بسم الله الرحمن الرحیم.
میخواستم بدانم که آیا لعن ما بر خلفای اول و دوم راشدین تنها برای غصب خلافت حضرت علی است.آیا درست است که عمر و ابوبکر در شهادت حضرت فاطمه نقش داشتند؟چه نقشی.
سؤال دوم من اینست که در مدرسه ی ما گفته میشود آن دو یهودی بودند و اسلام آوردنشان توطئه ای برای غصب خلافت حضرت علی بود.این سخن درست است؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بخش اول: از هر كاري كه موجب تفرقه و دشمني بين مسلمين باشد از جمله لعن بايد خودداري شود.
بخش دوم: در اين رابطه با استفاده از منابع اهل سنت به گفتار زير، توجه نمائيد:
عبدالفتاح عبدالمقصود (يكي از نويسندگان اهل سنت ) داستان غم انگيز هجوم به خانه وحي و هتك حرمت بضعه الرسول (ص)را چنين بيان مي كند: عمر بن خطاب در حالي كه گروهي او را همراهي مي كردند, جهت اخذ بيعت از علي بن ابيطالب (ع) براي ابوبكر به در خانه فاطمه (س)آمد و فرياد زد: سوگند به آن كسي كه جان عمر در دست اوست! بايد از خانه بيرون بياييد. در غير اين صورت خانه را به سر ساكنانش آتش مي زنم. عده اي از صحابه كه از خدا مي ترسيدند و حرمت پيامبر(ص)را در مورد فرزندانش رعايت مي كردند گفتند: اباحفص (كنيه عمر) چگونه مي خواهي خانه را به آتش بكشي، درحالي كه فاطمه (س)در اين خانه است؟ عمر با بي پروايي و بي حيايي تمام با صداي بلند گفت: اگر چه فاطمه باشد، به آتش مي كشم. سپس عمر به خانه فاطمه (س)هجوم برد و با مشت و لگد به در مي كوبيد تا به زور وارد خانه شود. علي (ع)از خانه بيرون آمد. در همان هنگام طنين صداي گريه و ناله جان سوز فاطمه (س)دخت گرامي پيامبر كه در نزديكي در خانه بود, بلند شد. استغاثه كنان از صميم قلب و عمق جان فرياد مي زد و مي فرمود: يا ابتاه يا رسول اللّه, ببين بعد از رحلت تو عمر و ابوبكرچه به روزگار دخترت آورده اند(1)!
صداي جان سوز زهرا(س) چنان جدّي و دردناك بود كه گويا مي خواهد پدرش رسول خدا را كه به ظاهر در نزديكي خانه اش خفته و در رضوان پروردگارش جاي گرفته, به دنيا برگرداند تا يكي از اصحاب سركش گردن فراز بي پروا را كه به خانه اش هجوم آورده, به جاي خود بنشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سخت گيريش را نابود سازد.(2)
عبدالله الصفدري شافعي از قول نظام بصري نقل كرده: در روزي كه عمر بن خطاب جهت بيعت گرفتن از علي (ع)براي ابوبكر, به خانه فاطمه (س)هجوم برد، چنان ضربه اي به پهلوي فاطمه وارد كرد كه فرزند داخل رحمش يعني محسن را ساقط كرد.(3)
ذهبي در ميزان الاعتدال مي نويسد: محسن با ضربه لگدي كه عمر به پهلوي فاطمه زد، كشته شد.
مسعودي مي نويسد: درِ خانه فاطمه (س)را آتش زدند. زهرا سيده زنان را چنان با در فشار دادند تا اين كه محسن او كشته شد.(4) عبداله بن عباس نقل مي كند: روزي پيامبر اكرم (ص)را ديديم كه به شدت گريه مي كرد. از علت آن پرسيديم، فرمود: مي بينم روزي راكه فاطمه من مورد بي احترامي قرار مي گيرد. ارث و حق او را غصب مي كنند. پهلوي او را مي شكنند, محمول رحم او را مي كشند. دخترم پيوسته گريه و ندبه مي كند و مي گويد: يا محمداه ! ولي كسي به او جواب نمي دهد.(5)
ضربه هايي كه از عمر بن خطاب به پهلو و صورت و از قنفذ و مغيره به بازوي حضرت صديقه طاهره وارد شد و غم و اندوه وخون دلي كه از هتّاكي و بي حرمتي عده اي و سكوت و بي تفاوتي ديگران نسبت به ظلم و ستم هايي كه به فاطمه (س)و اهل بيتش وارد شد، موجب گشت كه فاطمه (س)در بستر بيماري بخوابد.و بعد از رحلت پدر بزرگوارش نتواند بيش تر از دو ماه و نيم يا حداكثر سه ماه و پنج روز ـ به اختلاف روايات ـ زندگي نمايد.
ماجراي شهادت در منابع شيعه به گفتار زير توجه نمائيد :
در باره شهادت حضرت زهرا (س) احاديث فراواني است. كه به چند حديث اشاره مي­كنيم.
