من دختری 25 ساله و فوق لیسانس هستم . خانواده وهمسر خوب و مهربونی دارم. مدتی است که همسرم سوالاتی مطرح میکند که منو نگران کرده . اولش با علم و اعتقادی که داشتم به سوالاتش پاسخ میدادم ولی توجیح نمیشد . اولش ناراحت میشدم ولی اون فرد بی اعتقادی نیست و به نظر من سوالاتش بی جا نیست . چرا نباید پاسخ مناسبی بشنوه ؟ ما حق داریم بدونیم که:
1- چرا باید شاکر خدا باشیم؟ میدونم که خدا خیلی مهربونه و خیلی به ما نعمت داده و خیلی قدرت منده و اراده کنه ما ممکنه همه نعمتامونو از دست بدیم و....
ولی ما که نخواستیم بیاییم تو این دنیا. خودش ما رو آفرید.حالا به هدف اینکه به قول قرآن: ما رو آزمایش کنه، بپرستیمش، به تکامل برسیم و...
خودش منو آفرید و با سختی زندگی میکنیم ، کلی قانون بکن و نکن هم تعیین کرده و ما رو اجبار کرده بپرستیمش و...تازه باید شاکر هم باشیم که خدا آب داد ، غذا داد ، سلامتی داد... بابا خوب خودش آفریده ،چرا نباید آب بده ، غذا بده و... مگه مارو برای اسیری آورده . ما طلبکاریم یا بدهکار...
سوال زیاده ولی همین یک سوالو مطرح کردم که سر صبر واقعا با تامل به این سوال پاسخ بدید . چون اگه جواباتون مثل دیگر جوابا باشه و فقط از سر رفع تکلیف باشه این سوال همچنان در ذهنم باقی میمونه . کمکم کنید. من خدامو دوست دارم . میدونم که همیشه به من لطف کرده ولی خودش منو آفریده و باید نیازهای منو رفع کنه . حالا من چرا باید شاکر باشم؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آيتالله جوادي آملي در پاسخ اين سؤال كه: «هدف خدا از آفرينش چيست؟» ميفرمايند: «...اين سؤال صحيح نيست، چون خدا خود هدف است، نه اين كه هدف داشته باشد. هر كسي كاري را انجام ميدهد، براي آن است كه نقص خود را با آن كار برطرف كند. احتياجي دارد و ميخواهد آن احتياج را بر طرف كند تا به كمال برسد».(1)
- دلايل عبادت خداي متعال:
شكي نيست كه يكي از دلائل پرستش خدا به وجود آوردن ماست. چرا كه پا به عرصۀ هستي نهادن، نعمت بزرگي است و بايد خدا را به خاطر اين نعمت سپاس گفت ولي بايد يادآور شويم كه عبادت خدا صرفاً بواسطۀ نعمت زندگي يافتن نيست. بلكه دلائل ديگر هم دارد كه به برخي اشاره مي كنيم:
اولاً: پرستش امري فطري است و در ضمير انسان به وديعت نهاده شده است. شاهد بر اين امر آن است كه پرستش حتي در اقوام بدوي هم وجود داشته گرچه در آنها بصورت شي پرستي ظهور يافته است. «يونگ» روانشناس سوئدي نيز مي نويسد: «ممكن است كه از كسي خدايش را بگيرند ولي او بدون خدا نمي تواند زندگي كند و براي خود خداي ديگري را قبله گاه خويش قرار مي دهد.»(2) بنابراين عبادت پاسخي است به نياز فطري بشر.
