با سلام و آرزوی قبولی طاعات
سوال 1 ==>
چرا با وجود اینکه دین اسلام اجازه کشور گشایی را نداده است مسلمانان به رهبری عمر به ایران حمله کردند و اسلام ما ایرانان را وامدار عمر سنی ها می دانند؟ چرا اسلام به ایران حمله کرد و آیا این اسلام اجباری درست است؟
سوال 2 ==>
با توجه به حدیث در زمان غیبت به فقیهان جامع الشرایط مراجعه کنید پس چرا ولی فقیه یک نفر است؟

باتشکر
یاعلی

پرسش: با توجه به حديث در زمان غيبت به فقيهان جامع الشرايط مراجعه كنيد پس چرا ولي فقيه يك نفر است؟

باتشكر
ياعلي

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در روايات سه منصب براى فقيهان مشخص شده است:
1. منصب افتا يعنى، هر فقيه جامع شرايط مى‏تواند در مسائل فرعى و موضوع‏هاى استنباطى- كه مردم بدان نيازمندند فتوا دهد. اين منصب بدون هيچ اشكالى براى همه فقيهان ثابت است و در زمان ولايت‏فقيه، از بقيه فقها ساقط نمى‏شود زيرا مجتهد حق ندارد از مجتهد ديگر تقليد كند.
2. منصب قضاوت يعنى، هر فقيه جامع شرايط در دوران غيبت، حق دارد به حل و فصل دعاوى و مرافعات بپردازد و براساس ايمان و بيّنات، حكم الهى را صادر كند. نقض اين حكم بر خود او و متخاصمين و حتى فقيهان ديگر، حرام است و پاسداشت آن- حتى بر مجتهدان و مراجع تقليد واجب مى‏باشد.
3. منصب ولايت منظور از آن همان حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع است. اين منصب به نحو عام، براى تمامى فقيهان ثابت است ولى زمانى كه يكى از آنان اقدام به تشكيل حكومت كند، تمامى فقيهان ديگر ملزم به اطاعت از او مى‏باشند و ديگر جايز نيست كه در امور مربوط به حكومت، مداخله كرده و براى ولى‏فقيه ايجاد مزاحمت كنند.
دلايل اين امر، عبارت است از:
يكم. ولى‏فقيه جانشين و وارث پيامبر (ص) است. همان گونه كه براى كسى جايز نيست در امور مربوط به ولايت آن حضرت مزاحم او شود به مقتضاى وراثت جايز نيست كه مزاحم ولى‏فقيه در امور مربوط به اداره حكومت شود. از اين رو همه فقيهان مزاحمت با ولى فقيه شرعى را حرام و موجب خروج از عدالت مى‏دانند، پس اگر كسى نسبت به ولى فقيه حاكم مزاحمت كند از عدالت ساقط شده و ديگر ولايتى ندارد تا تزاحم فقيهان پديد آيد.(1) آيت‏الله سيد محمد كاظم يزدى در كتاب «العروه الوثقى» مى‏نويسد: «حكم الحاكم الجامع للشرايط لا يجوز نقضه و لو لمجتهد آخر»(2) يعنى اگر حاكم- با فرض دارا بودن شرايط شرعى حكمى صادر كند هيچ كس حق نقض و مخالفت با آن را ندارد، حتى اگر مجتهد ديگرى باشد. اين مسأله فتواى جميع فقها است.
دوّم. طريقه عقلا و بناى همه حكومت‏ها، اين است كه در امور حكومتى و اداره جامعه، دخالت ديگران را به طور مستقل و بدون اجازه مسؤولان مربوط در امور حكومتى، صحيح نمى‏دانند. اين سيره حداقل در حكومت صالح مورد امضاى شارع است.
سوّم. برپاداشتن نظام و حفظ آن از نابسامانى از واجبات ضرورى است و تعدد حاكمان مستقل در سرزمين واحد، با دخالت افراد متعدد در شئون حكومت- بدون اجازه حاكم موجب به هم خوردن نظم جامعه و زيان عمومى مسلمانان مى‏شود. مسؤوليت حفظ نظام و اداره حكومت و تأمين مصالح عامه مسلمانان، به تمركز اعمال ولايت و اطاعت ديگران نياز دارد.(3) حاكم اسلامى، مجرى احكام الهى است و او نيز مانند همگان مشمول قانون الهى و تابع محض آن است و ديگر فقيهان نيز چنين مى‏باشند و بايد از اين حكم الهى- كه از سوى والى انشا شده است پيروى و تبعيت كنند.
