با سلام و خسته نباشید
سوال من از روی عنوان پرسشم واضح است من میخواستم اثببات صمدیت خدا را برام ایمیل کنید
توضیح: چگونگی این که خداوند بلند مرتبه از همه چیز بی نیاز است
این سوال من اشاره به سوره توحید آیه دوم دارد

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد گفت: در باره معناي "صمد" گفته شده: صمد شخصي بزرگ در منتهاي عظمت است و كسي كه مردم در حوائج خويش به سوي او مي روند.(1)
در باره صمديت خداوند بايد گفت: خداوند بي‏نياز مطلق است؛ زيرا واجب‏الوجود است و واجب‏الوجود، نيازي به علت ندارد؛ بلكه او علت براي وجود ممكنات است و ممكنات به او نيازمندند. اگر خداوند، كمترين نيازي به موجود ديگري داشته باشد، آن موجود ديگر، علت او خواهد بود. در اين صورت ديگر او واجب‏الوجود نخواهد بود كه با فرض اصلي ما ناسازگار است.
با اثبات علم، قدرت، حيات و كمال (صفات ايجابي براي خداوند)، به اين حقيقت آگاه مي‏شويم كه همه هستي در اين امور، نيازمند او هستند، و اگر قرار بود خداوند در اين ساحت‏ها، به آنها نيازمند باشد؛ ديگر قدرت مطلق، علم مطلق و ... نبود و در يك كلام خدا نبود؛ بلكه مخلوق بود و حال آنكه فرض آن است كه اين موجود، - با داشتن چنين صفات مطلق و كاملي - خداوند است.
خداوند در قرآن مي فرمايد: اى مردم! شما همگى در پيشگاه خداوند، فقيريد و فقط او بى‏نياز و ستوده است."(2)
صفت غني و بي نيازي از جمله صفات ثبوتيه خداوند است. اثبات صفات خداوند، نوعاً بعد از اثبات وجودخداوند مقدور است. صفت غني، به معناي بي نيازي خداوند، نيز بعد از اثبات وجود براي خداوند و اثبات واحد بودن و بي علت بودن خداوند ميسر است. ما در اين جا تنها برهان وجوب و امكان را كه به نوعي به همان غني و بي نيازي خداوند از جهت عدم احتياج به علت و ايجاد كننده است، بر مي گردد، بيان مي كنيم.
اگر غنا را به معناي بي نيازي در اصل وجود بدانيم و با اين معنا بخواهيم وجود خدا را اثبات كنم، برهان وجوب و امكان را مي توان چنين تقرير كرد.
تمام موجوداتى كه در اين جهان مى‏بينيم همه روزى معدوم بوده‏اند. سپس لباس وجود بر تن كرده‏اند، و يا به تعبير دقيق تر روزى هيچ نبوده‏اند و سپس وجود شده‏اند، اين دليل بر آن است كه آنها" معلول" وجود ديگرى هستند و از خود هستى ندارند، و مى‏دانيم هر وجود معلولى وابسته و قائم به" علت" خويش و سراپا نياز و احتياج است، و اگر آن علت نيز معلول علت ديگرى باشد او هم به نوبه خود محتاج و نيازمند خواهد بود، و اگر اين امر تا بى‏نهايت، تسلسل ( ادامه) پيدا كند، مجموعه‏اى از موجودات نيازمند و فقير خواهيم داشت، مسلم است كه چنين مجموعه‏اى هرگز وجود نخواهد يافت، چرا كه بى‏نهايت نياز، نياز است، و بى‏نهايت فقر، فقر. هرگز از بى نهايت صفر عددى به وجود نمى‏آيد و از بى نهايت وابسته استقلالى حاصل نمى‏شود.
از اينجا نتيجه مى‏گيريم كه سرانجام بايد به وجودى برسيم كه قائم به ذات است و مستقل از تمام جهات، و علت است و معلول نيست، و او واجب الوجود است. چنين موجودي كه علت مطلق است، از همه بي نياز است و همه در اصل وجود و استمرار آن، محتاج او هستند.(3)
بيان اين احتياج اين است كه؛ خداى تعالى مبدأ تمامى خلائق، و دهنده تمامى كمالات است، پس خود او بايد داراى هر چيز باشد كه موجودات محتاج به آنند، زيرا كسي كه چيزي مي دهد نمي تواند فاقد آن چيز باشد. پس او غنى على الاطلاق است، چون اگر از جهتى غنى و از جهتى ديگر محتاج باشد، نمى‏تواند از آن جهت، دهنده كمال باشد و اين خلف فرض است، زيرا گفتيم كه او دهنده هر كمال است.(4)
پي نوشت ها:
1. ر ك: ناصر مكارم، تفسير نمونه، نشر دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1379ش، ج27، ص439.
2. فاطر،(35)آيه 15.
3. تفسير نمونه، ج18، ص22.
4. طباطبايي،محمدحسين، الميزان، نشر جامعه مدرسين قم بي تا، ج‏16، ص 346.
موفق و موید باشید