سلام.
می خوام مستقیم برم سر اصل مطلب.
حقیقتا من نه کافر بودم نه شدم.ولی اول از خدا میخوام من رو در شناسوندن خودش یاری کنه.
هر چند خدا تا الان هرچی خواستم بهم داده ولی از این اینکه خدای خودم رو بدون معرفت و از روی اینکه ی بچه مسلمون به دنیا اومدم دعا کردم و صدا زدم خسته شدم.دوست در حد توانم درکش کنم. هر دفعه گفتیم خدا چقدر مهربونه که به ما سلامتی ،مال و...و مهم تر از همه خودش رو به ما عطا کرد.هر چند اینها همه قبول ولی اگر اصلا نمی آفرید و محمد نامی وجود نداشت تا تو درگاهش (که برام قابل درک نیست)این همه خطاکنم چه میشد؟هر شب جمعه هر شب قدر میریم به درگاهش و می گیم خدایا غلط کردم.تو این دنیا اومدیم که خطا کنیم و تهش بگیم غلط کردم.
از عالم کم خطا تا من پر خطا همین رو می گیم. چه کنیم.
امام خمینی چه قشنگ میگه:عالم شدن چه راحت(البته برای من سخت)آدم شدن چه سخت است.
در انتها باید بگم تو سختی ها همش میگیم خدایا به فریاد برس و او نیز کمک میکنه.ولی دوست دارم خدام رو همیشه و از ته دل صدا بزنم. از ته دلم بگم "الهی الاعف"
به نظرم تموم مشکلات از اینجا میاد که من خدام رو درست نشناختم.کمکم کنید بتونم از ته دل براش فریاد بزنم نه از ترس بهشت و جهنمش و نه به خاطر این که خدای علی ابن ابیطالب (نه خداو نه بشر)هست و .....فقط به خاطر خودش
با تشکر
ازتون درخواست دارم علاوه بر راهنماییهای ارزشمندتون کتاب هم جهت مطالعه معرفی کنید البته در سطح سواد کم من بگنجه ومجبور نباشم 10بار بخونم و آخر هم چیزی نفهمم.
لطفا در نظر بگیرید که یک کافر رو مسلمون و یک مسیحی رو میخواهید شیعه کنید آنگونه و بدون اعتقادات من پاسخ دهید
و من الله التوفیق
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسش از مسايل معرفتي و اعتقادي حق شما و جواب دهي به شبهات وظيفۀ ماست. قبل از هر مطلبي به نكات زير توجه فرماييد:
1- خداوند كمال محض مي باشد؛ و هدف و غايت داشتن براي او بي معني است. لذا او خلق مي كند، چون خالقيّت اقتضاي ذات اوست. يعني خالقيّت عين ذات اوست و فرض خداي غير خالق، مثل فرض مربّع سه ضلعي، فرضي است متناقض.
2- خداوند براي هر موجود مادّي، غايت و نقطۀ اوجي معيّن ساخته كه در مسير حركت خود به آن مي رسد. براي انسان نيز غايتي تعيين نموده كه اگر با اختيار خود به آن برسد، سعادتمند است و در غير اين صورت، ناقص و شقاوتمند خواهد بود. و آن نقطه ي اوج، براي انسان، همان مقام عبوديّت و بندگي است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(1) و من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند.
بنا بر اين، از عبادت ما نفعي به خدا نمي رسد؛ بلكه عبوديّت كمال خود ماست كه اگر به آن برسيم كامليم و اگر نرسيم ناقص خواهيم ماند. پس مراد از عبوديّت و بندگي، صرفاً به جا آوردن عبادتهاي شرعي نيست؛ بلكه مقصود رسيدن به درجه اي از معرفت و خلوص قلبي و درجه ي وجودي است كه در آن مرتبه، شخص هيچ اعتباري براي خود و ديگر مخلوقات قائل نيست و جز خدا هيچ نمي بيند و همۀ موجودات و از جمله خود را بند به ارادۀ خدا مي يابد؛ لذا بنده ي خدا(بند شده به خدا) ناميده مي شود. در اين رتبه است كه بنده ي خدا، مظهر اسماء الله مي شود و اسماء الهي در وجود او ظاهر مي گردند؛ لذا خليفة الله و نماينده ي خدا( نمايان كننده ي خدا) ناميده مي شود؛(2) چون تمام وجودش خدا را مي نماياند.
