باسلام
چراعلم به غیب امامان وهمچنین آگاهی آنهاازآینده،مانع آنهادرنحوه به شهادت رسیدنشان نشد به عنوان مثال درزیارت عاشوراکه قدسی است سالهاقبل ترازواقعه عاشوراوحی شدو امام حسین(ع)ازکودکی ازنحوه به شهادت رسیدنشان آگاهی داشتن،یاامام علی(ع)خوددرشب ضربت ابن ملجم ملعون راازخواب بیدارکردن ویاامام رضا(ع)ازوجودزهردرجام آگاهی داشتن و...

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست گرامي
قبلا اين سوال براي ما ارسال شد و پاسخ را متعاقبا ارسال كرديم.
براي پرهيز از دوباره كاري پاسخ را دوباره براي شما ارسال مي نماييم.

در صورت شبهه در مورد پاسخ ارائه شده، آن را براي ما راسال نماييد تا پاسخگوي شما باشيم.
پاسخ در چند محور بيان مي شود:
الف _ در باره فراز اول پرسش به اختصار بايد گفت: شهادت به ولايت حضرت علي هيچ گاه جزء اذان و اقامه نبوده و نيست. فقهاي شيعه نيز در كتاب هاي فقهي خود يادآور شده اند كه نبايستي كسي اين شهادت را به نيت جزء اذان يا اقامه بگويد. مستحب است كه انسان به دنبال شهادت به رسالت پيامبر(ص) اين شهادت را نيز ذكر كند؛ و آن را جزء اذان و اقامه به حساب نياورد.(1)
از امام صادق(ع) روايت شده است: هروقت يكي از شما بگويد: «لا إله إلا الله محمد رسول الله»پس بايد بگويد: «علي امير المؤمنين ولي الله»(2) در هر صورت مسله شهادت ثالثه تصرف در اذان محسوب نمي شود و بدعت تلقي نمي گردد.
ب_ در باره فراز دوم پرسش بايد گفت:
در تفسير و توضيح اينكه ائمه(ع) چگونه به رغم علم خود به عوامل شهادت شان باز از آن ها پرهيز نمي كردند، جواب هاي مختلفي داده شده است از جمله آنكه:
هر چند ائمه (ع) از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهي دارند. اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر بر اساس علم عادي است. علم غيب براي آنان تكليفي به دنبال نمي‏آورد. به همين دليل علم غيب ائمه(ع) از نحوه شهادت خود براي آنان تكليف آور نيست.
امام حسين(ع) بر اساس علم عادي خود و در پي نامه هاي گوناگون شيعيان كوفه و اضطرار خروج از مدينه و بر حسب مساعد ديدن اوضاع عراق به سمت كوفه حركت مي نمايند، هر چند به علم امامت مي دانند كه اين سفر به داستان كربلا منجر خواهد شد.
همان طور كه براي علي (ع) بر اساس علم عادي بشري شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجري مانند ساير شب هاست. به همين جهت به سمت مسجد حركت مي‏كند. علم غيبي كه به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد، براي ايشان تكليفي ايجاد نمي‏كند. او مأمور است كه بر اساس علم عادي عمل نمايد.
البته اگر از راه طبيعي كسي به ايشان خبر مي داد كه امشب بنا است شما را در مسجد ترور نمايند، چه بسا حضرت از رفتن خود داري مي نمود ، يا احتياط بيش تري به خرج مي داد، چنان كه وقتي چنين خبري به امام حسن(ع) داده شد، حضرت زير لباس خود زره پوشيدند. برخي از كساني كه اين پاسخ را ذكر كرده‏اند، در تأييد اين مطلب كه ائمه بر اساس علم عادي خود مكلف هستند، دو دليل ذكر مي‏كنند:
1- عمل بر اساس علم غيب با حكمت بعثت انبيا و نصب ائمه منافات دارد، زيرا در اين صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظايف فردي و اصلاحات اجتماعي به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غيب و عمل بر اساس علم خدادادي از وظيفه خود سرباز خواهند زد.
