زبان قرآن "آرامی" است نه "عربی "
خبری شگفت انگیز و امیدبخش برای ابهامات

کريستف لوکزنبرگ* (Christoph Luxenberg) متخصص آلمانی در زبان شناسی تاريخی و واژه شناسی تطبيقی (Philologe) در سال ۲۰۰۰ کتابی پيرامون زبان قرآن بنام « متن سوری- آرامی قرآن » منتشر کرد. اين کتاب به لحاظ زبان شناختی و روشن کردن بسياری از نکات ناروشن قران نقطه عطفی بشمار می رود. بسياری از متخصصان و قرآن پژوهان غرب برای فهم و روشن کردن نکات ناروشن قرآن از قرن ۱۹ از تفاسير علمای دينی مسلمان کمک می گرفتند.
عالمان دينی مسلمان، متون و واژگان ناروشن و مبهم قرآن را به اين نحو تفسير می کردند که اين واژ گان رازگونه هستند. مفسران قرآن در دنيای اسلام عمدتا بدليل عدم فهم اين متون و واژگان ناروشن بکار رفته در قرآن (که حداقل يک چهارم قرآن را شامل می شود) از تفسير اين متون با توجيه اينکه فقط خدا می تواند آن را تفسير کند، رهايی می يافتند. اما دردهه های اخير اين تفاسير برای قرآن پژوهان غرب غير قابل قبول جلوه نموده و آنان را قانع نمی ساخت.

امروزه با بکار بردن دانش و روش فيلولوگی بسياری از اين مفاهيم ناروشن قابل فهم و تبيين شده است. کار علمی لوکزنبرگ بحث بسيار جدی را در بين اسلام شناسان و قرآن پژو هان در غرب بوجود آورده است.لوکزنبرگ در تحقيق خود (که متخصص در زبان آرامی است) نشان می دهد که زبان آرامی- سوريايی در زمان حيات پيامبر اسلام زبان نوشتاری افراد با سواد و با فرهنگ منطقه بوده است و زبان عربی به اين گونه که ما امروز شاهد آن هستيم تکامل نيافته بود. لذا او در مطالعه قرآن بطور همزمان با دو زبان عربی و آرامی، به اين نتيجه رسيد که بسياری از عبارت های عربی کلاسيک در قرآن، در ابتدا به زبان آرامی بوده و هستند
او می نويسد در زمان فوت پيامبر اسلام (۶۳۲ ميلادی) کتاب مقدس مسلمانان يعنی قرآن به شکل امروزی وجود نداشت. شکل امروزی قرآن در واقع در زمان خليفه سوم يعنی عثمان (۶۴۴ تا ۶۵۶) نهايی شد و به تمام مناطق فرستاده شد و نسخه های ديگر و يا عبارت هايی که با عبارت های موجود در نسخه تهيه شده توسط عثمان اختلاف داشت از بين برده شد. کتاب مقدس مسلمانان (قرآن) به شکل فعلی آن به کمک افرادی جمع آوری شد که قسمتهايی از آن را ازحفظ می دانستند و يا بر روی پوست يا استخوان نوشته شده بود. (۱) لوکزنبرگ در تحقيق خود ابتدا به زبان عربی و تکامل آن توجه کرده است و به اين مورد اشاره دارد که در زمان پيامبر اسلام، عربی زبان ناکامل و ناقص (به لحاظدستوری و حروف صدا دار و اعراب که دارای فقط ۱۸ حرف بود) بوده و لذا زبان نوشتاری آن زمان نبوده است. مطابق سنت اسلامی، نگارش قرآن به قرن هفتم ميلادی بر می گردد ولی متون عربی و ادبيات عربی کامل از دو قرن پس از آن در قرن نهم ظاهر می شود يعنی همزمان با نگارش زندگينامه محمد توسط ابن هشام در ۸۲۸ ميلادی. بدين ترتيب اولين واژه شناسی عربی مبتنی بر ادبيات قرآن در سال ۷۸۶ توسط الخليل ابن احمد به نام کتاب «العين» يعنی ۱۵۰ سال پس از مرگ پيامبر اسلام در ۶۳۲ ميلادی منتشر شد ( ۲). از اينرو زمان تدوين و يکسان سازی نسخ متعدد قرآن در عصر عثمان، نسخه نهايی شده که امروزه نيز در بين مسلمانان رواج دارد، مبتنی بر زبان نوشتاری- گفتاری آرامی سوری بوده است و از همين رو دارای نقاط و فراز های بسيار مبهمی است که در زبان عربی متولد شده در دو قرن بعد، معانی غير واقعی بخود می گيرند.
