با اهداءسلام وتحیت وعرض ادب احترام و صلوات بر محمد آل محمد.سوال اینکه آیا ممکن است دو نفر برخلاف هم دیگر به یقین برسند؟ اگر امکان دارد باید گفت چون اجتماع نقیضین ممتنع است ومحال عقلی است بنابر این حتما یقین یک از آن دونفر مخالف واقع است.مثلا فرض کنید همه ی ما الان به یقین رسیده ایم که هم اکنون نیمه شب است آیا امکان دارد که کسی(یعنی انسان متعارف وسالمی مثل ما) بر خلاف یقین همه ی ما به یقین برسد که الان وسط روز است وخورشید وسط آسمان است و همه جا روشن است؟ اگر به نظر شما امکان ندارد بفرمائید . اما اگر امکان دارد واضح است و مبرهن است که امکان عقلی ندارد که در یک مکان و یک زمان هم روز باشد و هم نباشد .پس یا یقین ما باطل است یعنی مخالف واقعیت وحقیقت است یا یقین دوست عزیز.آن چه گفتم مقدمه ای بود بر بحثی که می خواهم درمور اختلاف نظر علمای عظام ودانشمندان کرام اسلام آغاز کنم.اختلاف نظر علما در فقه در تفسیر در تاریخ اسلام و غیر ذالک.می خواهم بگویم بالا خره الکل صنعتی یا نجس است یا نیست دیگر.ونمی شود که یک چیز بحقیقت هم نجس باشد هم نباشد.جمله ی وما ابرئ نفسی ... یا جمله ی زلیخا است یا جمله ی یوسف صدیق.علامه ی کبیر طبا طبائی می گوید بنابرشواهد وقرائن و دلائل یک دو سه چهار این جمله جمله ی یوسف است و نمی تواند جمله ی زلیخا باشد. مفسری یا مفسرانی دیگر( مثلا آیت الله مکارم) از نظر علامه استعجاب می نمایند و استبعاد می نمایند که جمله جمله ی یوسف باشد و با روشی مشابه روش علامه یعنی بنابر دلائل یک دو سه چهار خلاف نظر علامه را اثبات می کنند ونفی می کنند که جمله جمله ی یوسف باشد ومی گویند که جمله جمله ی زلیخاست.آیت الله مرعشی می گوید من خودم رفتم تحقیق کردم الکل صنعتی نجس است امام خمینی می گوید الکل صنعتی چون مسکر نیست نجس نیست .البته در این جهان ظلمانی که نور حقیقت کم ترین ظهور را دارد چاره ای از این اختلاف ها نیست بنابر این من احتیاط می کنم واز تصدیق و تکذیب و تایید انکار بغیر علم پرهیز می کنم .اما من می گویم بزرگان چرا؟این اختلاف ها عقل جوانان را متحیر می کند ونفسشان را مضطرب.کاش راهی برای نیل به اتفاق نظر می یافتند.چون با برهان عقلی لا یتغیر من غلط بودن قطعی یکی از دو نظر محرز است. صاحب یکی از دو نظر بخطا حکم داده است و البته مسئول است.آن چه مثال زدم یکی از هزاران اختلاف است بازه ی اختلافات از حقایق توحید تا احکام فردی است از بای بسم الله تا آخر قرآن بین علما اختلاف نظر وجود دارد. اگر بگوییم که علما نگفته اند که قطعا و حتما این است و جز این نیست و نظر جزمی نداده اند و فقط گفته اند که احتمال بیشترمی رود که حقیقت امر در این موضوع به این صورت باشد باید بگویم این نوع نظرات از حدود شک و تردید تجاوز نکرده است و البته که ما را بحق هدایت ودلالت نکرده است واز وادی عدم وظلمت به نور وروشنایی اخراج نکرده است بلکه تحیر افزوده است بی خبری.و ما از نقص جهل به کمال علم حرکت نداده است و ما همچنان مقیم سجن جهلیم و پرده نشینان محجوب از حقیقتیم. باید بگویم من هیچ نیازی به این شکها ندارم که این ها را تحویل ما می دهندآن چه من لازم دارم یقین است. البته همه این طور اند.