سلام1- باتوجه به اينكه خداوند در قران ميفرمايند خواسته هايتان را به غير از من از هيچ كس ديگر نخواهيد و همچنين ميفرمايند من از رگ گردن به شما نزديكترم پس چرا ما براي اجابت خواسته هايمان به زيارت ائمه ميرويم و انان را واسطه بين خودمان و خدا قرار ميدهيم مگه نزديكتر از رگ گردن به انسان هم كسي هست؟
2-چرا بايد در اخرت ائمه و پيامبران شفاعت ما را بكنند اگر من گناهي در حق كسي كرده باشم بايد مجازات بشوم در غير اينصورت بي عدالتي است اگر هم در حق خدا گناهي كرده باشم كه خود خدا بخشنده ترينه واحتياج به شفاعت ديگران نيست

پرسش: 2-چرا بايد در اخرت ائمه و پيامبران شفاعت ما را بكنند اگر من گناهي در حق كسي كرده باشم بايد مجازات بشوم در غير اينصورت بي عدالتي است اگر هم در حق خدا گناهي كرده باشم كه خود خدا بخشنده ترينه واحتياج به شفاعت ديگران نيست

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در درجه اول بايد گفت كه همانطور كه خودتان هم تلويحا اشاره كرده ايد، شفاعت مخصوص گناهاني است كه فرد در برابر خداي خود مرتكب شده است و حق خدا نسبت به خود را ضايع نموده است. به تعبير واضح تر شفاعت مربوط به حق الله است نه حق الناس. لذا اگر ما در حق كسي گناهي مرتكب شده و در عين حال حلاليت هم نگرفته باشيم، در قيامت بايد به آن جواب داده و حتي خود خدا هم از اين حقوق تا زماني كه صاحب حق عفو نكند، نمي گذرد.
در اين رابطه به اين دو حديث دقت كنيد: «امير المؤمنين علي (ع) مي فرمايند: «آگاه باشيد كه ظلم و ستم سه گونه است:
الف) ظلمي كه بخشوده نخواهد شد و آن شرك به خداست. ب) ظلمي كه قابل عفو و گذشت است و آن ظلم به خويش است. ج) ظلمي كه رهايي ندارد و آن ظلم بندگان نسبت به ديگران است.»(1)
«سماعه گويد من در خدمت امام كاظم (ع) نشسته بودم و مردم در دل شب گرد كعبه طواف ميكردند فرمود اى سماعه بازگشت اين خلق بسوى ما است و حساب آنها با ما است هر چه گناه ميان خود و خدا دارند (و حق الناس نيست) بر خدا درخواست جدى كنيم(شفاعت) كه از آن بگذرد بخاطر ما و خدا آن را از ما بپذيرد و آنچه ميان مردم و آنها است و حق الناس است از صاحبان حق بخواهيم كه ببخشند و از بدهكاران بگذرند و آن‏ها هم بپذيرند و خدا عز و جل بدان‏ها عوض دهد.»(2)
اما در مورد قسمت دوم سوال شما بايد گفت: درست است كه شفاعت، حق مطلق خداوند است؛ ولى از آن جهت كه رحمت الهى از طريق اسباب به بندگان مى‏رسد، خداوند متعال، اولياى خود را سبب موثر در اين امر قرار داده است. علاوه بر اين، خدا با عطاى مقام شفاعت به اولياى خود، خواسته است آنان را گرامى بدارد و ارزش وجودى آنان را به ديگر بندگان نشان دهد ؛ به طور كلي نيز حكم به عذاب در برابر هيچ گناهى صادر نشده است؛ بلكه آنچه در متون دينى آمده، وعيد (تهديد) عذاب است و حكم نهايى تنها در روز قيامت صادر خواهد شد.
