دختری هستم 16ساله که اعتمادبه نفس لازم درجامعه ی امروزی راندارم.
اصلانمی توانم باظاهرخودکناربیایم .مدام باخودمی گویم کاش من شبیه فلانی بودم کاش من ...
حتی گاهی اوقات ازظاهرخودواقعاخسته می شوم
مدام باخودمی گویم اگرمن این شکلی بودم زندگی ام خیلی بهترازاینی که هست می شد
ولی ظاهرآدم که هیچ وقت تغییرنمی کندپس بایدبتوانیم باخودکناربیاییم
همش فکرمی کنم وقتی کسی به من نگاه می کندباخودمی گویدکه چه ظاهرزشتی دارد
چه طور خودم راهمین طوری که هست بپذیرم؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خواهر گرامي؛ طبق نگرش اسلامي پروردگارحكيم براي نيل به مقصود آفرينش كه رسيدن انسان به سعادت ابدي و به تعبيري خدا گونه شدن است، همه انسان ها را يكسان، نيافريده است، و بجز حضرات معصومين صلوات الله عليهم شما هيچ كس را نمي توانيد پيدا كنيد كه همه محاسن را يكجا داشته باشد و از همه معايب بري باشد، به تعبيري خداوند حكيم براي ايجاد موج در جهان مادي كه لازمه تكامل است، تفاوتهايي را بين انسانها ايجاد كرده است، بر اين اساس هركسي در جهان داراي توانا يي‌ها و نقصهايي است، برخي از انسانها از جهت صورت زيبا هستند، برخي داراي هوش رياضي سرشار مي باشند، برخي داراي حافظه ي فوق العاده مي باشند، برخي داراي استعداد بدني جهت قهرماني در ورزش مي باشند برخي هوش مديريتي عجيبي دارند و مي توان برخلاف سن كم خود سازمانهاي پيچيده را براحتي مديريت نمايند، برخي داراي هوش اقتصادي هستند و مي توانند براحتي اقدام به كسب درآمد كنند و علاوه بر تامين نيازهاي مادي خود براي ديگران نيز شغل آفريني كنند، برخي تند مزاج هستند و زود از كوره در مي روند و برخي شكيبا و مسلط برخود هستند، برخي داراي كمالات اخلاقي و برخي برخلاف ظاهر زيبايشان داراي نقصهاي اخلاقي هستندف برخي داراي عقل قوي و برخي داراي احساسات قوي هستند، پس آنچه كه مهم است اين نيست كه چرا من زيبا نيستم و يا چرا قدم بلند نيست و يا چرا هاي ديگر، بلكه آنچه كه مهم است اينست كه انسان بايد با خود مشاهده گري و تدبر دروجود خود، نقاط قوت خود را شناسايي كند و با پرورش آن و محور قرار دادن آن در زندگي به سوي قله هاي سعادت گام بردارد و در جامعه نيز احترام لازم را بخود جلب نمايد، مثلا وقتي شخصي كامپيوتريست برجسته اي است تمام كساني كه به تخصص او نيازمندند، صرف نظر از رنگ پوست و نوع چهره با ديده ي احترام به او نگاه مي كنند و به اصطلاح منت او را مي كشند با دقت به سخنان او گوش فرا مي دهند و چاره كار خود را از او مي جويند و التماس مي‌كنند كه ساعتي نيز براي رفع مشكلات رايانه هاي سازمان آنها به آنها اختصاص دهد. من هيچ گاه فراموش نمي كنم زماني را كه پنجم دبيرسات بودم و يك همكلاسي داشتم كه نصف صورتش را خالي سياه پوشانده بود و انگار نصف صورتش در شب و نصف ديگر آن در روز بود! و از نظر صورت زشت بود اما هوش رياضي عجيبي داشت، به همين جهت تمام بچه هاي پولدار و خوش صورت كلاس به وي احترام مي گذاشتند و با التماس از او مي خواستند كه براي ياد دادن رياضي به خانه آنها برود.
خواهر عزيز اين نكته را بدانيد كه داشتن صورت زيبا، به هيچ وجه مساوي با خوشبختي نيست، و شما مي تواند براي روشن شدن اين عرض بنده سري به دادگاههاي خانواده بزنيد و ببينيد كه پنجاه الي شصت درصد آنهايي كه براي طلاق مراجعه كرده اند از جهت قيافه متوسط به بالا هستند.
