اقدام حضرت خضر(ع) در كشتن يك بچه به صرف اينكه در آينده مرتكب گناه خواهد شد. با توجه به اصول مسلم پذيرفته شده در تمامي اديان مبني بر عدم مجازات اشخاص قبل از ارتكاب و يا اثبات جرم و گناه چگونه توجيه مي گردد؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
درك ماهيت عملكرد حضرت خضر در كشتن آن كودك نيازمند توضيح مقدمه اي دقيق است:
نظام الهي عالم بر دو قسم است: نظام تكويني و نظام تشريعي.
1- نظام تكويني:
مربوط به خلقت و تدبير تمامي موجودات عالم است. اين نظام بر اساس نظمي دقيق و بر مبناي حكمت الهي ايجاد شده و در آن رابطه علي و معلولي حاكم است. يعني هر پديده اي در اثر علت هاي خاص ايجاد مي شود. ضوابط و روش هايي كه امور عالم و آدم بر پايه آن ها تدبير و اراده مي شود، بر اساس قضا و قدر الهي است.
اين ضوابط الهي بعضاً براي تمامي انسان ها قابل درك و فهم است،مانند اين كه آتش خصوصيت سوزاندن و حرارت بخشيدن دارد. هر انساني در زندگيش آن ها را درك و تجربه مي كند. در موارد بسياري نيز براي انسان هاي عادي مجهول است. حتي بعضاً انسان فكر مي كند علت اصلي يك پديده را به طور كامل شناخته، اما در مواقعي خاص در مي يابد كه به بي‌راه رفته است.
مانند: اين كه انسان مي پندارد كه آتش در همه حال مي سوزاند، ولي مي بيند آتش به جاي سوزاندن براي حضرت ابراهيم(ع)گلستان مي شود. يعني آتش جزيي از علت بوده و علتي بالاتر در سوزاندن آتش نقش دارد.
از نظر جهان بيني الهي عوامل ديگري كه عوامل معنوي غيبي ناميده مي شوند، علاوه بر عوامل مادي در كار اجل و روزي و سلامت و سعادت و امثال اين ها مؤثرند. اعمال و افعال بشر حساب و عكس العمل دارد، خوب و بد در مقياس جهان بي‌تفاوت نيست، اعمال خوب يا بد انسان با عكس العمل‌هايي از جهان مواجه مي شود.
از جمله عواملي كه از مجاري معنوي در تغيير سرنوشت ها مؤثر است، مي توان به تأثير گناه و طاعت در طول عمر انسان اشاره كرد امام صادق(ع) مي فرمايند:
«شمار كساني كه به واسطه گناهان مي ميرند، از كساني كه به واسطه سرآمدن عمر مي ميرند بيش تر است. شمار كساني كه به سبب نيكوكاري زندگي دراز مي كنند، از كساني كه با عمر اصلي خود زندگي مي كنند افزون است». (1)
2- نظام تشريع:
مربوط به دستور عمل و احكامي است كه خداوند متعال براي هدايت انسان مقرر كرده و انسان موظف است با اختيار خود به اين فرامين و احكام عمل كند.
حكم قصاص قبل از جنايت در حيطه «نظام تشريع» است. اين عمل شرعاً جايز نيست. به همين دليل نيز حضرت موسي(ع)بر حضرت خضر اعتراض كرد كه «آيا انسان بي گناهي را بدون آن كه قصاصي در بين باشد، كشتي؟ به راستي كار ناپسنديده اي كرد». (2)
در جواب اين سؤال عده اي از مفسران گفته اند: عمل حضرت خضر در حيطه «نظام تكوين» بود، نه «نظام تشريع»؛ به تعبيري اعتراض حضرت موسي از آن جا كه بر اساس ظاهر و «نظام تشريع» به اين عمل نگاه مي كرد، صحيح بود و لكن حضرت خضر اين عمل را بر اساس «نظام تكوين» و باطن انجام داد و آن اين بود كه از طرف خداوند بر اساس مصالح و حكمت الهي مأمور به انجام اين كار بود. يعني همان طور كه خداوند از فرشتگان و موجوادات ديگر براي ايجاد يك امر خاص استفاده مي كند، در اين جا نيز از يك انسان الهي استفاده مي كند.
پس اين عمل مجازات نبود. بلكه اعمال يك اراده الهي بود كه مصالح كلي براي افراد مختلف را در پي داشت و خداوند مي توانست اين امر را از طريق يك بيماري ساده و مانند آن محقق كند، اما به جهت مصالحي به دست يك وليّ خود اين كاررا انجام داد؛ البته نبايد از ياد برد كه اين قبيل رفتارها بايد بر اساس دستور خاص و ويژه الهي باشد و از همين رو حضرت خضر در انتهاي اين داستان مي گويد: « وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري؛(3) آن كار را از پيش خود نكردم».
به علاوه بايد به اين مطلب توجه داشت كه تمام علت ها و موجودات در جهان به طور خاص مأمور الهي هستند. منظور ما در اين جا مأمور بودن براي اعمال خاص است. اين كه مي بينيم حضرت موسي تاب تحمل كارهاي حضرت خضر (ع) را نداشت، به خاطر همين بود كه خط مأموريت او از خط مأموريت حضرت خضر(ع) جدا بود. به تعبير موسي مأمور به «ظاهر» بود و خضر مأمور به «باطن». (4)
حال چه مصلحت و حكمتي موجب اين عمل و اين مأموريت مي شود، شايد بتوان از ظاهر برداشت كرد كه ايمان آن پدر و مادر نزد خدا ارزش زيادي داشت، آن قدر كه اقتضا داشت فرزندي مؤمن و صالح در دنيا داشته باشند. اما اين فرزند مقتول خلاف اين اقتضا بود و حياتش به دور از صلاح آنان بود ؛ خداوند امر فرمود تا او را بكشند تا فرزندي ديگر بهتر از او و صالح به آن ها بدهد. با اين عمل ايمان آن ها نيز محفوظ بماند. (5)
در نهايت نبايد از ياد برد كه اين مرگ كودك هم رحمت خداوند در حق او نيز بود؛ زيرا اگر زنده مي ماند و به بلوغ مي رسيد و اظهار كفر مي كرد چه بسا تا ابد در عذاب مي ماند. اما با مرگ پيش از بلوغ از اين خطر نجات يافت و چه بسا در رحمت خداوند جاي گرفته باشد؛ پس اين عمل در واقع قصاص يا مجازات او نبود. بلكه لطفي بود در حق او و در حق والدينش كه در قالب خاصي انجام شد تا براي يك پيامبر الهي يعني حضرت موسي(ع)نيز درس آموز باشد.
پي نوشت ها:
1. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه تهران بي تا، ج 5، ص 140؛ شهيد مرتضي مطهري (ره)، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ نهم، 1378، ص 405 و 406.
2. كهف (18) آيه 74.
3. همان آيه 84.
4. مكارم شيرازي، تفسير نمونه ،تهران، دارالكتب الاسلاميه، تهران 1368 ،ج 12، ص 507 و 508.
5. محمد حسين طباطبايي (ره)، تفسير الميزان في القرآن بيروت، دارالمطبوعات اعلي، چاپ اول، ج 13، ذيل آيه 82 .

موفق و موید باشید