سلام شبه ای مطرح شد اینکه سوره ی توحید شعر یکی از اعراب بوده به اسم _ قس ابن ساعد ایادی -ویه قسمت هاییشرو هم گفتن که)کلا بل هوالله احدو(... جوابش چی میشه؟میشه لطف کنید منبع جوابتون رو هم معرفی کنین خیلی ممنون.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ضرب المثل معروفي است كه مي گويد:«الغريق يتشبث بكل حشيش» «كسي كه در حال غرق شدن است به هر خس و خاشاكي متمسك مي شود» معاندان قرآن و اسلام هم كه ماهيت باطل خود را در حال غرق شدن مي بينند به دنبال كمترين بهانه اي هستند تا حقانيت قرآن و اسلام را زير سؤال ببرند.
شبهه اي كه جنابعالي نقل كرده ايد هم از همين باب است.
قسّ بن ساعده از خطباي بزرگ عرب بوده كه در بازار عكاظ سخنراني مي كرده و بت پرستان را موعظه مي كرده؛ (1) در ضمن يكي از سخنان منسوب به وي مي خوانيم كه:« كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ وَاحِدٌ لَيْسَ بِمَوْلُودٍ وَ لَا وَالِد» (2)
اين عبارت گرچه از لحاظ معنايي شبيه به آيات اول و سوم سوره توحيد است كه مي خوانيم:« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (*)...(*) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» اما صرف شباهت معنايي برخي از آيات يك سوره با عبارت و سخني از پيشينيان باعث نمي شود كه ما بگوييم كه اين سوره از پيشينيان صادر شده، چنانكه اگر بعد از نزول قرآن نيز كسي عبارتي همانند آيات و سوره هاي قرآن بياورد كه صرفا از لحاظ معنايي شبيه به قرآن باشد هماوردي محقق نمي شود. زيرا اعجاز قرآن صرفا به تبيين معاني بلند و معارف عميق نيست. چرا كه اين معارف در زمان هاي گذشته نيز توسط انبياء و اولياي الهي تبيين شده بود. بلكه قرآن كريم داراي اعجاز بياني است. يعني همين معارف عميق را در قالب بهترين و گوياترين الفاظ بكار برده و در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد تا جايي كه در طي اين چهارده قرن احدي نتوانسته همانند يك سوره قرآن سوره اي بياورد و لذا فصاحت و بلاغتي كه آيه« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» دارد قابل مقايسه با « كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ وَاحِدٌ» نيست. به عنوان نمونه به يكي از تفاوت هاي اين دو اشاره مي كنيم.
در قرآن تعبير «احد» بكار برده شده درحاليكه در سخنان قس بن ساعده «واحد» آورده شده و بين اين دو فرق است.
علامه طباطبايي درباره اين تفاوت مي نويسد:
« كلمه «احد» صفتى است كه از ماده «وحدت» گرفته شده، چنانكه كلمه «واحد» نيز وصفى از اين ماده است، اما بين احد و واحد فرق است، كلمه «احد» در مورد چيزى و كسى بكار مى‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف كلمه « واحد» كه هر «واحدى» يك ثانى و ثالثى دارد يا در خارج و يا در توهم و يا به فرض عقل، كه با انضمام به ثانى و ثالث و رابع كثير مى‏شود، و اما احد اگر هم برايش دومى فرض شود، باز خود همان است و چيزى بر او اضافه نشده.
مثالى كه بتواند تا اندازه‏اى اين فرق را روشن سازد اين است كه: وقتى مى‏گويى«احدى از قوم نزد من نيامده»، در حقيقت، هم آمدن يك نفر را نفى كرده‏اى و هم دو نفر و سه نفر به بالا را، اما اگر بگويى:«واحدى از قوم نزد من نيامده» تنها و تنها آمدن يك نفر را نفى كرده‏اى، و منافات ندارد كه چند نفرشان نزدت آمده باشند.»(3)
پي نوشت ها:
1. آيت الله معرفت، التمهيد في علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى‏، 1415ق، ج‏4، ص 262.
2. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، تهران، اسلاميه، 1395ق، ج‏1، ص 168.
3. علامه طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق، ج‏20، ص 387.

موفق و موید باشید