پس اولين اصل اينست كه هيچ كس بطور مطلق مثبت و يا منفي نيست و هركس نقاط قوت و نقاط ضعفي دارد.
اصل دوم: هركسي كه خواهان رسيدن به موفقيت و جلب احترام ديگران در دنيا و سعادت در آخرت است، بايد با دقت و تامل ويژه و خودمشاهده گري به شناسايي نقاط قوتي كه خداوند حكيم در سرشت او نهاده بپردازد و با پرورش آنها و محور قرار دادن آنها در زندگي بسوي قله هاي رفيع گام بردارد.
نكته ديگري كه حتما بايد به آن توجه داشته باشيد اينست كه نه لازم و نه ممكن است كه همه در زندگي از ما راضي باشند و از ما خوششان بيايد، لذا هيچ گاه در زندگي با تصور اينكه همه را از دست خود راضي نگه داريد بر وفق مراد آنها زندگي نكنيد. بلكه زندگي خود را داشته باشيد يعني يك اصولي كه برگرفته از دين انسان ساز اسلام است را براي خود انتخاب كنيد و با الگو قرار دادن آنها بر طبق آن رفتار كنيد و ميزان و ملاك شما در عمل و انديشه همان اصول باشد به اين ترتيب به تدريج از استرس هاي روزانه شما كم مي گردد و بر قوت قلبي و اعتماد به نفس تان افزوده مي‌شود، و به اين امر توجه كنيد كه خداوند كه تمام امكانات عالم را در اختيار دارد هرگز نتوانسته همه را از خود راضي كند و شاهد آن برخي از آيات قرآن است كه در وصف حال مشركان و كفار نازل شده و شاهد ديگرآن شكايات برخي از افراد از خداست كه عزيزان خود را از دست داده اند و مي گويند كه چرا خدا بچه و يا پدر و يا مادر ما را از مرگ نجات نداد.
نكته ديگر اينكه همانطور كه نبايد در زندگي بدنبال راضي كردن كردن همه از خود باشيد و بايد بر طبق اصول خود رفتار كنيد، نبايد به دنبال تاييد همه از خود باشيد زيرا اين امري غير ممكن است كه همه يكجا قيافه و يا كارها و فعاليتها و ذات انسان را تاييد كنند. همواره بياد داشته باشيد كه كمال مطلق فقط از آن خداست و اين خداست كه كاملا بي عيب و نقص است و بس بقيه انسانها همه ناقصند و به همين جهت در معرض انتقاد ديگران هستند. پس شما بايد هميشه بدنبال تاييد خداوند از كارها، انديشه ها و رفتار خود باشيد. زيرا بازخواست كننده نهايي ما خداست، و ما بايد فقط در مقابل خدا پاسخگو باشيم و بس و لذا فقط به تاييد او نياز داريم و بس، بنا براين سعي نماييد كه خودتان را فقط با خط كش خدا تنظيم نماييد، اگر مبادرت به اين كار كنيد تدريجا نتيجه ي معجزه آساي آنرا در آرامش و غناي از ديگران كه مايه اعتماد به نفس است، در زندگي خود خواهيد ديد. اگر به شناختي اين چنين دست يابيد خواهيد ديد، كساني كه به مسخره كردن شما مي پردازند، بيچاره گاني حقير و درخود مانده اند، كه نيازمند دعاي شما هستند. درتاريخ آورده شده كه شخصي احمق بخاطر رنگ پوست يكي از ياران علي (ع) آب دهان بر صورت مباركش انداخت، وقتي مردم عمل او را ديدند دور بر او جمع شدند و گفتند اي بيچاره! او يكي از فرماندهان لشكر علي بود و ممكن است فردا دستگيرت كنند و تقاص كار زشتت را با شمشير بدهند، مرد بدبخت سراسيمه و پرسان پرسان بدنبال شخصي كه به صورتش آب دهان انداخته بود رفت و او را ديد كه از مسجد خارج مي شود، بلافاصله نزديك شد و خود را به پاي او انداخت، و از او پوزش طلبيد، فرمانده دست او را گرفت و بلند كرد و گفت والله من به مسجد نيامدم مگر اينكه براي هدايت تو دو ركعت نماز خواندم و دعايت كردم!!!!
