با عرض سلام و خسته نباشید.
لطفا این سوال را متخصصترین نفر در امر توحید ارجاع بدهید. با تشکر
همان گونه که می دانید، قانون علیت یکی از قوانین مهم در اثبات توحید است.
در قانون علیت دو سوال برای بنده مطرح است.
اول: آیا نمی توان گفت: آنچه ما می بینیم که الف علت برای دوم است، در حقیقت علت نیست بلکه این توالی زمانی یا ... است. (اسمش را هر چه میخواهید بگذارید) ولی علیت نیست. چرا که در هر چیزی که شما فکرش را بکنید، امکان دارد، الف وجود داشته باشد ولی ب وجود نداشته باشد.
مثلا آتش. آتش سوازننده است. ولی این آتش همیشه نمی سوزاند. بلکه ممکن است برد و سلام بشود (یا نار کونی بردا وسلاما): از این آیه بر می آید که آتش تبدیل به شیئ دیگری نشده است، بلکه آتشی که علت برای سوزاندن است تبدیل به سرما می شود. یعنی اتش همان آتش است ولی علیت برای سوزاندن ندارد.

دوم: آیا نمی توان گفت: چون که قانون علیت یکجا به مشکل بر خورد پیدا می کند نمی توانیم به آن قائل باشیم؟ البته نه اینکه منکر آن بشویم بلکه بگوییم: ما نمی دانیم. ممکن است قانون علیت باشد، و ممکن است قانون علیت نباشد.
اما مشکل کجاست؟
اگر ما قائل به قانون علیت باشیم، در برهان علیت به مشکلی برخورد می کنیم که جوابی برای آن نداریم. نمی توانیم رد بکنیم و نمیتوانیم اثبات بکنیم.
کجا؟ چون ما شیعیان می گوییم دال معلول جیم است. جیم هم معلول ب است. و ... همین طور می رویم تا آخر. و برای اینکه به تسلسل نرسیم، باید یک علتی را در نظر بگیریم که معلول شیئ دیگری نیست.
حالا اشکال بنده این است که: چرا برای فرار از تسلسل، دست به دامان به وجود یک علت بدون معلول می شویم؟ آیا اصلا امکان وجود علت بدون معلول وجود دارد؟ چگونه می توان تصور کرد که یک وجودی باشد ولی معلول شیئ دیگری نباشد - اگر قانون علیت را بپذیریم- ؟
به نظر بنده ما برای فرار از تسلسل نمی توان قائل به علتی که معلول شیئ دیگر نیست بشویم. چرا که راه های دیگری هم وجود دارد. آری اگر تنها راه همین بود که برای فرار از تسلسل باید قائل به علتی که معلول دیگری نیست بشویم، صحیح بود ولی راههای دیگری هم وجود دارد که در اینجا دو راه آن را متذکر می شوم:
1- اصلا قانون علیت را به همین دلیل منکر بشویم. یعنی بگوییم: چون اگر قانون علیت را بپذیریم، به تسلسل می انجامد قائل به عدم وجود قانون علیت بشویم.
جرا که این قانون در جایی به مشکل برخورد میکند که قابل جواب ندادن از روی علم و یقین نیست. به علت اینکه اصلا تصور علتی بی معلول امکان ندارد.
2- بگوییم: ما نمی دانیم. امری که در خود دین اسلام هم بدان سفارش شده است. و یک امر عقلی است. التوقف عند الشبهه خیر من الاقتحام فی الهلکه.
به علت اینکه من نمیتوانم تصور یک علت بی معلول بکنم، پس می گویم: من نمی دانم خدایی هست یا نیست. به عبارتی دیگر لا أدری گرایی یا ندانم گرایی.
لازم به ذکر است که من یک لا أدری گرا نیستم، ولی می گویم: تا آنجایی که می دانم نظرم به آنها شبیه است. به عباره اخری شما جواب یک لا أدری گرا را ندهید و بفرمایید: لا ادری گراها به این اشیاء معتقدند و شما هم باید به این اشیاء معتقد باشید و این باطل است.
نه.
من به آنچه در بالا نوشته ام معتقدم.
(البته من یک طلبه ام، و طبعا به مسائل فوق اعتقاد قلبی ندارم، ولی در بحث با یک شخص دیگر در اینجا گیر کردم.
البته خیلی سعی در استفاده از اصطلاحات فلسفی نکنید.
همچنین چنانچه نوشته ای در زمینه ی پاسخ به شبهه ی فوق معرفی نمایید ممنون می شوم. البته در حد چند صفحه باشد. نه اینکه کتبی مانند توحید مفضل یا توحید شهید مطهری یا ... معرفی کنید. ضمنا در حال پیدا کردن سوال از کتاب توحید شهید مطهری نیز هستم)
در این شبهای مبارک ماه رمضان ما را از دعای خویش محروم نفرمایید.
با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- از تقسيماتي ‌كه براي علت ذكر شده، تقسيم آن به علت تامه و ناقصه است. علت تامه را چنين تعريف كرده‌اند: چيزي‌ كه از وجودش وجود معلول و از عدمش انعدام معلول لازم مي‌آيد. مفادش اين است كه معلول بر چيزي جز علت تامه توقف ندارد. اما علت ناقصه در يك حكم با علت تامه اشتراك دارد و آن‌ اين‌كه از عدمش عدم معلول لازم مي‌آيد، يعني از عدم وجود علت،‌ اعم از علت تامه و ناقصه، معدوم ممتنع خواهد بود. اما در حكم ديگر با علت تامه تفاوت پيدا مي‌كند؛ يعني از وجود آن وجود معلول لازم نمي‌آيد. بدين ترتيب تفاوت ميان علت تامه و ناقصه اين است كه علت ناقصه براي تحقق معلول لازم است ولي كافي نيست، ولي علت تامه هم براي تحقق معلول لازم است و هم كافي مي‌باشد. علت وقتي تام مي‌شود معلول ضرورتا تحقق خواهد يافت.
