با سلام
پيشاپيش از طولاني بودن سوالم عذرخواهي ميكنم.
قريب به 7سال است كه بطور ناگهاني دچار اضطراب و افسردگي شده ام، علت بيماري هنوز هم برايم كاملا مشخص نيست. در اينجا هم، دنبال روش درمان نيستم فقط مسئله اي كه همواره طي اين مدت طولاني گاه و بيگاه و به اشكال مختلف ذهن مرا به خود مشغول داشته اين است كه آيا يك بچه مسلمان با مكاتب برخاسته از روانشناسي هاي غربي مجاز به درمان است يا خير؟! آيا چيزي به نام روانشناسي اسلامي كه قادر باشد يك فرد بيمار چون مرا درمان كند وجود دارد يا نه؟ راحتتر بگويم، واقعيت امر اين است كه نميدانم كدام يك از توصيه هاي روانشناسان مطابق با مباني انديشه توحيدي است و كدام نيست؟ كدام نزديكتر و كدام فاصله اش بيشتر است؟
اين سوال آنجا برايم پراهميت تر مي شود كه ميبينم با پياده كردن توصيه هاي روانشناسان (البته قطعا اين توصيه ها، درخواست فعل حرام نيست) احساس بهبودي پيدا ميكنم. حتي اين بهبودي در انجام فرائض ديني ام نيز به من كمك مي كند. من شخصيت مذهبي اي هستم و از دوران نوجواني رعايت جوانب شرعي هر مسئله اي برايم بسيار اهميت داشته است، از اينروست كه هرگز نميتوانم بدون لحاظ كردن لوازم شرع، در مورد مسئله بسيار مهمي چون اين بيماري تصميم بگيرم. ما در متون ديني ميخوانيم كه ألا بذكرالله تطمئن القلوب يا هوالذي أنزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادو ايمانا مع إيمانهم و آيات و روايات بسياري از اين دست. اما من وقتي دچار اضطراب و افسردگي هستم اصلا نميتوانم با ياد خدا آرام بگيرم. در اين موارد اساسا عقلم درست كار نميكند، خود اين امر نه تنها از اضطرابم نميكاهد بلكه صدبرابر تشديد ميكند تا اينكه حملات شديد به سراغم مي آيد كه يا مي بايست دارو مصرف كنم يا اگر خيلي شديد نباشد با تغيير شرايط و محيط وفضاي فكري، درونم را آرام كنم.
در اين مواقع توصيه هاي روانشناسان نظير تنفس عميق، انقباض و انبساط عضلاني و روشهاي مرسوم ريلكسيشن كه در آن فرد ذهن خويش را از مسائل چالشي خالي ميكند بسيار مثمر ثمر است. البته گاهي مواقع اين فكر كه نكند اينها مخالف خواسته شرع و مكتب ائمه اطهار عليهم السلام باشد، مرا از ادامه آن، باز ميدارد، اما واقع امر اين است كه نسخه شرعي جايگزين آن را هم نميدانم كه لاأقل خيالم راحت باشد كه رضاي الهي در آن است.
ناگفته نماند كه در اين مدت، مطالعاتي روي بحث روانشناسي اسلامي و مراتب وجودي انسان (عالم جسم، عالم خيال و عالم عقل) البته بطور مختصر و سربسته داشته ام، حتي با كساني هم كه آگاه به اين مسائلند تا حدي مشورت كرده ام ولي خروجي كاربردي، متقن و مدون مانند آنچه كه ساير روانشناسان عادي فارغ التحصيل دانشگاههاي خودمان -كه نوعا هم دين شناس متبحر نيستند- پيشنهاد ميدهند نيافتم. اين در حاليست كه در مباني اين مكاتب، كه نوعا از اروپا و غرب برخاسته است، حقيقتي به نام روح، كاملا انكار مي شود. با اين فرض، عالمان روانشناسي فرضيه مطرح كرده و در عمل هم كارآمدي آنرا به اثبات رسانده اند و بسياري از معضلات و مشكلاتي كه مورد مطالعه آن، روان فرد است را برطرف كرده اند، البته شايد در بخشهاي ديگر وجودي انسان، تخريبهايي صورت داده باشند كه بر ما پوشيده است.
از اينطرف مي بينيم كه عالمان ديني كه به حقيقت عظيمي چون روح معتقدند و بهره مند از گنجينه عظيمي چون قرآن و روايات و قال الباقر و قال الصادق عليهماالسلام هستند، بدون تعارف چيز قابل عرضه اي ندارند، شايد هم باشد لكن امثال من از آن بيخبراند!
