باشد، همين دليل روشن مي سازد كه اگر چه خداوند متعال مي توانست انسان را از همان بدو خلق در نهايت درجه كمالي كه ظرفيت داشت برساند و با همان حالت خلق نمايد، ولي در اين صورت ديگر مقام و منزلت انسان با جايگاه فعليش قابل مقايسه نبود.
لذا وجود نا عدالتي و ظلم و تعدي كه نتيجه سوء انتخاب برخي از افراد در جامعه مي باشد از لوازم مختار بودن انسان مي باشد كه به صورت فراگير تا زماني كه عقل و خرد و ايمان و شعور انسانها به اندازه كافي رشد نكرده تا با انتخاب خود مسير هدايت را برگزينند. (همان اتفاقي كه با ظهور امام زمان رخ مي دهد)، از عرصه زمين ريشه كن نخواهد شد.
البته ظهور امام زمان و حاكميت يافتن عدالت بر كل زمين نيز به معني سلب اختيار افراد در ظلم و تعدي نمي باشد و به همين دليل حتي در زمان ظهور حضرت نيز برخي افراد با همه راهنمائي ها و اتمام حجت هاي حضرت ولي عصر بر همان انحراف خود پافشاري مي نمايند(2)؛ اما سخن در اين است كه در زمان حضرت عدالت بر كل جهان حاكميت مي يابد و همه انسانها طعم شيرين عدالت كامل را مي چشند و از بركات آن بهره مند مي گردند.(3)
پي نوشت ها:
1. انسان(76)آيه 3.
2. علامه مجلسي، بحارالانوار، الوفاء بيروت، 1404ق، ج99، ص 85.
3. قصص(28)آيه5.
پرسش: سوال آخرمم،اينه كه اصلا ما رفتيم يون دنيا،اصلنا بهشتي شديمو رفتيم بهشت،خوب ما هزار سال تواين بهشت ميخواييم چيكار كنيم؟؟؟ خوب چرا همون زندگيو اينجا نداشته باشيم؟؟تون همين دنيا؟؟چه نيزي به بهشت هست؟؟
سوال آخرمم،اينه كه اصلا ما رفتيم يون دنيا،اصلنا بهشتي شديمو رفتيم بهشت،خوب ما هزار سال تواين بهشت ميخواييم چيكار كنيم؟؟؟خوب چرا همون زندگيو اينجا نداشته باشيم؟؟تون همين دنيا؟ چه نيزي به بهشت هست؟؟
ممنون،خيلي ممنون
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايدگفت كه هر عالمي از عوالم سه گانه (طبيعت وملكوت وجبروت)شرايط و خصوصيات خاص خودش را دارند كه همان شرايط و قوانين و خصوصيات در ديگر عوالم كارساز نيست به عنوان مثال در عالم طبيعت و ماده و جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم زمانمند و مكانمنداست. ولي در عالم برزخ و يا عالم عقل زمان و مكان به معناي عرفي آن معنا ندارد در نتيجه نبايد عالم آخرت را با خصوصيات و ويژگي هاي خاص عالم ماده بسنجيم. بلكه هر عالمي را بايد با خصوصيات خاص خودش در نظر بگيريم.
حال در پاسخ سوال اول شما يعني اين كه ما هزار سال تو اين بهشت ميخواهيم چه كار كنيم؟ مي گوييم كه از آيات و روايت بدست مي آيد كه مومنان به بهشت مي روند تا در قرار گاه دائمي شان مستقر شوند و در آنجا اجر و پاداش اعمال خود را ببينند و از نعمت هايي كه خداوند به آنها وعده داده است بهره مند شوند. چنانچه مي فرمايد: قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كانَتْ لَهُمْ جَزاءً وَ مَصيرا(1) (اى پيامبر!) بگو: «آيا اين بهتر است يا بهشت جاويدانى كه به پرهيزگاران وعده داده شده؟! بهشتى كه پاداش اعمال آنها، و قرارگاهشان است.
ونيز مي فرمايد: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقين،(2) باغهايى از بهشت جاويدان است كه همگى وارد آن مىشوند نهرها از زير درختانش مىگذرد هر چه بخواهند در آنجا هست خداوند پرهيزگاران را چنين پاداش مىدهد!
در نتيجه به بهشت ميرويم تا نتيجه اعمال خودرا ببينيم و از پاداش ها و نعمت هايي كه خداوند به ما وعده داده است بهره مند شويم.
و در پاسخ سوال دوم شما كه چرا همان زندگي را در اين دنيا نداشته باشيم؟ نيز مي گوييم كه اولا؛ از ديدگاه آيات و روايات عالم ماده عالم گذرگاه است نه ايستگاه و منزلگاه به عبارت ديگر عالم ماده محلي براي گذر كردن و امتحان دادن و آزموده شدن وعمل كردن است نه محل زندگي كردن و ماندن و نتيجه گيري و حساب پس دادن و... چنانچه خداوند مي فرمايد: نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ(3) و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مىكنيم و سرانجام بسوى ما بازگردانده مىشويد!
ونيز مي فرمايد: إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ(4) اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست.
