سلام من خیلی گشتم تا با یکی درد و دل کنم اما نتونستم کسی رو پیدا کنم تا این که اتفاقی به سایت شما اومدم
درد من عشقه. یک سال پیش یکی از همکلاسی های بهم علاقه مند شد و منم باهاش بودم دوستش داشتم یک سال باهم بودیم اما فقط دعوا داشتیم. هردو همدیگه رو اذیت می کردیم جوری که از هم زده شدیم و یه روز نزدیک سال تحویل جدا شدیم و غم سنگینی رو دلم نشست و فقط دعا می کردم تابرگرده حتی رفتم مشهد و از امام رضا اونو می خواستم. و برگشت. باید بگم ما تو این دوران متاسفانه گناه کردیم و اون هم جنسی. با این که بهش گفته بودم حداقل بیا صیغه بخونیم و گناه کنیم اون قبول نمی کرد شاید از این می ترسید که من بعدا مزاحمش بشم و ادعا کنم زنشم!!!
همه چیز خوب بود تا اینکه درسمون تموم شد و من برگشتم خونه و اون دوباره خواست ازم جداشه من خیلی سعی کردم برش گردونم اما نشد و نخواست. . من ازش جدا شدم
ولی واقعا می خوامش و می خوام همسرم باشه. اما اون اینو نمی خواد میگه پدرو مادرم باید واسه ام همسرمو انتخاب کنه. شما بگید من بخاطرش به خدا و اعتماد خانواده ام خیانت کردم. من بخاطرش جلوش برهنه شدم و تن به گناه دادم. میگم خدایا من بخاطر اون گناه کردم بخاطر اون خودمو به عذابت گرفتار کردم حالا چیکار کنم؟
نه اون و نه کس دیگه ای؟
اون پسر به من میگه من توبه کردم ولی چطور توبه کرد وقتی قلب منو این جور شکست؟
اصلا توبه اش قبوله؟
من باید چیکار کنم؟
من ازش راضی نیستم چون می تونست منو بازی نده ولی درست وقتی که من دل بسته اش شدم منو و گذاشت و رفت شما بگید چیکار کنم؟
اصلا اهمیتی داره من ازش راضی باشم؟ من این حق و دارم که از خدا بخوام همسرش باشم؟
از روی لجبازی نمی گم اما من اونو می خوام بگید چطور می تونم بهش برسم؟
اگه نمیرسم بگید چیکار کنم که روزگارم سیاه شده و همه اش گریه می کنم و بداخلاقی می کنم.
واین که من با اینکه سنم زیاد شده ولی حتی یه خواستگار هم نداشتم و این باعث خجالتم شده من چیکار کنم؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ضمن ابراز تأسف از شرايط به وجود آمده توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نمايم:
1. همان طور كه در نامه تان خاطر نشان ساخته ايد رضايت يا عدم رضايت شما تفاوت چنداني در اصل ماجرا ندارد، چرا كه اولاً با فرض اين كه خداوند ايشان را به جهنم ببرد. باز هيچ تاثير مستقيمي روي زندگي فعلي شما ندارد، پس بهتر است او را به خدايش واگذار كنيد و ثانياً اين كه او بهتر مي داند با گناهكاران چگونه رفتار كند. در حد امكان از هرگونه تمركز بر پيامدهاي اين عشق گناه آلود در زندگي وي پرهيز نماييد و زياد بر مسأله رضايت يا عدم رضايت تاكيد نورزيد.
2. متأسفانه مشكل اصلي و ريشه اي شما نه اين پسر و نه مساله ازدواج يا عدم ازدواج با اوست. مشكل اساسي شما همانا روحيات افسرده وار و عزت نفس فوق العاده پايين شماست. عزت نفس شما به اندازه اي پايين است كه خود را به هيچ مي انگاريد و حتي حاضريد براي جلب رضايت يك پسر ناقابل از خود و خداي خود بگذريد. اين چوب حراج زدن به گوهر وجود چيزي جز رويكرد افسرده وار به زندگي و كمبود عزت نفس نيست. نه اين پسر و نه هيچ پسر ديگري حاضر به ازدواج با دختري نيست كه هيچ ارزشي براي خود قائل نيست و منفعل محض است. افسردگي احتمالي شما به حدي است كه سر رشته زندگي از دست شما در رفته است و حتي از خدا، وصال يك دشمن خدا را طلب مي كنيد. گويا اصلا متوجه نيستيد كه با زير پا گذاشتن خدا نمي توانيد به غير خدا برسيد و اين ناديده انگاشتن خدا ثمره اي جز اين كوچك شدن ها و حقارت ها در نزد غيرخدا را نداشته است.