لوکزنبرگ در نتايج تحقيق خود توضيح می دهد که که زبان با نفوذ و فرهنگ مسلط در زمان پيامبر اسلام زبان و فرهنگ سوری - آرامی
بود (syro- Aramäisch ) ـ
او از طريق روش علمی در زبان شناسی تلاش می کند که به ريشه زبان آرامی درنوشته های قرآن پی ببرد و از اين طريق می تواند به معانی بسياری از آنچه که در قرآن به عربی اشتباه خوانده و ترجمه شده است پی ببرد. بخصوص در سوره های ۴۴ و ۵۲ که در آن به مومنان حوريان بهشتی وعده داده می شود. از نظر او متن قرآن مخلوطی از عبارت ها و وازگانی از حتی زبان ايرانيان و اتيوپيايی، عربی و آرامی بوده است و از اين زبانها اقتباس شده است. مونا ناگر در همين ارتباط در مقاله خود يادآور می شود که در آغاز هم بين مفسران اسلامی قرآن اين بحث وجود داشت اما رفته رفته اين بحث مربوط به عناصرغير عربی در قرآن در کشور های اسلامی و در بين علما ی دينی تابو شده است (۳). ـ

لوکز نبرگ می نويسد برخلاف اعتقاد مسلمانان در واقع قرآن به زبان عربی نگاشته نشده است. به اين معنا که زبان متن اوليه قرآن، يک زبان مخلوط و آميخته از بخصوص عربی- آرامی بوده است . او توضيح می دهد که در آن زمان هيچ مدرسه عربی وجود نداشت بجز مرکز مسيحی الانبار و الحيرا در جنوب منطقه ای که امروزه از آن بنام عراق ياد می شود. اعراب آن زمان مسيحی شده بودند و بويژه سوريايی- مسيحی و زبان آنان سوری – آرامی بود. از قرن سوم ميلادی، مسيحيان سوری برای ترويج پيام مسيح به ارمنستان، ايران، چين، هند، اتيوپی و ... می رفتند و از زبان بدوی و يا عربی استفاده می کردند. زبان عربی فقط مجموعه ای از اصوات بود و قاعده و گرامر نوشتاری يا حروف نداشت و مروجان دينی مسيحی ناچار بودند برای نوشتن اصوات عربی از الفبای سوری- آرامی استفاده کنند و بدين ترتيب زبان عربی- آ رامی متولد شد (۴) ـ

(بعد از آنکه زبان عربی تکامل يافت، زبان آرامی رفته رفته از بين رفت و ديگر برای نسل های بعد اين زبان قابل فهم نبود. اين در زمانی است که اسلام و زبان عربی بدليل فتوحات خود توسعه می يابد و امپراتوری عرب مسلمان دامنه نفوذ و قدرت خود را بر بسياری از مناطق گسترده می کند.
در نتيجه در چنين فضايی واژها و عبارات آرامی در قرآن که ديگر برای آنها فابل فهم نبود به زبان عربی ترجمه شد. اما اين عبارات غلط خوانده شده و در نتيجه در سايه سلطه سياسی بصورت اشتباه به عربی ترجمه شد. در اين زمان بايد توجه داشت که دين و سياست دست در دست يکديگر داشتند.
لوکزنبرگ به توجه به بسياری از سوره های مکی توضيح می دهد که ادبيات موجود در اين سوره ها در واقع ادبيات سوری- مسيحی است. از ديد او بسياری ازعربها در آن زمان با اين ادبيات کم و بيش آشنايی داشتند. چرا که مذهب مسيحی و يهودی جامعه عرب آنزمان را تحت تاثير قرار داده بود.
