با سلام و آرزوی قبول طاعات
تفسیر ایه 14 سوره المومنون چیست؟
کدام آیات قرآن به خلقت روح قبل از جسم اشاره دارد؟؟
پرسش: تفسير ايات
با سلام و آرزوي قبول طاعات
تفسير ايه 14 سوره المومنون چيست؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» (1)؛ ما انسان را از چكيده و خلاصهاى از گل آفريديم سپس آن را نطفهاى در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار داديم. سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چيزى شبيه گوشت جويده) و مضغه را به صورت استخوانهايى در آورديم، از آن پس آن را آفرينش تازهاى ايجاد كرديم، بزرگ است خدايى كه بهترين خلق كنندگان است.
آيات فوق مراحل خلقت انسان از اول تا آخر را بيان مي كند نخست مىگويد ما انسان را از چكيده و خلاصهاى از گل آفريديم.
آرى اين گام نخست است كه انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شايستگىها اين افضل مخلوقات و برترين موجودات جهان از خاكى بى ارزش است همان خاكى كه در كم ارزش بودن ضرب المثل است، و اين نهايت قدرتنمايى او است كه از چنين مواد سادهاى چنان موجود بديعى آفريد.
در آيه بعد اضافه مىكند: سپس او را نطفهاى قرار داديم در قرارگاه امن و امانى.
در حقيقت نخستين آيه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مىكند كه همه به خاك باز مىگردند و از گل برخاستهاند، اما در دومين آيه به تداوم نسل آدم از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مىدهد.
تعبير از رحم به" قرار مكين" (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعيت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترين نقطه بدن كه از هر طرف كاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دندهها از يك سو، استخوان نيرومند لگن خاصره از سوى ديگر، پوشش هاى متعدد شكم از سوى سوم حفاظتى كه از ناحيه دستها به عمل مىآيد از سوى چهارم، همگى شواهد اين قرارگاه امن و امان است.
بعد به مراحل شگفتآور و بهتآور سير نطفه در رحم مادر و چهرههاى گوناگون خلقت كه يكى بعد از ديگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مىشود اشاره كرده مىفرمايد:" سپس ما نطفه را به صورت خون بستهاى در آورديم و بعد اين خون بسته را به" مضغه" كه شبيه گوشت جويده است تبديل كرديم و بعدا آن را به صورت استخوان در آورديم، و از آن پس بر استخوان ها گوشت پوشانديم" (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً).
اين چهار مرحله متفاوت كه به اضافه مرحله نطفه بودن، مراحل پنج گانهاى را تشكيل مىدهد هر كدام براى خود عالم عجيبى دارد مملو از شگفتي ها كه در علم جنينشناسى امروز دقيقا مورد بررسى قرار گرفته و پيرامون آن كتابها نوشتهاند، ولى روزى كه قرآن از اين مراحل مختلف خلقت جنينى انسان و شگفتيهاى آن سخن مىگفت، اثرى از اين علم و دانش نبود.
و در پايان آيه به آخرين مرحله كه در واقع مهمترين مرحله آفرينش بشر است با يك تعبير سر بسته و پر معنى اشاره كرده مىفرمايد:" سپس ما او را آفرينش تازهاى بخشيديم" و در آخر به اين كار خود تحسين مي گويد: (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ).
آفرين بر اين قدرتنمايى بى نظير كه در ظلمت كده رحم اين چنين تصوير بديعى با اينهمه عجائب و شگفتي ها بر قطره آبى نقش مىزند.
آفرين بر آن علم و حكمتى كه اينهمه استعداد و لياقت و شايستگى را در چنين موجود ناچيزى ايجاد مىكند، آفرين بر او و بر خلقت بى نظيرش.
تعبير به" أَحْسَنُ الْخالِقِينَ" (بهترين آفرينندگان) اين سؤال را به وجود مىآورد كه مگر غير از خدا آفريدگار ديگرى وجود دارد؟ بعضى از مفسران توجيهات گوناگونى براى آيه كردهاند، در حالى كه نيازى به اين توجيهات نيست، و كلمه خلق به معنى اندازهگيرى و صنعت در باره غير خداوند نيز صادق است، ولى البته خلق خدا با خلق غير او از جهات گوناگونى متفاوت است:
- خداوند ماده و صورت اشياء را مىآفريند، در حالى كه اگر انسان بخواهد چيزى ايجاد كند تنها مىتواند با استفاده از مواد موجود اين جهان صورت تازهاى به آن ببخشد مثلا از مصالح ساختمانى خانهاى بسازد، يا از آهن و فولاد، اتومبيل يا كارخانهاى اختراع كند.
