لطفا جوابتان برای یک زن امروزی و معتقدقانع کننده باشد
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
نشوز يعني خودداري يكي از همسر ها از انجام وظيفه اي كه به دوش گرفته است. زن و مرد در ازدواج وظايفي به دوش مي گيرند. زن تامين نياز جنسي همسر را بر عهده مي گيرد و مرد هم مهريه و نفقه وي را عهده دار مي شود.
البته طبيعي است كه زن و مرد با ازدواج، كانون مهر و محبت و آرامش ايجاد مي كنند و هر كدام نياز روحي، عاطفي و جنسي خود را در اين كانون برآورده مي خواهد ولي زن معمولا نياز جنسي خود را آشكار نمي كند و با ناز و غمزه و به زبان بي زباني مرد را به خود دعوت كرده و او را در پي خود مي كشد و ... ولي مرد معمولا نياز خود را به صراحت مي طلبد و فاعل است و ... از اين رو مرد به ظاهر خواستگار و خواستار است و زن مطلوب و اجابت كننده و ...
با توجه به اين توضيح اجمالي مرد و زن با هم ازدواج مي كنند تا از لحاظ قانوني زن تأمين كننده نياز جنسي و عاطفي مرد و مرد تامين كننده زندگي و رفاه و آسايش زن باشد و غايت هم ايجاد كانوني عاطفي و آرامش بخش است كه آن دو را به هم وصل كند و يكي سازد و منشأ نسل بعد گرداند.
حالا گاهي زن از انجام وظيفه اي كه قانونا بر عهده گرفته يعني تأمين نياز عاطفي و جنسي همسر ، شانه خالي مي كند و گاهي مرد از انجام وظيفه يعني تامين عاطفه، نفقه و هزينه زندگي زن ؛ و قرآن با توجه به واقعيات و امكانيات براي هرد دو راه حل ارائه داده است.
در مورد نشوز زن به مرد راه حل نشان داده كه
1. زن را نصيحت كند و به پاي درد دل او بنشيند و ببيند علت اعراض او چيست؟ و اگر حرف حسابي دارد بشنود و بپذيرد و رفع كدورت كند و اگر حرفش ناحساب است ، با مهر و محبت و نصيحت او را به بازگشت از حرف ناحساب دعوت كند.
2. اگر زن بدون داشتن حرف حساب از خيره سري متنبه نشد و بر عصيان و سركشي اصرار داشت، با او در بستر قهر كند تا زن در مرحله اي با نبود او و نبود توجه او مواجه شود و فقدان او را كمي حس كند شايد از خيره سري دست بكشد.
3. اگر در اين مرحله هم زن دست نكشيد و بر عصيان اصرار كرد نوبت ، به "ضرب" مي رسد.
غالب مفسران اين كلمه را به "زدن" و تنبيه بدني تفسير كرده اند. البته با تصريح بر اين كه اين زدن بايد خفيف باشد به نحوي كه نه بدنش سرخ يا سياه شود و نه خون جاري گردد و نه استخوان بشكند. در حقيقت زدن خفيفي كه فقط ناراحتي و ناخشنودي مرد را برساند.
البته شايد زدن حتي با اين قيدها مفيد و معقول نبوده و "ضرب" در راستاي قهر در بستر و مرحله اي شديدتر از آن نبوده و مكنظور از آن قطع ارتباط و قهر از خانه باشد همچنان كه در بعض روايات آمده و قانون مدني نيز بر اين مبنا است.
در هر حال اين دستورهايي است كه مرد را توان بر انجام آن هست و هزينه اي بر خانواده بار نمي كند و ظلم و اجحاف بر زن نيست و بدون اين كه اختلاف زناشويي به خارج از خانه منتقل شود، حل مي گردد.
اما در باره نشوز مرد مي فرمايد:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا (1)
و اگر زنى، از طغيان و سركشى يا اعراضِ شوهرش، بيم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند و صلح، بهتر است اگر چه مردم (طبق غريزه حبّ ذات، در اين گونه موارد) بخل مىورزند. و اگر نيكى كنيد و پرهيزگارى پيشه سازيد (و بخاطر صلح، گذشت نماييد)، خداوند به آنچه انجام مىدهيد، آگاه است (و پاداش شايسته به شما خواهد داد).
در اين آيه ، مرحله اول كه در نشوز زن مطرح بود ، نفي نشده و وجود آن طبيعي است يعني با امر به معروف و نهي از منكر و موعظه و نصيحت و شنيدن درد دل و قبول اشكال او در صورت وارد بودن و نصحيت و اندرز او در صورت وارد نبودن اشكالش ؛ كه يك مرحله طبيعي است و دستور عمومي "تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر"(2) و آيات امر به معروف و نهي از منكر و دستور هاي مشابه آن را مي گيرد، سعي در رفع نشوز مرد كند.
اگر در مورد مرد بدان تصريح شد براي اين بود كه اعلام كند تا اين مرحله را نگذرانده به مراحل بعد كه تنبيهي هستند، اقدام نكند ولي در مورد نشوز مرد، چون زن را بر اقدام تنبيهي توان نيست (توضيح داده خواهد شد) از اين رو ديگر تصريح به مرحله وعظ و اندرز لازم نبوده است.
چون مرد فاعل است اگر مرحله پند و اندرز مفيد نشد، مي تواند به مرحله بعد كه تنبيهي است اقدام كند يعني به زن در بستر پشت كند و فاعليت و نياز و خواست خود را كتمان نمايد تا زن كه مطلوب بودن و التماس شنيدن را مي طلبد با فقدان آن مواجه شود، شايد متنبه گردد. ولي در مورد زن كه به طور طبيعي خواستار نيست، دستور به قهر در بستر معنايي ندارد و فايده بخش هم نيست. زيرا زماني اين قهر تنبيه و فايده بخش است كه مرد خواستار باشد و در فرض نشوز مرد ، او خواستار نيست و فراري است بنا بر اين دعوت زن به قهر از بستر يعني دعوت او به همراهي با شوهر كه دوري او را مي طلبد.
مرحله سوم هم كه زدن يا قهر از خانه و قطع ارتباط باشد نيز به طريق اولي ممكن و مفيد نيست زيرا هم معمولا زنان را توان بر زدن مردان نيست و هم قهر آنها از خانه، همان مطلوب مرد ناشزه است.
پس در اينجا تنها راهي كه مي تواند مورد توصيه باشد اين است كه زن را به مصالحه با شوهر فرابخواند و با دادن و گرفتن امتيازهايي به هم و از هم با هم توافق كنند تا زندگي زناشويي متلاشي نگردد. در ضمن خداوند در اينجا هر دو را به احسان و تقوا دعوت مي كند تا در اين مصالحه هيچ كدام در صدد ظلم به ديگري بر نيايد. بلكه با احسان و گذشت به جذب ديگري رو آورد.
بنا بر اين دستور قرآن در باره مواجهه زن و مرد با نشوز طرف مقابل ، دستوري معقول، حساب شده و با توجه به واقعيات است و در ضمن به عدالت و تقوا فرا خوانده شده اند تا از ظلم در حق هم احتراز بجويند. بلكه با احسان و گذشت كه استحكام بخش زناشويي است، رفتار كنند.
پي نوشت ها:
1. نساء (4)آيه 128.
2. عصر (103)آيه 3.
موفق و موید باشید