اجمالا آيا درمانگراني و يا روشهاي درماني كه براي افرادي نظير بنده كه از اين بيماريها رنج ميبرند، مبتني بر مباني انديشه وحياني سراغ داريد يا خير؟ آيا روشهاي درماني و مكاتب روانشناسي و روانكاوي نظير فرويد، يونگ و ... كه پاره اي از آنها در مباني و لايه هاي عميق فكري با مباني انديشه توحيدي در تضاداند، براي درمان امثال بنده مناسب اند يا خير؟ يا اينكه در مورد خروجي اين روانشناسيها و روانكاويها مي توان گفت:
و إثمهما أكبر من نفعهما
اين بزرگترين شبهه عيني (و نه فقط يك شبهه مفهومي و انتزاعي) در برابر درمان من است.
پيشاپيش از راهنماييهايتان و وقتي كه مصروف خواندن و پاسخگويي به اين علامت سوال بسيار بزرگ در زندگي من مي كنيد صميمانه ممنونم.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست گرامي ما در منابع بسيار غني و عظيم ديني و فرهنگي خود، بسياري از مفا هيم روانشناختي را بصورت بالقوه داريم كه حتي دانشمندان روانشناسي كه انصاف داشته اند در برخي جاها به آن اشاره كرده اند؛ مثلا شما به آثار«تيزديل» نگاه كنيد كه يكي از مشاهيرعالم روانشناسي است و موج دوّم تكنيك هاي شناختي- رفتاري(CBT) را ابداع كرده است و در شكل گيري موج سوم هم نقش فعالي داشته است. وي دركارهايش اكثراً از تمثيلات ملا نصرالدين استفاده ميكند و ميگويد: اين آدم در ضرب المثل هايش نهايت تلويح و اشاره ضمني ومنطق استلزامي را بكار برده است. او ميگويد: در دنيا كتابي به اندازه كتاب مولي نصرالدين(ملا نصرالدين) دلالتي نيست. تيزديل توسط همين تمثيلات ملاّنصرالدين يك سطحي از ذهن را به عنوان سطح دلالتي و استلزامي تحت عنوان implication level تعريف كرده است. الآن به تبع او در مراكزي، روي ايده هاي ملاّ نصرالدين كار مي شود! امّا ما ايرانيان از وي بيگانهايم. تيزديل انسان با انصافياست و هرگز در كتابش ادعا نميكند كه اين ايده هاي بر آمده از ضرب المثل ها از خود من است. بلكه ميگويد من اينها را از مولي نصر الدين(ملانصر الدين) به عاريت گرفته ام!. و مثلا يا بنگريد به آية شريفة سورة نور كه دستوراتي براي ورود فرزندان كودك و نوجوان به اطاق خصوصي پدر و مادر دارد. ساده لوحانه است كه ما اين دستورات را فقط در چارچوب يك موضوع سطحي بنگريم، مخصوصا وقتي در آخر آيه اشاره به علم و حكمت خداوند در وضع چنين قوانيني ميشود. عمق اين دستورات كه بايد در خانواده اجراء شود، اشاره به تكنيكهاي مداخله براي ايجاد تمايز «خود» كودكان از والدين دارد. تمايزي كه براي كودك داراي تفكر عيني، با موانع فيزيكي مثل درب اطاق ايجاد مي شود كه در دوره هاي ديگر زندگي به موانع شناختي تبديل شده و ارمغان آن تمايز «خود» كودك از خانواده اصلي خواهد بود. موضوعي كه نياز اصلي افراد در روابط بين فردي و زناشوييشان در آينده است و بدون آن آسيب هاي روحي و رواني متعددي گريبانگير افراد و خانواده ها مي شود. هم اكنون بعد از هزارو چهارصدو اندي سال كه از نزول كلام الهي ميگذرد، مكتبي روانشناختي با رويكرد«تمايزخود» (Selfdifferentiation) جهت كاهش اختلافات زناشويي و خانواده توسط فردي بنام بوئن بنا ميشود و موفقيت هاي بيشماري در ادبيات تحقيق براي اين رويكرد در عرصه باليني و مداخلات درماني، جهت پيشگيري و درمان نابسامانيهاي خانوادها و زوجها ثبت مي گردد. يا مثلا وقتي نظر اسلام در مورد خود ارضايي را مي بينيم متوجه مي شويم كه تطبيق زيادي با نظر روانشناساني دارد كه خوارضايي را موجب بروز مشكلات روحي، رواني و اجتماعي دانست اند و از آن به عنوان عاملي براي neurasthenia يا اعصاب خستي ياد كرده اند. و صدها و هزاران موضوع ديگر در زمينه شناختي، رفتاري، زيستي، صفات و تيپهاي شخصيتي، توجه به انسان و انسان پروري، كه در اين مختصر مجال پرداختن به آنها نمي باشد.
