خدافرمودند قرآن را آسان قرار داده است پس نیاز به فلسفه برای چیست؟
منظور از آیه ی 30 سوره ی انبیاء در مورد کافران منظورش چیست؟
پرسش: دليل نياز به فلسفه وسوال در مورد آيه ي 30 انبياء
خدافرمودند قرآن را آسان قرار داده است پس نياز به فلسفه براي چيست؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اولا: چون بر اساس مباني فلسفي بر داشتهاي عقلي، نكات سود مندي از آيات قرآن بدست آيد معلوم مي شود فلسفه همانند ادبيات( صرف. نحو. معاني. بيان) و مانند آن از علوم مقدماتي محسوب شود كه براي فهم كامل قرآن لازم است.
ثانيا: فرا گيري فلسفه به عنوان يكي از مفيد ترين ره آورد معرفتي بشر ضرورت خاص خود را دارد. زيرا جاي ترديد نيست كه در ميان علوم عقلي اسلامي فلسفه يكي از بهترين علوم است؛ البته برخي گمان مي كنند كه فلسفه ساخته و پرداخته ارسطو و ديگر حكماي يونان است. ولي در پاسخ بايد گفت: فلسفه در يونان باستان آغاز نشده، بلكه ريشه هاي آن به بزرگان اهل معرفت مصر يا فهلويون و خسروانيان كه حكماي ايراني بودند نسبت داده شده، لكن با همه اين اوصاف فلسفه در قرن هاي آغازين هنوز در آغاز راه بود. تا رسيدن به مقاصد بلند و گذراندن راه هاي درست فاصله بسيار داشت. بخشي از اين مسير در طول تاريخ علم اسلامي و به همت بزرگان مكاتب گوناگون فلسفه اسلامي سپري شد. علي رغم نظرات خاص و ديدگاه هاي متفاوتي كه در خصوص فلسفه و نگاه فلسفي به مباحث گوناگون وجود دارد. اما اين حقيقت تقريبا يك امر مورد قبول و پذيرش بسياري از كارشناسان عالمان ديني است كه بسياري از دقت هاي عقلي و ظرافت هاي فلسفي، مهم ترين ابزار و راهكار در رسيدن به يك شناخت درست و قابل قبول در حوزه موضوعات گوناگون معرفتي است. از اين رو برخي فلاسفه نظير جناب صدرالمتألهين بزرگترين خدمت را به آموزههاي قرآن و عترت نموده، آنچه گفته اند، بازتاب متعالي آموزههاي قرآن و عترت است.
كساني كه فكر ميكنند معارف قرآن و عترت محدود به سطح و اندازه فهم برداشت ظاهري است و فراتر از آنچه عوام ميفهمند، پيام و معنايي ندارد، بيشترين جفا را به قرآن و عترت روا ميدارند، چون قرآن همگان را به تدبّر در آيات خود فرا خوانده است.
چون همان طور كه يك فقيه و متكلم مباني و قواعد فقهي و كلامي را در خدمت قرآن و عترت قرار ميدهند و حقايق فقهي و كلامي را از آنها به دست ميآورند و ساير مردم آن حقايق را به عنوان احكام و معارف ديني تلقي ميكنند و صحيح است، حكماي ژرفانديش مثل صدرالمتألهين نيز اصول و مباني فلسفي را در خدمت درك عميقتر دادههاي قرآن و عترت قرار داده و آموزههاي عميقتر از آنها به دست ميآورند. پس فلسفه نقش انكار ناپذير در فهم بهتر از آموزه هاي ديني دارد.
حكيم ژرف انديش معاصر امام خميني ميگويد:
آنچه در فلسفه اسلامي مطرح است، خاستگاه وحياني دارد و در قرآن كريم و نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و ساير مناجات ائمه بهتر از آن چه در كتابهاي فلسفي آمده، بيان شده است. (1)
علامه طباطبايي در اين باره ميگويد:
همچنان كه شيعه در آغاز براي پيدايش تفكر فلسفي عاملي مؤثر بوده است، در پيشرفت اين گونه تفكر و ترويج علوم عقلي نيز نقش داشته است. همه علوم به ويژه فلسفه الهي در اثر كوشش خستگي ناپذير شيعيان پيشرفت عميق كرده است.(2)
از بيان اين دو اسلامشناس حكيم نامدار به دست ميآيد كه خاستگاه آموزههاي فلسفه اسلامي، معارف اهل بيت(عليهم السلام) است.
با توجه به آنچه بيان شد بدست آمد كه وجود علمي به نام فلسفه اسلامي حقيقت غير قابل انكار است. گرچه بر خي آموزه هاي فلسفي مطرح در فلسفه اسلامي ممكن است خاستگاه بيرون اسلامي داشته ولي با گفتمان فلسفه اسلامي پرورش يافته و كامل تر شده است.
پينوشتها:
1. تقريرات فلسفه امام خميني، نشر موسسه آثار امام، 1387 ش، ج 1، ص 87 ـ 88.
2. علامه طبا طبايي، شيعه در اسلام نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1348 ش، ص 60.
