توضیح: با تشکر از همت و نیت خیر عزیزانی که چنین فرصتهایی را برای دستیابی به حقیقت و تعمیق و گسترش آن فراهم میکنند. نیاوردن تشریفات برای اسامی هرگز برای توهین نبوده است و صرفا در این مرحله چنین شانی مورد سوال است و امید است که ادعاها اثبات شود. خواهش می شود شدیدا از توضیحات تبلیغی که اطاله کلام میکند پرهیز شود.
این سوره طبق کتاب المیزان ( جلد 20 ص 546) و کتاب علوم قرآن از آقای هادی معرفت اولین سوره ای است که بر پیامبر اسلام ( ص) نازل شده است. به بیانی دیگر این سوره، اولین پیامهایی است که محمد بن عبدالله در حدود قرن هفتم میلادی بیان کرده است و ادعا کرده است که آنها را الله که دارای صفات و کارکردهای معلومی است به او ابلاغ کرده است.( یعنی هفت قرن بعد از عیسی بن مریم دوباره پیامی عمومی برای بشر آمده است و این سوره اولین پیام عمومی بعد از هفت قرن است)
سوال1: در سوره علق،کدام حقایق بوده است که بشر تا زمانی که محمد بن عبدالله آن را بیان کرد کسی نمی دانسته است؟ یا بیان آن نیاز به دانش فرابشری دارد؟
سوال 2: سوره علق اولین سوره ای بوده است که محمد بن عبدالله بیان کرده است،در این سوره درکجا متذکر شده است که ابلاغ کننده این کلمات الله است؟شاید کسی به او تلقین کرده است که این کلمات را بگوید ولی الله نباشد، کسی دیگر باشد، چیز دیگر باشد، خودش باشد. مشخصا بگویید در کجای "این سوره" این منظور محقق میشود؟
سوال 3: در سوره علق در کجا متذکر شده است که محمد بن عبدالله قرار است وظیفه پیامبری و هدایت مردم را بعهده بگیرد؟
سوال 4: در کجای سوره علق درباره هدف از ابلاغ سخن رفته است؟
سوال 5: افعال مورد استفاده در این سوره لحن امرکردن به انسان، رسوا کردن انسان و تهدید کردن یک انسان را دارد، اینجانب لغتی در ظاهر با هدف دعوت کردن وبشارت دادن در این آیات نمی بینم، آیا شما چنین لغتی به ظاهر می بینید( منظور در باطن یا مجاز نیست، مشخصا ظاهر کلمات است)؟
سوال6: تا آنجا که نگارنده می داند نسبت قلم با یاددادن نسبت غیر الزامی است، قلم ابزاری است حین فرایند یاددادن گاهی استفاده می شود گاهی هم استفاده نمی شود، مثلا شخص الف به شخص ب یاد می دهد که چگونه شنا کند، چگونه نشانه گیری کند، چگونه در جلوی جمع خوب صحبت کند و از قلم هم استفاده نمی کند و معمولا کاربرد بیشتری برای ثبت دارد نه یاددادن. حال محمد بن عبدالله بیان چنین رابطه ضعیف و بعضا نادرستی از قلم و علم را به الله ( با علم مطلق) نسبت میدهد، آیا جای تعجب ندارد؟ یا من اشتباه میکنم؟!
