با سلام . این نوشته در جهت رفع ابهاماتی که درباره یکی از پاسخ های شما برای من ایجاد شده بود در پاسخ به ایمیل شما در تاریخ 21 جولای(از ایمیل اینجانب به آدرس m90.sara@gmail.com ) به مرکز پاسخگویی(porsesh@gmail.com) ارسال شد از آنجا که تاکنون پاسخی دریافت نکردم به فرض اینکه در رسیدن ایمیل من به شما اشکالی پیش آمده باشد و یا در میان ایمیل ها گم شده یا فراموش شده باشد از این پایگاه اقدام به ارسال مجدد آن می نمایم.( ضمنا خواستار پیگیری شما درباره ارسال اولیه من و چرایی عدم پاسخگویی می باشم)

با سلام
ابتدا در باره تذکری که در باره تفاوت حماقت و نادانی داده بودید بگویم:فردی را فرض کنید که نشسته و می خواهد دستش را با چاقو ببرد,من دو حالت بیشتر نمی توانم تصور کنم: 1- از مشکلات روانی حادی رنج می برد که باید سریعا پیش روانپزشک برود 2-سالم است ولی اصلا نمی داند بریدن دست یعنی چه:مثلا کودکی است که با اینکه مادرش برایش توضیح داده ولی آنچنان درک و مفهومی در حد نیاز از بریده شدن دست نیافته که او را بازدارد.
در مورد آن بیمار که اینجا حرفی نداریم, میماند آن مورد دوم که دقیقا مفهوم نادانی را برای من تداعی می کند. اینگونه است که بافرض سالم بودن فرد از لحاظ روانی این حماقت را عین نادانی میدانم

دیگر اینکه آنچه پرسیدم به گونه ای در باره یکی از اصول دین بود(این که روز رستاخیزی است که انسان را جزا و پاداش می دهند از اصول دین است) حال به نظرم صحیح نمی آید که سوالی را در این زمینه داشته باشیم و با الهیات دین پاسخش را بدهیم.چون پدیرفتن این الهیات خود در گرو اصول دین است.
اینکه اعمال ما حقیقتی دارد که جز نتیجه ی طبیعی خود عمل در این دنیاست که در آخرت به صورت پاداش و جزا تجسم می یابد و دیگر اینکه اعمال خلاف شرع چون لجنی بر روح چسبیده که به واسته ی لطف و رحمت الهی با آتش جهنم از او پاک می شود. آیا جز الهیات دین است که بعد از اصول می پذیریمشان؟(راستی این "فیها خالدون " قرآن را چگونه با آتش به جهت پاک گردانیدن بندگان همامنگ میکنبد ؟)
نهایتا اینکه با توسل به این دور که "هر چه انسان در منجلاب گناه بیشتر فرو می رود بیشتر در نادانی و حماقت غرق می شود" فرد را در حماقت و یا نادانیش مقصر دانستید. خوب من میخواهم بپرسم این دور از کجا شروع شده؟ با توجه به عمر محدود انسان باید روزی را بتوان تصور کرد که اولین نا فرمانی از راهنمایی الهی را انجام داده باشد و این باعث بیشتر فرو رفتنش در نادانی و حماقت شده باشد و اینگونه به ترتیب نافرمانیش حماقت و نادانیش را فزونی داده باشد و اینها گناهان بعدی و بیشترش را الی آخر. خوب چرا اولین گناه یا گناهان را باید انجام داده باشد که چنین شود؟ جوابی که به ذهنم می رسد همان جواب قبلی است:حماقت!
با تشکر و سپاس
From: "porsesh@pasokhgoo.ir"
To: m90.sara@yahoo.com
Sent: Friday, July 20, 2012 2:31 AM
Subject: پاسخگو www.Pasokhgoo.ir