براي اينكه دنبال تاييد ديگرا نباشيد:
1- خودتان را دست كم نگيريد.
2- به خود تلقين كنيد كه تأييد و رضايت ديگران خوب است. اما براي محترم بودن و ارزش داشتن نيازي به تاييد ديگران نيست.
3- يكي از راه‏هاي مؤثر ابراز وجود، شركت فعال در بحث‏هاي كلاس، سؤال كردن از استاد در كلاس درس،داوطلب شدن براي ارائه كنفرانس و سخنراني در كلاس يا ساير جاها به عهده گرفتن نقش فعال در مراسم اردوها وفعاليت‏هاي جمعي كه توصيه مي‏شود حتما آنها را انجام دهيدو سعي كنيد مهارت خودتان را با كارهاي ديگر نشان دهيد.
4- تصميم بگيريد همه تاثيرات يأس آور محيط را از ذهن خود دور بريزيد واز تلقين شكست وناتواني به خود بپرهيزيد.
5- به جنبه هاي مثبت زندگيتان بنگريد.
6- سعي كنيد خودتان را بشناسيد و توانايي ها و استعدادهاي عظيمي كه درونتان نهفته هست راشكوفا كرده و از طريق افزايش توانائيهاي علمي يا هنري خود، اين پديده را جبران نماييم و بر احساس نااميدي خود غلبه كنيد و در جهت بهتر زندگي كردن از آنها استفاده كنيد.
7- از معجزه اميدواري واقعي بهره بگيريد و هرگز تسليم نااميدي نشويدكه نااميدي دشمن سعادت و موفقيت ما در زندگي است.
8- نسبت به توانائيهاي واقعي خود ايمان داشته باشيد و در نتيجه از احساس حقارت و خود كم بيني پرهيز نمائيد.
9- از مقايسه كردن خود با ديگران جدا بپرهيزيدو تنها خود را با گذشته هاي خود مقايسه كنيد و اگر عقب افتادگي يا ايستايي در ما بوجود آمده باشد، در رفع آنها گام برداريد و هميشه ميل به پيشرفت و رشد را مد نظر خود قرار دهيد.
10- باورهاي ديني خود را تقويت كنيد و سعي كنيد ساعاتي را باخدا خلوت كنيد و راز دلتان رابا او در ميان بگذاريد و از او جهت پيشرفت و ترقي خود كمك بخواهيد و اين را بدانيد كه خدا كساني كه به او روي بياورند وبه او توكل كنند را هيچ گاه تنها نمي گذارد و هميشه يار و ياور آنها خواهد بود.
11- جهت تقويت رابطه ي خود با منبع عالم هستي، يك قرآن با ترجمه ي فارسي روز انتخاب كنيد، و هر روز چند سطر از ان را با ترجمه و درك مفاهيم بخوانيد.
11- مطالعه ي سرگذشت انسانهاي بزرگ و تاثير گذار در تاريخ بشر، مي تواند اعتماد بنفس شما را تقويت نمايد. زيرا بسياري از اين افراد از كساني بوده اند كه داراي نقصي در ظاهر خود بوده اند. و لي با شناخت توانايي هاي نهفته خود و تقويت ان توانسته اند تاثيري عميق( مثبت و يا منفي) در تاريخ بشر بر جاي نهند.
