اگر مردی بازنی که از خودش2سال بزرگتر است ازدواج کند مشکلی پیش می آید؟!اگر می آید مگه پیامبر(ص)با حضرت خدیجه که از ایشان بزرگتر بود ازدواج نکرد؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
طبق نظر روان شناسان بهترين و معمولي ترين وضعيت ازدواج اين است كه سن پسر كمي از سن دختر بيشتر باشد، يا حداقل مساوي باشند مثلا حدود 2 الي 4 سال پسر بزرگتر از دختر باشد تا همواره نسبت به همديگر جذّابيت داشته باشند.
دلايلي وجود دارد كه توصيه مي شود دختر از پسر بزرگتر نباشد:
1- وقتي سن زن چند سالي كم تر از مرد باشد، اطاعت پذيري او از مرد به عنوان سرپرست خانواده بيش تر و راحت تر خواهد بود. در برابر موضع مرد كوتاه مي آيد. مي كوشد مطيع باشد. در صورتي كه هر چه تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بيش تر مي شود، مضافاً بر اينكه زن هميشه دوست دارد همسرش فردي، مقتدر، توانا و پناهگاه مطمئني براي او باشد. اگر زن و مرد از نظر سني در يك سطح باشند، هيچ گاه زن چنين تصوري را از شوهرش ندارد، بلكه او را در حد خودش مي بيند. اما اگر شوهر چند سالي بزرگ تر و از تجارب بيش تري برخوردار باشد، زن احساس مي كند همسر او كسي است كه شايستگي هاي لازم را براي اداره منزل دارد . مي تواند در پناه او يك زندگي آرامش بخش داشته باشد.
2- زن به دليل زايمان، شير دادن و ... زودتر از مرد شكسته مي شود. هم سن بودن زن و شوهر باعث مي شود بعد از يك دهه زندگي و آوردن چند فرزند، شادابي زن در حدّ شادابي و نشاط مرد نباشد. چه بسا مطلوبيت او نزد شوهر كم شود؛ بنابراين براي پيشگيري از اين مسئله كاملاً طبيعي و زيستي بهتر است تفاوت سني همواره بين زن و شوهر باشد تا همواره زن از نشاط و جذابيت كافي برخوردار باشد و مطلوبيت او نزد شوهرش كاسته نشود. ممكن است بگوييد مرد هم بايد براي همسرش مطلوبيت داشته باشد، بله اين حرف درست است اما مردها به دليل عدم زايمان و متحمل نشدن فرزند داري و فرزندپروري ديرتر از زنان دچار شكستگي و چين و چروك صورت و بدن مي شوند.
3- مديريت خانواده دچار مشكلاتي مي شود. معمولاً مديريت خانواده به عهده مرد است. وقتي كه سن زن بالاتر از مرد باشد، در چنين خانواده هايي بيش ترين تنش بر سر اين موضوع است كه چه كسي قدرت را در دست بگيرد، مرد يا زن؟ مرد به دليل نگرش غالب و سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاكم خانه باشد. زن به علت بزرگ تر بودن نمي تواند اين نكته را تحمل كند. تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشكل كند.عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهي از بعد روان شناختي نيز سعي بر تحليل اين دسته از ازدواج ها دارند. آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مرد ها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و دركشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيش تر در اين زمينه ها فكر مي كنند، حال اگر زني چند سالي بزرگ تر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد كه مرد هم همانند او فكر كند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني كه انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود كه مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي كند.
نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در اين زمينه از آن رو مهم است كه ممكن است با سخت گيري هاي خود باعث شوند كه دختر و پسر نظرشان كم كم به هم عوض شود. اگر پسر يا دختري به شدت تحت نفوذ والدين است، معمولا نمي تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنين ازدواجي بزند.
علاوه بر سن شناسنامه اي بايد به سن و بلوغ عقلي، اجتماعي، فرهنگي و ظاهر وي نيز توجه كرد. دختري ممكن است 3 سال از پسري بزرگتر باشد، اما با نشاط و پر انرژي است و علاقمندي ها و تمايلات مشتركي با پسر دارد. علاوه بر سن تقويمي، لازم است كه به ظاهر، طرز فكر و نگرش هم توجه شود.
نحوه تفكر پسر و دختر، نسبت به اختلاف سني در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسيار مهم است. اگر پسري از اول با ترديد به بزرگتر بودن خانمش بينديشد، آمادگي دارد كه بعدا با كنايه اطرافيان به هم بريزد و اين مسئله را مرتب به رخ خانمش بكشد. اما پسري كه درگير اين گونه مسائل نيست به سادگي از كنار اين مسئله مي گذرد. همچنين دختري كه به اين مسئله (سن زياد) حساس است، هر مسئله را به خود و سن بالايش نسبت مي دهد.
در مجموع اگر دختر و پسر در معيارها و ملاك هاي اساسي ازدواج از قبيل اعتقادات، خصوصيات اخلاقي، درك و فهم، خانواده و... بيش ترين تناسب و همخواني را با هم داشته باشند و فقط در معيار سن با هم تفاوت داشته باشند ،يعني اينكه فاصله سني طبيعي و نرمال بين آن ها نباشد يا همسن بوده و يا سن دختر بزرگ تر از پسر باشد، اگر دختر و پسر شرايط همسر ايده آل را داشته و از هر جهت كفو هم باشند و به وظايف و حدود ديني و قانوني زندگي زناشويي آگاه باشند و سعي نكنند در حوزه وظايف هم دخالت كنند ، مي توانند با هم ازدواج كرده و با همفكري و كمك هم زندگي موفق و پايداري را رقم بزنند. بنا بر اين حدود دو سال بزرگتر بودن دختر در صورت تناسب ديگر ملاكهاي اصلي اشكال ندارد. به اين شرط كه اگر خواستيد به ازدواج با ايشان فكر كنيد بايد ابتدا در صدد شناخت ايشان برآييد و واقعا از جهات ديگر متناسب باشيد، نه اينكه فقط يك تصور و توهم از طرف شما دو نفر باشد. هم چنين بايد به يك روان شناس و مشاور مراجعه كنيد تا به شما در اين مورد نظر دقيق تري بدهد.
با حرفهايي كه زده شد جواب سوال شما از ازدواج حضرت رسول و حضرت خديجه مشخص مي شود. اگر زن و مرد انسانهايي باشند كه از نظر اخلاقي در اوج باشند و تمام مسائل را رعايت كنند مشكلي ايجاد نمي شود، اما آيا شما و طرف مقابلتان اين گونه هستيد؟ آيا همه ما به مسائل اخلاقي و شرعي پايبند هستيم؟ مشخص است كه اين گونه نيستيم، لذا نمي توانيم يك چنين ازدواجي با اين اختلاف سن هم داشته باشيم.
براي كسب اطلاع از معيارهاي صحيح انتخاب همسر مي توانيد به كتاب "جوانان و انتخاب همسر" استاد علي اكبر مظاهري مراجعه كنيد.

موفق و موید باشید