باسلام و خسته نباشید دانشجوی ترم5 مهندسی کامپیوتر(نرم افزار) هستم سوالی دارم لطفا کمکم کنید:
3 سال پیش درکلاس آموزشگاه بادختری محجبه و باایمان آشنا شدم وبعداز شناخت یکدیگر باهم تصمیم به ازدواج گرفتیم و از همان اول ربطه مان موضوع را با خانواده هامون درمیان گذاشتیم و آنها هم پس از تحقیق و شناخت ازهم راضی به ازدواج ما شدند ولی مادرم گفت که بهتره صبرکنی تا به دانشگاه بری چون ممکنه نظرت عوض بشه وقتی که دانشگاه قبول شدم و یک ترم گذشت گفت که بذار اونم کنکورشو بده ببینیم کجا قبول میشه بعد... من ترم 2 هم تمام کردم تااینکه جواب کنکور اون اومد و دقیقا همان رشته و دانشگاه من همونجا قبول شد!! به مادرم گفتم اما بازهم بدلیل ترس از شرایط اقتصادی و ترس از مشکلات مادی مادرم رضایت نداد من با خانواده دختر صحبت کردم و اونها هم چون خانواده مذهبی هستن قبول کردند که نامزد کنیم و فقط محرم شویم تا درس من تمام شود و حتی گفتن بعدازون هم نیازبه گرفتن مراسم عروسی نیست همون یه عقد خصوصی کافیه... ولی مادرم رضایت نمیده و میگه که اگه شمارو نامزدکیم و محرم بشین دیگه درس نمیخونین و بعدهم مشکلات مالی جلو راهمون میادو بدبخت میشیم من ازچندنفر مشاور و استادانه دینی که میشناختم خواستم که باش حرف بزنن و خودم هم ازایایت قران و احادیث دراین مورد براش میخوندم بنظرم موقتا راضی میشد اما درکل فایده ای نداشت و بازهم بعدازیکی دو روز حرف خودش رو میزنه میگه صبرکن تا درس دانشگات تمام شه سربازیتو بری و بعدشم سرکار بری و ازین حرفا. تو این 3 سال خیلی کارا کردم تلاشمو کردم از نذرونیاز گرفته تا مشورت و کمک گرفتن از روحانی هیاتمون و خیلی کسای دیگه که قبولشون داشتیم ولی نشد نمیدونم چیکار کنم دیگه! کمکم کنین نمیخوام اینجوری ادمه بدم گناه کنم و جلو خدا و امام زمانم شرمنده باشم خیلی سخته دارم عذاب میکشم امیدوارم درکم کنین ممنون منتظر جوابتون هستم
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برادر گرامي؛ به دليل ناقص بودن سوال شما، از پاسخگويي معذوريم. لطفا در مكاتبه بعدي سوال خود را دقيق تر بيان فرماييد. با تشكر
موفق و موید باشید