با توجه به اين حقيقت، چه بسا تا صدور نهايى حكم، عوامل ديگرى پيش آيد كه گنهكار را از عذاب برهاند؛ مثل توبه و شفاعت. افزون بر اين، تخلف از وعيد هيچ‏گاه منافى عدالت نيست؛ زيرا وعيد مربوط به خود خداوند است. آنچه با عدل منافات دارد، تخلف از وعده پاداش است. لذا اگر خداوند در آخرت از وعيدها و تهديدات عذاب خود بگذرد و انسان را عفو نمايد مشكلي نداشته و منافاتي با عدالت ندارد. بلكه اگر از وعده هاي پاداش خود تخلف كند مغاير با عدالت مي باشد.
به عبارت ديگر مي‌توان گفت: شفاعت، از فيّاض بودن الهي، نشأت مي‌گيرد؛ خداي متعال، عادل، فيّاض، بخشنده و كريم است و اين‌ها با يكديگر منافات ندارند؛ خداوند هر فردي را كه شايسته بداند، ياري مي‌كند. از اين رو به پيامبران و اولياء، مقام شفاعت عطا فرموده است تا بندگان را شفاعت كنند.
بنابراين شفاعت، رحمت و فضل الهي به بندگان است، و با عدالت او مخالف نيست؛ زيرا عدالت، قرار دادن هر چيزي در مكان خود است، و عدالت خدا ايجاب مي‌كرد چنين بنده‌اي را مقابل گناهش عقاب كند، ولي بنابر تفضل و لطف خود شفاعت شفيعان را درباره او مي‌پذيرد و گناهانش را مي‌بخشد. بنابراين حقّي از كسي ضايع نشده است تا خلاف مقتضاي عدالت خدا باشد، بلكه فراتر از عدالت است، و خدا از حقوق خود نسبت به بندگان مي‌گذرد، نه حقوق مردم!
پي نوشت ها:
1. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج 7، ص 271.
2. كليني، محمد بن يعقوب، روضه الكافي، ترجمه محمدباقر كمره اي، نشر اسلاميه، تهران، 1382ش، ج1، ص309.

پرسش: پرسش
سلام1- باتوجه به اينكه خداوند در قران ميفرمايند خواسته هايتان را به غير از من از هيچ كس ديگر نخواهيد و همچنين ميفرمايند من از رگ گردن به شما نزديكترم پس چرا ما براي اجابت خواسته هايمان به زيارت ائمه ميرويم و انان را واسطه بين خودمان و خدا قرار ميدهيم مگه نزديكتر از رگ گردن به انسان هم كسي هست؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
چنان كه اشاره فرموديد به تصريح قرآن، خداوند مي فرمايد:
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُه‏ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ؛ (1) انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديك تريم‏ ».
چنان كه مشابه همين مضمون و با صراحت بيشتر خداوند فرموده:« وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ (2) پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم‏ ».
حال سئوال اين است كه آيا اين قبيل آيات با زيارت يا درخواست از معصومين و امام زادگان و توسل به آنان منافات دارد ؟
براي پاسخ ابتدا لازم است تاملي در ماهيت توسل داشته باشيم؛ توسل به معناي مدد جستن از وسيله اي براي نزديك شدن به مقصود است (3)؛ پس توسل به معناي استفاده از اسباب براي دستيابي به هدفي خاص است؛ خداوند به مقتضاي لطف و رحمت بي انتهاي خويش، اسباب هدايت مردم را فراهم كرده كه يكي از آن ها فرستادن پيامبران و نزول كتب آسماني و راهنمايي رهبران ديني است.
هر چند خداوند توانا است كه مستقيم تمام عالم را اداره كند و نياز به واسطه هاي فيض ندارد، اما در عين حال سنت الهي بر اين تعلق گرفته كه جهان هستي را بر اساس نظام اسباب و عوامل قرار دهد و فيض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا كند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
"ابي الله أن يجري الاشياء الا بالأسباب؛ (4) خداوند امور و اشياء را از طريق علل و سببش جاري مي سازد". بر اين اساس انسان در همه كارهاي زندگي (مادي يا معنوي) به اسباب و وسايل توسل مي جويد.