به طور مثال در زبان آرامی "حور" در واقع به معنی انگور است که در ادبيات سوری- مسيحی از ميوه های خاص بهشتی است و به نظر لوکزنبرگ همين حور در سوره های ۴۴ و ۵۲ تحت عنوان حوريان بهشتی يا دختران باکره، بعدها به عربی معنی شده است. همچنين درسوره نور آيه ۳۱ آمده است:«ای رسول خدا، زنان مومن را بگو تا چشمها را بپوشانند و فرج و اندامشان را محفوظ دارند و.. بايد سينه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند »، درحاليکه معنای سوری- آرامی اين عبارت به سادگی يعنی « آنها بايد شال خود را دور کمرشان ببند ند». اين شال و کمربند همان کمربندی است که در سنت مسيحی، خود عيسی مسيح نيز به دور کمر خود می بست و معنای نجابت داشت.
ـ (qeryana) لوکزنبرگ کلمات و عبارت های اقتباس شده آرامی را چيز نويی نمی داند و به نظر او کلمه قرآن خود نيز از ريشه زبان آرامی است. نفوذ ادبيات مسيحی- سوريايی در قرآن بخصوص در سوره های مکی بسيار زياد است تا جايی که اين انديشه را تقويت می کند که قرآن از همين ادبيات ناشی شده است. (مهاجرت پيروان پيامبر به دستور او از مکه به طرف حبشه در سايه فرمانروای عادل آن که مسيحی بود گويای شناخت دقيق و آشنايی پيامبر به اين اديان دارد).پويين از دانشگاه سارلندز، متخصص در خط و خوشنويسی قرآن کار لوکزنبرگ را تائيد می کند و معتقد است که او در مسير درستی حرکت می کند.
پويين که تکه هايی از يک قرآن بسيار قديمی را که در هنگام عمليات ساختمانی مسجد بزرگی در صنعا (در يمن) پيدا شده است مورد بررسی قرار داده است. بعضی از تکه های اين قرآن تنها ۵۰ سال بعد از فوت پيامبر اسلام نگاشته شده است. زمانی که پويين اين يافته را بازسازی کرد، متوجه شد که اين نسخه اختلاف بسيار آشکاری با نسخه رسمی فعلی قرآن دارد. او بر اين باور است که با اين يافته بايد تاريخ اسلام را باز خوانی و بازنويسی کرد. چرا که قرآن دارای متن های متفاوتی است. در اين تکه های قرآن پيدا شده در صنعا عبارات و واژگان آرامی بسياری وجود دارد که با نوشتار اصلی عربی آن قابل تشخيص نيست. اين دو زبان بسيار به هم شباهت داشتند. به اين معنا که به لحاظ ساختار نوشتاری لغات بسيار مشترکی داشتند ولی با معنای متفاوت.
به طور مثال (anbellen) در زبان هلندی يعنی زنگ زدن ولی در آلمانی به معنی پارس سگ است
لذا پويين سالها است که به لحاظ ساختار زبانی بدنبال تشخيص معانی در زبان عربی است (۵).در پايان يادآوري اين نکته ضروری است که شناخت و آگاهی از اين گونه يافته های پژوهشی می تواند به سازگاری بيش از پيش مسلمانان با انديشه و شيوه زندگی دردنيای مدرن ياری رسانده و زمينه باز انديشی پيرامون بسياری ازآموزه های ناموزون با افکار و سلوک مدرن وعقلايی را فراهم نمايد

منابع:
مشخصات کتاب کريستف لوکزنبرگ عبارت است از:
Christoph Luxenberg,“Die syro-aramäische Lesart des Koran ” Verlag das arabische Buch,Berlin,
برای مطالعه بيشتر می توانيد به کتاب محمد ارکون روشنفکر الجزايری به نام اسلام به دو زبان آلمانی و فرانسه مراجعه کنيد:
Mohammed Arkoun , ´´ Der Islam, Annäherung an eine Religion´´ Verlag Palmyra , Heidelberg, S. 73 -82
http://www.mail-archive.com/proletar@yahoogroups.com/msg06993.html
http://www.allmystery.de/themen/pr23116
http://www.zeit.de/2003/21/Koran

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
نوشتار مذكور توسط استاد حسن رضا رضايي در مقاله اي با عنوان « نقدي بر يك مقاله درباره زبان قرآن» مورد نقد و بررسي قرار گرفته و ما در اينجا به اختصار به سخنان استاد رضايي اشاره مي كنيم و جنابعالي براي مطالعه تفصيلي مي توانيد به مقاله مذكور مراجعه نماييد.