شک فقط به عنوان معبر بدرد می خورد یعنی شک گذر گاه است نه مقر .باید از شکها به یقین حرکت کرد وچه بد منزلگاهی است شک. من می خواهم به یقین عمل کنم نه به احتیاط.چون یقین اخلاص می آورد و انسان را به مقام مرضیین می رساند که منزلگاه انسان است قال الرضا علیه السلام لم یقسم بین العباد شی اقل من الیقین. بدون یقین اخلاص حاصل نمی شود الاخلاص ثمرةالیقین ، الرضا ثمرة الیقین و بدون اخلاص اعمال هیچ است.شک ویقین علما اهمیتی ندارد من باید خودم به یقین برسم شاید کسی بگوید پیامبر به یقین رسیده است که قیامت وجود دارد من هم بیقین رسیده ام که قیامت وجود ندارد چون قبول کردیم که ممکن است که دونفر بر خلاف هم بیقین برسند.پس من باید خودم بیقین برسم همان طور که در فقهمان در اصول دین نباید تقلید کرد. حکم بفرمایید .rezaimesm@yahoo.com
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- يقين بر دو نوع است: يقين بالمعني الاخص و يقين بالمعني الاعم.
در تعريف يقين بالمعني الاخص گفته شده است كه: اعتقاد جازم مطابق با واقع با عدم احتمال نقيض مي باشد و با تقليد هم به دست نيامده است بلكه مستند است به دليل مناسب خود.
در تعريف يقين بالمعني الاعم گفته شده است كه: مطلق اعتقاد جازم. بنابراين با جهل مركب و ظن و اعتقادات تقليدي هم مي سازد. يعني ممكن است يقين وجود داشته باشد، ولي در واقع جهل مركب باشد و هيچ مطابقتي با واقع نداشته باشد. (1)
اگر منظور از يقين نوع اخص آن باشد بايد گفت يقينا نمي توان احتمال داد كه دو يقين مخالف هم وجود داشته باشد كه هر دو در عين تخالف با هم، مطابق با واقع نيز باشند. چرا كه واقع در هر چيز، يكي بيشتر نيست.
اما اگر يقين به دست آمده از نوع دوم باشد، چون مطلق اعتقاد جازم است و در آن مطابقت با واقع شرط نشده است مي تواند جهل مركب باشد و بنابراين دو يقين كاملا مخالف هم وجود داشته باشد.
بسياري از يقين هائي كه در موضوعات مختلف وجود دارد و در عين حال مخالف هم هستند از نوع يقين به معناي اعم هستند. بنابراين ممكن است هم موحد نسبت به توحيدش يقين داشته باشد و هم بت پرست نسبت به بت پرستي اش ولي يكي حق و ديگري باطل باشد.
البته ما در اعتقادات موظف به پيگيري و دست يابي به يقين از نوع اخص آن هستيم و بايد تمام تلاش خود را مصروف اين كنيم كه از يقين به معناي اعم جدا پرهيز كنيم. ولي در عمل به خاطر محدوديتهائي كه انسان هاي غير معصوم دارند ممكن است در همه موارد به اين يقين انسان دست پيدا نكند و گرفتار جهل مركب يا ظن و يا اعتقاد تقليدي شود.
اگر در اين نقص، مقصر باشد و از روي بي اعتنائي و سهل انگاري به اين نوع از يقين گرفتار شود، قطعا مورد مواخذه قرار خواهد گرفت و اين نوع اعتقاد از او پذيرفته نخواهد شد و كمالي براي او حاصل نخواهد كرد. اما اگر در اين نقص قاصر باشد و با وجود تمام سعي و تلاش به خاطر محدوديتهاي طبيعي كه انسان هاي غير معصوم دارند، به اين مهم دست رسي پيدا نكند، معذور بوده و عقاب و مواخذه اي در پي نخواهد داشت.
