سلام
من یک دختر 24ساله هستم
خواستگار هم زیاد دارم.ولی هر خواستگاری که میاد خانوادم یک عیبی ازش در میارن و اجازه نمیدن که من نظر بدم و ردش میکنن.
اگرم یکی و بپسندن انقدر طرفو سر میدوونن که طرف دیگه نمیاد.مثلا یک خواستگار واسم اومده بود که باهاش موافق بودن ولی بندگان خدا هر وقت زنگ میزدن که بیان و من با پسره صحبت کنم امروز فردا میکردن تا اینکه طرف پشیمون شد و رفت.حالا چیزی که دلم رو میسوزونه اینه که بعد از این که طرف میره و واسه دست دست کردنایه اینا نمیاد همش میگن اشتباه کردیم و باید اجازه میدادیم که بیان
بخدا دیگه خسته شدم هیچکی نیست که حرفه دلم و باهاش بزنم که بگم بابا بزارید منم نظر بدم همینم که میخوام حرف بزنم میگن تو نمیفهمی
بخدا خیلی احساس نیاز میکنم که ازدواج کنم هم از لحاظ روحی هم از لحاظه جنسی
میترسم با این کاراشون به راه بد کشیده شم و از راه دوست پسر بخوام نیازامو برطرف کنم
خیلی دلم از خانوادم پره نمیدونم چیکار کنم کارم شده گریه کردن و گوشه نشینی
دوستیم ندارم که حداقل با رفت و امد با اون یکم روحیم عوض شه
یعنی خانوادم اجازه نمیدن
به خدا خسته شدم همه واجباتم رو هم انجام بدم هر دعایی رو هم که بگید خوندم تا مشکلاتم حل بشه اما نشده دیگه از زندگی بریدم
تو رو خدا راهنماییم کنید

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بيش از هر چيز به عنوان روانشناس از بي تابي شما گلايه دارم. چرا كه اين بي تابي آن هم در سن 24 سالگي بسيار در آينده شما اثر منفي به جاي خواهد گذاشت.
اساساً تمركز شما بر امر ازدواج و به تبع آن دميدن روز افزون در نيازهاي عاطفي-جنسي بسيار كار غير معقولي به نظر مي رسد. چه بپذيريد و چه نپذيريد ازدواج دختران تا حد زيادي از دايره اختيار ايشان بيرون است، چرا كه به هر دليلي اين پسران هستند كه به خواستگاري دختران مي روند و نه بر عكس. به هيچ وجه منطقي نيست كه شما آرامش روحي-رواني خود را به يك امر خارج از حيطه اراده خود گره بزنيد. اين ناآرامي خودخواسته و خودساخته كم كم شما را از يك دختر سالم از نظر رواني به يك بيمار رواني مبدل خواهد كرد كه حتي ازدواج با بهترين پسران نيز دردي از ايشان دوا نخواهد كرد. آيا اين دورانديشي را داريد كه اگر مثلاً ازدواج شما تا 10 سال ديگر به تعويق افتاد چه چيز از اعصاب و روان و خداي ناكرده عصمت و شرف شما باقي خواهد ماند. پس اين بي تابي امري صددرصد شيطاني است و بايد در اسرع وقت به جاي تمركز بر اصل ازدواج به تمركز زدايي از آن بپردازيد. ازدواج آش دهان سوزي نيست كه اين گونه در آتش تأخير آن مي سوزيد. به ياد داشته باشيد همين شتابزدگي باعث بله گفتن غيرملاكمند شما به شوهر آينده تان خواهد شد. بله اي كه يك عمر حسرت دوران تجرد فعلي تان را بر دل شما خواهد گذاشت. به هوش باشيد و كمي عاقلانه تر، همه جانبه تر و دور انديشانه تر عمل نماييد.
البته ما هم تا حد زيادي رفتار وسواس گونه والدين شما را رد مي كنيم، ولي بايد متوجه باشيد كه آينده ازدواج شما نه در دستان والدين شما بلكه صد درصد در دستان خود شما مي باشد. به ظواهر امور توجه نكنيد و كمي هم به اين امر انديشه نماييد كه هيچ برگي بي اذن خداوند به زمين نمي افتد. كار شما در اين شرايط صرفاً احترام والدين و پرهيز از هرگونه رفتار غير خداپسندانه است. تجارب باليني چند ساله من نشان مي دهد كه ازدواج موفق شما در 30 سالگي به مراتب بهتر از ازدواج نيمه موفق يا خداي ناكرده نا موفق شما در 24 سالگي است.
سعي نماييد با تمركز كردن در ساير امور مثبت زندگي (كه نيازي به حضور شما در بيرون خانه ندارد) به ساده سازي و پيش پا افتاده سازي اصل ازدواج بپردازيد. مطمئن باشيد بغرنج سازي مسأله ازدواج شما را به ناكجاآباد خواهد برد.
به شما توصيه مي كنم از هر گونه رويكرد افسرده وار و اضطرارگونه به دعا به شدت بپرهيزيد و صرفاً اين مهم را در حالت كاملاً با نشاط به جاي آوريد. دعاي اضطرار آفرين قطعاً مورد پسند خدا واقع نخواهد شد و چه بسا يكي از حكمت هاي عدم استجابت شما ماهيت اضطرارگونه آن است (البته اضطرار در دعا در هر شرايطي بد نيست، ولي در زمينه ازدواج تا حد زيادي ناكام كننده است) به ياد داشته باشيد كه يك نفر سوم مانند يك مشاور خانم به راحتي مي تواند در كسري از ساعت، والدين شما را به رفتار منطقي و معقول با خواستگاران بعدي متقاعد نمايد. در صورت امكان به بهانه مشاوره تحصيلي يا هر بهانه مورد پذيريش والدين به يك مشاور مراجعه نماييد و از ايشان بخواهيد كه به رايزني با والدين شما اقدام نمايد.

موفق و موید باشید