پرسش: منظور از آيه ي 30 سوره ي انبياء در مورد كافران منظورش چيست؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خداي متعال فرمود:
"أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ" (1)
آيا كافران نديدند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بود و ما آن ها را از يك ديگر باز كرديم و هر چيز زندهاى را از آب قرار داديم؟! آيا ايمان نمىآورند!
اين آيه شريفه و نيز آيات قبل و بعد كه به هم مربوط است، هشداري است كه خداي متعال نسبت به كافران داده است كه چرا از نشانه هاي آشكار هستي و نيز داستان عالم خلقت و عجايب آن عبرت نمي گيرند و ايمان نمي آورند!
عقايد فاسدي كه كافران نسبت به نظام هستي داشتند و مهم تر اين كه در اتخاذ معبود حقيقي راه انحراف را در پييش گرفتند، از دلايل اصلي نزول اين آيات بوده است.
در تفاسير نوشته شده است:
در تعقيب بحث هاى گذشته پيرامون عقايد خرافى مشركان و دلايلى كه بر توحيد ذكر شد، در آيات مورد بحث، يك سلسله از نشانههاى خداوند در نظام عالم هستى و تدبير منظم آن بيان گرديده، و تاكيدى است بر آن بحث ها.
نخست مىگويد:" آيا كافران نديدند كه آسمان ها و زمين پيوسته بودند و ما آن ها را باز كرديم"؟! "أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما".
و هر موجود زندهاى را از آب آفريديم؟ "وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ".
آيا با مشاهده اين آيات و نشانههاى، باز هم ايمان نمىآورند" أَفَلا يُؤْمِنُونَ
مقصود از رتق و فتق چيست؟
در اين كه منظور از" رتق" و" فتق" (پيوستگى و جدايى) كه در اينجا در مورد آسمان ها و زمين گفته شده است چيست؟ مفسران سخنان بسيار گفتهاند كه از ميان آن ها سه تفسير، نزديك تر به نظر مى رسد.
1- به هم پيوستگى آسمان و زمين اشاره به آغاز خلقت است كه طبق نظرات دانشمندان، مجموعه اين جهان به صورت توده واحد عظيمى از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجارهاي درونى و حركت، تدريجا تجزيه شد و كواكب و ستارهها از جمله منظومه شمسى و كره زمين به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.
2- منظور از پيوستگى، يك نواخت بودن مواد جهان است به طورى كه همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده واحدى خود نمايى مىكرد، اما با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند، و تركيبات جديدى پيدا كردند، و انواع مختلف گياهان و حيوانات و موجودات ديگر، در آسمان و زمين ظاهر شدند...
3- منظور از به هم پيوستگى آسمان اين است كه در آغاز بارانى نمىباريد و به هم پيوستگى زمين اين است كه در آن زمان گياهى نمىروييد، اما خدا اين هر دو را گشود، از آسمان باران نازل كرد و از زمين انواع گياهان را رويانيد.(2)
كافران مخاطب آيه، چه كساني بوده اند؟
يكي از مفسرين مشهور و صاحب نام، در مورد اين كه كافران مورد نظر در اين آيه شريفه چه كساني بوده اند، نوشته است:
مقصود از اين جمله از آيه " الَّذِينَ كَفَرُوا" به طورى كه از سياق بر مىآيد وثنىها هستند، كه ميان خلقت و تدبير جدايى انداخته، خلقت را به خدا، و تدبير را به آلهه نسبت دادند، و خداي متعال براى اين كه خطاى شان را به آنان بفهماند، نظرشان را به موجوداتى معطوف كرده كه ميان خلقت و تدبير آنها جدايى تصور ندارد، و هيچ كس شك نمىكند كه خلقت و تدبير آنها هر دو از خدا است، مانند آسمان و زمين، كه ابتدا يك پارچه بودند، و سپس از يك ديگر جداي شان كرده است و چنين خلقتى از تدبير جدا نيست، چگونه ممكن است خلقت آسمان و زمين از يك كسي باشد و جدا كردن آن دو از هم ديگرى؟ (3)
آب منشأ حيات است!
اضافه بر اين، با ملاحظه آيه شريفه اين نكته به چشم مي خورد كه خداي متعال آب را منشأ حيات مي داند و اين عنصر به ظاهر بي رنگ و سيّال، خود حامل اسرار هستي و مهم تر از همه زندگي همه موجودات درگرو وجود آن است.
نوشته اند:
و اما در مورد پيدايش همه موجودات زنده از آب كه در ذيل آيه فوق به آن اشاره شده دو تفسير مشهور است:
1- حيات همه موجودات زنده- اعم از گياهان و حيوانات- به آب بستگى دارد، همين آبى كه بالآخره مبدء آن بارانى است كه از آسمان نازل شده.
2- ديگر اينكه" ماء" در اينجا اشاره به آب نطفه است كه موجودات زنده معمولا از آن به وجود مىآيند.(4)
پي نوشت ها:
1. سوره انبياء، آيه 30.
2. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه،سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج13، ص 396.
3. طباطبايي سيد محمد حسين،تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني سيد محمد باقر، ج14، ص 391( با اقتباس).
4. تفسير نمونه پيشين، ج13، ص 397.
موفق و موید باشید