سوال7: آیه میگوید " آری انسان را تعلیم كرد چیزهایی را كه نمیدانست ( 5) " اگر انسان چیزهایی را که نمی دانسته می داند آوردن پیام برای چیست، اگر محمد جزو انسان است پس چرا سواد خواندن و نوشتن ندارد. چرا هنوز ما خیلی چیزها را در مورد خیلی چیزها نمی دانیم. اگر می دانیم چرا نمی دانیم که می دانیم؟
سوال 8: اگر الله با صفات و کارکردی که می شناسیم باشد مساله رجعت انسان چه معنی ای میدهد؟ اگر مرجع بهشت باشد که همه ظاهرا بهشت نمی روند، پس همه رجعت نمی کنند خود ایه می گوید بشر طغیان میکند . اگر منظور نزد خدا باشد که بیان این حرف هم خلاف توحید وصفات خداست که همه جا هست. پس رجعت چه معنی ای می دهد؟
سوال 9: در آیات آخر فردی، انسانی یا انسان بطور کل تهدید می شود. جای تعجب است کسی که هنوز پیام و حجت جدید به او نرسیده است، پیشاپیش از طرف الله تهدید می شود. آیا باید این معنی و سخن را از محمد بن عبدالله بپذیریم که الله چنین حرفی زده است؟ او که رحمان است او که رحیم است و او که عادل است.
پرسش: سوال 2: سوره علق اولين سوره اي بوده است كه محمد بن عبدالله بيان كرده است،در اين سوره دركجا متذكر شده است كه ابلاغ كننده اين كلمات الله است؟شايد كسي به او تلقين كرده است كه اين كلمات را بگويد ولي الله نباشد، كسي ديگر باشد، چيز ديگر باشد، خودش باشد. مشخصا بگوييد در كجاي "اين سوره" اين منظور محقق ميشود؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين كه از كجا معلوم است آن چه در شب بعثت و در غار حراء بر پيامبر (ص) نازل شد سخنان خداي متعال است، بحث جداي از اين سوره، اما ريشه دار كه از همان ابتداي نزول قرآن (كه مشركين چون قدرت معارضه با سخنان الهي پيامبر صلوات را نداشتند اتهام سحر زدند) تا به امروز وجود داشته است و پژوهشگران و مفسرين قرآني سعي كردن با ارائه مطالبي مستند اين گونه شبهات را پاسخ دهند.
اين نكته كوتاه لازم است بيان شود كه قلب هاي سليم و فطرت هاي پاك و باورهاي غير آلوده به اغراض، بهترين منزل گاه تلقي كلام الهي اند و قرآن براي چنين انسان هايي نازل شده است، زيرا يك فطرت پاك هنگامي كه آيات الهي را مي شنود بدون درنگ بر صفحات جانش مي نشيند و باور مي كند كه اين كلام كلام عادي و ساخته و پرداخته بشري نيست كه در بحث مفصل معجزه بودن قرآن همه اين مباحث با شبهه هاي مربوطه بيان و چگونگي معجزه بودنش البته از جنبه هاي گوناگون تحليل شده است كه در اين پاسخ نامه كوتاه، مجالي براي پرداختن به آن وجود ندارد.
با اين حال نزول قرآن ميان عرب حجاز كه از نظر فصاحت و بلاغت و نثر و شعر سر آمد روزگار خويش بودند. (هر چند آنان از جهت اعتقادات ديني در مسير حق نبودند) و كسي را ياراي مقابله با آنان نبود خود به معناي مبارزه طلبي و تحدي گري همه جانبه بود و دقيقا قرآن ميان چنين نوابغي از جهت ادبي و فصاحت و شيوايي همراه با محتواي آسماني نازل شد و وقتي بزرگان شان آيات الهي را توسط پيامبر خدا (ص) مي شنيدند يا به گوش شان مي خورد، به غير عادي و عجيب بودن و اين كه انسان معمولي نمي تواند اين گونه مطالبي را بيان كند، اعتراف مي كردند. ولي بعضي از ايشان صرفا از روي لجاجت، پيامبر خدا را متهم به سحر مي كردند و مي گفتند آن چه رسول خدا ادعا مي كند، چيزي جز سحر نيست، زيرا نمي خواستند با پذيرش آيات الهي كه محور آن عليه بت پرستي بود، از اعتقادات انحرافي شان دست بر دارند.