خداوند براي اعطاي فيض خويش، راه ها و اسبابي را مشخص كرده است، مانند نماز ، روزه، نيكي به يتيم، خدمت به مردم. از جمله اسباب و عوامل، نزول فيض و رحمت الهي، وجود انسان هاي به حق رسيده (امامان و پيامبران) هستند. همان گونه كه در نزول بركات مادي نيز از ابزار و اسباب مادي بهره گرفته. شفا را در دارو قرار داده و به پزشك‌، آگاهي براي درمان انسان ها داده است.
چنان كه در گذشته اشاره شد، ريشه اصلي توسل در قرآن كريم آمده:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ؛ (5) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا كنيد و با وسيله به او توسل جوييد».
با توجه به اين كه كلمه وسيله در آيه اطلاق دارد، شامل همه امور معنوي مي‌شود كه انسان را براي دريافت حاجت از خداوند كمك مي‌كند، بنا بر اين همان طور كه براي گرفتن حاجت به خانه خدا و حجر الاسود و نماز و روزه و درود به پيامبر متوسل مي‌شويم، به ارواح مطهر پيامبر، اولياي الهي، و بندگان صالح نيز مي‌توان متوسل شد. آن ها را در پيشگاه خداوند شفيع قرار داد و از خداوند حاجت خواست.
اين عموميت معناي وسيله حتي مود تصريح عالمان اهل سنت هم قرار گرفته است. چنان كه مفسر بزرگ اهل سنت زمخشري در تفسير وسيله مي نويسد:
« الوسيلة: كل ما يتوسل به أى يتقرّب من قرابة أو صنيعة أو غير ذلك (6) وسيله هر چيزي است كه بدان نزديكي و تقرب حاصل گردد از نسبت و خويشي گرفته تا رفتاري خاص يا غير آن»
در نتيجه درخواست وساطت از اولياي الهي بر آن مبنا استوار مي گردد كه ما اين عمل را در راستاِِِِِِي درخواست از خود خداوند قلمداد مي نماييم و تمام قدرت و اراده و توانمندي اين بزرگواران را در طول قدرت و اراده و خواست خداوند مي دانيم، در نتيجه كمك خواستن از ايشان همانند استفاده از هر وسيله ديگري است كه خداوند براي آن قدرت تاثيرگذاري و برطرف كردن مشكلي براي ما را قرار داده است كه اثر بخشي آن هيچ منافاتي با قدرت و اراده الهي ندارد.
پس همه خواستن هاي ما از اين واسطه ها عين درخواست از خود خداوند است و تفاوت ماهوي ندارد و همه اين امور نوعي عبادت و توجه به خداوند محسوب مي گردند ، همان گونه كه خود خداوند براي عبادت خود بندگان را به سوي نمادها و مظاهري چون كعبه و ... فراخوانده است؛ آيا مي توان گفت وقتي خدا هست ديگر چرا توجه به كعبه و طواف بر گرد او ؟
به علاوه اگر خداوند تا اين حد به انسان نزديك است كه براي تقرب به او و يا رسيدن به برخي از نتايج مطلوب و مورد نظر هيچ نيازي به كمك خواستن از امور ديگر نيست و خود به صراحت از زبان مومنان در قرآن فرموده « إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (7) تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم »، چرا خود برخي از اعمال و عبادات را به عنوان وسايلي براي استعانت و رسيدن به نتيجه به ما معرفي مي فرمايد؟ چنان كه در قرآن تاكيد مي نمايد:
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ؛(8) اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر (و استقامت) و نماز، كمك بگيريد »آيا منطقي است بگوييم وقتي خود خدا هست، كمك گرفتن از نماز چه معنايي دارد؟
به علاوه اگر براي تقرب به خداوند و توجه به او نياز به هيچ واسطه ديگري نبود چرا خداوند خود براي وساطت پيامبر در طلب مغفرت از خداوند براي گنهكاران تاثير و نتيجه قائل است؟ در قران آمده است:
« ِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً. (9) اگـر آنـان هنگام ستم بر خويشتن , نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود, خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».