فقها مى‏توانند در محدوده‏اى كه منجر به ايجاد مزاحمت براى فقيه حاكم و باعث هرج و مرج نشود (حوزه افتا) و نيز در محدده امورى كه فقيه حاكم در آن مداخله و اعمال ولايت نمى‏كند، اقدام كنند همچون انجام دادن بعضى از امور حسبه (امورى كه خداوند راضى به ترك و زمين ماندن آنها نيست) در سطح شهرستان‏ها و يا گرفتن خمس و زكات و ديگر وجوه شرعى از مردم و صرف آنها در مصارف شرعى. همچنان كه ذكر شد دايره جواز اين امور، تا آنجا است كه به تزاحم، هرج و مرج و اختلال نظم كشيده نشود و آسيبى به نظام اسلامى نرساند.
پي نوشت ها :
1. ر. ك: امام خمينى، كتاب البيع، ج 2، ص 514- 517.
2. يزدى، آيت‏الله سيد محمدكاظم، العروه الوثقى، ج 1، مسأله 57، باب اجتهاد و تقليد.
3. براى آگاهى بيشتر ر. ك: نجفى، زين العابدين، امام خمينى و حكومت اسلامى) مجموعه آثار، ج 5، ص 515).
با استفاد از :www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,19714A82654.html?PHPSESSID...

پرسش: دو سوال
با سلام و آرزوي قبولي طاعات
سوال 1 ==>
چرا با وجود اينكه دين اسلام اجازه كشور گشايي را نداده است مسلمانان به رهبري عمر به ايران حمله كردند و اسلام ما ايرانان را وامدار عمر سني ها مي دانند؟ چرا اسلام به ايران حمله كرد و آيا اين اسلام اجباري درست است؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اسلام استفاده از قدرت نظامى را تنها در سه مورد روا مى‏داند:
1- براى نابودى آثار شرك و بت پرستى. چون از نظر اسلام شرك و بت پرستى، انحراف و بيمارى و خرافه است. از اين رو پيامبر اوّل بت پرستان را از راه تبليغ به سوى توحيد دعوت مى‏كرد، آن گاه كه مقاومت كردند، به زور متوسّل شد.
2- براى نابودى نقشه‏هاى دشمنان، كسانى كه نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى‏كشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامى بر ضد اينان را صادر كرده است.
3- براى آزادى در تبليغ، زيرا هر آيينى حق دارد آزادانه و به صورت منطقى خود را معرفى كند و اگر كسانى مانع اين كار شوند، مى‏توان با توسل به زور اين حق را به دست آورد( تفسير نمونه، ج2، ص 206)
عمدتا جنگ هاي اسلام در اين راستا بوده است از جمله جنگ با ايران.
ماجراي جنگ
اين جنگ از آنجا آغاز شد كه پس از وفات پيامبر (ص) گروهي از قبائل عرب كه به نفاق (هنگام حيات پيامبر)، اظهار مسلماني مي كردند، (بعد از وفات پيامبر و دو دستگي مقطعي در ميان مسلمانان دربحث خلافت) آشكارا از اسلام رو برتافتند و جنگهاي سختي را با مسلمانان اغاز كردند. اينان، قبائل گوناگوني بودند كه در حجاز و عراق و يمن و ديگر نواحي مي زيستند و در پيرامون، پيامبر نماياني دنياطلب و رياست خواه به نامهاي: طُليٌحَه و سَجاع و مُسَيلمه و أسود و عَنسي گرد آمدند و عده اي را كشتند و جنگهاي سختي را با مسلمانان اغاز كردند و شهر مدينه را كه كانون اسلام و پايگاه مهاجران و انصار بود، به خطر افكندند.