اين موضوع كه به اعتقاد كافران، كلمات الهي سحر است، بارها درقرآن مورد اشاره قرار گرفته است و حتي در آيه اي كه بيان مي شود، عمق لجاجت آنان به چشم مي خورد:
خداي متعال به پيامبرش فرمود:
"وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً في قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْديهِمْ لَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ" (1)
يعني: (حتّى) اگر ما نامه اى روى صفحه اى بر تو نازل كنيم، و (علاوه بر ديدن و خواندن،) آن را با دست هاى خود لمس كنند، باز كافران مىگويند: اين، چيزى جز يك سحر آشكار نيست.
اين گونه اعتقاد نشان دهنده دشمني آشكار كافران نسبت به كتابي است كه پيامبر ادعا كرده از طرف خداي متعال نازل شده است. كتابي كه از محتوا حقيقت آن ترس داشته با اصرار مي گفتند سحر انگيز است. پس معلوم مي شد اين كلمات كلمات بشر عادي نيست و البته مطابق با عقيده باطل شان سحر بوده است كه همين كلمات سحر انگيز در دل هاي پاك اثر خود را مي گذاشت و معلوم مي شد اين كلام خدا و از عالم غيب است.
تفاوت ميان القائات شيطاني و رحماني:
علامه طباطبايي در اين كه ميان القائات رحماني با شيطاني چه تفاوتي دارد، معتقد است كه القائات رحماني به تاييد الهي و خارج از معيارهاي معمولي تشخيص است. ايشان نوشته است:
و اما تشخيص و علم محدث به اين كه آن چه مىشنود گفتار فرشته است نه القائات شيطانى، امرى است كه خارج از معيارهاى معمولى تشخيص است، بلكه با تاييدى از ناحيه خداى سبحان و تسديد او است، هم چنان كه مضمون يكي از روايت ها آن را تاييد مىكند، در آن روايت آمده است:" خداى تعالى سكينت و آرامشى به پيامبرش مىدهد كه با آن، فرشته را از غير فرشته تشخيص مىدهد" و توضيح اش اين است كه القاى شيطانى دو گونه تصور مىشود: 1. يا اينكه اين القا مطلبى باطل و به همان صورت باطلش باشد، كه معلوم است انسان مؤمن به خوبى آن را تشخيص مىدهد كه سخن ملائكه مكرمين نمىتواند باشد، ملائكهاى كه خداى تعالى در معرفت شان فرموده:" لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ" يعني: خدا را در آن چه دستوري به آن ها بدهد، نا فرمانى نمى كنند. 2. و يا باطل در صورت حق است و معلوم است كه باطل لوازمى كه دارد نيز باطل است، در اينجا نور الهى كه همواره ملازم بنده مؤمن خدا است، حال آن باطل را براى مؤمن روشن مى كند و آيه شريفه:
" أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ"(2)،يعني: آيا كسى كه مرده بود، ما او را زنده كرديم و برايش نورى قرار داديم كه با آن نور در بين مردم آمد و شد مىكند، مثل ديگران است؛
بيان كننده اين نور است، ولى در عين حال نزعه شيطان و وسوسه او بىاضطراب هم نيست و قلب را دچار تزلزل مى كند، هم چنان كه ياد خدا و سخن او از وقار و سكينت و اطمينان خاطر خالى نيست...
پس سكينت و طمانينه هنگام ملهم شدن انسان به يك الهام، حال چه اينكه به صورت سخنى باشد كه گويا كسى به گوش انسان مىخواند و يا قلبى باشد كه به دل خطور كند، خود دليل بر اين است كه آن سخن و اين خطور القائات رحمانى است نه شيطانى، هم چنان كه اضطراب و قلق در هنگام ملهم شدن آدمى به آن قسم الهام، دليل است بر اينكه القاء مذكور از القائات شيطانى است، و مساله عجله كردن در امور و جزع و بى تابى نمودن در احتمال خطر و خفت در عقل در موقع شادى و يا اندوه و امثال اين عوارض، نيز نشان همين القائات شيطانى است.(2)
در پايان بايد بگوييم، پرداختن به اين بحث بسيار دقيق، چون نياز به بيان همه دامنه هاي آن وجود دارد، در نتيجه از حد تحمل پاسخ خارج مي شود، پس بهتر است پرسشگر محترم به منابعي كه آن را بيان مي كنيم مراجعه كند.(3)
پي نوشت ها:
1. سوره انعام، آيه 7.