دوست گرامي؛ روانشناسي غرب، در طي حدود دو قرن، با طي مسيري پرفراز و نشيب و آزمايش و خطا هاي فراوان، توانسته به موضوعاتي جالبي دست يابد كه قابل انكار نيست، در طول اين دوران به تدريج رويكردهاي مختلفي در پنج استراتژي عمده در بطن آن شكل گرفته است. كه هريك از آنها توانسته است با نگرش بر بعدي از ابعاد انسان و بررسي آن به دستاوردهاي قابل توجهي نايل آيد. اما چون هيچ يك از آنها پشتوانه ي وحياني نداشته اند نتوانسته اند آنطور كه بايد راه حل جامعي براي دردهاي روحي و رواني بشر ارائه دهند. و ظهور يك رويكرد بعد از يك رويكرد ديگر نيز به اين دليل بوده است كه رويكرد قبلي نتوانسته همه مشكلات روحي و رواني را تحت پوشش قرار دهد و اين تسلسل باطل همچنان ادامه دارد. اما دين اسلام به عنوان آخرين ورژن هدايت بشر كه از سوي پروردگار براي به سعادت رسانيدن انسان آمده، با توجه به اينكه هشتاد درصد آن مربوط به سلامت روان انسان است، داراي تمام ابزارهاي لازم براي نيل به اين مقصود مي باشد، اما چون قبل از انقلاب دين و مخصوصا مذهب شيعه مهجور بوده متوليان دين نتوانسته اند آنگونه كه بايد به اسخراج تكنيكها و راهكارهاي مختلف دين براي سلامت روان در ابعاد مختلف بپردازند و با توجه به زبان روز آنها را استخراج كرده و در دسترس درمانگران و عموم مردم قرار دهند. اما در طي ساليان بعد از انقلاب و مخصوصا بعد از دفاع مقدس كه جبهه فيزيكي تبديل به جبهه نرم گرديد كارهاي شايان تقديري در اين راستا صورت گرفته اما هنوز ما در ابتداي راه هستيم و تا رسيدن به جايي كه ادعا كنيم ما روانشناسي كلاسيك اسلامي داريم كه در هرزمينه روانشناختي( شخصيت، رشد، ودرمانهاي شناختي، رفتاري، درمان فردي، زوج درماني، خانواده درماني، ارتقائ روابط بين زوج ، ارتقاء روابط زناشويي، و... حرفي براي گفتن دارد، راهي زياد و دشواري در پيش داريم كه يك همت جهاد گونه مي طلبد. چه آنكه جملات كليدي روانشناختي و يا ساير علومي كه توسط معصومين عليهم صلوات الله در طول ساليان متمادي(دويست واندي سال) بصورت تدريجي تبيين يافته است، درمنابع ديني ما بصورت پراكنده وجود دارد و لذا بايد تمام اينها بايد جمع آوري كرد منسجم ساخت و به عنوان نظريات برآمده ي از وحي ارائه داد. به تعبيري ديگر اگر چه با نظري اجمالي به قرآن حكيم و وايات نوراني و فرهنگ برآمده از آنها مي بينيم كه اسلام در تمام زمينه هاي روانشناسي حرفي براي گفتن دارد، اما همان طور كه عرض كردم هنوز تا منسجم و مدون ساختن آن به عنوان يك مجموعه علمي هماهنگ راه بسيار ي در پيش است.