2- عمل بر اساس علم غير عادي موجب اختلال در نظام عالم هستي است، زيرا مشيت و اراده خداوند به جريان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبيعي و علم عادي نوع بشر تعلق گرفته است. به همين جهت پيامبر و ائمه (ع) براي شفاي بيماري خود و اطرافيان خويش از علم غيب استفاده نمي‏كردند. (3)
به علاوه مگر هر نوع به خطر انداختن جان خود حرام محسوب مي شود ؟ اگر اين گونه شركت در جنگ هايي كه اميدي براي نجات نيست حرام است و در فرض حمله دشمن به كيان جامعه اسلامي اگر تاب مقاومت وجود ندارد نبايد هيچ مقاومتي كرد !
خداوند به ما امر فرموده:«لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكه؛ (4) خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد»؛ معناي هلاكت چيست؛ در قاموس قرآن آمده: « هلاك در اصل به معنى ضايع شدن و تباه گشتن است‏.» (5) اما آيا هر نوع نابود شدن و كشته گشتني هلاكت محسوب مي گردد؟
با تاملي كوتاه در آيات قرآن مي توان دريافت كه خداوند خود در جاي جاي قرآن مومنان را دستور به مجاهدت و بذل جان خود در راه اهداف بالاتر مي دهد. كشتن يا كشته شدن را يكي از دو نيكويي قلمداد مي نمايد.(6) حال مي توان مجاهده اختياري در راه خدا را كه احيانا به شهادت منتهي مي گردد، به هلاكت انداختن خود و امري مذموم دانست؟ پس به يقين منظور آيه خود را به هلاكت نينداريد، چيزي نيست كه برداشت نموده ايد.
با تامل در آيه به روشني معلوم مي شود كه حقيقت بر عكس مدعاي شما و به نوعي مويد رفتار امام است، زيرا القاى نفس در هلاكت مربوط به جايى است كه هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد، و گرنه بايد جان را فداى حفظ آن هدف مقدس كرد، همان گونه كه امام حسين و تمام شهيدان راه خدا اين كار را كردند.
آيا اگر كسى ببيند جان پيامبر در خطر است و خود را سپر براى حفظ او كند (همان كارى كه على در جنگ احد كرد و يا در ليلة المبيت آن شبى كه در بستر پيامبر خوابيد) چنين كسى القاي نفس در هلاكت كرده و كار خلافى انجام داده؟ آيا بايد بنشيند تا پيامبر را به قتل برسانند و بگويد القاي نفس در هلاكت جايز نيست؟!» (7)
كار امام حسين(ع) هدف بلندش در مسير حفظ اساس اسلام بود كه مهم ترين وظيفه هر مسلماني است. در مسير تحقق اين هدف اگر انسان از جان و مال خود دريغ نمايد، به يقين تقصيري بي حد انجام داده كه بايد پاسخ گو باشد، نه آن كه انجام اين وظيفه مخالف قرآن و دستورات اسلام به حساب آيد. قيام امام حسين نيز به يقين از همين مقوله بود.
چه اين كه امام هشتم مطابق علم عادي از انگور استفاده كرد. علم غيب مناط تكليف نبود، وانگهي مأمون او را مجبور نمود.
پي نوشت ها:
1. محمد فاضل جامع المسايل، ج1، ص 98، نشر مهر، قم 1376 ش.
2. مجلسي، بحار الانوار، نشر دار الاحيا التراث العربي بيروت، ج 38، ص 318، باب 67، باب انه (ع) كان اخص الناس بالرسول(ص).
3.. آيت الله لطف الله صافي، معارف دين، نشر آستان مقدسه معصومه قم 1382ش، ج 1، ص 121.
4. بقره (2) آيه 195.
5. قاموس قران، قرشى، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1371 ش، ‏ج 7، ص 159.
6. توبه (9) آيه 52؛ نساء (4) آيه 74.
7. ناصر مكارم، تفسير نمونه، مكارم شيرازى، دار الكتب الإسلامية، تهران‏ 1374 ش‏، ج‏2، ص 36.

موفق و موید باشید