- از سويى ديگر خلقت و آفرينش خداوند، نامحدود است و او آفريدگار همه چيز است اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (2)در حالى انسان موجودات بسيار محدودى را مىتواند ابداع كند، و گاه توأم با انواع ضعفها و نقصها است كه در جريان عمل بايد آنها را تكميل كند، اما خلق و ابداع پروردگار خالى از هر گونه عيب و نقص است.
- از سوى سوم در آنجا كه انسان توانايى بر اين امر پيدا مىكند، آن نيز به اذن و فرمان خدا است كه بى اذن او در عالم حتى برگى بر درختى نمىجنبد.
پي نوشت ها:
1. مومنون(23)آيات13و14.
2. رعد(13)آيه16.
3. مكارم شيرازي، تفسير نمونه، انتشارات اسلاميه، ج14، ص208- 210.
پرسش: كدام آيات قرآن به خلقت روح قبل از جسم اشاره دارد؟؟
كدام آيات قرآن به خلقت روح قبل از جسم اشاره دارد؟؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در اين كه آيا روح قبل از بدن موجود بوده و پس از تكون بدن بدان تعلق گرفته است، يا آن كه حدوث روح پس از خلق بدن است؟ اختلاف است .
ظاهرا در قرآن كريم آيه اى هست كه بنابر بعضى تفاسير، بر وجود روح پيش از پيدايش بدن دلالت دارد:
«و اذ اخذ ربّك من بنى آدم من ظهورهم ذرّيّتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انّا كنّا عن هذا غافلين. او تقولوا انما اشرك اباؤنا من قبل و كنّا ذرّيّة من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون.»(1)
اما در باره آن تفاسير متعددى ارائه شده است كه به بخشى از آن ها اشاره مى شود:
الف ـ آيه، مربوط به عالم دنيا و نظام حاكم بر آن است; به اين معنا كه خداوند با آيات تكوينى خود چنان ربوبيت و وحدانيت خويش را آشكار كرده است كه عقل هر انسانى به آن گواهى مى دهد. بنابراين بر گرفتن ذرّيه به معناى خارج كردن هر نسلى از نسل گذشته به شيوه ى معمول در دنياست و ميان خداوند و انسان ها حقيقتاً گفتوگويى در نگرفته است و اين گفتوگو مانند موارد مشابه آن از باب تمثيل است.
ب ـ عده اى ديگر بر اين باورند كه آيه در مقام بيان نوع ديگرى از علم به ربوبيت خداوند، يعنى معرفت شهودى است، نه علم استدلالى كه در وجه اول گذشت. بنابراين، خداوند حقيقت انسان ها را به آن ها ارائه داد و ايشان فقر و نياز خود به مالك مدبر (ربّ) را با علم شهودى به نفس خود، دريافتند. به عبارت ديگر، علم انسان به خود علم شهودى است، و اين علم عين علم به فقر و نياز به ربّ است.
بنابر اين تفسير نيز پرسش و پاسخ ياد شده در آيه، واقعى و حقيقى نبوده بلكه به زبان حال است; يعنى همان گونه كه مسكين بى آن كه سخنى بگويد «رنگ رخسار خبر مى دهد از سرّ درون»، وجود انسان نيز حكايت از نيازمندى او به ربوبيت خداوند است.
بنابر اين دو تفسير، آيه هيچ گونه دلالتى بر وجود انسان پيش از دنيا ندارد، بلكه قانون الهى را در پيدايش انسان، و كيفيت ارائه آيات و اقرار بندگان را به ربوبيت بيان مى كند. از اين رو صاحبان اين تفسير، رواياتى را كه از اين آيه بر عالم ذر استدلال كرده اند، به دليل مخالفت با ظاهر قرآن كنار گذاشته اند.