شما در قسمتي از نامهي خود به موضع روانشناسي در قبال دين اشاره نموده ايد در اين خصوص بايد عرض نمايم كه رويكردهاي مختلف و گاها متضادي در بين روان شناسان در باره اين مسئله وجود دارد. برخي از روانشناسان همانند فريد، كه ملحد بودند، اعتقاد داشتند كه دين ساخته دست بشر و حاصل احساس گناه او است كه به صورت عبادت و پرستش خدا جلوه گر شده است. وي منشاء دين را احساس درماندگي آدمي مي داند يعني همان احساس ترس كودك و نياز به حمايت پدر نيرومندكه حالتي مستمر و مداوم يافته است. او كه در سال 1956 ميلادي يعني تقريبا 156 سال پبش بدنيا آمد اعتقاد داشت كه عقل ادمي پيشرفت خواهد كرد و عقيده ديني متروك و منسوخ خواهد شد. رويكرد ديگر كه متضاد با رويرد فريد است مربوط به كارل گوستاو يونگ مي باشد وي كه از معاصرين فريد مي باشد بر خلاف فريد كه دين را آسيب زا مي دانست، اعتقاد دارد كه دين پديده اي شفا بخش است، وي در ابتدا نظري شبيه نظر فريد داشت اما با تحقيقات فراوان و كشف ناهشيار جمعي كه در بين تمام ابناء بشر مشترك است به نكته واقف گشت كه دين يك نورز عصبي نيست. بلكه وجود آن براي رشد و تكامل بشر ضروري است برخلاف فريد كه در جهت حمله به دين گام بر مي داشت يونگ مدافع دين است و معتقد است كه تجربه هاي ديني واقعي هستند و دين براي جامعه و سلامت آن نيز ضرورت دارد. فريد دين را مبتني بر مسائل جنسي و احساس گناهي از اين باب مي دانست ولي فريد اين مسئله را انكار مي كند و نقش و منشائي بسيار گسترده براي دين قائل مي شود. يونگ معتقد است كه دين انسان را از محدوده تنگ و تاريك ماديت و حصار بيهودگي خارج ساخته و با متصل كردن او به بي نهايت و عالم لا يتناهي به زندگي او معناي دوباره اي مي بخشد. از ديگر روانشناساني كه در حيطه روانشناسي دين وارد شده اند ويليام جميز است او نيز كه از معاصرين فريد و يونگ بوده خود را صريحا فردي معتقد و دين دار معرفي مي كند و ايمان ديني را عنصري حياتي و اساسي در زندگي بشر مي داند و معتقد است كه دين ريشه اي عميق در روح زلال انسان دارد و از حقيقتي متعالي سرچشمه مي گيرد او بر خلاف فريد علم و دين را در اهداف و روشها مشترك و مشابه مي داندو استفاده از يكي را مانع بهره برداري از ديگري نمي داند.
به تبع گرايشات ياد شده، دين در حيطه روانشناسي نيز وارد شده و برخي از روانشناسان كه دين را موجب اختلال رواني و نورز عصبي مي دانستند توصيه به جدا شدن از اعتقاد ديني را براي دستيابي به سلامت روان ضروري مي دانستند. ولي برخي ديگر اعتقاد به دين و باورهاي ديني را شرط اساسي سلامت روان مي دانستند و معتقد بودند كه بدون اعتقاد به آموزه هاي ديني اسان هرگز به رشد و تكامل نائل نمي شود. مثلا ويليلم جميز كه به پرگماتيسم و عمل گرايي اعتقادي ويژه داشته است و آنچه را كه مثمر ثمر عيني و عملي نمي دانسته مردود مي شمرده است اعتقاد دارد كه دين و تجربه ديني هر فردي بودن شك پديده اي است كه بايد از سوي همه به عنوان يك واقعيت پذيرفته شود وي مي گويد كه دين عميق ترين و خردمندانه ترين چيز در حيات انسان است.
در مورد دين و سلامت روان بايد عرض نمايم كه اصطلاح سلامت روان از جمله اصطلاحاتي است كه اخيرا در روانشناسي مطرح گشته است و داراي مولفه هايي است كه بدون اعتقاد داشتن به آموزه هاي ديني دستيابي به آن با مانع جدي روبرو مي شود. زيرا به گفته يونگ باور ديني براي تكامل بشر ضرورت دارد و سلامت روان نيز بسته به تكامل بشر است پس بدون اعتقاد به دين سلامت روان معنايي ندارد.
و اما در مورد دين و روان درمانگري بايد عرض نمايم كه برخي از رويكردهاي بسيار مطرح و قوي در روانشناسي همانند آدلري ها اعتقاد به دين را شرط اساسي براي شروع روان درمانگري افراد مي دانند ودر ابتدا از كسي كه براي درمان مشكل رواني خويش مراجعه مي كند مي پرسند كه آيا معتقد به دين هستيد و گرايشات ديني داريد يا نه؟ زيرا اگر شخصي داراي گرايشات ديني نباشد، عملا درمان او را منتفي مي دانند.
