با سلام
آیا در جریان سقیفه از یاران امام علی(علیه السلام) یا خود ایشان کسی با حدیث غدیر یا سایر احادیثی که در مورد جانشینی امیرالمومنین (علیهالسلام) هست احتجاج کرد؟ اگر آری جواب طرف مقابل یعنی اهل سقیفه به آن چه بود؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
علي (ع) و برخي ياران ايشان براي اثبات ولايت حضرت به حديث غدير وبرخي روايات ديگر احتجاج نموده اند، از جمله امام علي (ع) در جلسه شوراي تعيين خليفه (كه عمر قبل از وفات خود اعضاي آن را تعيين كرده بود)، به بيان ويژگي ها و شايستگي هاي خود پرداخت:
شيعه(۱) و سني روايت كرده اند كه علي (ع) در اين شورا به فضايل خود اشاره كرد و براي آنها ثابت كرد كه خلافت حق او است و كسي جز او شايستگي خلافت را ندارد. ابن حجر هيثمي در كتاب خود، الصواعق المحرقة مي نويسد: “علي (ع) در آن شوراي شش نفره سخناني طولاني ايراد كرد كه قسمتي از سخنان او خطاب به ساير اعضاي شوري چنين است: شما را به خدا سوگند مي دهم آيا در ميان شما غير از من كسي هست كه رسول خدا (ص) به وي گفته باشد: “تو در روز رستاخيز تقسيم كنندۀ بهشت و جهنم هستي؟» جواب دادند: البته كه نه”.(۲)
ابن ابي الحديد كه متن اين گفت و گو را ميان اهل سنت مشهور مي داند با تفصيل بيشتري اين رويداد را نقل كرده است و مي نويسد: علي (ع) در آن محفل گفت: “شما را به خدا سوگند مي دهم آيا در بين شما غير از من كسي هست كه رسول خدا (ص) او را برادر خود خوانده باشد (عقد اخوت بسته باشد)، آن موقع كه بين برخي از مسلمانان با بعض ديگر عقد برادري برقرار كرد؟! گفتند: نه، فرمود: آيا در ميان شما كسي غير من وجود دارد كه رسول خدا (ص) درباره او فرموده باشد: هر كه من مولاي او هستم پس او مولاي او است؟! جواب دادند: نه، فرمود: آيا در ميان شما به غير از من كسي هست كه رسول خدا (ص) دربارۀ او فرموده باشد: تو نسبت به من به مانند هارون نسبت به موسي هستي، تنها با اين تفاوت كه بعد من پيامبري نيست» پاسخ دادند: نه. فرمود: آيا در بين شما كسي غير از من وجود دارد كه رسول خدا (ص) او را براي ابلاغ سورۀ برائت مأمور كرده باشد، زماني كه فرمود: «اين سوره را يا بايد خود ابلاغ كنم يا مردي كه از من است». گفتند: نه. آيا شما نمي دانيد كه اصحاب رسول خدا (ص) در دشواري هاي جنگ او را تنها گذاشتند و فرار كردند؛ ولي من هيچ وقت فرار نكردم؟! باز آنان سخن امام علي (ع) را تأييد كردند. فرمود: آيا شما نمي دانيد كه نخستين مسلمان من بودم و از همۀ شما نسبت من به رسول خدا (ص) نزديك تر است؟! پاسخ دادند: بله».(۳)
برخي از بزرگان اهل سنت از عامر بن واثله چنين نقل كرده اند: عامر نقل مي كند كه من حرف هاي اعضاي شورا را از پشت در مي شنيدم. شنيدم كه علي (ع) مي گفت: «مردم با ابوبكر بيعت كردند و حال آن كه سوگند به خدا كه من از ابوبكر نسبت به خلافت سزاوارتر و شايسته تر بودم، ولي به خاطر اين كه مردم دوباره به جاهليت و كفر بر نگردند و نزاع و درگيري رخ ندهد، سكوت كردم … سپس مردم با عمر بيعت كردند و حال آن كه من از او شايسته تر و سزاوارتر بودم، ولي باز به علت حفظ اسلام سكوت كردم».(۴) اين روايت با اندكي اختلاف در منابع ديگر اهل سنت نيز آمده است.(۵)
در روايات شيعي آمده است كه پس از پايان يافتن سخنان حضرت علي (ع) اعضاي شورا با هم مشورت كردند و گفتند: ما فضيلت او را مي دانيم و مي دانيم كه او شايسته ترين فرد به خلافت است، ولي علي در تقسيم بيت المال و ساير امكانات هيچ كس را بر ديگري ترجيح نمي دهد. اگر او را خليفه قرار دهيم با ما مثل بقيۀ مردم رفتار خواهد كرد… .(۶)
بنابر اين بايد گفت تنها ايرادي كه اعضاي شورا بر علي(ع) يافتند، عدالت او بود. همان گونه كه در جريان سقيفه به بهانه گشاده رويي و شوخ بودن، او را كنار گذاشتند.(۷)
همچنين امام حسن(ع) پس از صلح اجباري با معاويه و نيز سيدالشهدا(ع) در خطبه خود در منا، متذكر غدير شده و بدان احتجاج نموده اند.
