ba salam o khaste nabashid
soali ke dashtam dar morede iman ast
mikhastam beporsam chera ma be sorate fetri elm be khoda o akherat nadarim!?!
chera hamechi kheyli roshan nist, masalan mesle roz baramon roshan nist ke akherat hast, mohammad rasolollah peyghambar hastand o aemme hamon hayi hastan ke dar motone dinimon omade
age be sorate fetri be khoda o akherat iman dashtim inhame gomrahi, kofr, jang shayad nabod
be nazare man monafati ba ekhtiyar nadare, chon masalan baraye kheylihamon vazehe ke kheyli chiza zarar dare vali baz anjam midim
khoda kheyre donya o akherat ro nasibeton kone, mamnon
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اعتقاد به اصل موجودي فوق همه موجودات و فطري بودن آن از اموري است كه نوعاً افراد به آن اذعان داشته و متون ديني نيز بدان اشاره شده است "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَْا..."(1) درروايتي از امير المومنين علي(ع) نيز نقل شده است كه فرمود"اللَّهُمَّ خَلَقْتَ الْقُلُوبَ عَلَى إِرَادَتِكَ وَ فَطَرْتَ الْعُقُولَ عَلَى مَعْرِفَتِك...."(2) خداوندا آفريدهاى تو دلها را بر آنكه اراده نمايد ترا و خلق كردهاى تو عقلها را بر آنكه بشناسند ترا..."
هر انساني از هر نژاد و طبقه اي كه باشد اگر او را به حال خود واگذارند و تعليمات خاصي نبيند وحتي از گفتگوهاي خداپرستان و مادي گرايان بي اطلاع باشد، خود به خود متوجه نيروي توانا و مقتدري مي شود كه مافوق جهان ماده بوده و بر تمام جهان حكومت مي كند كه البته ممكن است شخصي از آن موجود، خدا و ديگري آن را با نام ديگري خطاب كند.
بر اين اساس به اعتقاد ما اصل گرايش به خدا از امور فطري است كه با فرض منحرف نشدن اين فطرت انسان به خدا گرايش داشته و سائر امور از اين امر نشأت مي گيرد يعني با فرض اثبات وجود خداوند ، اموري مانند پيامبران ، آخرت و...اثبات مي شود يعني عقل و فطرت در كنار هم موجودي مافوق همه موجودات را مانند روز روشن كرده و به تبع آن اموري مانند ضرورت ارسال از جانب خداوند و...را ثابت مي كند و طبيعي با اثبات روشن و بديهي ارسال رسل، اموري مانند آخرت و ...اثبات شود در نتيجه به اعتقاد ما اثبات بسياري از امور يا فطري و بديهي و يا به امور فطري برگشت مي كند.
البته توجه داشته باشيد اولاً فطريات به اموري تعلق مي گيرد كه عقل تا حدودي در اثبات آن راه داشته و به تعبيري عقل نيز مويد آن باشد. اما اموري مانند جزئيات آخرت و...كه اطلاع از آن صرفاَ منوط به اخبار غيبي الهي است، فطري بودن معنا ندارد.
ثانياً اعتقاد به همان امور فطري بيان شده، به معناي آن نيست كه همه افراد بشر به اين امور اذعان و باور داشته و خدا، پيغمبر و...را بدون هيچ زحمت و تلاش عقلي و...مي پذيرد. بلكه اتفاقاً بر اين باوريم كه گرچه فطرت پاك بشر به آن گرايش داشته، اما در عين حال اين امر بدان معنا نيست كه در همه افراد و در همه حالات ظهور و بروز داشته باشد؛ مانند علاقه به زيبايي كه گاهي با سرگرمي به امور ديگر مورد غفلت قرار ميگيرد. اعتقاد و گرايش به خدا و دين، فطري وذاتي انسان است؛ امّا عدول از فطرت و متجلي نشدن آثار آن معلول علل و عوامل گوناگوني مانند گرايشهاي مادي، شبهات عملي و .... است.
و به همين منظور خداوند عقل را به عنوان هاديان دورن و انبياء را به عنوان هاديان بيروني براي شكوفا كردن اين فطرت مقرر كرده است.
بر اين اساس ظلم، جنگ و خو ن ريزي و ...معلول عوامل مختلفي است كه بشر بواسطه آن از فطرت اصلي فاصله گرفته و حتي در برخي از موارد با علم و اعتقاد به خدا و آخرت، دست به اين امور مي زند و مطابق آنچه خود نيز به آن اشاره كرده ايد، در برخي از امور بشر به مضر بودن چيزي اطمينان كامل دارد، اما با اين حال به آن عمل مي كند
و اتفاقاً همين غرق شدن در نعمتهاي مادي و فراموشي، مي تواند عاملي براي آزمايش انسانها باشد چرا كه اگر مراد شما از بديهي و مثل روز روشن بودن آن است كه مانند گرسنگي و...به هيچ عنوان فراموش نشود، ديگر امتحان و ثواب و عقاب معنا نداشت . همه ارزش ايمان مومنان در اين است كه موضوعات ديني بديهي و غير قابل انكار نيستند و فرد مومن با تلاش و كوشش خود به اين حقايق مي رسد و مراتب انسان ها در باور به اين عقايد نيز تفاوت درجات آن ها را معين مي سازد.
در نتيجه خداوند نخواسته كه همه اين حقايق به شكل غير اختياري و فطري در انسان ها تعبيه شود چون در اين صورت اين ايمان و باور ارزش چنداني نداشت.
پي نوشت ها:
1. روم(30)آيه 30.
2. سيد ابن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، چ دار الذائر، قم 1411 ه ق، ص 120.
3. انعام (6)آيه 149.
موفق و موید باشید