2- ظن دو نوع است: 1- ظن معتبر 2- ظن غير معتبر.
منظور از ظن معتبر ظني است كه در صورت نبودن يقين_ به علتهاي مختلف_جايگزين يقين براي عمل مي شود. (دقت كنيد اعتبار اين ظن فقط براي عمل است نه اعتقاد) بنابراين ظنون معتبري مثل خبر شخص عادل و ثقه_ تا زماني كه به حد تواتر نرسيده است _، ظواهر آيات و موارد ديگر از جمله ظنوني هستند كه از طرف شارع مقدس، براي موقعيت هائي كه دست از يقين خالي است، اعتبار بخشي شده اند تا مكلفين در مقام عمل بتوانند به كمك آنها خود را از حيرت و سرگشتگي نجات بخشند.(2)
هر آنچه از ظنون كه مهر تاييد و اعتبار شرعي بر آن نخورده باشد، از جمله ظنون غير معتبر به شمار رفته و داراي حجيت براي عمل نمي باشند مانند: قياس فقهي( تمثيل منطقي )، استحسان و ... .(3) اين گروه از ظنون مشمول همان آيه شريفه مي باشند كه مي فرمايد: « وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئا ... » "و بيشتر آنها، جز از گمان (و پندارهاى بىاساس)، پيروى نمىكنند (در حالى كه) گمان، هرگز انسان را از حقّ بىنياز نمىسازد(و به حق نمىرساند)"(4)
در مباحثي كه از ادله ظنيه معتبر در آنها استفاده مي شود، چون هدف رسيدن به حجت شرعي براي عمل مي باشد، و يقين نيز خارج از دسترس است (به دليل فقدان حكم عقل در آن مورد در دسترس نبودن انسان معصوم از خطا و اشتباه) سعي و تلاش و اجتهاد بر دستيابي به حجتي است معتبر، تا بتوان به واسطه آن، عملي انجام داد كه در برابر خداي متعال حجت و دليلي باشد بر اطاعت و در مسير حق بودن.
در مثالي كه از الكل صنعتي آورده ايد، واقعيت همانگونه كه شما گفته ايد خارج از اين نيست كه يا حلال است يا حرام، ولي واقعيت اين است كه دسترسي به اين واقعيت در زمان غيبت امام معصوم در توان هيچ كس نيست چرا كه اولا راه استدلال و برهان عقلي به اين امر بسته است و ثانيا پيامبر و امام معصوم نيز در دسترس ما نمي باشد تا به واسطه علم بي خطاي او به واقعيت دست پيدا كنيم. پس ناچار همانگونه كه شارع مقدس اين امر را پيش بيني كرده است و چاره اي براي اين امر انديشيده است، ما بايد به ظنون معتبري كه مهر تاييد شرعي بر پيشاني دارند پناه ببريم تا در مقام عمل بي حجت و دليل نباشيم و اگر همه حقيقت را نمي توانيم به دست آوريم، آن مقدار را هم كه مي توانيم از دست ندهيم.
به همين دليل اختلاف در فتاوا پيش مي آيد و فقيهي حكم به حليت مي كند و فقهي ديگر حكم به حرمت و حتي ممكن است يك فقيه زماني به خاطر در دست داشتن ادليه حكم به حليت كند و در زماني ديگر به خاطر به دست آوردن ادله ديگر حكم به حرمت. اين اختلاف در فتاوا وجود ندارد مگر به دليل اينكه هيچ كدام از اين فتاواي اجتهادي اموري يقيني نبوده و مفتيان آنها نيز چنين ادعائي ندارند. بله در مقام عمل به مانند يقين اعتبار دارند و ما مجاز به ناديده گرفتن آنها نيستيم. چرا كه از دليل هاي معتبر شرعي تبعيت كرده و به دست آمده اند هر چند كه ظني باشند. بنابراين اگر از اين ظنون تبعيت كنيم در حالي كه واقع برخلاف آنها بوده باشد، چون از ادله معتبر شرعي استفاده كرده ايم، نه مفتي مورد مواخذه خواهد بود و نه مقلد آن مفتي و هر دو حجت شرعي در دادگاه خداوندي در دست خواهند داشت.
