إنا عرضنا الأمانة على السماوات والأرض والجبال فأبين أن يحملنها وأشفقن منها وحملها الإنسان إنه كان ظلوما جهولا

با سلام و احترام:
با توجه به آیه ی مذکور، اولاً منظور از امانت الهی چیست، ثانیاً اگر منظور آیه عبادت الهی و ولایت و ... باشد، پس چرا جنیان نیز در صورت عدم تبعیت محاکمه می شوند؟  

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خداوند متعال در آيه 72 سوره أحزاب مي فرمايد:« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً » «ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند. امّا انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود.»
چنانكه در تفسير نمونه آمده در تفسير اين آيه چهار مسئله اصلي وجود دارد:
1- منظور از اين «أمانت الهى» چيست؟
2- عرضه داشتن آن بر آسمان و زمين و كوه‏ها و ابا كردن آنها چه معنايى دارد؟
3- چگونه انسان حامل اين بار امانت شد؟
4- چرا و چگونه او «ظلوم» و «جهول» بود؟!
در پاسخ به سؤال اول بايد بگوييم كه مفسران درباره حقيقت اين أمانت إختلاف نظر دارند برخي اين أمانت را همان صفت «اختيار و آزادى اراده» دانسته اندكه انسان را از ساير موجودات ممتاز مى‏كند.
برخي گفته اند مقصود «عقل» است كه ملاك تكليف و مناط ثواب و عقاب است.
برخي نيز منظور از أمانت را همان أمانت هايي كه مردم از يكديگر مى‏گيرند دانسته اند كه لازم است به عهد خود وفا كنند.
برخي نيز قائلند كه منظور واجبات و تكاليف الهى همچون نماز و روزه و حج است.
اما با كمى دقت روشن مى‏شود كه اين تفسيرهاى مختلف با هم متضاد نيستند. بلكه بعضى را مى‏توان در بعضى ديگر ادغام كرد، بعضى به گوشه‏اى از مطلب نظر افكنده و بعضى به تمام.
پاسخ جامعي كه مي توان داشت اين است كه انسان موجودى است با استعداد فوق العاده كه مى‏تواند با استفاده از آن مصداق اتم «خليفة اللَّه» شود، مى‏تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
آسمان و زمين و كوه‏ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذكر و تسبيح خدا را نيز مى‏گويند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند. ولى همه اينها به صورت ذاتى و تكوينى و اجبارى است، و به همين دليل تكاملى در آن وجود ندارد.
تنها موجودى كه قوس صعودى و نزوليش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تكامل است، و تمام اين كارها را با اراده و اختيار انجام مى‏دهد «انسان» است، و اين همان امانت الهيست كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و يك تنه آن را بر دوش كشيد! لذا در آيه بعد مى‏بينيم انسانها را به سه گروه تقسيم مى‏كند، مؤمنان، كفار، و منافقان.
بنابراين در يك جمله كوتاه و مختصر بايد گفت: امانت الهى همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.
در پاسخ به سؤال دوم بايد بگوييم كه منظور از عرضه نمودن أمانت و ابا كردن موجودات عرضه و اباي حقيقي نيست. بلكه اين تعبير از حيث ادبيات «استعاره تمثيليه» است. (1) يعني به سبب مشابهت اصل قضيه با اين تعبير در يك جهت، اين تعبير آورده شده، نه اينكه حقيقتا اين تعبير واقع شده باشد. در اينجا هم تعلق گرفتن علم الهي به عدم قابليت آسمان ها و زمين و كوه ها براي پذيرش چنين مسئوليتي، به عرضه نمودن أمانت و نپذيرفتن آنها و پذيرش انسان به سبب داشتن قابليت و صلاحيت تشبيه شده است و استفاده از اين تعابير استعاره اي در قرآن و كاربردهاي عربي فراوان است.
با توجه به اين نكته پاسخ سؤال سوم نيز روشن مي شود. زيرا مراد از پذيرش إنسان پذيرشي قراردادي و تشريفاتى نبوده، بلكه پذيرشى تكوينى بر حسب عالم استعداد است و لذا اينكه شما گفته ايد ما چنين چيزي را در خودمان سراغ نداريم صحيح نيست. زيرا قرارداد مذكور به صورت فطري و تكويني در هر إنساني وجود دارد و به صورت قراردادي نبوده تا در حافظه شما ثبت و ضبط شده باشد و لذا اگر كسي بخواهد اين أمانت را به صاحبش برنگرداند در واقع فطرت إنساني خود را به صاحبش برنگردانده و مصداق همان ظلوم و جهولي مي گردد كه با داشتن قابليت رسيدن به كمال خليفه اللهي خود را در حد حيوان تنزل داده و به إرضاء تمايلات حيواني إكتفا كرده، چنانكه حافظ مي گويد:
چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شده اند *** شاهبازان طريقت به مقام مگسي
تنها سؤالى كه باقى مى‏ماند مساله «ظلوم» و «جهول» بودن انسان است.
آيا توصيف انسان به اين دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذيرش اين امانت بوده؟!
مسلما پاسخ اين سؤال منفى است، چرا كه پذيرش اين امانت بزرگترين افتخار و امتياز انسان است، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنين مقام بلندى او را مذمت كرد؟
اين توصيف ها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله «قابيل» و خط قابيليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد.
انسانى كه او را از «كنگره عرش مى‏زنند صفير»، بنى آدمى كه تاج «كرمنا» (2) بر سرشان نهاده شده، چقدر بايد «ظلوم» و «جهول» باشد كه اين ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در اين خاكدان اسير سازد، و در صف شياطين قرار گيرد، و به اسفل السافلين سقوط كند؟! (3)
پي نوشت ها:
1. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسه التاريخ، 14020ق، ج‏21، ص 345.
2. « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً » (إسراء(17) آيه 70) « ما آدميزادگان را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا، (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم و از انواع روزيهاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كرده‏ايم، برترى بخشيديم.»
3. آيت الله مكارم شيرازى، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج‏17، ص452.

موفق و موید باشید