قبل از پايان عرايضم مي‌خواهم بحثي كه در روانشناسي مطرح است و ريشه مشكل شما نيز در آن است را مطرح نمايم. در روانشناسي بحثي به نام«منابع شناخت‌خود» وجود دارد. منابع شناخت خود، هسته اصلي شخصيت هر فرد را تشكيل مي دهد كه شخص با توجه به اين سه منبع شخصيت خود را در طول زمان شكل مي دهد و يكي از راهكارهايي ‌كه در«آموزش‌روان» مطرح مي شود، آموزش تنظيم «منابع شناخت خود» به افراد، خانواده‌ها و زوج ها است. توضيح اينكه: فرد و يا خانواده براي شناخت خود از سه منبع استفاده مي‌كند 1- يكي از آنها اظهارنظرهاي ديگران در مورد ما است كه به آن پس خوراند و يا باز خورد اجتماعي نيز گفته مي‌شود. و به اين معني است كه فرد و يا خانواده به خاطر تشويق‌ها ي ديگران و روبرو شدن با باز خورد مثبت از سوي جامعه (جوّ گيري اجتماعي) در تكرار عمل خويش اصرار مي‌ورزد و يا به خاطر نظر نا مساعد ديگران و دريافت باز خورد منفي از سوي جامعه، اقدام به ترك عمل خود مي‌كند،2- «خود‌ مشاهده‌گري» منبع‌ ديگربراي شناخت خود است. 3- «مقايسه اجتماعي» نيز سوّمين منبع براي شناختِ خود محسوب مي‌شود. براي داشتن يك شخصيت سالم و نرمال، بايد سه منبع شناخت خود بطور مساوي تنظيم (بالآنس) شود. زيرا يكي از عوامل مهّمِ ايجاد مشكل هاي عاطفي و شناختي براي افراد و خانواده‌ها بهم خوردن تنظيم، توازن وتعادل اين سه عامل است. كه براي بازگشت سلامتي و بسامّان شدن، تنظيم دوبارة آنها ضروري است. سهم نرمال و استانداردِ هر يك ازسه منبع، در شناخت خود حدّود33%مي‌باشد. كه اگر يكي از آنها كمتر و يا بيشتر شود آشفتگي و نابسامّاني آغازمي‌شود، بعنوان مثال، آدمهايي كه خود مشاهده گري در آنها غلبه دارد وسواس هاي فكري وعملي بالايي دارند. پس براي اينكه شما طبق فرمودة آية قرآن «وَ نَفسٍ وَ ما سَوّاها» بشويد و شخصيّت معتدل ومتعادلي داشته باشيد، بايد اين سه منبع شناخت خود را باهم مساوي كنيد. با اين توضيح كوتاه اكنون به سوال شما باز مي گرديم، شما فرموده بوديد«من از نظر روابط اجتماعي بسيار ضعيفم و دائما فكرم اين است كه ديگران از من راضي هستند يا نه » در اين رابطه بايد عرض نمايم كه منبع اول از منابع شناخت شما كه دهن بيني اجتماعي(social feed back ) است بطور ناهمگوني رشد كرده و از دو منبع ديگر پيش افتاده است. و در مقابل خود مشاهده گري شما بشدت تضعيف شده و در سطح بسيار پاييني قرار گرفته است، و يكي از مشكلات عديده اي كه اين گونه افراد با ان دست به گريبان هستند خود بازداري از بروز احساسات نهفتة شان است. اين افراد هميشه خود را با توجه به نگاه ديگران تنظيم مي كنند و براي همين اگر احساسي داشته باشند كه فكر مي كنند ديگران آن را نمي پسندند، آنرا فرو مي خورند و به درون خود مي ريزند. مثلا اگر در جمعي يك نفر كار اشتباهي مرتكب شود، به جاي بروز احساس خود مبني بر اشتباه بودن رفتار فرد خاطي، اين احساس را به درون خود منتقل مي كنند. اين گونه افراد با مشكلات و آشفتگي هاي زيادي در عرصه هاي فردي و اجتماعي روبرو مي شوند و امكان دارد سرانجام كار آنها به افسردگي حاد ختم شود. يكي از مشكلات شخصيتي اين افراد رفتار ناجرات مندانه است كه در روانشناسي به آن ويژگي شخصيتي non assertive اطلاق مي شود. اين ويزگي شخصيتي منشاء اختلالات بسياري است و بايد اصلاح شود. و براي اصلاح آن راهكارهاي زيادي پيشنهاد شده است و به اندازه اي مهم است كه آموزش رفتار جرات مندانه يك از مهارتهاي اصلي زندگي قرار گرفته است. مهارت جرات مندي به فرد كمك مي كند كه بتواند به خود اطمينان داشته باشد، اعتماد به نفس خود را افزايش دهد، احترام ديگران را جلب كند، توانايي تصمييم گيري خود را بهبود بخشد، حقوق خود را حفظ كند، احساس هاي خود را ابراز كند، روابط خود را بهبود بخشد، اعتراض كند، نظر خود را براحتي بيان دارد، براحتي درخواست خود را مطرح كند، و براحتي درخواست را رد كند.