و در اين آيات تصريح شده است كه مال و فرزند كه نماد عالم ماده هستند وسيله اي براي آزمايش انسان و دنيا نيز محلي براي آزمودن است و انسان هميشه در اين دنيا در حال آزمايش شدن است و عالم آخرت محلي براي زندگي ابدي و ايستگاهي براي حسابرسي است در نتيجه عالم آخرت عالمي جدا و متفاوت از عالم مادي است و داراي خصوصيات و شرايط خاصي است كه عالم ماده آنها را ندارد.
ثانيا؛ داشتن زندگي بهشتي در عالم ماده ممكن نيست چرا كه عالم ماده عالمي محدود و فناپذير است و طبق فرموده قرآن عالم ماده زوال پذير و نعمت هاي دنيايي همراه با رنج و مشقت و سختي اند و روزي اين دنيا از هم خواهد پاشيد و نابود خواهد شد در حالي كه بهشت و نعمت هاي بهشتي دائمي و هميشگي و خالص از هر رنج و زحمتي هستند و زوال در آنها راه ندارد. چنانچه خداوند مي فرمايد: إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِن نَّفَاد؛(5) اين روزي ما است كه هرگز پايان نميگيرد.
ودر آيه اي ديگرمي فرمايد: وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ ؛(6) اما آنها كه سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند بود، ما دام كه آسمانها و زمين بر پاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششي است قطع نشدني! در نتيجه عالم ماده لياقت و قابليت براي زندگي ابدي و ديدن اجر و پاداش شايسته اعمال نيك و بد را ندارد. چرا كه اين عالم مادي است ولي عالم آخرت مجرد است و عالمي كه مادي است نمي تواند خصوصيات وشرايط عالمي را كه مجرد است، داشته باشد والا معنا نداشت كه اين دنيا، دنيا وعالم ماده باشد ولي خصوصيات عالم مجرد را داشته باشد.
و در پاسخ سوال سوم شما ميگوييم كه به حكم عقل و نقل وجود بهشت ضروري است و ما انسان ها به وجود چنين عالمي نيازمند هستيم چرا كه به حكم عقل اكثر انسانها مومن و نيكو كار در اين دنيا به پاداش اعمال نيك خود نمي رسند و همچنين اكثر انسان هاي ظالم و متجاوز نيز به جزاي اعمال بد خود نمي رسند در نتيجه عقل و عدل الهي اقتضا مي كند كه عالمي ديگر وجود داشته باشد تا انسان ها به پاداش و جزاي اعمال خود برسند.
و نيز از آموزه هاي ديني بدست مي آيد كه بهشت وعده اي الهي است و خداوند آن را در قبال اعمال نيك مومنان بدانها وعده داده است و اگر بهشت وجود نداشته باشد لازمه اش اين است كه خداوند خلف وعده كرده باشد در حاليكه خداوند خلف وعده نمي كند و خلف وعده امري قبيح است. چنانچه مي فرمايد: جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتي وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا(7) وارد باغهايى جاودانى مىشوند كه خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است هر چند آن را نديدهاند. مسلماً وعده خدا تحقق يافتنى است. و در آيه اي ديگرمي فرمايد: وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَه(8) در حالى كه خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد كرد.
در نتيجه وجود بهشت اقتضاي حكم عقل و نقل است كه نبود آن باعث از بين رفتن حقوق انسان ها و نقض عدل الهي و خلف وعده كردن خداوند است كه همگي امري قبيح و محال اند و از خداوند سر نمي زنند. پس وجود بهشت ضرورت دارد.
پي نوشت ها:
1. فرقان(25)آيه15.
2. نحل(16)آيه31.
3. انبياء(21)آيه35.
4. تغابن(64)آيه18.
5. هود(11)آيه 108.
6. ص (38)آيه38.
7. مريم(19)آيه61.
8. حج(22)آيه47.
پرسش: سوال بعديم اينه كه،اگه يه نفري از ما هدف خلقتو خواست،و اگه يون فرد تقريبا خدارو پيغمبرو اينا رو منكرشون بشه،چي ميتونيم جواب بديم؟؟يعني چرا اصلا آفريده شديم تا يه هشتاد سالي اينجا زندگي كنيم بعدش بميريم بريم يون دنيا؟؟پس هدف خلقت چيه؟؟بطور منطقي خواهش
سوال بعديم اينه كه،اگه يه نفري از ما هدف خلقتو خواست، و اگه يون فرد تقريبا خدارو پيغمبرو اينا رو منكرشون بشه، چي ميتونيم جواب بديم؟؟يعني چرا اصلا آفريده شديم تا يه هشتاد سالي اينجا زندگي كنيم. بعدش بميريم بريم يون دنيا؟ پس هدف خلقت چيه؟بطور منطقي خواهشا.
