سلام حاج آقا تو رو خدا به پرسش من پاسخ دهید من الان نزدیک 4 سال هست ازدواج کردم بچه ندارم منو همسر همدیگرو دوست داشتیم اما همسرم به نیازهای احساسی و عاطفیم پاسخ نمیده من بهش می گم بعضی وقتا گل بخر برام میگم بگو دوسم داری میگم بیا با هم بریم بیرون راه بریم دستای همو بگیریم بهم بگو برات مهم هستم روز زن یا مناسبتای دیگه هیج تبریکی نمی گه حتی بهش اس ام اس میدم یه تبریک بگو بگو دوسم داری اما نمی گه من 25 سالمه الان واقعا از زندگی سیرم می خوام برم می گه می خوامت اما بازم نه بیرونی نه تفریحی نه احساسی نشون می ده الان به مرز جنون رسیدم .یه سوال دیگه دارم حاج آقا پدر شوهر من مریضی رماتیسم داره جوری که انگشتان دستاش کم جون شدن اونم خیلی قدر نشناسو بد دهنه مادر شوهرم تازگی ترکش کرده وقتی من میرفتم خونشون همین پدر شوهر بهم بی احترامی میکرد فحش میداد حتی همسرم از خونشون فراری بود الان که زنو دخترش تر کش کردن امده اینجا من که صبح تا شب تنها بودم صبح ها می رفتم پیش مامانم باز یه سرگرمی داشتم اما این امده اینجا می رم بیرون میام اخم می کنه دستور میده رو تختم می خوابه جوری که من تنها باید بخوابم همسرمم سرشو تا دیر وقت با کار گرم می کنه شب میاد یه نیم ساعت بعد می خوابه چون جلوی خانوادش خیلی معذبه ضمنا این پدر بی کار بوده از اول مادره خانواده کار کرده این فقط خورده و فحش داده به بچه ها فحش های بد می ده از وقتی امده اینجا منو شوهرم رابطمون خیلی بد شده ضمنا شوهرم تک پسره کمکم کن حاج اقا چه جوری بگم بره ما خرج خودمونو بازور در میاریم پدرشوهرم حقوق داره اما خواهرشوهرم استفاده می کنه من نمی تونم با پدر شوهره قدرنشناس و بد دهن زندگی کنم به همه چیز گیر میده من نمی تونم لباس آزاد بپوشم شوهرم باهام راحت برخورد نمی کنه جایی نمی ریم احساس می کنم زندگیم تموم شده شوهرم بی خیاله تا می گم جبهه میگیره می دونم دوسم داره منم دوسش دارم اما سرده اگه با پدر شوهرم سر برخورد کنم بره گناه کردم ؟حاظر نیست از زنی که یه عمر کار کرده ازش نگهداری کرده بچه هاشو بزرگ کرده پدرشوهرمو زیرشو لگن میگرفت حمومش می کرد عذر خواهی کنه می گه کاری نکرده وظیفش بوده خیلی خودخواه اذیت می کنه من تو سن 25 سالگی احساسه پیری می کنم شدم زندانی و پرستارش چی کار کنم ؟؟؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از خواندن نامه شما متأثر شدم. اميد است در آينده نزديك گشايشي در زندگي شما به وجود آيد.
به نظر مي رسد عدم ابراز علاقه شوهرتان به شما، تحت تأثير يك يا چند عامل روان شناختي در ايشان باشد. در برخي موارد الگوهاي غلط ارتباط با همسر به نحوي از والدين به ارث گرفته مي شود يا اين كه شوهر شما به خاطر شرايط سخت خانوادگي از نخست از «دلبستگي ايمن» محروم مانده است. افرادي كه از دلبستگي ايمن بي بهره اند معمولاً نمي توانند با خيالي راحت و فكري آسوده به ديگري ابراز محبت كنند و همواره در اين اضطرابند كه شرايط به يكباره تغيير صد و هشتاد درجه اي يابد. از اين رو با عينك نا امني به دنياي پيرامون خود مي نگرند. اين افراد براي جلوگيري از ورشكستگي عاطفي-رواني از ابتدا از هرگونه سرمايه گذاري رواني- عاطفي بر ديگري پرهيز مي كنند.
اين امكان وجود دارد كه ذهن شوهر آن قدر مشغول اختلافات والدين و مشكلات زندگي شده است كه انرژي و رغبتي براي رفتارهاي رمانتيك و عاشقانه باقي نمي ماند.
اين امكان وجود دارد كه شما از ابتدا در جلب محبت ايشان افراط پيموده ايد و همين ابراز علاقه و مهرطلبي، باعث دلزدگي عاطفي ايشان شده است. مردان اساساً از زنان عاشق و واله و شيدا گريزانند و دوست ندارند در قفس محبتي همسرشان اسير آيند. چه بسا شوهر شما در اين انديشه باشد كه اگر اولين گام در جهت اجابت خواسته هاي شما بر دارد ناخواسته بايد تا انتها با شما پيش رود. همين ترس از به افراط گراييدن رفتارهاي عاشقانه باعث مقاومت افراطي ايشان در برابر انجام حداقل هاي درخواست هاي عاطفي شما گردد.
هر چقدر شما به جاي پافشاري بر خواسته هاي به حق خود پا عقب گذاريد، قطعاً اين حذف فشار باعث تنفس ذهني ايشان خواهد شد. اين باز گذاشتن راه تنفس ايشان چه بسا در ميان مدت و احياناً در كوتاه مدت باعث تغيير مثبت رفتار ايشان مي گردد. عزت نفس خود را بيش از پيش ارج نهيد و از هرگونه تمركز آسيب زا بر خواسته هاي به حق و مشروع و معقول خود پرهيز نماييد. اين تمركز هر چند حق مسلم شماست ولي باعث ناكامي هاي مكرر شما در استيفاي اين حق و به تبع آن جنون (به تعبير شما) و روان آزردگي شما مي گردد.
2. پدر شوهر شما علاوه بر بيماري جسمي احياناً از يك يا چند اختلال شديد رواني در رنج است. بديهي است بيماري رواني به صرف چند تا توصيه، موعظه و اخم و... درمان نمي پذيريد. شك نكنيد كه مصلحت و حكمت هاي عظيمي پشت سر اين ماجرا وجود دارد كه شما به حكم انسان بودنتان چه بسا چاره اي جز گلايه و شكايت از آن نداشته باشيد. به نظر مي رسد همين رويداد بسيار عذاب آور و طاقت فرسا (حضور پدر شوهر بد اخلاق در خانه شما) بستري براي كامروايي هاي روزافزون شما در آينده نزديك فراهم آورد. هيچ كارِ خدا، بي حكمت نيست. پس با ديده حكمت به اين واقعه دردسرآفرين بنگريد.
3. اگر در شهرتان روان شناس خانم داريد براي تخليه هيجاني و احياناً يادگيري تكنيك هاي شناختي-رفتاري به ايشان مراجعه نماييد. حل يك تنه اين ماجرا از عهده شما بيرون است و بايد از يك روانشناس يا مشاور مشورت بطلبيد. صرف درد دل كردن شما با يك روان شناس اثر درماني دارد. در صورت امكان به تنهايي به يك خانواده درمانگر مراجعه نماييد و از ايشان بخواهيد كه خود راساً براي كشاندن شوهرتان به جلسات مشاوره اقدام نمايد. روانشناس كارآشنا كمتر از يك ساعت مي تواند به پس ذهن شوهرتان راه يابد و علل آشكار و نهان اين رويكرد اجتنابي را شناسايي نمايد.

موفق و موید باشید