2.طباطبايي سيد محمد حسين،تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني سيد محمد باقر، قم، انتشارات اسلامي، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج3، ص 348 با اقتباس
3.ر ك، 1. كتاب در پرتو آذرخش آقاي مصباح يزدي، مطلب.
شبهه ي وحي؛ كلام خدا يا كلام پيامبر؟ 2.كتاب نقدي بر وحي و تجربه نبوي، نوشته آقاي رباني گلپايگاني.3.كتاب الوحي و النبوه، نوشته آقاي جوادي آملي.4 و مقالاتي "حقيقت وحى و تجربه دينى" نوشته سيد محمد نبويان و "قبض تجربه نبوي يا بسط آن" نوشته عبدالحسين خسرو پناه مي توان اشاره نمود.
كه براي دريافت اين مقاله ها مي توانيد به سايت هاي
http://www.porsojoo.com/fa/node/8591
http://www.porsojoo.com/fa/node/6189
مراجعه كنيد.
پرسش: سوره علق
توضيح: با تشكر از همت و نيت خير عزيزاني كه چنين فرصتهايي را براي دستيابي به حقيقت و تعميق و گسترش آن فراهم ميكنند. نياوردن تشريفات براي اسامي هرگز براي توهين نبوده است و صرفا در اين مرحله چنين شاني مورد سوال است و اميد است كه ادعاها اثبات شود. خواهش مي شود شديدا از توضيحات تبليغي كه اطاله كلام ميكند پرهيز شود.
اين سوره طبق كتاب الميزان ( جلد 20 ص 546) و كتاب علوم قرآن از آقاي هادي معرفت اولين سوره اي است كه بر پيامبر اسلام ( ص) نازل شده است. به بياني ديگر اين سوره، اولين پيامهايي است كه محمد بن عبدالله در حدود قرن هفتم ميلادي بيان كرده است و ادعا كرده است كه آنها را الله كه داراي صفات و كاركردهاي معلومي است به او ابلاغ كرده است.( يعني هفت قرن بعد از عيسي بن مريم دوباره پيامي عمومي براي بشر آمده است و اين سوره اولين پيام عمومي بعد از هفت قرن است)
سوال1: در سوره علق،كدام حقايق بوده است كه بشر تا زماني كه محمد بن عبدالله آن را بيان كرد كسي نمي دانسته است؟ يا بيان آن نياز به دانش فرابشري دارد؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به طور كلي مي توان گفت تمام سوره ها و آيات الهي داراي اسرار مكتوم و رازهاي سر به مهري اند كه هيچ بشري را توان سر گشودن آن نيست، اما خداي متعال با قدرت اعجازش آن اسرار را در قالب الفاظ به ظاهر ساده و روان اما محكم وفصيح به رسولش ابلاغ كرد و آن را زيبا ترين نقشه راه هدايت بشر تا سرانجام هستي قرار داد.
و اما در پاسخ به سوال پرسشگر كه اين سوره داراي چه حقايقي است كه بشر تا به امروز از آن مطلع نبوده است با بيان مقدمه اي مي گوييم:
در اين كه در عصر حضور پيامبر (ص)خداي متعال بنا بر مصلحت خويش دين جديدي را به رسول خود ابلاغ و آن را كامل ترين دين بيان كرد (كه به دليل پرهيز از بيشتر طولاني شدن پاسخ شواهد قرآني آن را ذكر نمي كنيم) و نيز در كتاب هاي تورات وانجيل اين بشارت وجود دارد؛ شكي نيست.
