با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسش گر گرامي دروغگوئي معمولاً از روحيۀ ضعف و انفعال نشأت مي گيرد و به نوعي دروغگو در صدد فرار از چيزي است، ولي آنها كه روحيه اي فعال و پويا داشته و در ورود و خروج به مسائل حالت تهاجمي و رو به جلو دارند، به شدت از دروغ پرهيز مي كنند.
حقيقت آن است كه انسان هائي كه هنوز به درك درستي از حقيقت عالم و چيستي و چرائي آن نرسيده و به عبارتي انديشه و عملشان را راستي نبخشيده اند در گذرگاه ها و سربزنگاه هاي زندگي بعضي خواسته و برخي ناخواسته دروغ مي گويند و از طرفي جهل به عقاب و عذاب دروغ، علت ديگري است كه انسان دروغ مي گويد، پيامبر اسلام(ص) در مورد زشتي و گناه دروغ فرمود:»
ِالْمُؤْمِنُ إِذَا كَذَبَ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ- وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرْشَ فَيَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِتِلْكَ الْكَذِبَةِ سَبْعِينَ زَنْيَةً أَهْوَنُهَا كَمَنْ يَزْنِي مَعَ أُمِّه؛ (1)
هرگاه مؤمن بدون عذر دروغ بگويد، هفتاد هزار ملك بر او نفرين مي كنند. از دل دروغگو بوي گند خارج مي شود كه تا عرش الهي مي رسد. حاملان عرش بر او نفرين مي كنند. خداوند گناه هفتاد زناي با محارم را براي او مي نويسد.
دروغ به شكل معمول در يكي از صفات زشت و ناپسند نفساني ريشه دارد كه عبارتند از:
1- دشمني: گاه انسان از روي دشمني و نفرت در صدد ضربه زدن به كسي بر مي آيد لذا دروغ مي گويد.
2- حسد: گاه حسادت به برتري هاي ديگري انسان را به دروغ گويي وا مي دارد.
3- خشم و عصبانيت: خشم از چيزي يا كسي مي تواند سبب بروز اين رفتار ناشايست باشد.
4- علاقه به مال دنيا
5- علاقه به مقام و جايگاه دنيايي
6- علاقه دنيايي به افراد: به اين صورت كه انسان براي جلب نظر محبوب خود به دروغ دچار شود.
علت هاي ديگري نيز براي دروغ گفتن مردم وجود دارد:
1-عوامل فردي و تربيت نادرست كودكان: مثلا در ديدگاه رفتارگرايي اعتقاد بر اين است كه والدين كودكان را شرطي ميكنند و كودك با دروغ گفتن به اهداف خود رسيده و اينكه ميتوانند از تنبيه فرار كنند و اين رفتار در كودكان نهادينه ميشود.
2- عوامل محيطي و فرهنگي: از ديدگاه روانشناسي مسئله تربيتي كه در چارچوب خانواده و مدرسه اتفاق ميافتاد، بسيار مهم است. در زمينه اجتماعي و فرهنگي، فرهنگهايي كه بسيار باز هستند، كمتر احتمال دارد كه افراد در آن فرهنگ دروغ بگويند، زيرا دليلي براي دروغ گفتن ندارند؛ اما در فرهنگهاي بسته، افراد تمايل دارند كه مسائل خود را پنهان كرده و به اجبار به دروغگويي گرايش پيدا كنند؛ در نتيجه فشارهاي اجتماعي و فرهنگي باعث ميشود كه افراد به دروغگويي روي بياورند و سعي كنند كه حقيقت را كتمان كنند.
3- الگوهاي سياسي و اجتماعي: البته الگوهاي سياسي و يا اجتماعي در رفتار و شخصيت افراد بسيار مهم است، وقتي كارمندي ميبيند كه رييس او بسيار راحت دروغ ميگويد و يا كودكي ميبيند كه پدرش دروغ ميگويد و يا دانشآموزي كه ميبيند معلم او دروغ ميگويد؛ در نتيجه دروغگويي يك مسئله فرهنگي شده و باعث ميشود كه افراد براي اينكه خود را با محيط اجتماعي سازگار كنند، دروغ بگويند.
4- اختلالات شخصيتي: يعني اگر دروغ گويي خيلي شديد باشد، جنبه مرض و يا بيمارگونه به خود ميگيرد و ميتواند نشانهاي از يك اختلالات روانشناختي باشد.
5- تربيت و پرورش خانوادگي: مثلا اگر فردي دروغگويي در خانواده خود رايج بوده، زمانيكه ازدواج ميكند سعي ميكند كه به همسر خود دروغ بگويد و از طريق دروغ گفتن به اهداف خود برسد.
6- جنبه مصلحتي پيدا كردن دروغ: در خيلي از اوقات اين دروغ گفتن افراد، جنبه مصلحتي پيدا ميكند، در فرهنگ ما اين باور وجود دارد كه سعي كنيد راست نگوييد؛ زيرا گفتن راست و يا حقيقت، ممكن است خوشايند افراد نباشد. البته اين رفتار جايز و مناسب نيست، افراد جامعه بايد حقيقت را بگويند؛ اما به زبان ملايم.
اما منظورتان از نيمه خالي ليوان را ديدن مردم، واضح نيست، ظاهرا مورد خاصي مد نظرتان هست كه مي توانيد با توضيح دادن در مورد آن جواب دقيق تري دريافت كنيد.
پي نوشت:
1. محدث نورى، مستدرك الوسائل،مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408 ه.ق، ج 9، ص 86
موفق و موید باشید