فرموده ايد:«اما من وقتي دچار اضطراب و افسردگي هستم اصلا نمي توانم با ياد خدا آرام بگيرم و در جاي ديگري فرموده ايد:« مي بينم با پياده كردن توصيه هاي روانشناسان (البته قطعا اين توصيه ها، درخواست فعل حرام نيست) احساس بهبودي پيدا مي كنم. حتي اين بهبودي در انجام فرائض ديني ام نيز به من كمك مي كند» و در جاي ديگري آورده ايد:« در اين مواقع توصيه هاي روانشناسان نظير تنفس عميق، انقباض و انبساط عضلاني و روشهاي مرسوم ريلكسيشن كه در آن فرد ذهن خويش را از مسائل چالشي خالي مي كند بسيار مثمر ثمر است. البته گاهي مواقع اين فكر كه نكند اينها مخالف خواسته شرع و مكتب ائمه اطهار عليهم السلام باشد، مرا از ادامه آن، باز مي دارد، اما واقع امر اين است كه نسخه شرعي جايگزين آن را هم نميدانم» در اين خصوص بايد عرض نمايم استفاده از يافته هاي روانشناسي مثل ريلكسيشن اصلا و ابدا منافاتي با آموزه اي ديني ندارد و همانند داروهاي پزشكي است. مثلا وقتي شما دندان درد شديدي داريد، نميتوانيد با آرامش و تمركز لازم نماز بخوانيد و وقتي يك ايبوپرفن مصرف مي كنيد سر درد شما آرام مي شود و بهتر به عبادت خود مي رسيد. آيه مباركه مانند الا بذكر الله مربوط به روح انسان است يعني مي فرمايد كه آرامش روح فقط در اتصال به مبداء هستي آرام مي گيرد اما تكنيكي همانند ريلكسيشن به آرام كردن سيستم رواني منجر مي شود كه همانند قرص ايبوپرفن مي تواند زمينه آرامش روح را فراهم آورد. دوست عزيز انسان فقط روح نيست. بلكه انسان مساوي نفس است و نفس تركيبي پيچيده و اسرار آميز از روح سيستم رواني و جسم است كه مي توان در يك تنظير روح را كاربر، سيستم رواني را نرم افزار و سيستم نورولوژيك و بطور كلي جسم را سخت افزار بحساب آورد. پس استفاده از تكنيك هاي روانشناسي براي غلبه بر مشكلات سيستم رواني نه تنها منافات بادين ندارد. بلكه زمينه ساز آن نيز محسوب مي شود، برادرعزيز ريلكسيشن هيچ گاه نمي تواند موجبات آرامش روح را براي شما به ارمغان آورد. بلكه مي تواند زمينه را براي پرواز روح شما آماده سازد. لذا تكنيكهايي مانند ريلكسيشن هرگز و هرگز و هرگز نمي توانند جايگزين اموري مانند نماز دعا و نيايش گردند زيرا هر كدام مربوط به يك سطح خاصي از وجود انسان هستند مثلا گرسنگي و تشنگي هر دو نياز انسان بشمار مي روند. ولي هيچ گاه جايگزين هم نمي گردند و شخص هرگز نميگويد من با اينكه تشنه ام ولي به جاي آب كمي غذا مي خورم تا تشنگي من برطرف شود!
كوتاه سخن آنكه اموري مانند ريلكسيشن و ذكر خدا در عرض هم نيستند كه ما بگوييم نماز بهتر است و يا ريلكسيشن، بلكه اينها در طول هم هستند يعني سلامت جسم زمينه ساز سلامت و آرامش روان و آرامش روان زمينه ساز آرامش روح است. روان بايد آرام باشد تا انسان بتواند با نيايش و نماز و دعا با اتصال به مبدا هستي به آرامشي والا و غير قابل جايگزين برسد.
پس با خيال راحت از تكنيكهاي روان درماني و داروهاي روانپزشكي براي مقابله با تنشهاي جسمي وسيستم رواني خود سود جوييد تا زمينه براي پرواز روحتان به وسيله ي نيايش فراهم گردد.
در پايان ذكر يك نكته ضروري است و آن اينكه با توجه به محدويت مكاتبات ايميلي ما، آنگونه كه بايد نتوانستيم حق مطلب را ادا نماييم بنابر اين از آن عزيز تقاضا منديم كه براي پي گيري و تكميل مطالب ياد شده به كتب زير مراجعه فرمايند و اگر سوالي برايتان مطرح شد حتما آن را با ما در ميان بگذاريد.
1- روان شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز/ دكتر مسعود آذر بايجاني/انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
2- در آمدي بر روانشناسي دين / دكتر مسعود آذر بايجاني/ همان
3- بهداشت و سلامت روان/ سليمان قاسمي/ انتشارات موسسه امام خميني.
4- نقد ملاكهاي بهنجاري در روان شناسي با نگرش به منابع اسلامي/ همان.
موفق و موید باشید






