با سلام

یکی از دوستان من به تازگی از دین مسیح به اسلام روی آورده...

حساب کرده حدودا 17 سال است که نماز نخوانده و قبل از آن با اسلام آشنا نبوده و مسیحی بوده است...

حالا این فرد به من می گه: من همین نمازهای یومیه معمولی اسلام رو هم با 1000 بدبختی می خونم... حالا بیام 17 سال نمازی رو که نخوندم هم جبران کنم؟!

به من میگه: در دین مسیحیت یک قانون وجود داره و اون این هست که اگر مسیحی شدی و بطرف خدا اومدی و توبه کردی، خدا دیگه گذشته تو رو در نظر نمی گیره و می تونی از صفر شروع کنی، مثل زمانی که از مادر متولد شدی و اینطوری افراد بیشتری به مسیحیت جذب میشن، ولی اسلام شما بیشتر باعث میشه که طرف زده بشه، چون به زور باید هرچی نماز قبلا نخونده بخونه! به همین دلیل هست که افراد کمی به اسلام رو میارن! یکی بخاطر نماز قضا. یکی بخاطر حکم ریش زدن و..... من یادمه 5 سال پیش بخاطر اینکه ریشهای یکی در میان و بسیار زشتی داشتم و با در اومدن ریشهام بسیار زشت می شدم و حکم اسلام شما که یک حکم قطعی درباره ریش بود، به کلی از اسلام متنفر شده بودم! هرچی با جناب آیت الله در مورد نوع ریش هام صحبت می کنم ایشون مثل روباتی که برنامه ریزی شده باشه و با لحنی روباتیک هی یک کلمه ای رو تکرار می کنه! حالا اون کم بود نماز قضاها هم بهش اضافه شد! آخه چرا اینقدر در اسلام سخت می گیرید؟! دستتون رو بطرف خدا دراز کنید و هرچه دل تنگتون میخواد بگین و اینکار رو هر روز تکرار کنید. مهم انسانیتی هست که خدا به ازای دعاهای روزانه بهتون میده نه این مسقره بازی ها که بیشتر هدف شیطانی داره و برای دوری و زده کردن آدمها از خدا هست نه نزدیکی به خدا!

