سلام
بی مقدمه برم سر اصل مطلب

ایا خدا کسی رو بدون استعداد آفریده من فردی هستم که نمیدونم استعدادم چی هس 23 سال هم سن دارم موقعی که رفیقامو میبینم که همشون یه استعداد خاصی دارن و من هیچی بارم نیس از زندگی سیر میشم دوس دارم زمین دهن باز کنه و ... بگذریم هر چی به خدا میگم اصلا انگار من جزو بنده هاش نیستم میگن برو پیش روانشناس این کارو هم کردم اما فایده ای نداشت اصلا من نمیدونم سرنوشت دست خود انسانه یا خداوند از هر کی میپرسم یه چیزی میگه این اولین بارمه که تو این سایت دارم سوالمو مطرح میکنم بهم گفتن سایت خوبیه متخصصای مجربی داره امیدوارم بتونم جوابمو اینجا پیدا کنم امیدم کامل از بین رفته
منتظر جوابتون هستم
با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست بزرگوار خداوند متعال هيچ انساني را بدون استعداد نيافريده است ،البته استعداد روحي و جسمي افراد متناسب با شرايط زندگي و خانوادگي و محيطي و ژنتيكي و تربيتي متفاوت است هست. ولي هر فردي كه پا به عرصه خلقت مي گذارد به نحوي استعدادهاي فراواني دارد كه در طول عمر بايد آنهارا شكوفا كند، البته همه اين استعدادها در توانمنديهاي جسماني و يا ورزشي و يا مهارتهاي فني و ... خلاصه نمي شود، مهم اين است كه انسان بتواند ظرفيتهاي بي شمار معنوي و جسماني خود را در كنار هم شناسائي و به اندازه توان خود آنها را شكوفا نمايد، شما نيز دراين بين قطعا استعدادها و توانمندي هائي داريد كه شايد به جهت شرايط خاصي كه داشته ايد و يا در مقايسه با دوستانتان كمتر موفق به شكوفائي آنها شده ايد ولي نبايد تمسخرهاي دوستانتان و شوخي هاي خاص دوران خودتان را مبني بر بي استعدادي و ضعف خودتان خيلي جدي بگيريد و از جبران نواقص خود نا اميد گرديد. لذا جهت روشن شدن مطلب و در پاسخ به اين سؤال كه انسان در سرنوشت خود تا چه حد تاثير گذار است به مطالبي اشاره مي نمائيم:
اصولاً در مورد سرنوشت، دو تفسير وجود دارد:
تفسير نخست مي‌گويد سرنوشت هر كس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده است. بنابراين، هر كس با سرنوشت معيني از مادر متولد مي‌شود كه قابل دگرگوني نيست (هر انساني نصيب و قسمتي دارد كه ناچار بايد به آن برسد؛ چه بخواهد و چه نخواهد ‌و كوشش‌ها براي تغيير سرنوشت بيهوده است). پس ‌بديهي است كه انسان موجودي مجبور و بي اختيار است.
بررسي منابع اسلامي نشان مي‌دهد كه اين تفسير مورد تأييد اسلام نيست و قبول و پذيرش آن، تمام مفاهيم مسلّم اسلامي از قبيل: ‌تكليف، جهاد، سعي و كوشش، استقامت، ارسال رسل، پاداش و عقاب و غيره را بي معنا و عبث مي كند.
استاد مطهري مي‌گويد: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي،‌ انكار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتي وجود ندارد و نمي‌تواند وجود داشته باشد». (1)
اما در تفسير دوم از سرنوشت، در عين حال كه دست تقدير الهي در زندگي انسان قضا و قدر الهي را مردود نمي‌داند، نقش انسان را در تعيين سرنوشت زندگي او مي‌پذيرد. در اين تفسير، نقش انسان نه تنها مغاير با سرنوشت نيست، بلكه جزئي از همان سرنوشت است؛ به عبارت ديگر، در سرنوشت و تقدير انسان چنين است كه او سرنوشت خود را تعيين نمايد. در واقع، اختيار داشتن انسان، جزئي از تقديرات الهي است.
بشر در كارهاي ارادي خود مانند سنگ نيست كه او را از بالا به پايين رها كرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبه زمين خواه نا خواه به طرف زمين سقوط كند. همچنين مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلوي او هست و همين كه در شرايط معين رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي‌كند. همچنين مانند حيوان نيست كه به حكم غريزه كارهايي انجام دهد. بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي‌بيند و هيچ گونه اجباري كه فقط يكي از آن‌ها را انتخاب كند ندارد و ساير راه‌ها بر او بسته نيست. انتخاب يكي از آن‌ها، به نظر و فكر و اراده او مربوط است؛ يعني طرز فكر و انتخاب او است كه يك راه خاص را معين مي‌كند. (2)
پس تقدير خداوندي اين است كه بشر افعال خود را از روي اختيار انجام دهد؛ نه اين كه تقدير او را به انجام يك طرف مجبور سازد. انسان به هر سو كه رو آورد، همان قضا و قدر او است كه با دست خود آن را انتخاب مي‌كند.
انسان فقط يك نوع سرنوشت ندارد؛ بلكه سرنوشت‌هاي گوناگوني در پيش دارد كه ممكن است هر كدام از آن‌ها جانشين ديگري گردد؛ مثلاً اگر كسي بيمار شود و معالجه كند و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نيز اگر معالجه نكند و رنجور بماند و يا بميرد، آن هم به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امير مؤمنان(ع) از كنار ديوار شكسته و كجي برخاست. پرسيدند: از قضاي الهي فرار مي‌كني؟ فرمود: از قضاي الهي به قدر او پناه مي‌برم. (3) يعني درست است كه تا قانون عليت كه منتهي به فرمان خدا است نباشد، ديوار شكسته سقوط نخواهد كرد؛ اما همان خداوند به من عقلي داده كه آن خود يك حلقه از سلسله قانون عليت است و يك عامل بازدارنده در برابر اين گونه حوادث. البته ديوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلي سقوط مي‌كند؛ ولي مي‌توانم به قدر الهي پناه ببرم؛ يعني با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گيري كنم كه اگر ديوار سقوط كند، روي من نيفتد. بر اين اساس شما دوست عزيز قطعا مي توانيد با تلاش و جديدت و پي گيري مستمر استعدادهاي ذاتي كه در وجود شما قرار دارد را شكوفا نمائيد، البته همانطور كه در بين ديگران نيز استعدادهاي شكوفا شده يكسان نيست و متفاوت است شما نيز نبايد توقع داشته باشيد كه در هر زمينه اي سرآمد دوستان خود باشيد. ولي اطمينان داشته باشيد كه مي توانيد برخي از ضعف هاي خود را با تلاش جبران نمائيد. در عين حال اگر در زمينه خاصي هم به لحاظ جسمي و يا به لحاظ روحي و يا اعتماد به نفس احساس ضعف مي كنيد مي توانيد با مطرح نمودن مشكلتان از همين طريق با كارشناسان و مشاوران اين مركز در جهت رفع سريعتر مشكل خود اقدام نمائيد.
پي‌ نوشت ‏ها:
1. شهيد مطهري، مجموعه ‌آثار، ج 1، ص 384، انتشارات صدرا، تهران، 1370.
2. همان، ص 385.
3. شيخ صدوق، توحيد، ص 369، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق.

موفق و موید باشید