در كتاب اختصاص شيخ مفيد از عبدالله سنان از امام صادق (ع) روايت مي­كند:
ابوبكر در رد فدك براي زهرا نامه نوشت. زهرا در حالي كه نوشته را در دست داشت، عمر در راه به او رسيد، گفت: دختر محمد! اين نوشته چيست؟ حضرت فرمود: اين نوشته اي است كه ابوبكر در رد فدك برايم نوشته است. عمر گفت: بده به من. زهرا(س) حاضر نشد نوشته را به او بدهد. در اين هنگام عمر لگدي به زهرا(ع) كه فرزند پسري به نام محسن در شكم داشت، كوبيد. در اثر اين ضربه زهرا (س) محسن را سقط كرد. سپس عمر او را سيلي زد. گويي هم اكنون به گوشواره هاي گوشش مي نگرم كه در اثر آن سيلي شكست. سپس نوشته را برداشت و پاره كرد. زهرا (س) به خانه رفت و هفتاد و پنج روز بر اثر آن ضربت مريض بود تا شهيد شد. (6)
در حديث ديگري در همين كتاب ذكر شده كه امام صادق مي فرمايد: عمر با جدمان علي (ع) و فاطمه و امام حسن و امام حسين (ع) مبارزه كرد كه در نتيجه كارهايش منجر به شهادت آن ها شد. (7 )
مفضل در حديثي از امام صادق(ع) نقل مي كند: براي بيعت با ابوبكر، عمر با حالتي خشم و غضب با خالد و قنفذ آمدند در خانه علي (ع)قنفذ دستش را وارد خانه كرد تا در را باز كند. عمر با تازيانه چنان به بازوي زهرا زد كه همچون بازوبند روي بازويش حلقه زد. لگدي به دركوبيد كه به شكم فاطمه (ع)خورد، در حالي محسن شش ماهه را در شكم داشت. سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ و.. چنان به زهرا سيلي زدند كه گوشواره اش شكست. فاطمه بلند بلند مي گريست. پدر خود را صدا مي زد(8) به سبب لطمه هائي كه به حضرت وارد شد و محسن سقط شد. زهرا بيمار شد و از دنيا رفت (9)( شهيد شد).
در اين رابطه به كتاب رنج هاي حضرت زهرا، سيد جعفر مرتضي و
يورش به خانه وحي، نوشته آيه الله جعفر سبحاني و
الدليل الغراء علي شهاده الزهراء، نوشته آيه الله سبحاني مراجعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 16، 1388، مطلب را اين گونه بيان مي كند: فلمّا سمعت اصواتهم نادت بأعلي صوتها, يا ابتاه يا رسول اللّه ماذالقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابي قحافه.
2. عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علي (ع)، ج 4، ص 274ـ 277، تهران، شركت سهامي انتشار، 1351 ش، ترجمه سيد محمد مهدي جعفري.
3. الوافي بالوفيات، ج 6، ص 17، حديث شماره 2444، صلاح الدين بن ابيك صفدري.
4. اثبات الوصيه، ص 110، علي بن حسين مسعودي، قم، بصيرتي.
5. فرايد السمطين، ج 2، ص 34 ، ابراهيم بن محمد جويني، بيروت، موسسه المحمودي.
6.رنج هاي حضرت زهرا، سيد جعفرمرتضي، ص155، قم، انتشارات تهذيب ،1382 ه ش، چاپ سوم، ترجمه محمد سپهري.
7. همان.
8. همان، ص 605.
9 .همان ص496 .
در ضمن مي توانيد براي اگاهي بيشتر نسبت به پاسخ به سوال مورد نظرتان بر اساس منابع اهل سنت به سايت هاي متعدد مراجعه نماييد.
http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&Qu...
------
بخش سوم: نسبت به اين موضو ع كه عمر يا ابابكر با توطئه يهود وارد اسلام شده باشند بايد گفت در كتب حديثي و تاريخي اهل سنت آنچه موجود است عمر نسبت به فراگيري تورات و قصه هاي آن و نگارش آن ها توجه داشته است ،به حدي كه عمر مي گويد: در روز درسي يهود من به مجلس درس آن ها حاضر مي شدم وآن ها به من مي گفتند: از بين دوستانت نزد ما گرامي تري زيرا به جلسه درس ما مي آيي (1).
نيز از پيامبر درخواست مي كند كه اصحاب احاديث و گفته هاي يهود را بنويسند .پيامبر با ناراحتي نمي پذيرد.(2)
گاهي برخي متون تورات را نزد پيامبرآورده تا خدمت حضرت عرضه كند ،حضرت با ناراحتي از آن روي گردان شدند.(3)
برخي خواسته اند از نقل هاي تاريخي استفاده كنند كه اصل ورود عمر به اسلام دسيسه يهود بوده و اين نقل ها شواهد ديگري را دليل بر مدعاي خويش مي آورند.
اما اين ادعا تنها يك احتمال است. چنانچه از طرف يهود مامور بوده است مي بايد زمان به خلافت رسيدن اين رابطه پنهاني آشكار گردد. و به اجراي نقشه هاي آن ها بپردازد.
بنا بر اين محتمل تر آن است كه اين روايات، انحرافات در گرايش عمر به يهود را بيان مي نمايد.
پي نوشت ها:
1. كنز العمال، ج 2، ص 353، سال چاپ1409 - 1989، ناشر مؤسسة الرسالة - بيروت - لبنان.
2. الدر المنثور، ج 5، ص 148، ناشردار المعرفة للطباعة والنشر - بيروت - لبنان
3. مجمع الزوائد، ج1، ص 173، سال چاپ 1408 - 1988 م، ناشردار الكتب العلمية - بيروت - لبنان.

موفق و موید باشید