سلام.در مورد واژه های تقدیر،قسمت،حکمت،قضا،قدر توضیح دهید که هرکدام چه تعریفی دارند؟آیا هم معنی اند؟ و سوال مهمترم اینکه وقتی کسی در اثر حادثه ای مثل تصادف،برق گرفتگی،گاز گرفتگی،غرق شدن و... جان خود را از دست می دهد باید به حساب بی احتیاطی گذاشت یا تقدیر یا قسمت؟یا از این قبیل؟ لطفأ کامل جواب دهید.سپاس.‏!‏

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين واژه ها هرچند از نظر مفهوم معاني متفاوتي دارند. اما از نظر مصداق و كاربرد معمولا در مصداق واحدي استعمال مي شوند كه همان جزئيات حوادث و رخدادهايي است كه براي يك فرد در طول زندگي رقم مي خورد؛ به طور كلي بايد گفت در مورد تقدير يا سرنوشت هر انسان، دو تفسير وجود دارد: تفسير نخست مى گويد:
سرنوشت هر كس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده؛ بنابراين هر كس با سرنوشت معيّنى از مادر متولد مى شود كه قابل دگرگونى نيست. هر انسانى نصيب و قسمتى دارد كه ناچار بايد به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و كوشش‌ها براى تغيير سرنوشت بيهوده است. بنا بر اين تفسير،‌بديهى است كه انسان موجودى مجبور و بى اختيار است.
بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد اين تفسير مورد تأييد اسلام نيست. قبول و پذيرش آن، تمام مفاهيم مسلّم اسلامى از قبيل:‌تكليف، جهاد، سعى و كوشش و استقامت و غيره را به هم مى ريزد.
استاد مطهرى مى گويد: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي، ‌انكار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد». (1)
اما در تفسير دوم از سرنوشت، در عين حال كه دست تقدير الهي در زندگي انسان و قضا و قدر الهي را مردود نمي داند، نقش انسان را در تعيين سرنوشت زندگي او مي‌پذيرد. در اين تفسير، نقش انسان نه تنها مغاير با سرنوشت نيست، بلكه جزئي از همان سرنوشت است. در سرنوشت و تقدير انسان چنين است كه او سرنوشت خود را تعيين نمايد. در واقع اختيار داشتن انسان جزئي از تقديرات الهي است.
براي روشن شدن رابطه قضا و قدر با اختيار انسان اندكي توضيح مي‌دهيم:
قدر: يعني اندازه و اندازه گيري و تعيين حدّ و حدود چيزي. در اصطلاح به اين معنا است كه خداوند براي هر چيزي اندازه اي قرار داده و آن را بر اساس اندازه گيري و محاسبه و سنجش آفريده است.
قضا: يعني حكم و قطع و حتميت. در نظام آفرينش،‌ موجودات مادي از چندين راه ممكن است به وجود بيايند، مثلاً اگر به خانة شما از چند كوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممكن است. حال اگر از ميان چندين راه ممكن، علل و اسباب پيدايش يكي از آن‌ها فراهم شد و تنها همان يكي تحقق يافت،‌اين مرحله از تحقق را قضا مي‌نامند.
خداوند براي هر چيزي علت‌ها و اسباب هايي قرار داده كه هستي و مشخصات آن بستگي به آن‌ها دارد. اين طور نيست كه هر چه در جهان پديد مي‌آيد، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقي و بي حساب باشد. همان گونه كه در بارش برف و باران و ... عواملي دخالت دارد و هرگز چنين كاري بي علل و اسباب انجام نمي پذيرد، همچنين كارهاي بشر از روي تصادف و اتفاق از او سر نمي زند، بلكه نخست چيزي را تصور مي‌كند، سپس به آن مي‌انديشد و پس از آن كه فايده واقعي يا پنداري آن را پذيرفت، ‌به انجام آن مي‌كوشد. پس انجام هر حادثه‌اي در جهان علت و سببي دارد و اين نظامي است تخلف ناپذير و خداوند نيز چنين مقرّر كرده است.