- روش مطالعۀ كتاب هاي ديني و معرفتي:
توصيۀ ما اين است كه براي شروع مطالعۀ مباحث ديني از كتاب هاي شهيد مطهري آغاز كنيد، به دو دليل: نخست تعداد و فراواني و ديگري تنوع و گوناگوني اين آثار ارزشمند.
روش معمول در مطالعۀ ترتيبي آثار استاد مطهري اين است كه كتابها را براساس سير آسان به مشكل طبقهبندي ميكنند. البته در اينباره سليقهها و نظرات متفاوت است. بهطور خاص «داستان راستان» به دليل ماهيت متفاوتي كه دارد، در آغاز اين طبقهبندي قرار ميگيرد، اما از آن كه بگذريم، بيشتر سيرهاي مطالعات ترتيبي آثار استاد با يكي از دو دستۀ زير مشخص و شروع ميشوند:
الف) «گفتارها» كه شامل كتابهايي چون «ده گفتار»، «پانزده گفتار»، «بيست گفتار»، «آزادي معنوي»، «حكمتها و اندرزها» و … ميشود.
ب) «سيرۀ ائمه» كه كتابهايي مانند «جاذبه و دافعه علي(ع)»، «سيري در سيرةنبوي»، «سيري در سيرة ائمه اطهار(ع)»، «حماسة حسيني» و … را در بر ميگيرد.
چنانكه پيداست، خودبهخود در اين ميان سخنرانيها و آثار شفاهي استاد كه بهصورت كتاب درآمدهاند در صدر قرار ميگيرند و آثار مكتوب كه معمولاً به موضوعات سنگينتر و با پرداخت بيشتر مربوط ميشوند، در مراحل بعدي مدنظر قرار ميگيرند. در نقطۀ انتهاي اين طيف، آثار و مكتوبات فلسفي آيتالله مطهري جاي ميگيرند كه مطالعۀ آنها براي عموم توصيه نميشود؛ زيرا نياز به طي كردن مقدمات و مطالعات ديگري دارند.
بااينحال روش مزبور با اين اشكال عمده مواجه است كه نظم موضوعي كتابها در آن تا حد بسياري ناديده گرفته ميشود. از اينرو توصيه شده كه نخست كتابها را براساس موضوعات جداگانه طبقهبندي كرده و سپس در مطالعة هر موضوع، سير آسان تا دشوار را در نظر بگيريم.
- نتيجه گيري:
1- خواستگاه اين گونه سوالات، در حقيقت اين پندار عمومي بشري است كه خدا نيز موجودي است مثل ديگر موجودات؛ و بخصوص موجودي است مثل انسان. پس لازم است با مطالعۀ كتابهايي كه معرفي كرديم، ابتدا شناختي درست از خدا پيدا كنيم تا معلوم شود كه خالقيّت به چه معناست و آيا خلق نكردن آنچه در علم خداست، براي خدا معني دارد يا نه؟
2- خداوند متعال نيز هستي مطلق است و موجب هستي بخشيدن به چيزهاي ديگر ميشود. پس خلق موجودات به سبب يا به هدف نياز به آنها نيست. بلكه تجلي ذات است. ظهور اسماء الهي است و يا به تعبير سادهتر نورافشاني آن نور مطلق است.
بنابراين ما خدارا بخاطر آفريدنمان عبادت نمي كنيم. بلكه خدا از آن جهت كه مستحق عبادت است مي پرستيم و نتيجه عبادت هم به خود ما باز مي گردد. زيرا ما نياز مند كماليم و عبادت تامين كننده كمال ما است و ما در عبادت هم مجبور نيستيم. فلذا تصور چرايي خلقت و طلبكار شدن ما تصور نابجايي خواهد بود.
پي نوشت ها:
1. ذاريات(51) آيۀ 56.
2. بقره(2) آيۀ 30؛ «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» من در زمين جانشين و خليفه اي خواهم گماشت.
موفق و موید باشید






