در جواب به شبه ای که این روزها باب شده در بین جوانان که دین ما ایرانیان زردشت است و با تحمیل زور عرب ها اجداد ما ایمان آوردندو زرتشت هیچ منافاتی با اسلام ندارد چه باید گفت؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
شما مي توانيد براي جوانان اين مطالب را بيان كنيد:
شواهد متعددي وجود دارد كه ايرانيان قديم داراي دين هاي متعدد غير آسماني بودند؛ حتي از مفهوم الوهيت كه در اديان آسماني مطرح است، آگاهي نداشتند. در دوراني الهه هاي متعدد را مي پرستيدند؛ خداي خورشيد، خداي آسمان و برخي خدايان ديگر. تا اينكه به آيين ميترائيسم و مهرپرستي روي آوردند. سپس به دين زرتشت گراييدند. بنابراين، در دوره هاي مختلف، اديان آن ها متفاوت بوده است؛ حتى در يك دوره برخي به يك دين و برخي به دين ديگر گرايش داشته اند. در عين حال، مي توان برخي آيين هاي حاكم در ايران را در زمان هاي متأخر چنين نام برد: آيين مهرپرستي يا ميترائيسم (آيين مغان)، دين زردشت، آيين ماني، آيين مزدك، يهود، مسيحيت و اسلام. (1)
درخصوص كيفيت اسلام آوردن مردم ايران، بايد دانست:
اسلام آوردن ايرانيان آن گونه كه برخي نوشته اند، به زور شمشير نبود. اين گونه تاريخنگارى، شيوه مستشرقان است و هدف آنان اين است كه اسلام را آيين شمشير معرفى كنند. حقيقت آن است كه ايرانيان به جهت حقانيتي كه در اسلام مشاهده نمودند، مسلمان شدند. بسياري از آنان كه به شدت تحت ستم نظام ساسانى قرار داشتند و دنبال دگرگوني وضعيت موجود بودند، از سپاه اسلام استمداد نمودند و يك نظام سلطهگر و تحميلى را برانداختند و آزادى را براى مردم ايران به ارمغان آوردند. به همين دليل پيروزى مسلمانان در جنگهاى صدر اسلام، به دليل برترى نظامى و تسليحاتى نبود. آنچه موجب بسط و گسترش سريع اسلام در آن عصر گرديد، شعارها و برنامههاى اسلام بود كه به سرعت بر عقايد خرافى و جامعه طبقاتى آن روز، چيرگي مىيافت و مردم گروه گروه و مشتاقانه به اسلام مىگرويدند. «ادوارد براون مي نويسد: ... مسلم است كه قسمت اعظم كساني كه تغيير مذهب دادند، به طيب خاطر و به اختيار و اراده خودشان بود. پس از شكست ايران در قادسيه، في المثل چهار هزار سرباز ديلمي، (نزديك بحر خزر) پس از مشاوره تصميم گرفتند به ميل خود اسلام آورند و به قوم عرب ملحق شوند. اين عده در تسخير جلولا به تازيان كمك كردند و سپس با مسلمين در كوفه سكونت اختيار كردند و اشخاص ديگر نيز گروه گروه به رضا و رغبت به اسلام گرويدند. قانون و آيين و حكومت ايران مقارن ظهور اسلام طوري بود كه قاطبه ملت ايران را وا ميداشت براي متابعت از حكومت و آيين تازه، خود را آماده كنند و بهمين جهت بود كه وقتي ايران به دست مسلمانان فتح شد، مردم ايران علاوه بر اين كه عكس العمل مخالفي از خود نشان ندادند، خود براي پيشرفت اسلام زحمات طاقت فرسايي كشيدند. آقاي دكتر صاحب الزماني در كتاب ديباچهاي بر رهبري ميگويند: توده هاي مردم نه تنها در خود در برابر جاذبه جهان بيني و ايدئولوژي ضد تبعيض طبقاتي اسلام مقاومتي احساس نمي كردند، بلكه درست در آرمان، آن را همان چيزي مي يافتند كه قرن ها به بهاي آه و اشك و خون خريدار و جان نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرن ها در خود احساس ميكردند». (2)
بدين سان در حمله به ايران، چندان مسئله مسلمان نمودن مردم ايران مطرح نبوده است. به همين دليل، تا مدت ها بعد در ايران اديان ديگري وجود داشته و دارد.
با توجه به مطالب گذشته مي توان گفت: گرچه دين زرتشت دستورات –محدود- آموزنده داشت، اما مانند دين اسلام دين كامل وجامع نبود، از اين رو ايرانيان به اسلام روآوردند، مطمنا اگر دين زرتشت پاسخگويي مردم ايران بود، اينان اين دين را رها نمي كردند، افزون بر آن دين زرتشت دچارتحريف شده بود. استاد مطهري مي نويسد: " دين زرتشت در اصل هرچه بود، به قدرى در دست موبدها فاسد شده بود كه ملت باهوش ايران هيچ گاه نمىتوانست از روى صميم قلب به آن عقيده داشته باشد و حتى- آن چنانكه محققين گفتهاند- اگر هم اسلام در آن وقت به ايران نيامده بود، مسيحيت تدريجاً ايران را مسخّر مىكرد و زرتشتىگرى را از ميان مىبرد. روشنفكران و باسوادان آن روز ايران و همچنين مراكز علمى و فرهنگى ايران آن روز را مسيحيان تشكيل مىدادهاند نه زردشتيان. زردشتيان آن چنان دچار غرور و تعصبهاى خشك و سنتهاى غلط بودند كه نمىتوانستند درباره علم و فرهنگ و عدالت و آزادى بينديشند. و در واقع مسيحيت بيش از زردشتىگرى از ورود اسلام به ايران زيان ديد، زيرا زمينه بسيار مناسبى را از دست داد.(3)
در اين باره به كتاب هاي زير مراجعه نماييد:
- مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران.
- تئودورنولدكه، تاريخ ايرانيان و عرب ها در زمان ساسانيان، ترجمه دكتر عباس زرياب.
پي نوشت ها:
1. كاظم بجنور دي و ديگران، دائرة المعارف بزرگ اسلام، ج 10، ص 582، ذيل كلمه "ايران" .
2. مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم انتشارات صدرا، ص 97.
3. همان، ص ٌ96.
موفق و موید باشید