عزت نفس پايين ريشه ضعيف شدن خود مشاهده گري است، افراد حساس از عزت نفس پائيني برخوردارند و در شرايطي خاص احساس مي كنند كه براي آن كار مناسب نيستند يا مخالف سايرين هستند و قدرت شان توسط جامعه،ناديده گرفته مي شود. لذا عزت نفس خود ار با تمرين مهارت جرات ورزي افزايش دهيد.
امّا روش تغيير ناجرات مندي به جرات ورزي:
1- اين گونه افراد براي تغيير ابتدا بايد بطور مفصل و هر روز مثلا چند دقيقه كه رفته؛ رفته؛ زيادتر هم مي‌شود، در ذهن خود موفقيتهايي را كه جرات ورزي در زندگي شان ببار خواهد آورد را مجسم كنند، تصور كنيد كه مثلا پدرشان و يا مادرشان و يا مثلا كسي كه طرز نگاه و تشويق او به آنها در زندگي خيلي مهم است با ديدن اين تحول عظيم در آنها چقدر خوشحال خواهد شد وچقدر به شما افتخار خواهد كرد. و جايگاه اجتماعي شان چقدر از رتبه فعلي خود به درجات بسيار بالا تري صعود خواهد كرد. اين كار انگيزه شان را در به چنگ آوردن مهارت جرات ورزي را بالا خواهد برد.
2- بايد به عقب ماندگيها و ضربات بيشماري كه كم رويي برايشان ببار آورده و خواهد آورد فكر كنند تا انگيزه لازم جهت رهايي از دام آن برايشان ايجاد شود.
3- مسالة ديگري كه بايد به آن توجه داشته باشيد اينست كه: يكي از دلايل گرفتار شدن افراد در دام بي جراتي، رودربايستگي و انفعال، عدم آگاهي آنها ازحدود حقوق خود و ديگران است، لذا موقعيت هايي را كه در آنها ناجرات مندانه عمل مي‌كنند، شناسايي كنند و سپس با تحليل منطقي اين موقعيت ها، خود را براي مواجهه صحيح و جرات مندانه در موقعيت مشابه بعدي آماده كنند.
4- اينگونه افراد بايد توجه داشته باشند كه محبت و احترام به ديگران و تذكر به آنها در مورد انجام وظايف‌شان بخوبي قابل جمع است. و پرويي و پرخاشگري هيچ ربطي به جرات مندي و قاطعيت ندارد. اين باوري غلط است كه اگر بخواهيد وظايف خود را به نحو احسن انجام دهيد با ديگران تضاد پيدا خواهيد كرد. زيرا انجام وظيفه، افراد وظيفه شناس را خوشحال خواهد كرد و موجب ارتقاي شخصيتي شخص خواهد شد و افرادي را كه به فكر تنبلي و تجاوز به حقوق ديگران هستند را بر سر جاي خو خواهد نشاند.
5- قبل از اينكه مثلا در جمع همكلاسي ها حاضر شوند و يا در ميان جمع دوستان ويا فاميل شروع به صحبت كنند، خود را آرام سازند، مثلا با چند تنفس عميق برخودشان مسلط شويد و آنگاه سعي نمايند بيانات خود را بصورت آرام، مودبانه ولي قاطعانه مطرح كنند.
6- برخي از جملاتي را كه افراد جرات مند و قاطع بصورت آرام و مودبانه در برخورد با ديگران بكار مي برند را ياد بگيرند و در خلوت، جلوي آينه بايستند و با خود تمرين كنند تا بتوانند انها را در موقعيتهاي خاص براحتي بكار ببرند.
7- «نه» گفتن را تمرين كنند كه در صورت لزوم وموقعيت هاي اجتماعي مختلف در جاهايي كه لازم است براحتي نه بگويند.
