با سلام
همانطور که در پاسخ برخی سوالات که قبلا پرسیده شده و کارشناسان پاسخ گفته اند آمده است، مخاطب قرار گرفتن مردان در آیات قرآن کریم به دلیل قواعد و اصول زبان عربی است و.... اما سوال من اینست که:
1- چرا در برخی آیات که در مورد زنان است، از ضمیر سوم شخص استفاده شده است (مثل آن آیه ای که در مورد شیر دادن زنان به کودکان است یا مثل آیات دیگری که در توصیف وظیفه زنان است....) و از ضمیر مخاطب استفاده نشده است؟ طوری که اینطور احساس می شود که زنان این لیاقت را که خدا در مورد مردان به آنها دستور مستقیمی بدهد نداشته اند....!؟ یا انگار مردان باید به زنان این مطالب را گوشزد کنند، در حالیکه خود مردان به طور مستقیم از خدا دستور می گیرند....!؟
2- در برخی آیات مثل آیه "الرّجال قوّامون علی النساء" می دانیم که منظور از نظر ویژگیهای ظاهری مثل نیروی برنی و توانایی کسب درآمد و انجام کارهای سخت و... است. اما واضح است که زنان نیز در بسیاری دیگر از موارد بر مردان برتری دارند و اصلا به همین دلیل است که وظایف زن در مقابل شوهر، خیلی بیشتر از وظایف شور در مقابل زن است. چرا که نیاز مرد بسیار است و توانایی زن در برآوردن این نیاز نیز بسیار می باشد. پس همین مسأله نشاندهنده این است که زنان از خیلی جهات برتری های زیادی بر مردان دارند. پس چرا هیچ وقت هیچ اشاره ای بر برتری های بسیار زیاد زنان بر مردان نشده است و فقط به برتری هایی که مردان در مورادی دارند اشاره شده؟
با تشکر از پاسخگویی شما

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1. مخاطب قرآن همان گونه كه گفته شد عموم انسان ها و جامعه انساني است و در اين مورد هم بنا بر قاعده زبان عربي از واژه مذكر استفاده مي شود.
زماني از ضماير و افعال مؤنث استفاده مي شود كه طرف خطاب خصوص زنان باشند مثل:
قُلْ لِلْمُؤْمِنات يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن (1)
يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ (2)
اما در آيه مربوط به شير دادن زنان يا مردان مخاطب نيستند. بلكه مخاطب نوع انسان و عموم مؤمنان و جامعه اسلامي است و در صدد بيان حكم شيردادن است. پس دليلي ندارد كه با ضماير و افعال مؤنث مطلب را بيان كند. دقت كنيد:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ (3)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً (4)
دقت كنيد اين آيات خطاب به انسان است نه زنان يا مردان از اين رو با ضمير مذكر كه مربوط به نوع انسان است، مطلب بيان شده و اين گونه نيست كه مخاطبان مردان باشند و زنان بايد حكم قرآن را از آنان بشنوند.
2. قرآن كتاب روانشناسي و فيزيولوژي و ... نيست و در صدد معرفي انسان و زن و مرد و بيان ويژگي هاي هر كدام و نقاط قوت و ضعف بدني و روحي آنها نمي باشد. قرآن كتاب هدايت انسان به معارف ناب و حق و اخلاق خدايي و انساني و اعمال اوج دهنده و پاك كننده هستند تا انسان را اوج دهد و به بندگي خدا برساند و خليفه خود گرداند.
مواردي كه بيان شد، به ضرورت و براي تبيين حكمي كه وضع شده، بيان شده است. قرآن معمولا احكام اجتماعي، سياسي، اقتصادي و خانوادگي اش را تبيين مي كند تا مؤمنان بدانند كه زمينه صدور اين حكم چيست و مباني آن كدام است تا آگاهانه پيروي كنند.
وقتي قرآن در صدد تعيين رئيس اجتماع خانوادگي است و مرد را به عنوان رئيس مطرح مي كند، مبناي اين تعيين را بيان مي كند تا افراد بدانند كه اين حكم گتره يا ظالمانه نيست و مي فرمايد:
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم(5)
اگر مرد رئيس و اداره كننده خانواده است. زيرا او در قواي جسمي و عقلي (عقل معاش و تدبير) بر زن برتري اي دارد كه او را براي اين وظيفه شايسته تر مي سازد و ديگر وظيفه تامين معاش كه به عهده اوست اقتضا دارد در قبالش حقي هم به وي تعلق بگيرد.
اگر به برتري هاي جسمي و روحي زن اشاره نشده، چون حكمي بر آن مبنا صادر نشده تا به بيان آن حكم و مباني اش بپردازد.
پي نوشت ها:
1. نور (24) آيه 31.
2. احزاب (33) آيه 32.
3. لقمان (31) آيه 14.
4. احقاف (46) آيه 15.
5. نساء (4) آيه 34.

موفق و موید باشید