در مثال آتش و سوزانندگي، آتش علت ناقصه براي سوزانندگي مي باشد نه علت تامه. بنابراين با وجود آتش مي توان تصور كرد كه سوختني در كار نباشد. علت تامه سوختن يك شيئ وابسته به امور مختلف مثل: 1- وجود آتش 2- وجود ماده سوختني 3- حرارت لازم براي سوختن ماده سوختني 4- تماس آتش با ماده سوختني 5- عدم وجود مانع مانند رطوبت در ماده سوختني يا حائل بين آتش و ماده سوختني و وجود تمام علل مادي و صوري و فاعلي و غائي و معدات و شرائط و رفع موانع مي باشد.
وقتي تمام اين امور كه هر كدام به تنهائي علل ناقصه سوختن هستند، جمع شد، علت تامه محقق شده و به قطع و يقين آتش خواهد سوخت و احتمال نسوختن به احتمال صفر خواهد رسيد.(1)
بنابراين قانون عليت كه قانوني بديهي است (شايد بديهي ترين قوانين عقلي كه نياز به هيچ اثباتي ندارد. بلكه هر اثباتي وابسته به قبول قانون عليت قبل از آن است) هيچ مشكلي ندارد و آنچه شما ذكر فرموده ايد اشاره به نوعي از انواع علت است.
2- تصور علت غير معلول به لحاظ عقلي و نظري هيچ مشكلي ندارد و هيچ تالي فاسدي به همراه خود ندارد برخلاف تصور معلول بي علت. چرا كه در مفهوم معلول خوابيده است كه عبارت است از شيئي كه علت دارد ولي در مفهوم علت، داشتن علت نخوابيده است. بنابراين ممكن است علتي، خود علت بخواهد اگر آن علت معلول باشد و ممكن است علتي، علت نخواهد اگر آن علت معلول نباشد.(2)
اگر ما تمام سلسله علل را بدون رسيدن به علتي كه معلول علتي ديگر نباشد ادامه دهيم در حقيقت به محذوري عقلي، يعني تسلسل خواهيم رسيد كه برهان عقلي فلسفي و رياضي بر بطلان آن داريم.(3) از اين جهت است كه مي گوئيم در سلسله علتها ما ناچاريم به علتي برسيم كه خودش معلول علتي ديگر نباشد والا به امر باطلي برخورد خواهيم كرد كه همان تسلسل باطل است.
بنابراين براي فرار از تسلسل نمي توانيم منكر قانون عليت باشيم. چرا كه اين قانون يك قانون عقلي بديهي است كه هيچ راه فراري از آن وجود ندارد و انكار آن به انكار تمام جهان هستي و علوم، حتي سخن منكر عليت، خواهد انجاميد. اين كه شما درصدد انكار عليت برآمده ايد در حقيقت به صورت نا خودآگاه از قانون عليت استفاده كرده ايد چرا كه مي گوئيد بگوئيم قانون عليت وجود ندارد به دليل اينكه ..... و اين خود قبول عليت در حين انكار آن است.
همچنين با توجه به اين توضيحات كه عرض شد نياز به پناه بردن به دامن لاادريگري نداريم و اين جور جاها محل اجراي قاعده احتياط و پرهيز از اقتحام در شبهات نيست. قاعده احتياط در امور عملي جريان دارد و همچنين جائي كه انسان چيزي را نمي داند در حالي كه قانون عليت نه از امور عملي بلكه نظري عقلي است و جزو واضحترين و روشن ترين قوانين عالم هستي است و بلكه مي توان گفت كه روشني ديگر قوانين و امور هستي به وضوح و روشني اين قانون وابسته مي باشد و با انكار يا لاادريگري در اين وادي در حقيقت به دامن سفسطه و مغالطه گري و در نهايت انكار دين و خدا و سقوط در جهنم پناه برده ايم نه دامن احتياط و حفظ دين و ورود در بهشت.
اگر به منابعي كه در پي نوشت آمده است مراجعه كنيد و با دقت مطالعه كنيد، مطلب بيشتر برايتان روشن خواهد شد.
همچنين مراجعه كنيد به:
1- مرتضي مطهري، مجموعه آثار، صدرا، ج 1، ص 503 به بعد.
2- محمد تقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه، تهران، انتشارات اميركبير، ج 2، درس سي و يكم.
3- http://www.tahour.net/content/view/52/5/
نكته آخر اينكه با توجه به رشته تحصيلي شما و همچنين دغدغه هاي ذهني كه داريد، توصيه اكيد مي كنيم از مطالعه فلسفه و علوم عقلي بدون بهره گيري از روش نظام مندي كه در حوزه هاي علميه وجود دارد جدا پرهيز كنيد چرا كه مطالعه فلسفه بخصوص مطالعات پراكنده فلسفي و اشكالات و شبهات مربوطه بدون استاد مفاسدش از منافعش بيشتر مي باشد.
پي نوشت:
1.براي مطالعه تفصيلي در اين رابطه ر.ك: مرتضي مطهري، مجموعه آثار، قم، صدرا، بيتا، ج 5، ص 399-400. همچنين رك: ملاعبدالرزاق لاهيجي، گوهر مراد، تهران، نشر سايه، 1383 هـ.ش، ص 219.
2. براي مطالعه تفصيلي ر.ك: محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقائد، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامى، 1377هـ.ش، درس هفتم، ج 1، ص 61.
3. ر.ك: ملاعبدالرزاق لاهيجي، پيشن.

موفق و موید باشید