البته اين دين(اسلام) در زمان و مكاني نازل شد كه بشر در حضيض ذلت قرار داشت و جامعه آن روز از هر گونه اقتضائات علمي به دور بود. از طرفي هم تورات و هم انجيل از تحريف مصون نبودند و جهلي فراگير جامعه بشري آن روز را در سراسر زمين فرا گرفته مردم به طور عمومي مسير درست بندگي را فراموش كرده بودند. به همين جهت خداي متعال يكي از اين جوامع را كه نماد شاخص تاريكي و عقب افتادگي و جهل بود انتخاب و آن را براي ابلاغ آييني جديد اما كامل برگزيد و اين ماموريت را بر عهده شخص پيامبر نهاد و آيات خود را با اين سوره آغاز كرد در حالي كه حضرت از اين ماموريت تا آن زمان بي خبر بوده به همين دليل وقتي خداي متعال در دل توحيدي پيامبر نور قرآن را تاباند و جبرييل به او گفت:"اقرأ" بخوان! حضرت پاسخ داد من نمي توانم بخوانم، اما خداي متعال با اراده الهي اش نحوه خواندن را به او آموخت.
به هر حال غرض از بيان اين مقدمه اين است كه در چند آيه اول اين سوره اسراري نهفته است كه غرض از نزول اين سوره به عنوان اولين سوره و اولين پيام اسلام است.
در اين سوره حقايق خدا شناسي " اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ" و انسان شناسي" خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ "تعليم علوم با قلم" الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ" تعليم اسرار ناشناخته به انسان " عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ"(1) و... وجود دارد اينها اسراري است كه خداي متعال در آن شب عرفاني و ملكوتي به پامبرش آموخت.
در عين حال بايد تذكر دهيم نحوه پرسش تان در قسمت پاياني سوال صحيح نيست و پي بردن به اسرار اين سوره به قدر و اندازه طاقت بشري براي همه فراهم است و نيازي به دانش فرا بشري ندارد هر چند مي دانيم كتاب خدا مشحون از اسراري است كه جز خداي متعال به طور كامل كسي ديگر از آن اين گونه خبر ندارد و اين وجهه باطني قرآن است، اما وجهه بيروني قرآن كه در قالب آيات پند دهنده وهدايت كننده اش ظاهر شده است، نشان مي دهد كه قرآن كتاب هدايت و در قواره فهم عموم نازل شده است.
و اما بيان اسرار آيات ابتدايي سوره علق:
توجه كنيم كه در اولين آيه اين سوره مباركه، خداي متعال به پيامبرش فرمود" اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ" يعني بخوان به نام پروردگارت كه خالق موجودات است. او هستي را آفريد و به آن نظم بخشيد. پس اولين مرحله ياد آوري اين نكته است كه جهان خالقي دارد پس بدون صاحب نيست.اين نكته بدون بيان تفصيلي اشاره به وجود خدايي دارد كه از حد تصور بشر بيرون است نه خدايگاني زميني و مصنوع بشر درقالب بت هايي بي اراده كه مردم حجاز آن را مي پرستيدند.
نوشته اند:
در جمله" رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ" اشاره شده است به اينكه رب تو تنها و تنها آن كسى است كه عالم آفريده، و اين همان توحيد ربوبيت است كه مقتضى است عبادت را در او منحصر كنند، و اين خود رد اعتقاد مشركين است كه مىگفتند خداى سبحان تنها خلقت و ايجاد را به عهده دارد است.(2)
در مرحله دوم خداي متعال فرمود" خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ"
اين آيه اشاره به نحوه خلقت انسان دارد كه علوم مربوط به شناخت انسان خصوصا امروزه اعتراف مي كند كه ساختمان پيچيده انسان خود گوياي اين واقعيت است كه خلقتي اسرار آميز و منشايي فرا جهاني دارد.