عنوان سوال درباره چرایی وعده ی عذاب
متن سوال اینکه انسان ها پس از مرگ برای اعمالشان باز خواست می شود نقطه مشترکی در میان بسیاری ادیان است .چرایی پاداش ها را می توان به گونه ای پذیرفت ولی در باره مجازات ها در مواردی دچار مشکل می شوم: شخصی اصلا چرا باید کسی خلاف خواست و دستورات خداوند عمل کند ؟ هر دلیلی که به نظرم می رسد آخرش به یک چیز می رسد :حماقت . آنکه امر زودگذر دنیا را به آخرت ترجیح می دهد,آنکه صلاحش را در چیزی جز خواست خدا می داند, آنکه لجبازی می کند,آنکه به تعبیری می خواهد با خدا دشمنی کند همگی نوعی حماقت اند . حال اگر بگوییم کسی نباید احمق باشد و یا عمل احمقانه انجام دهد باید گفت مگر احمق می داند (یا می تواند بپذیرد)که احمق است و یا فردی که کاری احمقانه انجام می دهد می تواند بپذیرد که عملش احمقانه است؟ برعکس این است ,در بیشتر موارد سرشار از یقین است! اگر نیز بخواهیم با مواردی چون "شخص خواب را می توان بیدار کرد ولی آنکه خود را به خواب زده ( یا نمی خواهد بیدار شود )را هرگز"توجیه کنیم مگر غیر از این است که همین نخواستن از خواب غفلت بیدار شدن یا خود را به خواب حماقت زدن خودش حماقت بزرگی است. می توان به همان دلیلی که مجازات هارا در جامعه می پذیریم بعضی مجازات های الهی را نیز پذیرفت : ترساندن و تهدید آنکه دلایل اخلاقی کافی برای رعایت و مراعات حقوق دیگران ندارد . واضح است که به مواردی قابل تعمیم است که در رابطه با حقوق دیگران باشد نه موارد فردی(شاید بگویید شخصی ترین موارد هم بر دیگران تاثیر دارد, سخن صحیحی است اما دلایلی است که باعث میشود مرزی میان ایندو(هر چند به صورت صوری) قایل شویم. تفاوتی که میان حق الله و حق الناس قایل می شویم موید آن است ) اما موارد شخصی و فردی , چرا خداوند باید این احمق را عذاب دهد؟ به نظر می رسد که بیشتر مستحق ترحم باشد تا عذاب.حال گیریم به دلیلی مستحق عذاب باشد,همین که چوب حماقتش را خورده و نتیجه طبیعی اعمالش را دیده کافی نیست ؟
پاسخ سوال در پاسخ این سوال ابتدا باید این نکته را مدّ نظر قرار داد که بر اساس ساختار تجسم اعمال دنیا در آخرت پاداش ها و کیفر های روز رستاخیز نتیجه ی اجتناب نا پذیر اعمال و کردار های دنیوی ماست و این نتایج - خواه و ناخواه- دامنگیر ما می گردد. همان طور که اعمال بشر در این جهان یک سلسله لوازم اجتناب نا پذیر دارد و از آن جدا نمی شود، مثلاً اگر کسی دستش را ببرد حتماً خون جاری می شود، و یا یک فرد مبتلا به موادّ مخدّر باید یک عمر با رنج و درد و بیماری دست به گریبان باشد، همچنین کارهای نیک و بد ما دارای آثار و لوازمی هستند که هم در این دنیا (به طور نامحسوس) و هم در روز واپسین آشکار می گردند و خود را نشان می دهند؛ بنابر این قسمت مهمّی از پاداش ها و کیفر ها زاییده ی اعمال ما و اثر مستقیم کردارهای ماست و هیچ نوع حقِّ گله و اعتراضی در مورد پیامد آن نداریم، چرا که اگر ما زندگی خود را با برنامه ی صحیح و عالی شرع تنظیم می نمودیم هرگز دچار این عواقب بد و ناگوار نمی شدیم. همچنین یکی از دلایل وجود چنین قوانینی که موجب به وجود آمدن اثر و لوازم هر کاری می شوند جنبه ی تربیتی آن است، خداوند با وعده های قطعی و تخلف ناپذیر خود بندگانش را به کارهای نیک دعوت نموده و آنان را از اعمال زشت باز می دارد، و اگر این وعده ها درصدی احتمال قطعی نبودن داشتند هرگز آثار تربیتی خود را نداشتند، چرا که دیگر چه دلیل دارد یک نفر زیر بار سنگین واجبات و ... برود و یا از بسیاری هوسهای سرکش چشم بپوشد... فارغ از همه این ها بايد تذكر دهيم كه ميان احمق و جاهل تفاوت وجود دارد. احمق كسي است كه دانسته عملي را انجام مي دهد. چنين شخصي در برابر كاري كه انجام مي دهد و تبعات منفي آن قطعا مسوول است. مثلا كسي را در نظر بگيريد كه درس نخوانده و در امتحان ورودي دانشگاهها رتبه دلخواه را نياورده است، چنين كسي از سوي همه افراد بازخواست مي شود كه چرا حماقت به خرج داده و با درس نخواندن، آينده خود را به بازي گرفته است. اما در مقابل، جاهل كسي است كه از روي عدم علم و بي اطلاعي كاري را انجام داده كه مردم در انجام عمل وي را مقصر نمي دانند. به علاوه بر فرض كه اين فرد به حماقت رسيده و از روي حماقت دستورات خدا را ترك كرده است و لذا بيگناه است، حال سوال اينجاست كه مقدمات رسيدن به اين نقطه نيز از روي حماقت و بي اطلاعي بوده است؟ قطعا خير، او خود از دستورات دين فاصله گرفته، به انذار و تبشير پيامبران خدا بي اعتنايي كرده و با گناه قلب خود را سخت نموده است و نتيجه اعمال او جايگاه فعلي اوست. لذا به جهت ارتكاب اين اعمال در نظر هر كه در نظر بگيريد مستحق شماتت است. حتي اگر احمق را مانند جاهل هم بدانیم باز عذاب الهی در حق او جنبه ای از صفت رحمانیت و رحیمیت خداوند است. به این صورت که بنده در دنیا به آلودگیهایی دچار شده و گناههایی را مرتکب گشته است. در عین حال خدا بهشت را برای بنده خود دوست دارد و به آن راضی است. امام کاظم (ع) در این باره می فرمایند: « هان! بتحقيق براى جانهاى شما بها و قيمتى جز بهشت نيست، پس آن را جز به بهشت مفروشيد.»(1) اما در عین حال بنده به جهت پلیدیهایی که دارد نمی تواند وارد بهشت شده و با پاکان آن وادی مبارک همنشین گردد. در دنیا نیز از پاکی دوری کرده و به گناه پرداخته است؛ لذا خداوند عذابهای اخروی را وسیله پاکی بنده قرار داد تا بعد از آن او پاک شده و وارد بهشت گردد. لذا عذاب بر فرض حماقت فرد هم قابل توجیه است چرا که به سبب ترحم خداوند به حال بندگان و مقدمه ای برای وارد شدن به بهشت خدا می باشد. پي نوشت: 1. حراني، ابن شعبه، تهف العقول، ترجمه بهراد جعفري، انتشارات اسلاميه، تهران، 1383ش، ص367.
توضیحات:

