با سلام
چند سوال دارم در مورد بحث انسان شناسی
تفسیر ایه 19 سوره حشر چیست؟ منظور از اینکه کسانی که خداوند را از یاد ببرند خدا وند "خودشان" را از یاد خودشان میبرد چیست؟
در مورد ایه 22 سوره "ق" واژه ((نفس)) همان روح است یا بخشی از روح؟
پرسش: در مورد ايه 22 سوره "ق" واژه ((نفس)) همان روح است يا بخشي از روح؟
در مورد ايه 22 سوره "ق" واژه ((نفس)) همان روح است يا بخشي از روح؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خداي متعال فرمود: "وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهيدٌ" (1) ؛ هر انسانى وارد محشر مىگردد، در حالى كه همراه او حركت دهنده و گواهى است!
در تحقيقات واژه هاي قرآني در مورد تفاوت واژه هاي روح و نفس از نظر معنا شناسي نوشته شده است:
"و جعل الروح اسما للنفس و ذلك لكون النفس بعض الروح، كتسمية النوع باسم الجنس، و جعل اسما للجزء الّذى به تحصل الحياة و التحرّك و استجلاب المنافع و استدفاع المضارّ"(2)
يعني اين كه:قرار دادند روح را اسم براي نفس زيرا نفس قسمتي از روح است مثل ناميدن نوع به اسم جنس(يعني مثلا به انسان كه نوع است بگويند حيوان كه در اين جا انسان خودش قسمي از حيوان كلي است كه جنس مي باشد) و نفس را اسم جزيي قرار دادند كه كه به آن جزء، زندگي، حركت،دست يابي به منافع و دور كردن ضرر حاصل مي شود.
در ادامه و در بيان فرق اين دو با هم نوشته شده است:
"و الفرق بين الروح و النفس: أنّ الروح ... هو مظهر الظهور و التجلّى و ما يتحصّل من الافاضة و النفخ. و أمّا النفس فهي الفرد المتشخّص المطلق. و أمّا اطلاق النفس على الروح: فهو اصطلاح فلسفيّ، كما سيجيء.
و على هذا فكلّ ما ورد في القرآن الكريم: فهو بهذا المعنى المتشخّص الفرد، و لا يستعمل واحد منهما في مورد استعمال الآخر، فلا يصحّ أن يقال- نفخت فيه من نفسي، أوحينا اليك نفسا من أمرنا، قل النفس من أمر ربّى.
و هكذا لا يصحّ استعمال الروح في موارد استعمال النفس: فلا يقال- كتب على روحه الرحمة، و يحذّركم اللّه روحه، لا تكلّف روح الا وسعها."(3)
يعني:
فرق ميان روح و نفس اين است كه روح مظهر ظهور و تجلي و آنچه حاصل مي شود از افاضه و نفخ است(به اين معنا كه روح مقام شامخ ملكوتي دارد كه داراي شاني بلند و والا مرتبه است) و نفس يك فرد متشخص مطلق( معلوم و داراي آدرس و اشاره) است و اما اين كه به نفس روح مي گويند به دليل اصطلاح فلسفي است و روي همين حساب هر آن چه كه در قرآن كريم در مورد نفس وارد شده است به همين معناي شخص معين و فرد است(انسان معلوم ) و هر كدام از روح و نفس در جاي ديگري به كار نمي رود و صحيح نيست (مثلا در آيه شريفه) نفخت فيه من (روحي) نفسي بگوييم يعني به جاي كلمه روح از كلمه نفس استفاده كنيم و يا بگوييم قل النفس من امر ربي كه كلمه نفس را به جاي روح به كار ببريم و نيز نمي توانيم از روح در جايي كه بايد واژه نفس را به كار ببريم استفاده كنيم...
اشاره به نظر مفسرين:
جداي از تحقيق قرآني كه به آن اشاره شد، مناسب است اشاره كنيم:
واژه نفس در سوره ق آيه 21 به معناي مكلف است و آيه در مقام توصيف مكلفين است كه حالت ورود شان را به صحراي محشر توصيف مي كند، پس نفس در اين آيه يعني همين موجود متحرك صاحب اراده و شعور است(يعني انسان خارجي) كه بنا بر عقيده به معاد جسماني،يعني روح و جسم با هم مثل حضور ما در همين دنيا با اين قالب خاص مي باشد.
در تاييد اين ادعا،به نظر بعضي از تفاسير استشهاد مي كنيم:
در تفاسير آمده است:
1."وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ" جميع افراد جن و انس مي آيند و در صحراى محشر پاى محكمه حساب و ميزان و رسيدگى به اعمال و افعال خود.(4)
2. و اين كه فرموده:" وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ" معنايش اين است كه هر نفسى( يعني هر مكلفي) به سوى خدا مىآيد، و در محضر او براى فصل قضاء و پس دادن حساب حضور به هم مى رساند. (5)
3. "وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ" يعنى: در روز موعود هر فرد مكلّفى(به محشر) خواهد آمد.(6)
4.در آن روز هر انسانى (اعم از نيكوكار و بدكار) وارد عرصه محشر مىشود.(7)
با ملاحظه به ترجمه آيات و تفاسير بسيار كوتاه از هر كدام، متوجه شديم كه نفس دراين آيه يعني موجود مركب از روح و جسم كه در تداعي اوليه انسان با همين شكل و شمايل است و با نگاهي كلي تر، يعني همه افراد صاحب تكليف (حتي گروه جنيان )
پي نوشت ها:
1. سوره ق، آيه 21.
2. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج4، ص 256.
3. همان، ج4، ص 259.
4. طيب سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، سال 1378 ه ش، چاپ دوم، ج12، ص 248.
5. طباطبايي محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني سيد محمد باقر، قم، انتشارات اسلامي، سال 1378 ه ش، چاپ پنجم، ج18، ص 523.
6. مترجمان، ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات فراهاني، سال 1360 ه ش، چاپ اول، ج23، ص 265.
7. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران،انتشارات اسلاميه، سال 1378 ه ش، چاپ اول، ج22، ص 258.
پرسش: تفسير آيات
با سلام
چند سوال دارم در مورد بحث انسان شناسي
تفسير ايه 19 سوره حشر چيست؟ منظور از اينكه كساني كه خداوند را از ياد ببرند خدا وند "خودشان" را از ياد خودشان ميبرد چيست؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آيه مورد نظر به شرح زير است:
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آنها فاسقانند.
در مورد معناي خودفراموشي احتمال هايي داده شده است:
1. منظور اين است كه كساني كه ما را فراموش كردند و به پشت سر انداختند و امر و نهي ما را ناشنيده گرفتند و عمل نكردند، در قيامت با نشان دادن عذاب و جايگاه آخرتي آنان، خودشان را از يادشان مي بريم و چنان زهره ترك مي شوند كه ديگر خود را نمي فهمند و به ياد نمي آورند.(1) اين معنا در آيات ديگري هم بيان شده از جمله:
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصارُ مُهْطِعينَ مُقْنِعي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ (2)
گمان مبر كه خدا، از آنچه ظالمان انجام مىدهند، غافل است! (نه، بلكه كيفر) آنها را براى روزى تأخير انداخته است كه چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حركت باز مىايستد گردنها را كشيده، سرها را به آسمان بلند كرده، حتّى پلك چشمهايشان از حركت بازمىماند زيرا به هر طرف نگاه كنند، آثار عذاب آشكار است!) و (در اين حال) دلهايشان (فرومىريزد و از انديشه و اميد،) خالى مىگردد!
يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديد(3)
روزى كه آن را مىبينيد، (آن چنان وحشت سراپاى همه را فرامىگيرد كه) هر مادر شيردهى، كودك شيرخوارش را فراموش مىكند و هر باردارى جنين خود را بر زمين مىنهد و مردم را مست مىبينى، در حالى كه مست نيستند. ولى عذاب خدا شديد است!
2. احتمال ديگر اين است كه وقتي آنها ما را فراموش كردند و به امر و نهي و حق ربوبيت ما توجه نكردند و به رسميت نشناختند، ما هم عقل و فهم آنان را مي گيريم و خير و شر خود را تشخيص نمي دهند و به دست خويش گور خويش مي كنند. (4)
3. وقتي آنان ما را فراموش كردند و به ربوبيت ما و عبوديت خويش اقرار نكردند و ملتزم نشدند، ما هم حقيقت آنها را از ذهنشان برديم و آنان را دچار خودفراموشي ساختيم. پس خود را مالك نفع و ضرر خود پنداشتند و دارايي ها را از خود شمردند و به قدرت خود اعتماد كردند و خود را بي نياز شمردند و ... و خلاصه تصوري كه از خود يافتند كه غير از خود واقعي آنان بود و اين همان خود فراموشي و نفهميدن خود واقعي است.
علامه طباطبايي مي نويسد:
وقتى انسان خدا را فراموش كرد، اسماى حسنا و صفات علياى او را كه صفات ذاتى انسان ارتباط مستقيم با آن دارد نيز فراموش مىكند يعنى فقر و حاجت ذاتى خود را از ياد مىبرد. قهرا انسان نفس خود را مستقل در هستى مىپندارد و به خيالش چنين مىرسد كه حيات، قدرت، علم و ساير كمالاتى كه در خود سراغ دارد از خودش است. نيز ساير اسباب طبيعى عالم را صاحب استقلال در تاثير مىپندارد و خيال مىكند كه اين خود آنهايند كه يا تاثير مىكنند و يا متاثر مىشوند. اينجا است كه بر نفس خود اعتماد مىكند، با اينكه بايد بر پروردگارش اعتماد نموده، اميدوار او و ترسان از او باشد، نه اميدوار به اسباب ظاهرى و نه ترسان از آنها.(5)
پي نوشت ها:
1. فخر رازي، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1420 ق، ج 29، ص 511.
2. ابراهيم (14) آيه 42-43.
3. حج (22) آيه 2.
4. سيد عبد الحسين طيب، اطيب البيان، تهران، اسلام ، 1378 ق، ج 12، ص 482.
5. طباطبايي، الميزان، ترجمه، موسوي همداني، قم ، انتشارات اسلامي، 1374 ش، ج 19، ص 378.
موفق و موید باشید