اين كه انسان مراحل خلقت اش از خون بسته تكوين مي يابد نگاهي است كه مي بايست پيامبر بعد از توجه به اين كه نظام هستي صاحب و مالك دارد؛ به آن داشته باشد كه اي پيامبر انسان از خون بسته و از نطفه خلق مي شود.
نوشته اند:
خلقت انسان از" علق" برهان و شاهدى بر يگانگى خداوند در ربوبيت است.
و در جمله" خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ" منظور از" انسان" جنس بشر است، كه از راه تناسل پديد مىآيد، و كلمه" علق" به معناى خون بسته شده است، يعنى اولين حالتى كه منى در رحم به خود مىگيرد.
پس آيه شريفه، به تدبير الهى وارد بر انسان اشاره دارد، تدبيرش از لحظه اى كه به صورت علقه در مىآيد، تا وقتى كه انسانى تام الخلقه مىشود، و داراى صفاتى عجيب و افعالى محير العقول مىگردد، پس انسان انسانى تمام و كامل نمىشود، مگر به تدبير مستمر و پى در پى خداى تعالى كه اين تدبير پى در پى چيزى نيست مگر خلقت پى در پى، (پس ممكن نيست خلقت را از خدا و تدبير را از غير او بدانيم) پس خداى تعالى بعين همان دليل كه خالق انسان است مدبر او نيز هست، در نتيجه انسان چارهاى جز اين ندارد كه خداى واحد را رب خود بگيرد. بنا بر اين در جمله مورد بحث احتجاجى بر توحيد در ربوبيت شده است.(3)
در مرحله بعدي خداي متعال خود را در قالب مربي و آموزگار به رسولش معرفي مي كند.
در دو آيه بعد به اسراري اشاره مي شود كه عموما بشر به طور مطلق وخصوصا بشر آن روز حجاز از آن بي اطلاع بوده است: خداي متعال در ادامه اين سوره فرمود:
" الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود "عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ" و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد.و اين همان نقطه عطف و نيز محور مطالبه پرسشگر است كه اين سوره و آياتش به كدام حقيقت اشاره مي كند كه بشر از آن اطلاعي نداشته است:
نوشته اند:
در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (ص) كه فرمود" من قرائت كننده نيستم." يعنى همان خدايى كه به وسيله قلم انسان ها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت، قادر است كه به بندهاى درس نخوانده هم چون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد.
موضوع بسيار جالب اينجا است در عين اينكه پيامبر (ص)" امى" و درس نخوانده بود، و محيط حجاز را يك پارچه محيط جهل و نادانى فرا گرفته بود، در نخستين آيات وحى تكيه بر مساله" علم" و" قلم" است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرينش در اين آيات ذكر شده است! در حقيقت اين آيات نخست از تكامل" جسم" انسان، از يك موجود بىارزش مانند" علقه"، خبر مىدهد، و از سوى ديگر از تكامل" روح" به وسيله تعليم و تعلم مخصوصا از طريق قلم سخن مىگويد.
آن روز كه اين آيات نازل مىشد نه تنها در محيط حجاز كه محيط جهل بود كسى ارزشى براى قلم قائل نبود در دنياى متمدن آن زمان نيز قلم از اهميت كمى برخوردار بود.