در داستان برادران حضرت يوسف، درخواست وساطت در استغفار و طلب بخشش از درگاه خداوند صراحتا از جانب برادران گنهكار در نزد پدرشان نقل شده است كه گفتند:
« يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئين؛ (10) اى پدر ! براى ما استغفار كن كه ما خطا كار بوديم ».
حضرت يعقوب نيز اين تقاضا را نه تنها انكار نكرد و نفرمود كه خود خداوند به شما نزديك تر است و درخواست خود را از وي بطلبيد و ....، بلكه به آنها قول مساعد داد و فرمود: « به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى‏كنم ».
از اين قبيل آيات به خوبي روشن مي شود كه:
1- توجه و كمك خواستن از واسطه هاي آبرومند در درگاه خداوند همانند استفاده از ابزارهاي تاثيرگذار در نتيجه گيري براي امور مورد نظر است. اين امر هيچ منافاتي با قدرت و خواست و اراده الهي هم ندارد، همان گونه كه همه موحدان براي بهبود از بيماري دست به دامان درمان و دارو مي شوند. اين امر را هم در تنافي با قدرت خداوند و شفا بخش بودن او نمي دانند.
بر اين اساس همه مسلمانان - به غير از اقليت وهابي - و به خصوص شيعيان به توسل به اولياي خداوند و توجه به مزار آنان در طول تاريخ توجه داشتند. در ايران و بسياري از كشورهاي ديگر مزار بزرگان دين به خصوص فرزندان و نوادگان پيامبر اسلام مزار خاص و عام و محل دعا و درخواست حاجت از خداوند است. وجود بارگاه براي امام زادگان براي گراميداشت آنان است، نه براي ايجاد محلي جهت طلب حاجت.
2- اظهار توسل نسبت به ائمه و بزرگان دين راه كاري براي تقرب بيشتر به خداوند و به جهت حصول نتيجه است و در واقع در موقعيت تشرف به حرم امامان، انسان مومني كه به قصد تجليل و تكريم اين ولي خدا آمده و عمل خود را مصداق بندگي و تسليم در برابر خواست و دستورات الهي مي بيند ، بيش از هر زماني خود را به خدا نزديك مي بيند و در نتيجه در آن موقعيت از خداوند طلب رحمت و مغفرت مي كند و يا آن ولي خدا را واسطه ارائه درخواست و مطالبه خويش قرار مي دهد.
در زيارت امام رضا (ع) وارد شده كه فرد زائر بعد از سلام و عرض ارادت به امام خطاب به خداوند عرضه مي دارد:
« ُ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِي وَ قَطَعْتُ الْبِلَادَ رَجَاءَ رَحْمَتِكَ فَلَا تُخَيِّبْنِي وَ لَا تَرُدَّنِي بِغَيْرِ قَضَاءِ حَوَائِجِي وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِي عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِه‏ (11) خداوندا من از سرزمين خود به سوي تو قصد نموم و شهرها را پشت سرگذاشتم به اميد آنكه به رحمت تو دست يابم، پس مرا نااميد نگردان و بدون برآوردن حاجاتم برنگردان، و نسبت به اين روي آوردن به سمت قبر فرزند برادر رسولت بر من ترحم نما ».
