با عرض سلام خدمت شما و دست اندرکاران گرامی تان
سوالی داشتم از حضورتان آیا انتخاب شغل حوزوی در جامعه امروزی ایران انتخاب درستی است در صورتیکه جامعه امروزی ایران به وجود دانشمندانی همچون دانشمندان هسته ای یا سایر بیش تر نیازمند تر است؟

در مدينه عصر پيامبر اكرم (ص) كه جامعه به شدت در گير جنگ و غزوات و سريه ها بود، از يك طرف با طوايف يهودي ها و مسيحي ها، از طرفي با مشركين و بت پرست ها و منكران خدا و وحي و نبوت ، و از طرفي ديگر با منافقين و دشمنان داخلي يا به اصطلاح ستون پنجم دشمنان خارجي مواجه بود و جامعه به شدت هم به نيروي نظامي نياز داشت و هم به نيروي فعال كار و جهاد اقتصادي، از اين كه همه جوانان و صاحبان فكر در همه جنگ ها شركت مي كنند و وقت خودشان را صرف مسايل جنگ و جهاد و امور اقتصادي و خدماتي كرده اند، مورد ملامت خدا قرار مي گيرند، كه چرا عده اي ( از افراد خوش فكر و با صلاحيت) از ميان هر قوم و قبيله اي انتخاب نمي شوند تا بروند در حوزه علميه رسول اكرم (ص) مسايل ديني را بياموزند، سپس بروند در ميان قوم وقبيله و ملت خود مسايل دين را براي مردم بازگو كنند و به امر به معروف و نهي از منكر بپردازند؟ با دقت درتفسير آيه شريفه حقيقت مطلب براي تان روشن تر مي شود آنجا كه خدا مي فرمايد: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّة فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون‏» (1) شايسته نيست همه مؤمنان ( به سمت ميدان جنگ و جهاد ) كوچ كنند، چرا از هر طايفه اي جمعي براي جنگ و گروهي نزد رسول خدا براي آموختن فقه و احكام و معارف دين مهيا نمي شوند تا آن چه را آموخته اند بروند در ميان قوم خود و به آنان بياموزند تا بلكه قوم و جامعه آنان خدا ترس شوند و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزند. اين آيه شريفه و فرمان صريح خداوند بيان گر اين حقيقت است كه اولا- جامعه اي پيروز و موفق است كه مسير توحيد و پيشرفت را هم زمان بپيمايد، و امور مادي و معنوي، دنيايي و آخرتي را با هم جمع كند. ثانيا– براي همه امور و كارها برنامه ريزي داشته باشد، و با تدبير و درايت به مسله« تقسيم كارها» بر اساس لياقت ها و شايستگي ها بپردازد. اين گونه نباشد كه همه مردم به سمت يك يا چند كار با اهميت بروند و بقيه كارها و شغل ها زمين بمانند .ثالثا- جهاد نظامي، اقتصادي، سياسي ، علمي و فرهنگي بايد در كنار « جهاد ديني و معنوي و تهذيب و تزكيه » يا جهاد با نفس قرار گيرد تا آن جامعه شايستگي لازم براي تكامل و ترقي و « الگو و اسوه » شدن براي ملت هاي ديگر را داشته باشد. ملتي كه علم و صنعت دارد اما جايگاه دين و معنويت و آگاهي هاي ديني آن سست و ضعيف است نه مورد تأييد خداوند است و نه شايستگي الگو شدن را دارد.
نكته مهم ديگري را كه در آموزه هاي ديني مورد توجه قرار گرفته است اين است كه اساسا تشكيل حكومت و سامان دادن به نظام سياسي و اجتماعي و اقتصادي و علمي و صنعتي همه و همه مقدمه اي براي حاكميت « الله » و به اهتزاز در آوردن پرچم توحيد و عدالت و معنويت است. رها كردن تعليم و تعلم حوزوي يعني ناديده گرفتن فرمان خدا در آيه 122 توبه و همه آموزه هاي ديني ديگر، يعني تعطيل كردن دستگاه امر به معروف و نهي از منكر كه انبيا و ائمه عليهم السلام براي احياي آن به شهادت رسيدند، يعني هدف و مقصد اصلي را رها كردن و در مقدمه ماندن.
نكته پاياني اين كه اساسا فعاليت هاي حوزوي و تعليم و تعلم و امر به معروف و نهي از منكر را نمي توان « شغلي » در كنار شغل هاي ديگر ناميد، بلكه انجام مسؤليت و پرداختن به يك تكليف الهي است كه در زبان ديني به عنوان « واجب كفايي » از آن ياد مي شود. يعني اگر اين افراد براي انجام اين رسالت ديني اقدام نمي كردند و سختي ها و برخي محروميت ها و محدوديت ها را اين گروه و خانواده هاي محترم شان نمي پذيرفتند بر شما و همه مسلمانان صاحب عقل و انديشه لازم و واجب بود به اين كار و انجام اين مسؤليت به قدر كفايت اقدام كنند. موفق و سر بلند باشيد.
پي نوشت ها:
1. توبه (9)، آيه 122.