با سلام
مدتی است که برایم این شبهه بوجود آمده که زندگی بعد از مرگ در بهشت یا جهنم در مقایسه با موضوع تناسخ در ادیان هند که افراد بنابر تلاش برای رستگاری در تولد بعدی زندگی بهتری خواهند داشت ، از هدفمندی کمتری برخوردار است و اعتقاد به تناسخ انگیزه ای بیشتر برای اخلاقی و دینی زندگی کردن ایجاد می کند .
البته قابل ذکر است که نباید زندگی در جهان آخرت را با احوالات این دنیا مقایسه نمود . ولی خب جواب پرسش آخرش که چی را چگونه باید داد .
لطفا با مقایسه دین هندو و قضیه تناسخ پاسخ بنده را بفرمایید

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
حقيقت معاد اين است كه، روح پس از مفارقت از بدن -به مسيت الهي - بار ديگر به همان بدني كه با آن زندگي مي كرد، باز مي گردد تا پاداش و كيف اعمال دنيوي خود را در سراي ديگر ببيند. برخي، مانند پيروان آين هند و معاد مطرح شده در شرايع آسماني را منكرند. ولي مسئله پاداش و كيفر اعمال را پذيرفته و آن را از طريق «تناسخ » توجيه مي كنند. اينان مدعيند كه، روح ازطريق تعلق گرفتن به «جنين » و طي مراحل رشد آن، بار ديگر به اين دنيا باز مي گردد و دورانهاي كودكي و نوجواني و پيري را طي مي كند، منتها كساني كه در زندگي گذشته نيكوكار بوده، زندگي شيرين،و تبهكاران پيشين نيز زندگي ناگواري خواهند داشت. عقيده به تناسخ، كه در طول تاريخ همواره پيرواني داشته است، يكي از اصول آئين هندو به شمار مي رود.(1)
بايد توجه داشت چنانچه نفوس بشري به صورت همگاني و هميشگي راه تناسخ را بپيمايند،ديگر مجالي براي معاد نخواهد بود. در حالي كه با توجه به دلايلي عقلي و نقلي معاد،اعتقاد به آن ضروري است، و در حقيقت بايد گفت كه قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحيح آن تصوير كنند، تناسخ را جايگزين آن كرده اند. از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم كفر است، و در كتب عقايد ما، در باره بطلان و ناسازگاري آن با عقايد اسلامي به طور مفصل بحث شده است، كه ما در اينجا فشرده آن را يادآور مي شويم:
1. نفس انسان به هنگام مرگ به پايه اي از كمال نايل شده است. بر اين اساس تعلق دوباره آن به جنين، به حكم لزوم هماهنگي ميان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله كمال به نقص و بازگشت از فعليت به قوه است كه با سنت حاكم بر جهان آفرينش (مبني بر سير استكمالي موجودات از قوه به فعل) منافات دارد.
2. چنانچه بپذيريم نفس پس از جدايي از بدن، به بدن زنده ديگري تعلق پيدا مي كند، اين امر مستلزم تعدد نفس در يك بدن و دو گانگي در شخصيت است، و چنين چيزي با درك وجداني انسان از خويش كه داراي يك شخصيت است منافات دارد.(2)
3. عقيده به تناسخ، علاوه بر اينكه با سنت حاكم بر نظام آفرينش منافات دارد،مي تواند دستاويزي براي ستمكاران و سود پرستان گردد كه عزت و رفاه فعلي خويش را معلول پاكي و وارستگي حيات پيشين، و بدبختي مظلومان و محرومان را نيز نتيجه زشتكاري آنان در مراحل پيشين حيات بدانند و بدين وسيله اعمال زشت خويش و وجود ظلمها را در جامعه تحت سلطه خويش توجيه كنند.
4. چنين بازگشت، كار عبث و لغو بوده و ساحت حق تعالى از آن پيراسته است. انسانى كه هفتاد سال در اين جهان زندگى كرده و طبعاً كمالاتى فكرى و معنوى پيدا كرده است و سرانجام به صورت سلمانها، ابوذرها، مقدادها، ميثم ها، در آمده است، آيا صحيح است كه اين نوع افراد بار ديگر كمال خود را از دست بدهند و از طريق نطفه زندگى را آغاز كنند و به تدريج گامهايى به سوى كمال بردارند؟ واين همان است كه فلاسفه مى‏گويند: «تبديل فعليّت به قوه محال است» ويا لاأقل خلاف حكمت و كاري عبث مى‏باشد.
اسن امر مانند آن است كه يك فرد تحصيل كرده را كه به مدارج عالى علمى رسيده ودر رشته‏اى دكترا گرفته است به كلاس اول بازگردانده و بگوييم تو بايد از نو آغاز تحصيل كنى؛ به طور مسلّم چنين عملي معقول و حكيمانه نيست.
اختلاف زندگى بشرها ايجاب مى‏كند كه پاداشها و كيفرهاى مختلف در كمين آنها باشد ولى هرگز ايجاب نمى‏كند كه اين پاداشها و كيفرها در همين جهان تحقق پذيرد، بلكه لازم است در سراى ديگر كه ازهستى برترى برخوردار است اين كار جامه عمل بپوشد.
براي مطالعه تفصيلي در اين رابطه و ملاحظه ادله بطلان تناسخ مراجعه كنيد:
http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=13892
2- كتاب منشور جاويد، استاد جعفر سبحاني، ج 9، ص 190 به بعد.
3- منشور عقايد اماميه، استاد جعفر سبحانى، ص 193و ص 239.
پي نوشت:
1. جعفر سبحاني، منشور جاويد، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت عليهم السلام، بيتا، ج 9، ص 190.
2. علامه حلى، كشف المراد، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت عليهم السلام، بيتا، مقصد دوم، فصل چهارم، مسئله هشتم.

موفق و موید باشید