دراين هنگام خالدبن وليد از سوي خليفه ابوبكر ماموريت يافت تا قبايلي از اهل رده و آشوبگران و حاميان ايشان را برجاي خود نشاند. سرانجام اين گروهها بصورت قبايلي در سواد عراق و حيره پراكنده بودند روانه شد و با گروهي كارش به "جنگ" كشيد تا سواد عراق و حيره را به تصرف درآورد. (1)
دولت ساساني كه از زمان خسرو پرويز دشمني را با اسلام آغاز كرده بود از قبايل اشوبگر حمايت مي كرد و همين كار موجب شد تا سپاه عرب با دولت ساساني نيز درگير شود.
دفاع و حمايت دولت ساساني از قبائل آشوبگر، عاقبت سپاه اعراب را با دولت ساساني روبرو كرد و نبردهاي را در بين النهرين با ايرانيان پيش آورد و كار جنگ ميان اعراب و سپاه ايران ساساني گسترش يافت و سرانجام اين نبردها به داخل ايران كشيده شده و به سرنگوني دولت ساساني و فتح ايران انجاميد.
برخي از محققان معاصر نيز، درستي اين تعليل را به خوبي دريافته اند چنانكه حتي دكتر زرين كوب در كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام در اين باره مي نويسد : « سبب آمدن خالد بن وليد به عراق چنانكه از تامّل در قــرائـن برمي ايد تنبيه اعـراب عراق و هم پــيمانان اهل ردّه بــوده است. لكن ناچار منتهي به تصادم با لشكريان ايران شده و جنگها و فتح هاي اسلام از آن ميان پديد آمده است. (2)
مردم ايران نيز از راه زور مسلمان نشدند.
چرا كه كافي است تنها به اين نكته توجه كنيد كه از نظر اسلام دين زرتشتي به عنوان دين آسماني شناخته مي شد و تعرض به زنان و كودكان آن ها در اسلام ممنوع بود، مسلمانان به پيروي از دين اسلام موظف بودند كه شهرهاي فتح شده از ايران را كه به دين زرتشتي بودند ، در انتخاب دين اسلام، يا ماندن در دين زرتشتي و دادن ماليات (جزيه) به آنان اختيار بدهند.
گسترش اسلام در ايران مبتني بر
1. حقانيت، جامعيت و دستورهاي حيات‌بخش اسلام و سيره پيامبر
2. آمادگي ايرانيان جهت پذيرش اسلام از سوي ديگر مي باشد كه موجب گرديد اسلام در اين كشور گسترش يابد.
3. نامه پيامبر به پادشاه ايران
نامه پيامبر به خسروپرويز و فراخواني وي به اسلام، اين پرسش را به وجود آورد كه اسلام چيست و حضرت محمد كيست؟
بدين جهت ايرانيان جهت آشنايي با اسلام به تحقيق پرداخته و در جستجوي اسلام بر آمدند. مهم‌تر از همه اينكه ايرانيان از اديان حاكم در اين كشور خسته و ناراحت بودند، زيرا آن ها پاسخگوي نياز و خواسته‌هاي مردم نبودند، از اين رو است كه با مطرح شدن اسلام، ايرانيان به اسلام رو آورده و منتظر معرفي آن بودند. با مطرح شدن اسلام، طيف وسيعي از ايرانيان به اسلام گرويدند. اين گرايش بدون اجبار, اكراه و با ميل و رغبت آنان صورت گرفت. در اين ميان شخصيت‌هايي مانند سلمان فارسي و باذان بن ساسان نيز در گسترش اسلام مؤثر بودند، زيرا اين دو شخصيت از انسان‌هاي تأثيرگذار در فرايند تحولات ايران بوده و در ميان ايرانيان، موقعيت خاصي داشتند. (3)
دين زرتشت در اصل هرچه بود، به قدرى در دست موبدها فاسد شده بود كه ملت باهوش ايران هيچ گاه نمى‏توانست از روى صميم قلب به آن عقيده داشته باشد و حتى- آن چنانكه محققين گفته‏اند- اگر هم اسلام در آن وقت به ايران نيامده بود، مسيحيت تدريجاً ايران را مسخّر مى‏كرد و زرتشتى‏گرى را از ميان مى‏برد.
روشنفكران و باسوادان آن روز ايران و همچنين مراكز علمى و فرهنگى ايران آن روز را مسيحيان تشكيل مى‏داده‏اند نه زردشتيان. زردشتيان آنچنان دچار غرور و تعصبهاى خشك و سنتهاى غلط بودند كه نمى‏توانستند درباره علم و فرهنگ و عدالت و آزادى بينديشند. و در واقع مسيحيت بيش از زردشتى‏گرى از ورود اسلام به ايران زيان ديد، زيرا زمينه بسيار مناسبى را از دست داد.
