در بعضی از دعاها (مثل دعای جوشن صغیر) از گناه حضرت داوود نام برده شده است. حضرت داوود چه گناهی مرتکب شده است و آیا پیامبران به طور کلی گناه می کنند؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در پاسخ سوال شما مي گوييم كه اولا در دعاي جوشن صغير ما چيزي نيافتيم كه دال بر گناه حضرت داوود(ع) باشد و در اين دعا اصلا نامي از پيامبران به ميان نيامده است تا چه رسد به گناهان آنها ثانيا؛ اگر منظور شما همان آيه اي از قرآن باشد كه اشاره به استغفار و طلب آمرزش حضرت داوود دارد(1) و بعضي گفته اند كه طبق اين آيه حضرت داوود در قضاوت خود دچار اشتباه شده است و بعدا توبه و استغفار كرده است؛ در اين صورت لازم است كه در ابتدا اصل ماجرا را نقل كنيم بعد به بررسي آن بپردازيم.
آنچه از قرآن مجيد استفاده مى شود بيش از اين نيست كه دو برادر به عنوان دادخواهى از محراب داود بالا رفتند و نزد او حاضر شدند، او نخست وحشت كرد، سپس به شكايت شاكى گوش فرا داد كه يكى از آن دو 99 گوسفند ماده داشته و ديگرى فقط يك گوسفند، در حالى كه صاحب نود و نه گوسفند از برادرش تقاضا داشته كه يكى را هم به او واگذار كند، او حق را به شاكى داد، و اين تقاضا را ظلم و تعدى خواند، سپس از كار خود پشيمان گشت، و از خداوند تقاضاى عفو كرد و خدا او را بخشيد.
در اين ماجرا دو تعبير قابل دقت است: يكى مساله آزمايش و ديگرى مسئله استغفار و توبه. قرآن در اين دو قسمت روى نقطه مشخصى انگشت نگذاشته، اما با توجه به قرائن موجود در اين آيات و روايات اسلامى كه در تفسير اين آيات آمده، داود اطلاعات و مهارت فراوانى در امر قضا داشت، و خدا مى خواست او را آزمايش كند، لذا يك چنين شرائط غير عادى (وارد شدن بر داوود از طريق غير معمول از بالاى محراب) براى او پيش آورد، او گرفتار دستپاچگى و عجله شد، و پيش از آنكه از طرف مقابل توضيحى بخواهد داورى كرد، هر چند داورى عادلانه بود. گر چه او به زودى متوجه لغزش خود شد، و پيش از گذشتن وقت جبران نمود، ولى هر چه بود كارى از او سر زد كه شايسته مقام والاى نبوت نبود، لذا از اين ترك اولى استغفار كرد، خداوند هم او را مشمول عفو و بخشش قرار داد.
دليل بر اين حقيقت كه آن حضرت دچار گناه يا خطا و نسيان نشده اين است كه قرآن كريم او را پس از چنين قضاوتي به داشتن مقام والا و سرانجام نيكو ياد كرده و مي فرمايد: « فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ » (2) ما اين عمل را بر او بخشيديم، و او نزد ما داراي مقام والا و آينده نيك است. و سپس فرمان مي دهد كه به عنوان خليفه خدا در زمين، ميان مردم داوري كند؛ يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ (3)؛ اي داود! ما تو را در زمين نماينده (خود) ساختهايم ( و بر جاي پيغمبران پيشين نشاندهايم) پس در ميان مردم به حق داوري كن و از هواي نفس پيروي مكن كه تو را از راه خدا منحرف ميسازد. بيگمان كساني كه از راه خدا منحرف ميگردند عذاب سختي به خاطر فراموش كردن روز حساب و كتاب ( قيامت ) دارند. اين تعابير نشان مى دهد كه لغزش داوود در طرز قضاوت و داورى بوده است. به اين ترتيب در آيات فوق چيزى كه مخالف شان و مقام اين پيامبر بزرگ باشد وجود ندارد.
در نتيجه حضرت داود (ع) هيچ گناهي را مرتكب نشده است و بر اساس آيات قرآن تنها ترك اولي (عجله در قضاوت) را مرتكب شده است و بعدا از درگاه خداوند طلب توبه و استغفار كرده است و اين با عصمت ايشان منافاتي ندارد، چون گناه براي انسان هاي معمولي عبارت است از انجام دادن محرمات و ترك واجبات؛ ولي براي پيامبران الهي و امامان معصوم: كه با اختلاف درجاتشان در اوج كمال و قرب الهي قرار داشته اند، گناه مفهومي وسيع تر دارد و ترك اولي را نيز شامل مي شود؛ زيرا آنان براي خود وظايفي فوق وظايف ديگران قائل بودند و چه بسا هرگونه توجه به غير خدا و معبود و محبوبشان را گناهي بزرگ مي شمرده اند از اين رو در مقام عذرخواهي برمي آمدند.
پس عصمت آن ها به اين معنا نيست كه از هر كاري كه بتوان آن را به گونه اي گناه ناميد ـ حتي ترك اولي ـ مصون باشند؛ بلكه مقصود، مصونيت از همان گناه به معناي ترك واجبات و انجام دادن محرمات است.
و اما در مورد گناه نكردن پيامبران و عصمت آنها مي گوييم كه درباره اين كه پيامبران تا چه اندازه مصون از ارتكاب گناه هستند بين طوايف مسلمين اختلاف نظر است شيعيان اثناعشري معتقدند كه پيامبران از آغاز تولد تا پايان عمر از همه گناهان اعم از كبيره و صغيره معصومند و حتي از روي سهو و نسيان هم گناهي از ايشان سر نمي زند. ولي بعضي از طوايف ديگر عصمت انبياء را تنها از كبائر مي دانند و بعضي ديگر از هنگام بلوغ و برخي از هنگام نبوت و از بعضي از طوايف اهل سنت نقل شده كه اساسا منكر عصمت انبياء شده اند و صدور هر گناهي را از ايشان حتي در زمان نبوت و بصورت عمدي هم ممكن پنداشته اند.(4)
و نا گفته نماند كه منظور از عصمت پيامبران تنها عدم ارتكاب گناه نيست. بلكه منظور اين است كه اين شخص داراي ملكه نفساني نيرومندي باشد كه در سخت ترين شرايط هم او را از ارتكاب گناه باز دارد ملكه اي كه از آگاهي كامل و دائم به زشتي گناه و اراده قوي بر مهار كردن تمايلات نفساني حاصل مي گردد بنابراين براي پيامبران دو نوع عصمت مطرح است. يكي عصمت عملي است كه مصونيت از گناه مي باشد و ديگري عصمت علمي است كه عصمت از خطا و اشتباه بر آن اطلاق مي شود.
و نيز منظور از گناه كه شخص معصوم مصونيت ارتكاب آن دارد عملي است كه در لسان فقه حرام ناميده مي شود و همچنين ترك عملي است كه در لسان فقه واجب شمرده مي شود. اما واژه گناه و معادل هاي آن مانند ذنب و عصيان كاربرد وسيعتري دارد و شامل ترك اولي هم مي شود و انجام دادن چنين گناهي منافاتي با عصمت ندارد.(5)
پي نوشت ها:
1. ص (38)آيه 24.
2. همان آيه 25.
3. همان آيه 26.
4. محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، شركت چاپ و نشر بين الملل، تهران، چاپ هفتم، 1381، ص197.
5. همان.
موفق و موید باشید