دوست گرامی !
این پاسخ از طریق سایت پاسخگو و توسط کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برای شما ارسال گردید.
در این مرکز پرسشها پس از ثبت به گروه های علمی تخصصی ارسال و پس از ارزیابی، ویراستاری از نمونه خوانی برای شما ارسال می گردد.
لازم به یادآوری است که قبل از ارسال هر سوال ، با مشاهده آرشیو پاسخ ها، می توانید علاوه بر مطالعه دیگر مقالات به پاسخ بسیاری از سوالات خود دست یابید. همچنین با عضویت در این سایت شما می توانید در قسمت پرسش های من تمام پرسش های ارسالی خود، به همراه پاسخ آن را مشاهده نمایید.
لینک عضویت در سایت:
http://www.pasokhgoo.ir/user/register
لینک ارسال پرسش جدید:
http://www.pasokhgoo.ir/node/add/porsesh
برای به بحث گذاشتن پرسش خود با کارشناسان مرکز و کاربران، از سایت گفتگوی دینی و کانون گفتگوی قرآنی استفاده نمایید.

پیوند مربوط به سوال شما در سایت پاسخگو

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا در مورد عبارت «خالدون» كه در قرآن آمده توضيح مختصري مي دهيم و سپس به باقي سوال مي پردازيم. بر طبق نظر اكثر علماي اسلامي و براساس آيات قرآن خلود در جهنم براي گروه هاي خاصي مانند كفار و مشركين است و باقي افراد بعد از گذراندن مدتي عذاب و پاك شدن به بهشت وارد مي شوند و از جهنم و عذاب آن خلاصي مي يابند.
اما در مورد تعريف حماقت و ناداني، در صورتي كه تعريف شما را بپذيريم ديگر نيازي به مجازات هيچيك از خاطيان و گناهكاران باقي نمي ماند، چرا كه به نظر شما آنها مستحق دلسوزي هستند تا مجازات. حال ديگر چه فرقي ميان اين عده و افرادي كه در دنيا تمام هم و غم خود را بر كار خير قرار داده اند، چه مي شود. آيا اين ظلم به اين عده نيست؟ و يا از آن سو اگر اشخاصي مثل صدام كه باعث مرگ صدها هزار نفر شده و جنايات بسياري را مرتكب شده اند، بايد در كنار افرادي كه گناهان محدودتري را مرتكب شده اند، قرار گيرند و از اين جهت كه هر دو مستحق دلسوزي اند و گناهانشان ناشي از حماقت آنها بوده، مجازات نشوند. آيا اين با عدالت سازگار است؟
اما در مورد پاسخ با كمك گرفتن از آموزه هاي ديني بايد گفت كه كل جواب ما در مساله اي كه ذكر كرديد خلاصه نمي شد و پاسخهاي ديگري هم در كنار آن بود. به علاوه هر يك از اجزاي اصول دين با هم يك كل و يك منظومه معرفتي را تشكيل مي دهند و ماهيتي جداي از هم ندارند؛ در واقع در بسياري از اصول و مباني معرفت ديني نيز رابطه بين موضوعات طولي است و با اثبات نكته اول راهكار و بستر اثبات اصل دوم نيز فراهم مي شود .
در نتيجه اگر كسي در درجه اول توحيد و نبوت را پذيرفته باشد، ولو اينكه هنوز مساله معاد را عقلا اثبات يا قبول نكرده باشد، مي توان از قرآن و روايات براي او دليل و شاهد اقامه كرد چرا كه او توحيد و وجود خدا و نبوت و صادق و مصدق بودن نبي و رسول را عقلا پذيرفته و به حكم عقل محتواي نقلي اين منابع براي او معتبر است؛ در نتيجه بر مبناي صفات خداوند مانند حكمت و عدالت مي توان اصل ديني معاد را براي او برهاني نمود.

موفق و موید باشید