3. به راستي اگر امام رضا نعوذ بالله مصلحت و حكمت و عقلانيت خود را به كنار مي نهاد و خواسته شما مبني بر وصال اين شيطان انسان نما را مستجاب مي كرد، فكر مي كنيد زندگي شما چند روز دوام مي آورد. قطعاً اين پسر به شما هيچ اعتمادي نداشت. مضافاً بر اين كه با اين عزت نفس پايين هيچ جذابيتي براي ايشان نداشتيد. به ياد داشته باشيد مردان از هر گونه زنان واله و شيدا و عاشق پيشه گريزانند و دوست ندارند لحظه اي در قفس محبت همسرشان اسير آيند.
با اين وصف فرجام ازدواج شما چيزي جز طلاق عاطفي يا قانوني نبود و اين يعني ناكامي جديدي بر روي ناكامي هاي گذشته.
4. عشق مرضي و وابستگي عاطفي در برخي موارد ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني اضطراب افسردگي وسواس فكري دارد. عشق مرضي در حقيقت چيزي جز يك فكر يا رفتار وسواسي نيست. اين كه مي بينيد دائماً ذهن شما به اين پسر مشغول است، ريشه در وسواسي بودن اين افكار و تصاوير و خاطرات اين پسر دارد. همان طور كه مي دانيد حتي وصال، درماني براي عشق مرضي نيست، چرا كه وابستگي ريشه در اختلالات رواني دروني فرد ندارد و امور بيروني (از جمله اين پسر و ...) دخل چنداني به اصل موضوع ندارند.
5. اگر نيم نگاهي به وضعيت ازدواج دختران در اين مرز و بوم بيفكنيد متوجه خواهيد شد سن شما براي ازدواج به هيچ وجه دير نيست و شما لا اقل تا 35 سالگي براي يك ازدواج صددرصد موفق فرصت داريد. نداشتن حتي يك خواستگاري معضلي است كه بسياري از دختران از آن در رنجند و شما در اين مشكل تنها نيستيد.
6. توصيه اكيد مي گردد به جاي اشتغال ذهني بي ثمر به اين شيطان و ازدواج با وي در اسرع وقت براي درمان اختلالات روحي - رواني از جمله افسردگي (كه عوارض آن گريه زياد، بداخلاقي و پرخاشگري مي باشد) به يك روانپزشك زن مراجعه نماييد. مصرف موقت دارو سهم بسزايي در برون رفت شما از اين معضل ذهني دارد.
در كنار مصرف دارو شما بايد حداقل 7 و 8 جلسه به يك روان شناس باليني خانم مراجعه نماييد. روان شناس باليني، اضطراب، وسواس فكري و افسردگي احتمالي شما را درمان خواهد كرد و شما كم كم متوجه خواهيد شد كه چه گوهر ذي قيمتي هستيد. حتي اگر تا پايان عمر مجرد بمانيد باز ذره اي از ارزش هاي بي حد و حصر شما كم نخواهد شد و شما براي ادامه زندگي نيازي به حقير كردن خود در نزد پسران بوالهوس نداريد. اگر عزت نفس به صورت روز افزون افزايش يابد معناي زندگي شما تقويت خواهد شد و شما مجبور نيستيد اين دزد ناموس را تنها معناي زندگي خود بدانيد. شك نكنيد كه تنها موجود با ارزش در دو دنيا خدا و خداپرستان مي باشند. هيچ دشمن خدايي براي شما آرامش به ارمغان نخواهد آورد. اگر كمي عاقلانه مي انديشيد دارو درماني و رواندرماني را از نظر دور نمي داشتيد. متأسفانه مشاوره تلفني يا كتبي تاثير چنداني بر بهبود روحيات آسيب ديده شما ندارد.
موفق و موید باشید






