باسلام می خواستم اگه ممکنه جواب بنده روبه صورت مفصل در مورد اینکه اگربعد ازنازل شدن قران وامامت حضرت علی امامان دیگر وجود نداشتندچه اتفاقی می افتادروبیان نمایید.ضمنا اگه ممکنه منابع روهم ذکر فرمایید.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد گفت: بنايد تصور شود كه مسئوليت امام و رهبري جامعه بعد از پيامبر تنها بيان احكام بوده، بلكه امامت مقامي الهي است كه غير از رهبري ظاهري مردم، مسئوليت رهبري معنوي و باطني را نيز به عهده دارد.
مفسر حكيم علامه طباطبايي در اين باره بيان ژرفي دارد: امام چنان كه نسبت به ظاهر اعمال مردم پيشوا و راهنماست ،همچنان در باطن نيز سمت پيشوايي و رهبري دارد. اوست قافله سالار كاروان انسانيت كه از راه باطن به سوي خدا سير ميكند. (1)
اگر معناي امامت روشن گردد ،معلوم خواه شد كه وظيفه امام تنها بيان صوري معارف و راهنمايي ظاهري مردم نيست. امام چنان كه وظيفة راهنمايي صورت مردم را به عهده دارد، ولايت و رهبري باطني اعمال را به عهده دارد. او است كه حيات معنوي مردم را تنظيم ميكند. حقايق اعمال را به سوي خدا سوق ميدهد.
حضور او در ميان مردم و تربيت شاگردان و در زندان و يا در غيبت بودنشان در اين باب تأثيري ندارد . امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد، اگر چه از چشم جسماني آن ها مستور است و يا مردم به او دسترسي ندارد.(2)
از اين تحليل حكيمانه معلوم ميشود كه با توجه به مسئوليت ظاهري و باطني امام در همه شرايط، چه مردم با امام ارتباط داشته باشند و چه زمينه چنين ارتباطي به هر دليل وجود نداشته باشد، بعد از پيامبر براي جامعه بشري، انسان معصومي به نام امام وجودش لازم و ضروري است.
سوم: گرچه ائمه(ع) به دليل طولاني نبودن عمر مباركشان و يا به دليل فراهم نبودن شرايط، آن گونه كه شايسته و لازم است نتوانستند حقايق را به مردم بيان كنند، ولي همين كه هر كدام به نوبة خود در زماني خاصي به عنوان حجت الهي روي زمين وجود داشتهاند، به تناوب مسئوليت را به عهده ميگرفتند و هيچگاه زمين از حجت خدا خالي نبوده است.
امير مؤمنان(ع) در اين باره بيان زيبا و عميق دارد:
«ألاَ أنّ آل محمّد(ص) كمثل النجوم السماء إذا هَوى نجمٌ طلعَ نجمٌ، فكأنّكم قد تكاملت مِن الله فيكم الصنائع وآتاكم ما كنتم تأملون؛(3) آگاه باشيد، آل محمد همانند ستارگان آسمانند كه هر گاه يكي از آن ها غروب كند، ستارهاي ديگر طلوع ميكند. گويا ميبينم در پرتوي خاندان پيامبر نعمتهاي خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد، رسيدهايد».
پس امامت حقيقتي روشنگري است كه اگر بر اثر حوادث و شرايط مدتي ،پشت ابر تقيه قرار گيرد، باز به اندازه نياز بشر نورافشاني ميكند و جهان را روشن ميسازد و مردم از نور او استفاده ميكند. پس نه ابر تقيه و سكوت و نه زندان و مهجوريت و نه غيبت دليل بر عدم ضرورت امام در ميان جامعه نخواهد بود، از اين رو امير مؤمنان(ع) فرمود:
«لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبيّناته؛(4) هرگز زمين خالي نميشود از كسي كه به حجت الهي قيام كند، خواه ظاهر باشد و آشكار و يا ترسان و پنهان، تا دلايل الهي و نشانههاي روشن او باطل نگردد». بنابر اين امامت يك فيض مستمر الهي است كه وجودش همواره لازم است.
پينوشتها:
1. علامه طبا طبايي، شيعه در اسلام، نشر دار الكتب الاسلاميه تهران 1348 ش، ص 122.
2. همان، ص 152.
3. نهج البلاغه، نشر موسسه امير المومنين قم 1375 ش، خطبه 100.
4. همان، حكمت 147.
موفق و موید باشید