در روانشناسي بحثي به نام«منابع شناخت‌خود» وجود دارد. منابع شناخت خود، هسته اصلي شخصيت هر فرد را تشكيل مي دهد كه شخص با توجه به اين سه منبع شخصيت خود را در طول زمان شكل مي دهد ويكي از راهكارهايي‌كه در«آموزش‌روان» مطرح مي شود، آموزش تنظيم «منابع شناخت خود» به افراد، خانواده‌ها و زوج ها است. توضيح اينكه: فرد و يا خانواده براي شناخت خود از سه منبع استفاده مي‌كند 1- يكي از آنها اظهارنظرهاي ديگران در مورد ما است كه به آن پسخوراند و يا باز خورد اجتماعي نيز گفته مي‌شود. و به اين معني است كه فرد و يا خانواده به خاطر تشويق‌ها ي ديگران و روبرو شدن با باز خورد مثبت از سوي جامعه (جوّ گيري اجتماعي) در تكرار عمل خويش اصرار مي‌ورزد و يا به خاطر نظر نا مساعد ديگران و دريافت باز خورد منفي از سوي جامعه، اقدام به ترك عمل خود مي‌كند،2- «خود‌ مشاهده‌گري» منبع‌ ديگربراي شناخت خود است. 3- «مقايسه اجتماعي» نيز سوّمين منبع براي شناختِ خود محسوب مي‌شود. براي داشتن يك شخصيت سالم و نرمال، بايد سه منبع شناخت خود بطور مساوي تنظيم (بالآنس) شود. زيرا يكي از عوامل مهّمِ ايجاد مشكل هاي عاطفي و شناختي براي افراد و خانواده‌ها بهم خوردن تنظيم، توازن وتعادل اين سه عامل است. كه براي بازگشت سلامتي و بسامّان شدن، تنظيم دوبارة آنها ضروري است. سهم نرمال و استانداردِ هر يك ازسه منبع، در شناخت خود حدّود33%مي‌باشد. كه اگر يكي از آنها كمتر و يا بيشتر شود آشفتگي و نابسامّاني آغازمي‌شود، بعنوان مثال، آدمهايي كه خود مشاهده گري در آنها غلبه دارد وسواسهاي فكري وعملي بالايي دارند. پس براي اينكه شما طبق فرمودة آية قرآن «وَ نَفسٍ وَ ما سَوّاها» بشويد و شخصيّت معتدل و متعادلي داشته باشيد، بايد اين سه منبع شناخت خود را باهم مساوي كنيد. با اين توضيح كوتاه اكنون به سوال شما باز مي گرديم، شما فرموده بوديد«من از نظر روابط اجتماعي بسيار ضعيفم و دائما فكرم اين است كه ديگران از من راضي هستند يا نه » در اين رابطه بايد عرض نمايم كه منبع اول از منابع شناخت شما كه دهن بيني اجتماعي(social feed back ) است بطور ناهمگوني رشد كرده و از دو منبع ديگر پيش افتاده است. و در مقابل خود مشاهده گري شما بشدت تضعيف شده و در سطح بسيار پاييني قرار گرفته است، و يكي از مشكلات عديده اي كه اين گونه افراد با ان دست به گريبان هستند خود بازداري از بروز احساسات نهفتة شان است. اين افراد هميشه خود را با توجه به نگاه ديگران تنظيم مي كنند و براي همين اگر احساسي داشته باشند كه فكر مي كنند ديگران آن را نمي پسندند، آن را فرو مي خورند و به درون خود مي ريزند. مثلا اگر در جمعي يك نفر كار اشتباهي مرتكب شود، به جاي بروز احساس خود مبني بر اشتباه بودن رفتار فرد خاطي، اين احساس را به درون خود منتقل مي كنند. اين گونه افراد با مشكلات و آشفتگي هاي زيادي در عرصه هاي فردي و اجتماعي روبرو مي شوند و امكان دارد سرانجام كار آنها به افسردگي حاد ختم شود. يكي از مشكلات شخصيتي اين افراد رفتار ناجرات مندانه است كه در روانشناسي به آن ويژگي شخصيتي non assertive اطلاق مي شود. اين ويزگي شخصيتي منشاء اختلالات بسياري است و بايد اصلاح شود. و براي اصلاح آن راهكارهاي زيادي پيشنهاد شده است و به اندازه اي مهم است كه آموزش رفتار جرات مندانه يك از مهارتهاي اصلي زندگي قرار گرفته است. مهارت جرات مندي به فرد كمك مي كند كه بتواند به خود اطمينان داشته باشد، اعتماد به نفس خود را افزايش دهد، احترام ديگران را جلب كند، توانايي تصمييم گيري خود را بهبود بخشد، حقوق خود را حفظ كند، احساس هاي خود را ابراز كند، روابط خود را بهبود بخشد، اعتراض كند، نظر خود را براحتي بيان دارد، براحتي درخواست خود را مطرح كند، و براحتي درخواست را رد كند.