آنگاه خطاب به امام عرضه مي دارد:
« بِأَبِي وَ أُمِّي أَتَيْتُكَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَيْتُ عَلَى نَفْسِي وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِي فَكُنْ لِي شَافِعاً إِلَى اللَّهِ تَعَالَى يَوْمَ حَاجَتِي وَ فَقْرِي وَ فَاقَتِي فَلَكَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً وَ أَنْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيه‏ (12) پدرو مادرم به فداي شما باد! به نزد تو آمدم در حالي كه زائر و پناهنده نسبت به گناهان خويش به تو هستم، پس شفيع من به نزد خدا در روز حاجت و نياز و نداري ام (قيامت) باش كه براي تو در نزد خدا مقامي ارزنده است و در نزد خداوند داراي آبرويي».
از اين عبارات كه در اكثر ادعيه و زيارات وجود دارد به خوبي روشن مي شود كه ماهيت توسل و درخواست از امامان همان چيزي است كه در آيات قبل بدان اشاره شد و شيعه در اين عرض حاجت و توسل و توجه به حرم امامان چيز ديگري را نمي جويد.
در پايان بايد گفت بر اساس منابع اصيل اهل سنت اين نوع عمل كرد و توجه به قبور بزرگان يا توسل به افرادي براي تقرب بيشتر به خداوند نه تنها نادرست نبوده بلكه عملي مقبول و مشهور نيز بوده است؛ در اين خصوص به نمونه هايي اشاره مي شود:
1- ابن حجر عسقلانى مى‏گويد: در زمان عمر، مردم گرفتار قحطى و خشكسالى شدند. يكى از اصحاب پيامبر به قبر پيامبر متوسل شد و گفت: «يا رسول‏اللَّه‏ استسق لأمّتك فانّهم قد هلكو؛ اي رسول خدا براي امتت طلب باران بنما كه امتت هلاك شدند ». (13)
2- در تاريخ ثبت شده كه دانشمندانى چون: ابن حيان، ابن خزيمه، ابو على خلال و يا شيخ الحنابله، در زمان گرفتارى، به قبور اهل‏ بيت پيامبر متوسل مى‏شدند. (14)
3- « روزى مروان حكم ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر گذاشته است. با شتاب به ‏سوى او آمد و گردن او را گرفت، از جاى بلند كرد و گفت: مى‏دانى چه مى‏كنى؟ منظور وى اين بود كه چرا به زيارت قبر آمده‏اى! زائر كه ابو ايوب انصارى، از صحابه پيامبر بود، گفت: آرى، خوب مى‏دانم كه چه مى‏كنم. من هرگز به زيارت سنگ نيامده‏ام؛ بلكه به زيارت پيامبر آمده‏ام. از رسول‏اللَّه(ص) شنيدم كه فرمود: بر دين خدا گريه نكنيد، اگر متوليانش اهل بودند. آن گاه كه نا اهلان بر آن حكم راندند، برايش بگرييد». حاكم و ذهبى، اين حديث را صحيح مى‏دانند. (15)
پي نوشت ها :
1. ق (50)، آيه 16.
2. غافر (40)، آيه 60.
3. المصباح المنير، فيومى احمد بن محمد ، انتشارات المكتبه العلميه، بيروت ، ج 2 ص 660 .
4. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج1، ص 183.
5. مائده ، آيه 35.
6. زمخشرى محمود، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، انتشارات دار الكتاب العربي‏، بيروت‏، 1407 ق‏، ج 1، ص 628 .
7. فاتحه (1) آيه 5.
8. بقره (2)، آيه 153.
9. نساء (4)، آيه 64 .
10. يوسف (12)، آيه 97 .
11. شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، انتشارات جهان، 1378 ه.ق ، ج 2، ص 270 .
12. همان.
13. ابن حجر عسقلاني، فتح البارى، دار المعرفة، بيروت، 1379 هـ.ق، ج 2، ص 557.
14. ابن حبان، الثقات، دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد الدكن الهند، 1393 هـ.ق، ج 8، ص 456.
15. حاكم نيشابورى، المستدرك علي الصحيحين، دار المعرفه، بيروت، ج 4، ص 560.

موفق و موید باشید