ايا عقل اين توانايي را دارد که اصلي ترين و بنيادي ترين مفاهيم ايدولوژيک را به ما نشان دهد و اثبات کند ؟
يعني ما به عقل اين اصالت را مي دهيم که اگر دريافت خدا هست ؛ خدا ثابت مي شود
پس اگر عقل اين اصالت را دارد که پيچيده ترين اسرار هستي و انديشه سوز ترين مباحث فلسفي ؛ نظير خدا ؛ لزوم انبيا ؛
از همه مهمتر , معاد ؛ يا امامت را بفهمد ؛
چرا در بقيه موارد ِ فرعي ؛ قابل وثوق نيست ؟
مثلا نمي تواند تشخيص دهد که ارث و ميراث بايد چگونه باشد و يا در دادگاه آيا هيات منصفه لازم است يا نه ؟
چرا عقل در اثبات خدا و معاد اصالت دارد و مورد اطمينان است اما در مسئله حجاب نه
در کجا و چه شرايطي عقل ملاک نيست ؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست بزرگوار به چند نكته توجه فرمائيد:
1. همان گونه كه اشاره فرموديد عقل ذاتا اين توانائي را دارد كه اصلي ترين و بنيادي ترين مفاهيم اعتقادي و ايدئولوژيك را اثبات نمايد، نظير اثبات وجود خدا و برخي از صفات اساسي او مثل عدالت و حكمت و همچنين ضرورت وجود انبياء و جهان پس از مرگ و...، ولي اين به معناي قدرت عقل بر تحليل و اثبات همه نامعلومات نمي باشد، به بيان واضح تر عقل انسان در مواجهه با مسائل مختلف سه گونه ادراك دارد كه باعث مي شود مسائل را به سه گروه تقسيم نمائيم:
گروه اول: مسائلي است كه عقل انسان، خود به صورت يقيني حكم مي كند كه قدرت تشخيص و اثبات وجود و يا عدم وجود موضوع مطرح شده و يا توان ثبوت و عدم ثبوت حكمي براي موضوع مربوطه را دارد. مثلا عقل حكم مي كند كه هرگز دو چيز متناقض با هم قابل جمع نيستند (اجتماع نقيضين محال است ) و يا حكم مي كند كه وجود هر نظم منسجم و هدفمندي بدون داشتن ناظم بيروني محال است و يا اينكه عدالت خوب است و يا هر ظلمي زشت است و ...
گروه دوم :مسائلي است كه عقل انسان خود به صورت قطعي حكم مي كند كه به جهت عدم دسترسي خرد بشري به موضوع مطرح شده عقل انسان قدرت قضاوت و صدور حكمي در مورد آن را ندارد. مثلا اين كه پس از مرگ چه اتفاقاتي براي انسان در جهان ديگر مي افتد و يا اينكه مثلا انتهاي عالم هستي كجاست و...
گروه سوم: مسائلي است كه عقل انسان برخي از جوانب امر را درك مي كند ولي به جهت عدم دسترسي به همه جوانب در مورد مساله مطرح شده نمي تواند حكم قطعي در مورد آن صادر كند. لذا به صورت اقتضائي و نسبي در مورد آن قضاوت مي كند ،مثلا عقل درك مي كند كه حفظ اموالمان خوب است و يا اينكه داشتن آزادي مطلوب است. اما اينكه آيا تحت هر شرايطي بايد از مال خود دفاع كنيم و يا اينكه محدوده خاصا دارد و يا اينكه آيا اين آزادي مطلق است و يا اينكه ضوابطي هم دارد، در اين جا عقل خود درك مي كند كه قطعا نكات و ضوابط ديگري هم هست كه مربوط به جوانب ديگر امر مي شود و لذا نمي تواند به صورت قطعي و بدون ملاحظه ساير جوانب حكمي قطعي صادر كند. بلكه صرفا مطلوبيت نسبي موضوع را بيان مي كند. لذا اگر گفته مي شود عقل در فلان مساله اصولي مورد وثوق است. ولي در برخي مسائل فرعي قابل اتكا نيست به خاطر نا معتبر بودن عقل نيست. بلكه خود همين مطلب نيز برداشت عقل و ادراك انسان مي باشد كه در اين مساله نمي تواند حكمي قطعي و مورد وثوق داشته باشد.
2. در مواردي نظير ارث و ميراث نيز عقل انسان اين مطلب را كاملا درك مي كند كه هر كس بايد دقيقا متناسب با شرايط و تكاليفي كه در مقابل والدين خود دارد عادلانه از ميراث آنها بهره ببرد، اما در تشخيص اين كه اولا چه وظائفي در برابر والدين دارد و ثانيا چه ميزان از ارث آنها بهره مي برد عقل نمي تواند حكم قطعي صادر كند، در مورد هيأت منصفه نيز به همين نحو است كه عقل حكم مي كند كه لازم است دادگاه به نحو عادلانه اي برگزار گردد، و حق هيچ كس نه مدعي و نه مدعي عليه ضايع نگردد، اما اينكه چگونه بايد به اين عدالت رسيد و چه راهكارها و ابزارهائي مي توان براي رسيدن حد اكثري به اين هدف به كار برد و يا اينكه چه اسنادي را مي توان ملاك صدور حكم قرار داد عقل حكم قطعي ندارد.
3.در مورد مساله حجاب نيز اگر چه روشن بيان نكرديد كه منظورتان از عدم اطمينان به عقل در مساله حجاب چيست چون به توجه به ظرافت ها و نتائج و ثمراتي كه در داشتن حجاب وجود دارد. حتي بدون لحاظ احكام شرعي و ديني عقل انسان حكم مي كند كه براي حفظ كيان بشري و پاكي نسلها و جلوگيري از اختلاط جنسي و ... لازم است حريم خصوصي بين زن و شوهر با ساير افراد متفاوت باشد و لازمه اين امر پوشيده ماندن بخشي از جاذبه هاي جنسي زن و مرد در خارج از چارچوب زندگي خانوادگي آنها مي باشد و اين همان معني حجاب است و اتفاقا يكي از پشتبانه هاي محكم حجاب، عقل انسان مي باشد ،البته همانند ساير مواردي كه ذكر شد عقل نسبت به اصل حجاب حكم قطعي مي دهد ولي در مورد كيفيت و مقدار آن قضاوت قطعي ندارد كه مي توان تشخيص عرف جامعه و همچنين احكام ديني را مكمل آن تلقي نمود. بنا بر اين عقل در هر كجا كه مي تواند تمام جوانب مساله و موضوع را درك نمايد خودش حكم قطعي مي دهد و چنين حكمي لازم الاجرا و قابل اتكاست و حجت شرعي نيز مي باشد و حتي به جهت ملازمه و همراهي كه با حكم قطعي الهي دارد در تشخيص بسياري از احكام و ضوابط ديني نيز به كار مي برد.(1)
پي نوشت:
1. رك:آيت الله جوادي آملي، شريعت در آينه معرفت، نشر اسراء ،قم، 1385ش.
موفق و موید باشید