در مباحث تفسيري و تاريخي نيزعلماي كرام تمام سعي خود را به كار مي برند تا به واقعيت و حقيقت دست پيدا كنند ولي در بسياري از موارد چون يقين و قطع در دسترس نيست، گرفتار جهل مركب يا ظن مي شوند و اگر در اين تلاش از طريقه هاي شرعي معتبر استفاده كرده باشند هيچ ايراد و مذمتي بر آنها نيست بلكه به خاطر اين تلاش خالصانه خود پاداش نيز خواهند گرفت ، و اگر به حقيقت رسيده باشند دو پاداش خواهد داشت يكي براي تلاش و سعي علمي و ديگري براي رسيدن به واقع و حقيقت.(5)
3- اختلافاتي كه بين علما وجود دارد عمدتا در مباحث فرعي و جزئيات مسائل مي باشد و در كليات و اصول، اختلافي وجود ندارد. هيچ دو عالمي از علماي اسلام ( مذهب شيعه اثني عشري در اين جا مراد ما است) پيدا نمي كنيد كه در اصول توحيدي مانند اثبات ذات خداي متعال و وحدانيت او و اسماء و صفات ذاتيه و فعليه او دچار اختلاف باشند به گونه اي كه يكي مثلا علم را از صفات ذات خدا بداند و ديگري آن را منكر باشد و يا يكي نبوت حضرت رسول را اثبات كند و ديگر با او اختلاف داشته و آن را قبول نكند.
بله ممكن است اختلاف بر سر اين باشد كه باء جر در بسم الله الرحمن الرحيم ، آيا باء ابتداء است يا باء استعانت؟ و يا آيا پيامبر در سال نهم هجري رحلت كرده است يا در سال دهم؟ و بايد بدانيم كه هيچ كدام از اين مطالب نه از اصول اعتقادي و ديني مي باشند و نه در پيمودن مسير حق و رسيدن به سعادت ابدي مانعي براي او ايجاد مي كنند.(6)
ونكته آخر اين كه اينگونه اختلافات در تمام علوم، اعم از ديني و علمي كاملا طبيعي مي باشند چرا كه در تبيين موضوعات علوم فهم بشري دخيل است كه به صورت طبيعي دچار خطا و اشتباه مي باشد و گريزي از آن نيست.
هيچ موضوع علمي شما نمي توانيد پيدا كنيد كه اهل علم بر سر آن دچار اختلاف نظر و تشتت آراء نشده باشند ولي با وجود اين اختلافات ما در مورد علوم و استفاده از آنها شك نمي كنيم و منتظر رسيدن به يقين صد در صد نمي نشينيم.
پي نوشت:
1. ر.ك: محمد رضا مظفر، المنطق، قم، اسماعيليان، 1423هـ.ق، ص 259.
2. ر.ك : سيد علي نقي حيدري، اصول الاستنباط، قم، نشر شوراي مديريت حوزه علميه قم، 1412 هـ.ق، ص 187، الفصل الثاني: الظن.
3. ر.ك: همان، ص 337.
4. يونس(10)، آيه 36.
5. علي بن يونس نباطي بياضي، الصراط المستقيم، نجف اشرف، كتابخانه حيدريه، 1384 هـ.ق، ج 3، ص 236.
6. براي ملاحظه اصول مورد اتفاق و اجماع علماي اسلام ر.ك: آيت الله جعفر سبحاني، اصول عقائد اماميه؛ همچينن: آيت الله علي مشكيني، واجبات و محرمات در شرع اسلام، نشر الهادي.
موفق و موید باشید






