با عرض سلام وخسته نباشید . شما در یکی از بحث هایتان در مورد لباس روحانیت فرموده اید که این لباس ،لباس پیامبر (ص) بوده ونیز فرموده اید که این پوشش برای مسلمانان مستحب است . برای بنده سوالی پیش آمده که چنانچه این پوشش برای مسلمانان مستحب باشد،تقلید از پوشش پیامبر برای همه مسلمانان بهتر است (منظور بنده پوشیدن این لباس بدون در نظر گرفتن هویت اجتماعی فرد مسلمان اعم از طلاب وغیرطلاب) یا شاخص شدن طلاب به توسط این لباس به عنوان گروهی خاص صرفا به جهت پاسخگویی به مسائل فقهی که یکی از رسالت های پیامبر اسلام (ص)( که در رتبه پایین تری نسبت به معرفت وشناخت خداوند از طریق اخلاق حمیده ،که همانا بعثت پیامبر به خاطر تکمیل مکارم اخلاقی میباشد)بوده است ؟ و نیز آیا این پوشش در زمان پیامبر عمومیت داشته یا فقط خاصه برای ایشان و اصحابشان بوده برای اینکه مانند روحانیون در درون اجتماع شناخته شوند ( که با مستحب بودن این پوشش برای هر فرد مسلمان در تناقض میباشد) یا اینکه پیامبر اسلام از روی لباسشان شناخته نمیشدند ؟ چنانچه نقل شده که حضرت علی (ع) در مسجدی در حال گفتگو وشاید موعظه مردم بوده اند که ناگهان فردی داخل مسجد میشود وظاهرا میخواسته به محضر ایشان شرف یاب شود که با مشاهده افرادی که در مسجد بوده اند ،سوال کرده که: میخواهم با حضرت علی (ع) گفتگو کنم . حضرت علی (ع) کدام یک از شما میباشد؟ " با تشکر از زحمات شما "

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اصل عمامه و عبا - منهاي تغييراتي مانند رنگ- از زمان پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ص) رايج بوده است و آن بزرگواران، از لباس عمامه وعبا استفاده مي نمودند. در روايات نيز به اين نوع لباس سفارش شده است. از احاديث موجود در كتب روايي شيعه و سنّي استفاده مي‏شود كه پوشيدن عمامه و عبا بخشي از سنّت معصومان‏(ع) است؛ از آن جمله:
1. جابر نقل كرده است: پيامبر اكرم(ص) در هنگام فتح مكه، در آغاز ورود به مكّه عمامه‏اي مشكي بر سر داشت.(1)
2. امام علي(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) در روز عيد غدير، عمامه‏اي بر سرم گذاشت و گوشه آن را پشت سرم آويزان كرد؛ آن گاه فرمود: «خداي متعال در جنگ بدر و حنين مرا با فرشتگاني كمك كرد كه با چنين عمامه هايي معمّم بودند.»(2)
در روز عيد غدير، هنگامي كه پيامبر خواست علي(ع) را به عنوان جانشيني خود معيّن كند، با دست مبارك خود، عمامه‌اي سياه بر سر علي(ع) پيچيد و يك طرف آن را بر دوش وي افكند. در روايت ديگر آمده كه چون عمامه را بر سر حضرت نهاد فرمود: «العمامه تيجان العرب؛ عمامه، تاج عرب است».(3) مرحوم مجلسي نقل مي‌كند كه پيامبر در حال مسافرت و حضور در محل، خيلي از اوقات، عمامه سياه بر سر مي‌نهاد.(4)
زيد بن صوحان نقل مي‌كند: علي(ع) در آغاز خلافتش در «ذيقار» خطبه خواند در حالي كه عمامه سياه بر سرداشت.(5) همچنين در جنگ صفين، در زماني كه تصميم گرفت حمله سختي به لشكر معاويه بكند، عمامه سياهي كه از رسول خدا نزد وي بود، بر سر نهاد.(6) امام مجتبى(ع) بعد از شهادت پدر در مسجد كوفه در حالي كه عمامه سياه بر سر داشت، براي مردم خطبه خواند.(7) امام سجاد(ع) در حالي به مسجد پيامبر در مدينه وارد مي‌شد كه عمامه سياه بر سر داشت.(8)
عمامه بر سر گذاشتن، پس از ظهور اسلام در كشورهاي اسلامي رواج يافت. در آغاز اهل فضل و علماي دين،‌و اندك اندك ديگر طبقات جامعه آن را پذيرفتند. حتي در دوره خلفا سپاهيان عمامه سياه داشتند.(9)
در زمان‏ قديم عمامه، عبا و قبا، مختص گروه خاصى از مؤمنان نبود. بلكه افراد صالح و متدين اين لباس را مى‏پوشيدند. بعدها به تدريج تنها علماى دينى در اين لباس ماندند و اين لباس به عنوان علامت و نشانه علماى اسلام به حساب آمد ونشانه جايگاه وشخصيت آنان محسوب مي شد.