وي مي نويسد: شبهه فوق را مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد:
الف. زبان قرآن در زمان پيامبر اسلا‌م (ص) عربي نبوده و به مرور زمان در قرن دوم و سوم هجري به صورت عربي كنوني درآمده است.
ب. زبان قرآن، مبتني بر زبان نوشتاري و گفتاري آرامي و سوري بوده است.
نقد و بررسي بخش اول:
قرآن، بيش از ده مرتبه با عبارت‌هاي مختلف، به عربي بودن الفاظ خود تأكيد مي‌ورزد به عنوان نمونه مي فرمايد:« وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا» (1) «و اين چنين قرآن عربي به تو وحي كرديم.»
و « إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا» (2) « ما قرآن را به زبان عربي فرستاديم.»
شرايع الهي كه براي انسان‌ها آمده و با آنان سخن گفته‌اند، از همين شيوه معمولي و متعارف بهره جسته‌اند. چنانكه خداوند متعال فرموده:« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ » (3) « و ما هيچ رسولى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا (حقايق را) براى آنان بيان كند» از اين‌رو زبان شريعت و مخصوص قرآن، همان زبان مردم است.
نويسنده با استناد به كلا‌م مستشرق آلماني مي‌گويد: «در زمان نزول قرآن، متن آن عربي نبوده، بلكه آرامي و... بوده است.» در پاسخ مي‌توان گفت:
اولا‌ً: اين كلا‌م بدون دليل است؛ چون هدف نزول قرآن در مرحله اول، هدايت مخاطبان قرآن بوده، اگر نزول قرآن بر اساس زبان، لغت، تشبيهات و تمثيلا‌ت مخاطبان نبود؛ از اثر هدايتي آن كاسته مي‌شود؛
ثانياً: اگر گفته شود مردم به زبان آرامي و ديگر صحبت مي‌كردند و قرآن هم به زبان آرامي بوده، بايد گفت: در هيچ جاي تاريخ (متقن‌ترين آن تاريخ قرآن است) چنين مطلبي ذكر نشده است و كلا‌مي مخالف مشهور تاريخ اديان است و در نقل قولي كه از مستشرق آلماني شده، مستندات او بيان نشده است. علا‌وه بر آن اگر بپذيريم زبان قرآن، آرامي بوده، محاورات، اشعار، مكاتبات، كتاب‌هاي عرب قبل از اسلا‌م را و بعد از اسلا‌م كه به زبان عربي نوشته شده چگونه توجيه مي‌كنيم؟! مخصوصاً عرب در هر سال مسابقه معلقات سبع داشتند و اشعار خود را به مسابقه مي‌گذاشتند كه بيش‌تر آن اشعار به زبان عربي موجود است. و ادعاي غير عربي بودن قرآن آن‌ را از «به لسان قوم بودن» خارج مي‌كند و اين خلا‌ف صريح خود قرآن است.
ثالثاً: نويسنده مي‌گويد: زبان عربي كنوني در قرن دوم و سوم توسط نويسنده كتاب العين رايج شده و قبل از آن آرامي بوده است. در پاسخ مي‌توان گفت: خليل بن احمد در كتاب العين خود براي واژه‌هاي عرب معناشناسي و مصداق شناسي كرده، نه اين‌كه لغت عرب را ابداع كرده است. زبان عرب ريشه تاريخي دارد؛ چگونه ممكن است خليل بن احمد و امثال آن با يك كتاب بتوانند لغت مردم را عوض و لغت جديد را ابداع كنند؟!
