من مدتی است که دارم روی این مو ضو ع فکر می کنم ول یبه جواب نمی رسم که روح باوجود اینکه مادی نیست چرا پس از مرگ جرم بدن انسان کاهش پیدا میکند ؟
آیا چاکرا ها همان روح هستند ؟ آیا حیوانات هم روح دارند وبه بهشتو جهنم می روند؟ مگر پس از مرگ روح از بدن جدا نمی شود پس عذاب قبر چگونه است؟چگونه بدن در خواب زنده است ولی روح از آن خارج شده ؟(من اصلا به ای ن موضوع اعتقادی ندارم چرا که در خواب موجوداتی رامی توانم ببینم که وجود نارند بلکه در خواب جزییات آن توسط تفکر خودم ساخته و پرداخته شده وهر لحضه بافکری جدید محیط به آن صورت که در ذهن من وجود دارد ساخته می شود)
ویک سوال دیگر اینکه دلیل شباهت انسان به حیواناتی از قبیل میمون چیست؟
با وجود سوالات فوق ایمان من مدتیست که ضعیف تر شده لطفا مرا در پاسخگویی به سوال ها یاری کنید.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- هيچ دليلي بر كاهش يافتن بدن انسان با تحقق مرگ در دست نيست. بلكه دليل بر خلاف آن است و با مشاهدات علمي و تجربي هيچ كاهشي به لحاظ جسماني و مادي در بدن انسان با وقوع مرگ رخ نمي دهد.
2- چاكراها عبارت است از مراكزي در بدن كه طبق ادعاي عده اي، مراكز انرژي در بدن مي باشند. بنابراين با حقيقت روح كه امري غير مادي و غير جسماني است متفاوت مي باشند و بنابر پذيرفتن وجود چنين مراكزي، مي توانند مانند ديگر اعضاي بدن، ابزار و مراكزي براي دريافت تدبيرات اعمال شده از طرف روح مي باشند.(1)
3- روح و يا به عبارتي نفس بر سه نوع است: روح نباتي، روح حيواني، روح انساني. نباتات تنها داراي روح نباتي هستند و روح حيواني و انساني را ندارند. حيوانات غير از انسان ها داراي روح نباتي و روح حيواني هستند و از روح انساني بي بهره اند و انسان داراي هر سه روح مي باشد.(2)
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه منظور از اين سه روح، سه روح جداگانه مستقل نمي باشد. بلكه اين سه روح ، سه مرتبه از يك حقيقت واحد است نه اينكه سه نوع روح جدا از هم باشند.
آنچه كه از تكليف و در نتيجه حساب و كتاب و پاداش و عقاب وجود دارد مخصوص روح انساني است، چرا كه اين روح است كه توانائي فهم حق و باطل را به انسان مي دهد ، بنابراين حيوانات به خاطر نداشتن اين روح، نه مورد تكليف واقع مي شوند و نه وارد بهشت و جهنم مخصوص انسانها مي شوند.
4- روح پس از قطع علاقه از بدن خاكي و عنصري در دنيا، به بدن ديگري كه همانند و شبيه بدن دنيوي اوست تعلق مي پذيرد كه به آن بدن مثالي مي گويند. البته در دنيا هم انسان اين بدن را دارا است و در مواقعي مانند خواب از آن استفاده مي كند. ( بدنهائي كه ما در خواب مي بينيم چه بدن خودمان باشد و چه غير ما، همان بدن مثالي است ). (3)
عذاب قبر پس از مرگ به بدن مثالي تعلق مي گيرد و روح به واسطه اين بدن، عذاب را دريافت مي كند.(4)
5- در حالت خواب، روح از بدن جدا نمي شود. بلكه ميزان تعلق به آن كم مي شود و اعمالي كه در خواب انسان انجام مي دهد به واسطه بدن مثالي است كه در عالم مثال ( عالم خواب ) تحقق مي پذيرد.(5)
عالم مثال، عالمي است كه موجوداتش شبيه موجودات عالم دنيا است. ولي مانند موجودات عالم دنيا ، ماده ندارند. بهترين مثالي كه براي فهم چنين عالمي مي توان ارائه كرد، عالم خواب است كه انسان در عالم خواب با موجودات مثالي سروكار دارد. موجودات موجود در عالم خواب با وجود شباهتي كه با عالم دنيا دارند و از رنگ و شكل و حجم و طول و عرض و ... برخوردارند، مانند موجودات عالم ماده، از ماده برخوردار نيستند و مجرد از ماده هستند.