عزت نفس پايين ريشه ضعيف شدن خود مشاهده گري است، افراد حساس از عزت نفس پائيني برخوردارند و در شرايطي خاص احساس مي كنند كه براي آن كار مناسب نيستند يا مخالف سايرين هستند و قدرت شان توسط جامعه،ناديده گرفته مي شود. لذا عزت نفس خود ار با تمرين مهارت جرات ورزي افزايش دهيد.
امّا روش تغيير ناجرات مندي به جرات ورزي كه برخي از آنها نيز قبلا ذكر شد:
1- اين گونه افراد براي تغيير ابتدا بايد بطور مفصل و هر روز مثلا چند دقيقه كه رفته؛ رفته؛ زيادتر هم مي‌شود، در ذهن خود موفقيتهايي را كه جرات ورزي در زندگي شان ببار خواهد آورد را مجسم كنند، تصور كنيد كه مثلا پدرشان و يا مادرشان و يا مثلا كسي كه طرز نگاه و تشويق او به آنها در زندگي خيلي مهم است با ديدن اين تحول عظيم در آنها چقدر خوشحال خواهد شد وچقدر به شما افتخار خواهد كرد. وجايگاه اجتماعي شان چقدر از رتبه فعلي خود به درجات بسيار بالا تري صعود خواهد كرد. اين كار انگيزه شان را در به چنگ آوردن مهارت جرات ورزي را بالا خواهد برد.
2- بايد به عقب ماندگيها و ضربات بيشماري كه كمرويي برايشان ببار آورده و خواهد آورد فكر كنند تا انگيزه لازم جهت رهايي از دام آن برايشان ايجاد شود.
3- مسالة ديگري كه بايد به آن توجه داشته باشيد اينست كه: يكي از دلايل گرفتار شدن افراد در دام بي جراتي، رودربايستگي و انفعال، عدم آگاهي آنها ازحدود حقوق خود و ديگران است، لذا موقعيت هايي را كه در آنها ناجرات مندانه عمل مي‌كنند، شناسايي كنند و سپس با تحليل منطقي اين موقعيت ها، خود را براي مواجهه صحيح و جرات مندانه در موقعيت مشابه بعدي آماده كنند.
4- اينگونه افراد بايد توجه داشته باشند كه محبت و احترام به ديگران و تذكر به آنها در مورد انجام وظايف‌شان بخوبي قابل جمع است. و پرويي و پرخاشگري هيچ ربطي به جرات مندي و قاطعيت ندارد. اين باوري غلط است كه اگر بخواهيد وظايف خود را به نحو احسن انجام دهيد با ديگران تضاد پيدا خواهيد كرد. زيرا انجام وظيفه، افراد وظيفه شناس را خوشحال خواهد كرد و موجب ارتقاي شخصيتي شخص خواهد شد و افرادي را كه به فكر تنبلي و تجاوز به حقوق ديگران هستند را بر سر جاي خو خواهد نشاند.
5- قبل از اينكه مثلا در جمع همكلاسي ها حاضر شوند و يا در ميان جمع دوستان ويا فاميل شروع به صحبت كنند، خود را آرام سازند، مثلا با چند تنفس عميق برخودشان مسلط شويد و آنگاه سعي نمايند بيانات خود را بصورت آرام، مودبانه ولي قاطعانه مطرح كنند.
6- برخي از جملاتي را كه افراد جرات مند و قاطع بصورت آرام و مودبانه در برخورد با ديگران بكار مي برند را ياد بگيرند و در خلوت، جلوي آينه بايستند و با خود تمرين كنند تا بتوانند انها را در موقعيتهاي خاص براحتي بكار ببرند.
7- «نه» گفتن را تمرين كنند كه در صورت لزوم وموقعيت هاي اجتماعي مختلف در جاهايي كه لازم است براحتي نه بگويند.
اگر در اين خصوص به سوال جديدي برخورديد و يا ابهامي در برخي از نقاط پاسخ ما بود كه نياز به تفصيل بيشتري داشت حتما دوباره با ما مكاتبه نماييد.

موفق و موید باشید