بى علاقگى مردم ايران نسبت به حكومت و دستگاه دينى و روحانيتشان، سبب مى‏شد كه سربازان آنها در جنگها با ميل و رغبت عليه مسلمانان نجنگند و حتى در بسيارى از موارد به آنها كمك كنند.
: ادوارد براون در جلد اول تاريخ ادبيات ايران، صفحه 299 مى‏گويد:
«اين مسأله (آيا اسلام به زور به ايران تحميل شده يا ايرانيان به رغبت اسلام را پذيرفته‏اند؟) را پروفسور آرنولد، استاد دارالفنون عليگره در كتاب نفيس خود درباره تعليمات اسلام به وجه بسيار خوبى ثابت نموده است. آرنولد به بى‏تابى موبدان بى‏گذشت زرتشتى اشاره مى‏كند و مى‏گويد موبدان نه تنها نسبت به علماى ساير اديان، بلكه در برابر كليه فرق مخالف ايران و مانويان و مزدكيان و عرفاى مسيحى (گنوستيك) و امثالهم تعصب‏
نشان مى‏دادند و بدين سبب به شدت مورد بى‏مهرى و نفرت جماعات زيادى قرار گرفته بودند. رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پيروان ساير مذاهب و اديان سبب شد كه درباره آيين زرتشت و پادشاهانى كه از مظالم موبدان حمايت مى‏كردند، حس بغض و كينه شديد در دل بسيارى از اتباع ايران برانگيخته شود و استيلاى عرب به منزله نجات و رهايى ايران از چنگال ظلم تلقى گردد.»
ادوارد براون سپس به سخنان خود چنين ادامه مى‏دهد:
«... و مسلّم است كه قسمت اعظم كسانى كه تغيير مذهب دادند، به طيب خاطر و به اختيار و اراده خودشان بود. پس از شكست ايران در قادسيه، فى المثل چهار هزار سرباز ديلمى (نزديك بحر خزر) پس از مشاوره تصميم گرفتند به ميل خود اسلام آورند و به قوم عرب ملحق شوند. اين عده در تسخير جلولا به تازيان كمك كردند و سپس با مسلمين در كوفه سكونت اختيار كردند و اشخاص ديگر نيز گروه گروه به رضا و رغبت به اسلام گرويدند(4).»
نا گفته نماند اين روند آشنايي ايرانيان با اسلام و اسلام آوردن آنان تدريجي بوده و صدها سال پس از فتح ايران ادامه داشت. همان گونه كه در متون تاريخي به وجود بسياري از زرتشتيان در مناطقي مانند كرمان طبرستان فارس خوزستان و خراسان تا قرنهاي سوم وچهارم اشاره شده است. (5)
براين‏اساس بايد گفت: گرچه فتح ايران در زمان عمر توسط مجاهدان اسلامي، در مسلمان شدن ايرانيان موثر بود، ولي عواملي كه ذكر شد و رفتار مسلمانان موجب شد كه شجره طيبه اسلام در اين سرزمين بارور شود.
جهت آگاهي بيش تر از اين موضوع به كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران يامجموعه آثار ،استاد شهيد مطهرى، ج‏16، مراجعه فرماييد.
پي‌نوشت‌ها:
1. كتاب الفتوح، أبو محمد أحمد بن اعثم الكوفى (م 314)، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991، ج‏1، ص 21؛ تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش، ج‏4،ص1479 .
2. دكترعبد الحسين زرين كوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، انتشارات اميركبير، ص295 .
3. خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري، ص 76 - 79 ،قم، دفتر انتشارات اسلامي ،1362 ،
4. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏16، ص 96-97 .
5. مقدسى، أبو عبد الله محمد بن أحمد، احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، ناشر مكتبه مدبولى‏،القاهره‏،سال چاپ: 1411 ق‏، نوبت چاپ: سوم‏،ص 323 و394و414؛ المسعودي، التنبيه والإشراف، ناشر دار صعب - بيروت - لبنان،ص91و92 .

موفق و موید باشید