به همين دليل سنگيني و كندي موجودات مادي را ندارند. بلكه موجوداتي هستند بسيار سريعتر و لذتها و دردهاي آن بسيار قوي تر مي باشد. به همين خاطر در خواب لحظه اي در مكاني هستيم و در همان لحظه در مكاني ديگر، حال آنكه در عالم دنيا اگر چنين اتفاقي بيفتد نياز به زمان طولاني خواهد بود.
لذت و ترس عالم خواب هم عميق تر و شديدتر از عالم بيداري است.(6)
عالم مثال بر دو گونه است: 1- مثال متصل 2- مثال منفصل.
مثال منفصل موجودات مثالي هستند كه مستقل از وجود ما مي باشند ولي مثال متصل موجودات مثالي را شامل مي شود كه از وجود ما مستقل و جدا نيستند. (7)
مانند خيالات و تصوراتي كه در ذهن ما وجود دارد و ما آنها را ساخته و پرداخته ايم.
در عالم خواب ما با هر دو قسم اين موجودات مثالي سروكار داريم و در ارتباط مي باشيم. بنابراين در عين واقعي بودن بسياري از آن موجوداتي كه در عالم خواب آنها را مشاهده مي كنيم ، برخي از آنها عبارت است از تصورات و صورتهاي خيالي و وهمي شخص خواب بيننده.(8)
ولي پس از مرگ در عالم برزخ تنها با موجودات مثالي منفصل كه موجوداتي مستقل مي باشند و از حقيقت برخوردارند، سروكار خواهيم داشت.
6- منظور از اين سوال كه چرا انسانها به حيواناتي از قبيل ميمون شباهت دارند چندان روشن نيست، ولي اگر منظور شما اشاره به فرضيه تكامل انواع داروين است كه وجود برخي شباهت ها را دليلي بر ارتباط نوع انسان با نوع ميمون دانسته و نسل انسان را منشاء گرفته از نوع ميمون شمرده است بايد عرض كنيم كه اين فرضيه با وجود شهرتي كه پيدا كرده است هيچ دليل قانع كننده اي در اين رابطه ارائه نكرده است و به اثبات قطعي نرسيده است بنابراين نمي توان وجود شباهت ها را دليل بر اين دانست كه انسانها قبلا ميمون بوده اند.(9)
علاوه آنكه وجود تفاوتهاي فراوان ميان انسان و ميمون ، دلالت شباهت آن ها در برخي موارد نسبت به هم نسل بودن آنها را از بين مي برد.
بعضى از اين تفاوت‏ها - كه «والاس»( Wallace) به آنها اشاره كرده - عبارت است از:
الف. فاصله عميق ميان مغز و قواى دماغى انسان و ميمون؛
ب. تمايز زبانى آشكار بين انسان و ميمون؛
ج. استعداد و توانايى آفرينش هنرى در انسان؛
د. عدم تفاوت مغزى بين انسان متمدن كنونى و قبايل بدوى كه داروين آنها را حلقه فاصل بين انسان متمدن و ميمون خوانده است. (10)
7- نكته آخر اينكه وجود سوال در ذهن انسان امري طبيعي است و نبايد باعث شود كه انسان از چيزهائي كه به آنها علم دارد دست بكشد و علم و يقين خود را با شك و ترديد تعويض كند. بلكه بايد در صدد يافتن پاسخ براي سوالات خود باشد و مطمئن باشد كه هر كس جوينده باشد عاقبت يابنده خواهد بود.
براي مطالعه بيشتر در رابطه با روح و ارتباط آن با بدن مراجعه كنيد به :
1- دروس معرفت نفس، علامه حسن زاده آملي.
2- معاد شناسي، علامه حسيني طهراني.
پي نوشت :
1. ر.ك : حسن حسن زاده آملي، دروس معرفت نفس، قم، نشر الف لام ميم، 1385 هـ.ش، ص 291-292.
2. حاج ملاهادي سبزواري، اسرارالحكم، قم، مطبوعات ديني، 1383 هـ.ش، ص 264.
3. ر.ك : محمد حسين حسيني طهراني، معاد شناسي، مشهد، نور ملكوت قرآن، 1427هـ.ق، ج 1، ص 174.
4. رك : همان، ج 3، ص 187 و ج 2، ص 169.
5. ر.ك : همان، ج 1، ص 167و 176.
6. ر.ك : همان، ج 2، ص 160-161.
7. ر.ك : همان، ج2، ص 162.
8. ر.ك : سيد محمد محسن طهراني، مجموعه پرسش و پاسخ، بيجا، بيتا، ص 47.
9. براي ملاحظه نقد اين نظريه ر.ك: http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/430125
همچنين: http://porseman.org/q/show.aspx?id=135077
10. ايان باربور (lanBarbour)، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، تهران: مركز نشر دانشگاهى چاپ دوم 1375)، ص 141 - 99.

موفق و موید باشید