نقد و بررسي بخش دوم:
نويسنده مقاله، زبان قرآن را زبان نوشتاري مي‌داند؛ اما با كمي دقت و تأمل پي مي‌بريم كه ساختار قرآن، شيوه گفتاري است و ويژگي‌هاي گفتاري دارد كه روي سخن با مخاطبان خاص است و متكلم مي‌تواند بر قرائن حاليه يا معهود ذهني مخاطبان حاضر تكيه كند. و امروزه براساس قرائن و اسباب نزول و شأن نزول و تاريخ و لغت مي‌توان به محتوا و هدف قرآن پي برد. اين شيوه در مطلب نوشتاري مناسب نيست و هر نويسنده‌اي بايد تمامي قرائن و شواهد فهم كلا‌م را در متن نوشتار ذكر كند.
علا‌وه بر آن، مسأله «التفات» و تحول در روند كلا‌م قرآن است كه نشان از گفتاري بودن آن دارد. براي مثال در سوره حمد ابتدا مخاطب غايب است و در اياك نعبد به صورت خطاب ذكر مي‌كند. همچنين واژه‌هاي «قل» در قرآن، نشان از گفتاري بودن قرآن دارد.
نويسنده مقاله در ادامه مي‌نويسد كه زبان قرآن در عصر نزول، آرامي و سوري بوده است. به نظر مي‌رسد واژه‌هاي دخيل در قرآن نويسنده را به اشتباه افكنده و به زعم او، چند كلمه آرامي و سوري و هندي و ايراني در قرآن، اين كتاب را از عربي بودن انداخته است!
«آرتور جفري» كتابي دارد به نام «واژه‌هاي دخيل» و تمامي واژه‌هايي كه از زبان‌هاي ديگر به شبه جزيره عربستان رسوخ و در قرآن هم نفوذ كرده بيان نموده و به خود اجازه نداده است كه بگويد قرآن عربي نيست. اگر در هر زباني تأملي كوتاه داشته باشيم؛ شاهد واژه‌هاي بيگانه خواهيم بود.
عوامل نفوذ واژه‌هاي بيگانه را مي‌توان در مورد ذيل جست‌وجو كرد:
الف) همجوار بودن با زبان ديگر؛ ب)سلطه سياسي؛ ج)تجارت؛ د)مهاجرت.
در ميان اعراب، دولت‌هايي مانند «معين»، «سباء»، «حمير»، و... وجود داشتند كه با حاكميت سياسي، واژه‌هاي ديگري را وارد كردند. علا‌وه بر آن تجارت و داد و ستد اعراب معروف بود و اين واژه‌هاي زبان بيگانه در ميان اعراب اصطلا‌ح شده بود و قرآن نيز از اصطلا‌حات رايج اعراب در وادي لغت استفاده كرده است و اگر به جاي آن از لغت ديگر استفاده مي‌كرد چه بسا مردم در فهم آن با مشكل مواجه مي‌شدند.
قرآن، 309 كلمه بيگانه را ذكر كرده و با وجود اين، از عربي بودن خود سخن به ميان آورده است؛ يعني چند لغت بيگانه در قرآن آن را غير عربي نمي‌كند، همچنان كه وجود واژه‌هاي عربي در قصيده فارسي، آن‌ را از فارسي بودن خارج نمي‌كند.
حاصل سخن اين‌كه قرآن عربي بوده و عربي نازل شده و نزول آن لفظي و ساختار آن گفتاري است. چند واژه‌ بيگانه در قرآن، نشانه متأثر شدن از آن زبان و لغت نيست و قرآن را هم از عربي بودن نمي‌اندازد. كساني هم كه چنين ادعايي دارند، دليلي بر مدعاي خود ذكر نكرده‌اند.(4)
پي‌نوشت‌ها:
1. طه(20) آيه 113.
2. يوسف(12) آيه2.
3. ابراهيم(14) آيه 4.
4. ر.ك: رضايي، حسن رضا، مقاله « نقدي بر يك مقاله درباره زبان قرآن»، هفته نامه پرتو سخن، شماره430.
متن كامل مقاله مذكور را در آدرس زير مي توانيد مطالعه نماييد.
http://www.partosokhan.ir/page.asp?Number=430&Category=380

موفق و موید باشید