اما امروز مىدانيم كه تمام تمدن ها و علوم و دانشها و پيشرفت هايى كه در هر زمينه نصيب بشر شده بر محور قلم دور مىزند.(4)
نظر ديگر مفسرين از آيه "علم الانسان ما لم يعلم"
1. جمله "عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ" اطلاق دارد مبنى به اين كه هر چه را بشر بفهمد و بدان احاطه بيابد از فيوضات و تعليمات ربوبى است كه از ساحت او سر چشمه گرفته و دسترس بشر قرار خواهد گرفت. گرچه وسائط بىشمار داشته باشد همه و همه از فيوضات ربوبى است.(5)
2."عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ" اين جمله بدل يا تأكيد يا مستأنف و جواب سؤال مقدّر است و مقصود از تعليم به قلم تعليم وجودى است و مقصود از تعليم ما لم يعلم، يعنى تعليم آنچه را كه نمىداند تعليم شعورى است، يعنى، با تعليم شعورى آموخت آنچه را كه انسان با تعليم وجودى نمىدانست و نمىآموخت.(6)
3."عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ" بياموخت آدمى را چيزى كه ندانسته بود از اقسام هدايت ها و بيان و امور دين و شرايع و احكام، پس تمام آنچه آدمى مىآموزد از جهت خداى سبحان است.(7)
پي نوشت ها:
1. سوره علق، آيات اول، دوم، چهارم و پنجم.
2. طباطبايي سيد محمد حسين،تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني محمد باقر، قم، انتشارات اسلامي، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج20، ص 549.
3. همان.
4. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، سال 1374 ه ش،چاپ اول، ج27، ص 160.
5. حسيني همداني سيد محمد حسين، انوار درخشان، تهران، انتشارات كتاب فروشي لطفي،سال 1404 ه ق، چاپ اول، ج18، ص 213.
6. خاني رضا و رياضي حشمت الله، ترجمه بيان السعادة، تهران، ناشر مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پيام نور، سال 1372 ه ش، چاپ اول، ج14، ص 586.
7. مترجمان، ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات فراهاني، سال 1360 ه ش، چاپ اول، ج27، ص 183.
پرسش: سوال 3: در سوره علق در كجا متذكر شده است كه محمد بن عبدالله قرار است وظيفه پيامبري و هدايت مردم را بعهده بگيرد؟
, در كجاي سوره علق درباره هدف از ابلاغ سخن رفته است؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در سوره علق در كجا متذكر شده است كه محمد بن عبدالله قرار است. وظيفه پيامبري و هدايت مردم را بعهده بگيرد؟
در كجاي سوره علق درباره هدف از ابلاغ سخن رفته است؟
در اين سوره به طور مشخص در غير مورد اعلام نبوت به رسول خدا (ص)، به نكته ديگري از جمله ابلاغ رسالت، اشاره نشده است و اين اولين تجربه پيامبر خدا(ص) در مواجهه با وحي توسط جبرئيل امين بود. خداي متعال با نزول اين سوره بر پيامبرش خواست كيفيت وحي را به او بنماياند و رسيدن به مقام نبوت را به او ياد آوري و او را براي ابلاغ رسالت اش آماده كند. پس نزول اين سوره به معناي ابلاغ نبوت و رسدن به مقام پيامبري است. البته در حقيقت وحي علاوه بر اعلام مقام نبوت،امر خطير رسالت وجود داشت و ضرورتي نداشت در همان ابتداي اعلام، به طور صريح در ميان آيات سوره علق تكليف رسالت نيز گنجانده شود، ولي در نهاد و نهاد امر الهي كه از طريق وحي بر پيامبر عرضه شد، امر رسالت هم وجود داشت و صرف وحي بدون هيچ دستوري نبود و بهانه اصلي نزول وحي و بيان آيات سوره علق ابلاغ رسالت حضرت بود.
البته در ميان آيات قرآن، آياتي وجود دارد كه خداي متعال به طور صريح از پيامبرش مي خواهد به طور آشكار رسالت اش را به امت ابلاغ و وظيفه پيامبري اش را ابلاغ كند.
آنگاه و پس از سه دعوت مخفيانه پيامبر مردم را به توحيد خداي متعال از او خواست كه به طور آشكار دعوت اش را اعلام كند.
"فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ" (1)
يعني: آنچه را مأموريت دارى، آشكارا بيان كن! و از مشركان روى گردان (و به آن ها اعتنا نكن
پيامبر اكرم(ص) سه سال مخفيانه به تبليغ مردم پرداخت و چون آيه "فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ" نازل شد، دعوت خود را آشكار نموده و به مردم فرمود: اگر دعوت مرا بپذيريد، حكومت و عزّت دنيا و آخرت از آن شما است.(2)
با اين حال آيه ديگري نيز در قرآن وجود دارد كه علاوه بر اين كه به پيامبرش مي فرمايد به ارشاد مردم بر خيز، ولي بنا بر نقل بعضي از روايات اين آيه بعد از وا قعه غار حراء بر پيامبر نازل شد، آن هنگام كه حضرت در اثر سنگيني و هيبت وحي و نيز رويت جبرئيل به سرعت به طرف منزل حركت كرد در حالي كه از عظمت اين واقعه به خود مي پيچيد از همسرش خديجه خواست كه او را در جامه اي بپيچد كه در اين هنگام جبرييل حطاب به او كرده فرمود: يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِرْ ، (3)
اى جامه خواب به خود پيچيده (و در بستر آرميده)!برخيز و انذار كن (و عالميان را بيم ده)
در بعضي از تفاسير نوشته شده است:
در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر ص اولين پيام الهى و وحى را دريافت كرد وحشت زده نزد خديجه آمد (احساس ناراحتى جسمانى داشت و به استراحت پرداخت) و فرمود:" مرا در جامعهاى بپيچيد" اينجا بود كه جبرئيل نازل شد، و" يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ" را براى پيامبر ص آورد (4) پي نوشت ها:
1. سوره حجر، آيه 94.
2. قرائتي محسن، تفسير نور، تهران، انتشارات مركز فرهنگي درس هايي از قرآن، سال 1383، چاپ اول، ج6، ص 358.
3. سوره مدثر، آيات 1و2.
4. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج25، ص 162.
پرسش:
سوال 5: افعال مورد استفاده در اين سوره لحن امركردن به انسان، رسوا كردن انسان و تهديد كردن يك انسان را دارد، اينجانب لغتي در ظاهر با هدف دعوت كردن وبشارت دادن در اين آيات نمي بينم، آيا شما چنين لغتي به ظاهر مي بينيد( منظور در باطن يا مجاز نيست، مشخصا ظاهر كلمات است)؟
سوال6: تا آنجا كه نگارنده مي داند نسبت قلم با ياددادن نسبت غير الزامي است، قلم ابزاري است حين فرايند ياددادن گاهي استفاده مي شود
سوال 8: اگر الله با صفات و كاركردي كه مي شناسيم باشد مساله رجعت انسان چه معني اي ميدهد؟ اگر مرجع بهشت باشد كه همه ظاهرا بهشت نمي روند، پس همه رجعت نمي كنند خود ايه مي گويد بشر طغيان ميكند . اگر منظور نزد خدا باشد كه بيان اين حرف هم خلاف توحيد وصفات خداست كه همه جا هست. پس رجعت چه معني اي مي دهد؟
سوال 9: در آيات آخر فردي، انساني يا انسان بطور كل تهديد مي شود. جاي تعجب است كسي كه هنوز پيام و حجت جديد به او نرسيده است، پيشاپيش از طرف الله تهديد مي شود. آيا بايد اين معني و سخن را از محمد بن عبدالله بپذيريم كه الله چنين حرفي زده است؟ او كه رحمان است او كه رحيم است و او كه عادل است.
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات از اين مركز امكان پاسخگويي به سوالات متعدد يك پرسشگر وجود ندارد ؛ در اين نوبت نيز سوالات متعددي از جانب شما ارسال شد كه از پاسخگويي به بيش از سه مورد معذوريم ؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال بفرماييدبا عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات از اين مركز امكان پاسخگويي به سوالات متعدد يك پرسشگر وجود ندارد ؛ در اين نوبت نيز سوالات متعددي از جانب شما ارسال شد كه از پاسخگويي به بيش از سه مورد معذوريم ؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال بفرماييد
موفق و موید باشید