اين مسئله با اصل آزادي و اختيار انسان منافات ندارد،‌ زيرا اختيار و آزادي يكي از اسباب و علل جهان است؛ يعني خداوند خواسته و مقدّر نموده كه بشر كارهاي خود را به اراده خود انجام دهد، و سرنوشت خويش را رقم زند. اين كه مي‌گوييم كارهاي انسان هم به اختيار خود او است و هم قضا و قدر الهي دخالت دارد، به همين معني است كه خدا اراده فرموده و مقدّر كرده كه بشر سرنوشت خود را تعيين كنند. بشر مختار و آزاد آفريده شده، يعني به او عقل و فكر و اراده داده شده است. بشر در كارهاي ارادي خود مانند سنگ نيست كه او را از بالا به پايين رها كرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبة زمين خواه ناخواه به طرف زمين سقوط كند. نيز مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلوي او هست و همين كه در شرايط معيّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي‌كند. هم چنين مانند حيوان نيست كه به حكم غريزه كارهايي انجام دهد. بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي‌بيند. هيچ گونه اجباري كه فقط يكي از آن‌ها را انتخاب كند ندارد و ساير راه‌ها بر او بسته نيست. انتخاب يكي از آن‌ها به نظر و فكر و اراده او مربوط است؛ يعني طرز فكر و انتخاب او است كه يك راه خاص را معيّن مي‌كند. (2)
اين كه از يك طرف مسئله تقدير الهي مطرح است و از طرف ديگر اختيار انسان، به اين معنا است كه خداوند مقرّر كرده كه انسان با اختيار و اراده خود، يكي از راه‌ها را انتخاب كند و آن راهي كه انسان با ارادة خود انتخاب كرده، همان است كه مقدّر است؛ خداوند به قضا و قدر مقرّر كرده كه انسان با اختيار خود، آن راهي كه خداوند از ازل مي‌داند، انتخاب كند.
پس تقدير خداوندي اين است كه بشر افعال خود را از روي اختيار انجام دهد، نه اين كه تقدير او را به انجام يك طرف مجبور سازد ؛ بر اين اساس انسان به هر سو كه رو آورد، همان قضا و قدر او است كه با دست خود آن را انتخاب مي‌كند، هرچند در مواردي هم خداوند تقديرات معيني را براي فرد دارد مانند تقدير عمر يك فرد.
به طور كلي انسان فقط يك نوع سرنوشت ندارد، بلكه سرنوشت هاي گوناگوني در پيش دارد كه ممكن است هر كدام از آن‌ها جانشين ديگري گردد، مثلاً اگر كسي بيمار شود و معالجه كند و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نيز اگر معالجه نكند و رنجور بماند و يا بميرد، آن نيز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
اميرالمؤمنين (ع) از كنار ديوار شكسته و كجى برخاست. پرسيدند: از قضاى الهى فرار مى كني؟ فرمود: از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم. (3) «يعنى درست است كه تا قانون عليت كه منتهى به فرمان خداست، نباشد، ديوار شكسته سقوط نخواهد كرد، اما همان خداوند به من عقلى داده كه آن خود يك حلقه از سلسله قانون عليت است و يك عامل بازدارنده در برابر اين گونه حوادث. البته ديوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلى سقوط مى كند. اما من مى توانم به قدر الهى پناه ببرم؛ يعنى با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گيرى كنم كه اگر ديوار سقوط كند روى من نيفتد».(4)
در قرآن آيات زيادى وجود دارد كه به صراحت اختيار انسان و نقش اراده او را بيان داشته است؛ مانند آيه: « لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى؛ براى انسان چيزى جز حاصل سعى او نيست». (5)
و : « ِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ؛ (6) خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمى دهد. مگر خودشان آن را تغيير دهند».
البته نبايد از ياد برد كه تاثير دعا و ديگر عوامل در تغيير قضا و قدر تاثيري مطلق نيست و همه تقديرات و قضاها قابل تغيير نيستند؛ به عبارت روشن تر فقط قضاي غير حتمي هستند كه تغيير پذيرند نه قضاي حتمي و قطعي .
