با سلام و خسته نباشید. یک سوال هست که چند وقت هست که ذهنم را مشغول کرده . خواهشا پاسخ دهید.
همه ما می دانیم که خدا کمال مطلق و مسلط بر تمام علوم و کلا دارای همه صفات خوب هست و بر هر چیزی علم دارد. به هر حال خدا وقتی انسان را آفریده می داند که آیا این شخص به بهشت می رود یا جهنم . بنابراین فلسفه تلاش ما چیست . با هر منطقی هم توجیحش کنیم در کل شما قبول دارید که خدا به هر حال می داند که آن شخص جهنمی است یا بهشتی . دیگر فایده خلفت انسان چیست. تلاش انسان هم بیهوده است چون خدا قبل از تلاشش می داند که بهشتی است یا جهنمی. این تلاش بیهوده نیست ؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد اشاره شود كه گويا فرض سوال بر اين است كه هدف خلقت و آفرينش انسان تنها در بهشت و جهنم خلاصه مي شود، آن هم بهشت و جهنمي كه خداوند از قبل براي انسان ها تعيين كرده است، در حالي كه اولاً آفرينش انسان بر اساس صفات كمال خداوند مانند فياضيت و رحمت است. لازمه فيض بخشيدن و رحمت الهي آن است كه هر موجودي كه نيازمند به وجود و هستي است، تحقق و وجود يابد و چون نظام آ فرينش اقتضاي وجود انساني يافت، فيض الهي نيز انسان را تحقق بخشيد و وجود داد . بهشت و جهنمي بودن نتيجه كار خود انسان است كه در نتيجه از اختيار داشتن انسان ناشي مي شود.
خدا بر انسان ها تفضّل نمود و نعمت حيات بخشيد و با ويژگيها و برجستگيهايش او را از ساير مخلوقات ممتاز نمود. او را گل سرسبد آفرينش نمود و زمين و آن چه در روي آن است را در خدمت و تسخير او قرار داد.
اما آن ويژگيهايي كه چنين كمال و برتري به انسان بخشيده و او را ممتاز نموده چيست؟
وجه تمايز و كمال او، اموري چون عقل، عزم اراده و اختيار است. اگر اين مواهب عظيم الهي را در مسير قرب به كمال مطلق قرار دهد، گوي سبقت از فرشتگان ميربايد. چنانچه اين استعدادهاي گرانقدر را فداي هواهاي نفساني خود كند، نه تنها مخلوق برتر نخواهد بود، بلكه از بدترين جنبندگان روي زمين به حساب خواهد آمد. امكانات مهياست. حال اين بنده است كه با اختيار خود، كار خوب يا بد را انتخاب كرده و بعد هم نتيجه آن را ميبيند.
اين گونه نيست كه خدا كه بدليل عملش به عاقبت بندگان آنها را بهشتي ويا جهنيمي كند. كسي را جهنمي و كس ديگر را بهشتي كند. بله البته اين مقدار را ميتوان گفت كه خدا نسبت به اموري كه افراد انتخاب ميكنند و به نتايجي كه ميرسند آگاه است، آن هم به دليل احاطهاي كه به همه امور در كل عالم دارد.
به عنوان مثال اگر دو اتومبيل با سرعت زياد به سوي هم در حركت باشند، هليكوپتري كه بر بالاي مسير اينها حركت ميكند، صحنه را ميبيند و ميداند كه تا چند لحظه ديگر اين دو اتومبيل با هم برخورد و تصادف ميكنند. ولي تصادف اينها زاييده علم آن شخص در هليكوپتر نيست، بلكه زاييده سرعت زيادي است كه رانندهها با انتخاب خود برگزيدهاند. اگر سرعت را انتخاب نميكردند، تصادف پيش نميآمد.
بنا بر اين، اين گفته شما درست است كه «خداوند به احوال تمامي انسانها آگاه است» حتّي قبل از خلقت بر آينده آدمي علم كامل دارد، ولي فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان از مقوله «شدني» هاست، يعني ما بايد به اين دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي «بشويم» و ظرف وجود ما با حضور در اين دنيا و طي مراحل علمي و عملي او گذر از فراز و نشيب ها شكل مي گيرد. بنابراين تا به دنيا نياييم پاداش و كيفر معنا پيدا نمي كند.
اصولاً لازمه آفرينش جهان هستي و فيض خداوند آن بود كه موجودي داراي اختيار آفريده شود كه راه كمال خود را در عالم دنيا با تمام سختي هاي آن طي نمايد و به بالاترين مرتبه كمالي كه يك موجود مي تواند دست يابد، برسد، اما چون سخن از اختيار به ميان آمد، به طور طبيعي بسياري از آن استفاده نادرست كرده و به گمراهي و سقوط كشيده مي شوند. اگر تنها راه نيك و درستي باز بود، ديگر اختيار معنا نداشت و انسان هاي به كمال رسيده، داراي ارزش برتر و والاتر از تمام مخلوقات نمي شدند. پس هم تلاش ما نقش تعيين كننده دارد چون بهشت در پي تلاش انسان نصيب او مي شود. قرآن كريم در اين باره بيان زيباي دارد و فرمود:
يا أَيُّهَا اَلْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ* فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ* فَسَوْفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسِيراً. و أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ* فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً
اى انسان، حقا كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد. اما كسى كه نامهاش به دست راستش داده شود، به زودىاش حسابى بس آسان كنند. اما كسى كه نامهاش از پشت سر به او داده شود، زود هلاك خويش خواهد»،(1).
چه اين كه در باره فلسفه اسرا رنهفته بسيايري وجود دارد از جمله اين كه خلقت يك موجود مانند انسان به جهت ويژگي هاي خاص آن مي تواند عنوان خليفه اللهي بگيريد. طبق آنچه خداوند در قرآن كريم فرموده، فلسفه خلقت انسان، قرار دادن خليفه خدا روي زمين بوده است:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛(2)
چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند: آيا در آن كسى را مىگمارى كه در آن فساد انگيزد و خون ها بريزد و حال آن كه با ستايشت، تو را تنزيه مىكنيم و به تقديست مىپردازيم، فرمود: چيزى مىدانم كه نمىدانيد».
از اين آيه معلوم ميشود براي اين كه خداوند روي زمين خليفهاي داشته باشد، انسان را خلق كرد، ولي مقام خلافت براي آدمي وقتي فعليت پيدا ميكند كه در همه شئون زندگي بر اساس قوانين تكويني و تشريعي تلاش و رفتار نمايد، از اين رو در آيات ديگر سخن از پرستش و عبوديت انسان و جن مطرح است:(3) جن و انس را نيافريدم. مگر براي اينكه مرا به يكتايي پرستش كنند».
انسان را براي خلافت الهي در زمين آفريده ،راه احراز اين مقام، عبوديت خداوند و پرستش اوست.
پينوشتها:
1. انشقاق (84) آيه 6- 11.
2. بقره (2) آيه 30.
3. ذاريات (51) آيه 56.
موفق و موید باشید