در ميان ديگر صحابه و مشاهير مسلمانان احتجاجاتي به غدير در منابع ذكر شده كه برخي از آنان را با هم مرور مي كنيم:
1. عبدالله بن جعفر(همسر حضرت زينب كبري(س)) با معاويه،
2. عمروبن عاص همداني،
3. عمرو عاص با معاويه،
4. عمارياسر با عمرو بن عاص،
5 اصبغ بن نباته در مجلس معاويه،
6. جواني با ابوهريره در مسجد كوفه،
7. مردي با زيد بن ارقم،
8. شخصي عراقي با جابر بن عبدالله انصاري كه ذهبي حديث را حسن و به شدت عالي با متني متواتر خوانده است،
9. قيس بن سعد با معاويه،
10. دارميه حجونيه با معاويه (8).
اما در رابطه باسقيفه
براساس آگاهي هاي تاريخي، واقعه غدير خم يكي از حوادث مهم و مشهور صدر اسلام است كه در ذيحجه سال دهم هجري رخ داده و در اجتماعي بزرگ، جانشيني حضرت علي(ع)توسط رسول الله(ص) به مردم ابلاغ شد. به رغم تعيين جانشين، اندكي بعد اجتماع سقيفه بني ساعده براي تعيين زمام داري پس از پيامبر اسلام(ص) بر پا شد، اما مورخاني كه اين واقعه را گزارش نموده اند به صراحت بازگو نكرده اند كه آيا در سقيفه به حديث غدير استناد شد يا خير؟ البته مورخان، از عده بسياري از هاشميان و هواخواهان آن ها نام مي برند كه به بيعت انجام شده با خليفه اول اعتراض كرده اند، اما اين روشن نمي كند كه آيا اين ها براساس استناد به غدير و مشخص بودن جانشين به اين امر رضايت نداشته اند يا اين كه به دليل عدم حضور نامزد مورد نظر خود (حضرت علي(ع)) در آن اجتماع به عنوان يكي از گزينه هاي مورد انتخاب شورا، اعتراضي داشته اند؟ اين سكوت و عدم اعتنا در نوشته هاي مورخان، چگونه بايد ارزيابي شود، آيا آن را بايد به تغافل يا تعمد آنان نسبت داد يا به گواهان اوليه اي كه روايت گر اين وقايع براي تاريخ نويسان بعدي بوده اند؟
به نظر مي رسد با تحولاتي كه پس از درگذشت پيامبر(ص) در جامعه اسلامي رخ داد و در اثر آن، عصبيت هاي جاهلي ظهور دوباره اي يافت و وسوسه رهبري حكومت، دنياطلبان را فريفت و رقابت قدرت ميان سران گروه هاي موجود در مدينه پديد آمد، اقداماتي نيز به كار بسته شد تا طرح شيوه انتخاب جانشين پيامبر در شكل سقيفه اي آن به صورت يك بنيان ديني و مشروع زمام داري جامعه اسلامي در اذهان پذيرفته شود و به گزينه منصوص بودن جانشين و ارتباط واقعه غدير با موضوع پيشوايي مسلمين توجه نشود.
از اين رو، آگاهي هايي كه راويان اوليه در اختيار داشتند و از گزينش دو نظام اموي و عباسي كه هر دو ضد علوي بودند، گذشته بود و نيز از پايه هاي تعصبات، دشمني ها، تفاخرها، فرقه گرايي ها و دسته بندي هاي قومي و قبيله اي تأثير پذيرفته بود، به مورخان مسلمان رسيد كه بعضي از آن ها از روي غفلت و كساني نيز به عمد از استناد به غدير در سقيفه سخني به ميان نياوردند و گويي كسي خبر نداشت كه كمتر از سه ماه پيش از سقيفه در غدير چه گذشت!(9)
پي نوشت ها:
۱. احمد بن علي طبرسي، احتجاج، مشهد، نشر مرتضي، ۱۴۰۳هـ.ق ج ۱، ص ۱۴۷.
۲. احمد بن حجر هيثمي، الصواعق المحرقة في الرد علي اهل البدع و الزندقة، چاپ دوم، مكتبة القاهرة، ۱۳۸۵هـ.ق، ص ۲۴.
۳. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربية، ۱۳۷۸هـ.ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۶۱.
۴. متقي هندي، كنز العمال، مؤسسة الرسالة، بيروت، ۱۴۰۹ق، ج ۵، ص ۷۲۴؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق: علي شيري، بيروت، دارالفكر، ۱۴۱۵ ق. ج ۴۲، ص ۴۳۴.
۵. موفق بن احمد خوارزمي،مناقب خوارزمي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي،۱۴۱۴هـ.ق. ص ۲۱۷.
۶. احتجاج، ج ۱، ص21 .
۷. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، تحقيق، محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، لبنان، دار التراث، ج ۴، ص ۲۲۹.
8.. اhttp://hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=4227&MagazineNumberID=
9 .http://www.hawzah.net/FA/articleview.html?ArticleID=59232

موفق و موید باشید