به عبارت روشن تر مقدرات حتمي تغيير ناپذيرند، نه بدان رو كه ذاتا تغيير ناپذيرند، بلكه اراده خداوند بر اين تعلق گرفته است كه حتماً روي دهند، يعني خداوند نمي‌خواهد اين قبيل تقديرات را تغيير دهد، نه اين كه ذاتا تغيير ناپذيرباشند. مثلا زمان قيامت جزو مقدرات حتمي است .به اعمال صالح و نا صالح انسان وابسته نيست و دعاي كسي به تاخيرش نمي‌اندازد.
اما در حوزه تقدير سرنوشت و عاقبت انسان، بسياري از امور در اختيار خود انسان بوده و جبر و تحميلي در اين مسير وجود ندارد؛ البته خداوند از كم و كيف عملكرد مختارانه انسان ها در طول زندگيشان آگاه است، اما اين آگاهي پيشين خداوند كسي را مجبور به نوع خاصي از عملكرد نمي كند؛ در نتيجه معناي دقيق سرنوشت و تقدير و قضا و قدر روشن مي شود و از انجا كه خداوند حكيم است و همه كار را بر اساس حكمت انجام مي دهد اگر حادثه اي رخ داد مي گويند حكمت خداوند بوده كه اين تعبير هم در جاي خود صحيح است، اما نه به اين معنا كه اگر ما اشتباه كرديم و نتيجه بدي گرفتيم اين امر به صلاح ما و مطلوب خداوند بوده، بلكه لازمه خلقت حكيمانه خداوند آن بوده كه اگر اين گونه رفتار كنيم به اين نتيجه ختم شود .
البته در مورد حوادث ناخواسته و دور از اختيار مانند مواردي كه مثال زديد جنبه تقديرات الهي پررنگ تر و مشهود تر است، يعني در مواردي مانند زلزله و بلاياي طبيعي كه نقش انسان در بروز آن ها ملموس نيست، جنبه تقديرات خداوند و اراده خداوند در صلاح بندگان و حكمت او در رقم خوردن اين حوادث بيشتر جلوه پيدا مي كند، اما بايد توجه داشت كه اين امر نيز به معناي فراموش كردن نقش و تاثيرگذاري خودمان در حوادث نباشد.
در واقع ديده مي شود كه فردي بر اثر سهل انگاري در رعايت امور ايمني گرفتار حادثه اي مانند آتش سوزي و يا نشت گاز يا غرق شدگي مي شود و در برابر آن تنها با مطرح كردن بحث تقدير و قسمت و حكمت و مانند آن سعي در كتمان كوتاهي خود دارد كه اين صحيح نيست، زيرا لزوما تقدير خداوند اين نبوده كه مثلا يك فرد بر اثر گازگرفتگي ناشي از كوتاهي در رعايت امور ايمني بميرد، بلكه تقدير خداوند اين بوده كه اگر اين مساله را رعايت كند اين گونه نميرد.
البته ناگفته نماند چه بسا چنين فردي اجل حتمي اش در همان زمان بوده باشد و بر فرض اگر در اثرنشت گاز نميرد به دليل مشكل ديگري مانند حمله قلبي يا تصادف و ... جان خود را از دست بدهد، اما در عين حال نمي توان نقش تاثيرگذار اراده و اختيار بشر را در رقم خوردن شكل حوادث و بروز پيامدهاي آن فراموش كرد.
پي‌نوشت‌ها :
1. شهيد مطهري، مجموعه ‌آثار، انتشارات صدرا، تهران، 1374ش، ج1، ص 384.
2. همان، ص 385.
3. شيخ صدوق، التوحيد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق، ص 369.
4. ناصر مكارم شيرازي، پيدايش مذاهب، تنظيم مسعود مكارم، محمد رضا حامدى‏، بي تا، ص 31.
5. نجم (53) آية 39.
6. رعد (13) آية 11.
7. استاد مطهري، همان، ج 1، ‌ص 406.
8. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج 2، ص 470.
9. ترجمه تفسير الميزان‏، موسوى همدانى سيد محمد باقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، قم‏ 1374 ش، ج 2، ص 55.
10. اصول كافي، همان، ج 4، ص 466.

موفق و موید باشید