حالا من به این فرد چی بگم؟

با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پيش از هر چيز ورود اين دوست عزيز را به حريم اسلام تبريك عرض نموده و براي ايشان و شما آرزوي بهروزي و سعادت مي نماييم.
در مورد مشكل نمازهاي قضا بايد عرض كنيم كه نگراني ايشان ناشي از عدم آگاهي از مسائل اوليه دين اسلام است؛ در دين اسلام بر اساس مبناي روشن فقهي تمامي گناهان گذشته فردي كه از كفر به اسلام روي مي آورد بخشيده مي شود و او تنها موظف به انجام تكاليف ديني بعد از ورود به اسلام است. اين اصل به عنوان قاعده« جبّ »به معناي « جبران » مشهور است. (1) چنان كه در روايات آمده است:« الإسلام يجب ما قبله‏ (2) اسلام ما قبل از خود را جبران مي كند».
پس برخلاف ادعاي شما اين قانون مانع ورود افراد به حريم اسلام نمي شود، هرچند قوانين و دستورات ديني اسلام و شريعت آن ممكن است در مواردي افراد سطحي نگر را از ورود به اسلام دچار ترديد كند و يا موجب تمايل برخي مسلمانان سست عقيده را به سمت مسيحيت كه شريعتي ندارد گردد؛ اما در هر حال بايد توجه داشت كه در اسلام ايمان مقدم بر عمل صالح است و كسي كه به حقيقت ايمان و حقانيت آموزه هاي اسلام برسد، اين دستورات را مانعي براي تغيير دين خود نمي بيند و كم نيستند، فرهيختگان ساير اديان كه با تامل و تفكر و تحقيق اسلام را انتخاب مي كنند و وجود اين قبيل تكاليف نه تنها مانع ورود آنان به حريم نوراني اسلام نمي شود، بلكه دستورات جدي و تا حدودي سخت مانند نماز و حجاب عامل اصلي تمايل آنان به اسلام است.
در هر حال در اسلام كسي كه وارد اسلام مي شود همين مسلمان شدن گناه انجام محرمات يا ترك واجبات گذشته او را - با شرائط و جزئياتي كه در فقه بيان شده - پاك مي كند و حتي نياز به توبه از گذشته خود نيز ندارد، زيرا اسلام آوردن، خود بهترين گواه بر ترك رفتارهاي گذشته و پشيماني از اعمال قبلي است.
اما در مورد تراشيدن ريش ايشان بايد توجه داشته باشد كه فلسفه اين قبيل دستورات، همان روح و حقيقت دين اسلام يعني تسليم بودن در برابر خداوند و دستورات او است؛ چنان كه در برخي روايات گفته شده: «الاسلام هو التسليم؛ (3) حقيقت اسلام، تسليم بودن است».
بر اين اساس نبايد روح و حقيقت عبوديت و تسليم بودن در برابر خداوند را كه در قالب اعمالي ساده و ناچيز متجلي مي شود ناديده و يا به تمسخر گرفت؛ البته در اسلام جايگاه امور گوناگون و تكاليف مختلف به روشني بيان شده و يقينا اصول اعتقادي و اخلاقي از مرتبه اي بالاتر از دستورات شرعي برخوردارند.
به علاوه در تكاليف ديني هم نمي توان اهميت و لزوم تكليفي مانند نماز را با تكليف نوع پوشش يا تراشيدن ريش و مانند آن يكسان دانست و در نتيجه وارد نشدن به حوزه دين حق به بهانه عدم تمايل به رعايت يك فرع كوچك فقهي بي معناست و اين مانند ترك مصرف دارويي كه انسان را از مرگ نجات مي دهد بخاطر برخي عوارض ساده آن است كه اصلا رفتاري معقول محسوب نمي شود.
اما در هر حال باز تاكيد مي كنيم كه رعايت كامل و دقيق دستورات اسلام و مسلمان بودن به معناي دقيق كلمه نيازمند تبلور روح تسليم و تعبد در اعامل و رفتار از حيثيت هاي گوناگون است و كسي كه يك دستور ساده فقهي را رعايت نكند، در در هر صورت وجود نقصي در حوزه تدين خود را پذيرفته است. در عين حال نبايد فراموش شود كه حكم حرمت تراشيدن ريش چنان كه تعبير كرده ايد. حكمي قطعي محسوب نمي شود و در مورد آن بين فقها اختلاف نظر وجود دارد و اكثر مراجع فتوا به حرمت آن نداده اند بلكه احتياط نموده اند. (4)
در پايان نامه مطالبي را از دوستتان نقل كرديد كه هم تا حدودي سطحي و بي تامل و هم قدري دور از حريم ادب علمي و معرفتي است؛ از پاسخ به اين قسمت خودداري مي كنيم و در صورت تمايل آن را موكول به نوبت هاي بعد كه فضاي گفتگوي مناسب تري فراهم شده مي نماييم، اما به ذكر همين نكته مهم اكتفا مي كنيم كه در اسلام جايگاه همه امور به خوبي مشخص است و به بهانه هاي واهي از تكاليف سارنده عبادي صرف نظر نمي شود و بر عكس بواسطه تعبد بر شريعت زيبايي هاي ارتباط عميق قلبي و مناجات هاي عاشقانه بين مخلوق و خالق هم ناديده گرفته نمي شود.
بلكه همه اين امور در جايگاه مناسب و معقول خود ديده شده و دستورات دقيق و عميق شخصي و اجتماعي بر اساس مصالح مادي و معنوي در عين اهميت و جايگاه مهمشان ، مانع برقراري ارتباط عميق و بي ترتيب و آداب و بي واسطه بين انسان و خداوند نمي گردد.
پي نوشت ها:
1. براي شناخت نكات دقيق اين قاعده رك: موسوي بجنوردي، حسن؛ القواعد الفقهيه، قم، چاپ افست، 1402، ج 1، ص 38.
2. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق، ج 67، ص 272.
3. نهج البلاغه، كلمات قصار، نشر مؤسسه امير المؤمنين، قم، 1380ش ، ص 125.
4. رك : http://www.pasokhgoo.ir/node/34063
موفق و موید باشید