در حال حاضر يكى از شرايط پوشيدن عمامه و قبا و عبا داشتن صلاحيت لازم است. اگر كسى داراى آن شرايط نباشد اگر بپوشد، كار نادرست انجام داده است و مانند كسى مى‏ماند كه لباس پزشكى بپوشد در حالى كه شرايط پزشكي را ندارد.
در قديم براى پوشيدن اين لباس، تنها صلاحيت اخلاقى كافى بود. به همين جهت بسيارى از تاجران و پزشكان هم اين لباس را مى‏پوشيدند ولى امروزه يكى از شرايط اين لباس، كسب علوم اسلامى و تبليغ دين است. در حقيقت بايد به عنوان يك لباس كار و اعلام آمادگى براى پاسخ‏گويى به پرسش‏هاى دينى، به آن نگاه شود. نه يك امتياز اجتماعى و از سوء استفاده احتمالى برخى در اين لباس بايد جلوگيرى كرد.
فلسفه ديگر اين لباس اين است جايگاه صنفى بسيارى از اقشار جامعه اقتضا مى‏كند كه از ساير اقشار مردم باز شناخته شوند؛ و داراى يك نوع لباس مشخص باشند مانند نيروهاى نظامى و انتظامى و... درباره روحانيان نيز چنين است. بر اساس روايات متعدد «العلماء ورثه الانبياء» «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الى رواه احاديثنا فانهم حجتى عليكم و... »روحانيان، امانت داران ائمه اطهار(ع) و مرجع روحى و معنوى و اجتماعى و... مردم مى‏باشند؛از اين رو نيازمند لباسى مشخص مى‏باشند تا بدين وسيله در جامعه مشخص شوند و مراجعه به آن‏ها در مواقع نياز آسان‏تر باشد.
در موقع نماز جماعت تأكيد شده كه امام جماعت داراي لباس خاصي روحانيت باشد. چنان كه امام صادق(ع) فرمود: «شايسته نيست كه امام جماعت بدون عبا و عمامه باشد» (10)
پوشيدن اين لباس، هر چند شأن و منزلتى نسبت به ساير اقشار مردم براى روحانيان ايجاد نمى‏كند، ولى موجب تعظيم شعائر الهى مى‏گردد كه مورد اهتمام قرآن است. وجود شخصيت هاى وارسته جامعه كه به عنوان سمبل و مظهر علم و تقوا و وارستگى و ارزش‏هاى اسلامى و ملبس به لباس رسول اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) باشند، از شعائر الهى مى‏باشد. نيز در حفظ و گسترش ارزش‏هاى الهى و اسلامى در جامعه و تقويت هويت مذهبى در مقابل تهاجم ارزش‏هاى بيگانه، بسيار مؤثر است.
خصوصا در جامعه ما كه متأسفانه تحت تأثير تهاجم فرهنگي غرب، حتي لباس سنتي و بومي خويش را حفظ نكرده است. بنابراين وجود قشر خاصي در جامعه با لباس مذهبي و سنتي، نماد پايداري در مقابل هجوم فرهنگ و ارزش هاي غربي است و مايه فخر و مباهات محسوب مي گردد. از سوي ديگر اين لباس نماد جايگاه وموقعيت علوي ومر جعيت ديني به حساب مي آيد. اگر به اين لباس عنايت شده، از آن روست كه علما با پوشيدن اين لباس جايگاه خودر ا مشخص و پاسخگوي مسايل ديني مردم باشند. و در اين عصر ودر جامعه ما اين لباس مخصوص روحانيت است. و به جهت اين كه مورد سوء استفاده قرار نگيرد، ديگران نمي توانند آن را بپوشند. و اين كه پيامبر (ص) در آن عصر آن را مي پوشيده دليل نمي شود كه ديگران حق دارند آن را بپوشند، همانطور كه درعصر، آن حضرت، نوعا قبا و پيراهن بلند داشتند و خود آن حضرت نيز از لباس متعارف آن زمان استفاده مي كرد، ولي در اين عصر يك نظامي حق ندارد، قبا يا لباس بلند بپوشد. و بگويد من از سنت پيامبر (ص) پيروي مي كنم. آداب و رسوم لباس پوشيدن و...، در هر عصري شرائط خود را دارد. در گذشته چند همسري براي رهبران و حاكمان، امري پسنديده بلكه تا حدي لازم بود. ولي الان چنين نيست. اگر ولي فقيه در اين عصر داراي همسران متعدد باشد، شايد به مصلحت اسلام نباشد.
البته پوشيدن آن در خانه يا مسجد براي نماز، براي ديگران اشكال ندارد.
پي‌نوشت‌ها:
1. ميزان الحكمه، ج 4، ص 2765، ح 18096.
2. احمد بن حسين بيهقي، السنن الكبري (سنن بيهقي)، ج 10، ص 14.
3. وسائل، 360، ص 377.
4. بحار الانوار، ج 16، ص 250.
5. همان، ج 32، ص 62.
6. همان، ص 510 ـ‌511.
7. سياهپوشي... ص 112.
8. وسائل الشيعه، ج 3، ص 378، حديث 9.
9. دائرة المعارف فارسي، غلامحسين مصاحب، ج 2، ص 17694.
10. وسايل، ج 3، ص 329، باب 53، ح 1.

موفق و موید باشید