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در اين مورد ابتدا بايد مبنا و معيار پاسخگويي را به درستي مشخص كنيم و الا ساع تها گفتگو به نتيجه اي ختم نخواهد شد ؛ در واقع بايد ببينيم منظور اين فرد از هدف خلقت چيست؛ چون هدف همان غايت و مقصودي است كه فاعل يك كار از انجام آن در نظر دارد؛ در نتيجه وقتي ايشان به خدا اعتقاد نداشته باشد اصل مخلوق بودن عالم و خلقت ناميدن كائنات ار نگاه ايشان بي مورد است و بعلاوه يافتن هدف فاعل اين ساختار هم تلاشي نامعقول خواهد بود.
اما اگر منظور ايشان آن است كه بر فرض اگر خدايي در عالم باشد به چه هدفي ما را خلق كرده و ما چرا به اين دنيا آمده ايم ، طبيعي است كه ما از منظر ديني يعني از نگاه عقل و نقل به اين سوال اين گونه پاسخ مي دهيم:
فلسفه آفرينش انسان و هدف از خلقت او، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و اين دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام كارها، معمولا به دست آوردن سود يا رفع يك نياز است؛ زيرا ما انسان ها موجوداتي محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يكي از اين دو امر برمي گردد؛ اما خداوند، هيچ نقصي ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد. خدا فاقد هيچ كمالي نيست تا به كمال رسيدن براي او متصور باشد پس هدف از آفرينش او چيست ؟
در ديدگاه انديشه اسلامي، اين خدايي خداوند است كه اقتضاي آفرينش دارد؛ در واقع او مي آفريند چون خداست؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد كردن است. هر وجودي خير است. لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا كردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (1).
هر چيزي كه اقتضاي وجود و هستي داشته يا امكان وجود داشتن در آن باشد، فيض وجود از خدا دريافت مي كند. خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد، تا موجودي كه امكان وجود آن است، وجود را دريافت نكند. پس هدف آفرينش مربوط به ذات خداوند نيست، بلكه مربوط به فعل اوست. اصطلاحاً آن را هدف فعلي مي گويند.
بنابراين در مورد آفرينش جهان و هدف از آفرينش آن مي گوييم:
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حكمت و... خداست، به طوري كه بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند.
هر «بود»ي، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد، اما فيضي نداشته باشد، همان گونه كه نمي تواند نور باشد. اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت كه خلقت جهان نتيجه صفات خداوند است.
خداوند فيض و بخشش دارد. لازمه آن اين است كه هر چه امكان وجود دارد، فيض و هستي خداوند را دريافت كند. چون قابليت وجود براي جهان هستي بود، خداوند آن را آفريد؛ بنابراين جهان هستي، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا كه "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد، جهان و انسان را آفريده ،لازمه اين صفات آن است كه خلقت خداوند بهترين و كاملترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نكند، ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است كه خدا از بخل منزه است."جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني كه خدا خلق مي كند، بايد كاملترين صورت ممكن را داشته باشد. هر چه امكان تحقق دارد، از طرف خداوند فيض وجود دريافت كند.
در اين مجموعه و با ساختار هرمي كه خداوند در نزول بركات و نعمت ها براي موجودات فرو دست قرار داده، يقينا مي بايست فرشتگان به عنوان واسطه فيض بودند، چنان كه بايد انسان يا هر موجود ديگري خلق مي شد؛ در واقع هر موجودي كه امكان خلق شدن و قرار گرفتن در اين مجموعه را داشت رحمانيت خداوند اقتضا مي كند كه به واسطه فضل مطلق خود او را ازاين نعمت محروم ننمايد كه همين گونه نيز شد.
بر اين اساس، آخرت و معاد هم در همين جهت، ضرورت وجود مي يابد؛ چون به شكوه بيش از پيش اين مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم كمك مي كند. اين امر همخوان با روح جاودانگي طلب انسان است و بستر رسيدن به كمالات وجودي انسان را كه برترين مخلوق خداوند است، مهيا مي سازد.
البته اين موضوع از منظر غايت فاعل و هدفي است كه علت ايجاد عالم در آفرينش دارد. در كنار اين امر، اين عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي است كه در مسير حركت خود در نهايت به آن منتهي مي گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم: يكي هدف فعل و ديگري هدف فاعل. بين اين دو تفاوت وجود دارد. به اين مثال توجه نماييد:
صنعتگري موتوري را مي سازد كه قادر به حركت با سرعت 800 كيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور كه فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است. با اين توضيح بايد گفت كه فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد كه هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تكامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست.
اگر در آيات قرآن آزمايش (3) و عبادت (4)به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايي شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد هدف و مسيري است كه در مورد خلقت حكيمانه انسان در نظر گرفته شده و در واقع مقصدي است كه خداوند براي تعالي و رسيدن انسان به كمالي كه در وجودش امكان تجلي دارد، تعيين فرموده و در واقع همان هدف فعل است نه هدف فاعل و الا هدف فعال همان است كه ذكر شد وخداوند نيازي به آزمودن و عبادت انسانها يا فرشتگان ندارد.
پينوشت ها :
1. اسراء (17) آيه 20.
2. سيد حسن ابراهيميان، انسانشناسي، نشر معارف، تهران، 1381 ش، ص 115 و 116.
3. ملك (67) آيه 2.
4. ذاريات (51) آيه 56.
موفق و موید باشید