ثانياً: «عبادت مركبي است براي تقرب به حق و در واقع براي تكامل واقعي بشر»(3). راه پيدا كردن به ملكوت جز با عبادت ممكن نيست و مشاهده ملكوت با يقين همراه است و خداوند شرط رسيدن به يقين را عبادت قرار داده است.(4)
- علت خلق بدون اجازۀ خداي متعال:
براي رسيدن به اين جواب به دو نكتۀ زير دقت كنيد:
الف- همۀ مخلوقات و از جمله انسان، محدود به حدود هستند. يعني كامل نيستند و از اين رو عاشق كمال هستند و علت حركت و انجام هر فعلي (هدف از فعل) همان ميل رسيدن به كمال است، كه اين ميل رسيدن به كمال، يعني همان عشق به خداوند متعال كه كمال مطلق است. پس همۀ موجودات عاشق خداوند متعال هستند. «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»(5) اى مردم! شما [همگي] فقيريد(محتاج هستيد) به خداييد و خدا تنها بىنياز و ستوده است.
اين هدف در تمامي افعال كوچك و بزرگ، مادي و معنوي، مقطعي يا مداوم انسان جاري و ساري است. به عنوان مثال: چرا اقدام به تغذيه ميكنيم؟ چون گرسنه ميشويم، به غذا احتياج داريم و اين گرسنگي و احتياج از نقص ماست و غذا ميخوريم تا نقص برطرف گردد.
ب- پس هدفگذاري از فقر و نياز است و اگر كمال حاصل باشد، ديگر هدفگذاري معنا ندارد و كاري نيز به خاطر رسيدن به هدف انجام نميپذيرد. خداوند متعال همان كمال مطلق است. نقص و نيازي در او نيست كه با هدف رسيدن به آن و برطرف كردن نقص خود، فعلي را انجام دهد. لذا اصل اين سؤال كه «خدا به چه هدفي ما را خلق كرده است؟»، سؤال نادرستي ميشود. بلكه او چون خير محض است، از او به جز خير صادر نميشود. جود، كرم، فياضيت و... كه همه عين كمال است، يعني عين ذات آن كمال مطلق است، جود و خير و كرم و فيض صادر ميكند كه هستي بخشيدن اصل و پايه و كمال همين جود و كرم است.
اگر چه مثال هيچ گاه كامل نيست، اما براي تقريب ذهن ميتوان چنين بيان داشت كه از «نور» روشنايي ظاهر ميشود و با اين روشنايي هر چيز ديگري ظاهر ميگردد. حال درست نيست كه بپرسيم: چرا از نور روشنايي ساتع ميگردد، مگر نور به روشنايي بخشيدن احتياجي دارد؟ خير. بلكه روشنايي ذات نور است. لذا فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأَرض ...»(6)
- حاصل سخن اينكه:
معناي نور(حتي در عالم ماده و فيزيك) اين است كه «به خودي خود ظاهر است و موجب ظاهر شدن چيزهاي ديگر ميشود». خداوند متعال نيز هستي مطلق است و موجب هستي بخشيدن به چيزهاي ديگر ميشود. پس خلق موجودات به سبب يا به هدف نياز به آنها نيست. بلكه تجلي ذات است. ظهور اسماء الهي است و يا به تعبير سادهتر نورافشاني آن نور مطلق است.
بنابراين ما خدارا بخاطر آفريدنمان عبادت نمي كنيم. بلكه خدا از آن جهت كه مستحق عبادت است مي پرستيم و نتيجه عبادت هم به خود ما باز مي گردد. زيرا ما نياز مند كماليم و عبادت تامين كننده كمال ما است و ما در عبادت هم مجبور نيستيم. فلذا تصور طلبكاري خدا و بدهكاري ما تصور نابجايي خواهد بود.
پي نوشت ها:
1. توصيه ها، پرسش و پاسخ ها، حضرت آيت الله جوادي آملي، 1385ش، ص 128.
2. لكنت دونويي، سرنوشت بشر، ص 208. و نقل از نصري، عبدالله، خدا در انديشه بشر، ص 229.
3. مطهري، مرتضي، گفتارهاي معنوي، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1361، ص 74.
4. جوادي آملي، عبدالله، حكمت عبادات، نشر اسراء، چاپ دوم، 1378، ص 56.
5. فاطر(35) آيۀ 15.
6. نور(24) آيۀ 35.
موفق و موید باشید