ج ـ گروهى ديگر اين آيه را مانند رواياتى قرار داده اند كه بر عالم ذر دلالت مى كنند. ليكن در توجيه آن چنين گفته اند:
پس از اين كه خداوند خلقت آدم (ع) را به كمال رساند، نطفه هايى كه فرزندان وى از آن ها به وجود مى آمدند، بيرون كشيد و سپس از آن نطفه ها، ذرات نطفه هايى كه اولاد آن ها را به وجود مى آورده اند و به همين ترتيب نصيب هر فرد انسانى را از اجزاى نطفه آدم (ع) جدا كرد. آن گاه خداوند اين ذره ها را انسانى كامل گردانيد و به آنان عقل و جان داد، به گونه اى كه بشنوند و سخن بگويند. سپس درباره ى ربوبيت خود، آن ها را مخاطب قرار داد و آن ها هم پاسخ گفتند و به ربوبيت خداوند اقرار كردند. پس از اخذ ميثاق، نطفه ها در اصلاب پدران و سرانجام همه در حالى كه زنده و عارف به ربوبيت بودند، در صلب آدم (ع) جمع شدند تا به ترتيب به دنيا آيند. هر چند بعضى از آنان صحنه ى اقرار به ربوبيت و پيمان خود را در دنيا فراموش مى كنند، اما حاجت خود را به رب از مشاهده ى نفس خود در مى يابند.
د ـ عده اى ديگر بر اين باورند كه هر چند اشاره ى آيه به كيفيت خلقت انسان ها از طريق توليد مثل است، به قرينه ى كلمه ى «اذ» (ظرف زمان گذشته) همين محتوا را بايد در ظرفىمقدم بر خلقت مادى انسان در نظر گرفت. اما چون محتواى آيه را نمى توان بر تقدم زمانى در عالم طبيعت ـ
يعنى وجه سوم از تفاسير ياد شده ـ حمل كرد، پس بايد عالمى پيش از عالم دنيا فرض كرد كه آدمى به نحوى در آن موجود بوده است.
بنابر اين تفسير، هر نفس انسانى به وجود ممتاز خود پيش از دنيا موجود بوده است و آن پرسش و پاسخ نيز حقيقى است نه مجازى. و اگر در پاره اى از روايات كلمه ى «ذرّ» به كار رفته است، مقصود خردى جسم انسان ها پيش از دنيا نيست، بلكه نشانه ى كثرت آنان درآن عالم است، بر خلاف دنيا كه افراد انسان هيچ گاه همه در كنار هم حضور نمى يابند.
روايات فراوانى نيز وجود آدمى را پيش از قرار در عالم طبيعت بيان مى كند:
«عن ابى عبدالله (ع) فى قوله عزّوجلّ: «و اذ اخذ ربّك من بنى آدم من ظهورهم ذرّيّتهم و اشهدهم على انفسهم. قال اخذ الله من ظهر ادم ذرّيّته الى يوم القيامة و هم كالذّر فعرفهم نفسه و لولا ذلك لم يعرف احد ربّه و قال: الست بربّكم قالوا: بلى و ان محمداً رسول الله و علياً اميرالمومنين.»(2)
در تفسير برهان، 37 روايت در ذيل اين آيه آمده است كه با بيش تر آن ها مى توان آشكارا بر وجود نفس آدمى قبل از بدن مادى استدلال كرد.
پس مى توان وجود نفس پيش از بدن را پذيرفت، بى آن كه تعلق آن را به بدن تعلقى عرضى و ناخواسته برشمرد، و بى آن كه علوم حاصل در دنيا را از باب تذكر به شمار آورد. اما به هر روى به نظر مى رسد كه كشف اسرار اين آيه نيازمند ابداع فرضيه هايى ديگر و سپس تحقيق در متون دينى براى تأييد يا ردّ آن هاست.(3)
بعضي نيز در اين زمينه كتاب مستقل نوشته اند مانند كتاب روح الايمان مرحوم أيه الله شيخ عبد النبي نجفي عراقي نشر ىارالعلم قم .
پي نوشت ها:
1. اعراف، آيه 173 ـ 172.
2. بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج 2، ص 48.
3. ديوانى،امير،حيات جاودانه ، نشرمعاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى ،چاپ اول، پاييز 1376.
موفق و موید باشید






