سلام
با توجه به آيه 35 سوره نحل كه مشركان مي گويند خدا خواسته كه ما مشرك شديم، آيا مشرك شدن و نشدن افراد فقط خواست خدا بوده است البته اين مساله در آيات ديگري هم آمده است مثل 148 انعام و يا آيه 137 سوره انعام؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين آيات كه در چند جاي قرآن آمده پاره اي از ادعاها و استدلالات واهي مشركان براي تبرئه خويش را بيان مي كند و خداوند در آيات بعد پاسخ آنها را مي دهد كه آيه 148 سوره انعام شبيه آيه 35 نحل است و چون در سوره انعام آيات بعد پاسخ جامعي به آنها داده ما اصل آيه و پاسخ را توضيح مي دهيم:
« سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْ‏ءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ (1)
به زودى مشركان مى‏گويند اگر خدا مى‏خواست نه ما مشرك مى‏شديم و نه پدران ما، و نه چيزى را تحريم مى‏كرديم، كسانى كه پيش از آنها بودند نيز همين گونه دروغ مى‏گفتند و سرانجام (طعم) كيفر ما را چشيدند، بگو آيا دليل قاطعى (بر اين موضوع) داريد؟ پس به ما ارائه دهيد، شما فقط از پندارهاى بى اساس پيروى مى‏كنيد و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد. بگو براى خدا دليل رسا و قاطع است اما اگر او بخواهد همه شما را (از طريق اجبار) هدايت مى‏كند.
اين آيات كه نظير آن در دو آيه ديگر يعني 35 نحل و 20 زخرف نيز آمده است نشان مى‏دهد كه مشركان مانند بسيارى از گناهكارانى كه مى‏خواهند با استتار تحت عنوان جبر از مسئوليت خلاف كارى‏هاى خود فرار كنند، معتقد به اصل جبر بوده‏اند، و مى‏گفتند: هر كارى را ما مى‏كنيم خواست خدا و مطابق اراده او است، و اگر نمى‏خواست چنين اعمالى از ما سر نمى‏زد، آنها در حقيقت مى‏خواستند خود را از اين همه گناه تبرئه كنند، و گر نه و جدان هر انسان عاقلى گواهى مى‏دهد كه بشر در اعمال خويش آزاد است نه مجبور، به همين دليل اگر كسى ظلمى در حق او كند، ناراحت مى‏شود و او را مؤاخذه مى‏كند و در صورت توانايى مجازات مى‏نمايد، همه اينها نشان مى‏دهد كه مجرم را در عمل خويش آزاد مى‏بيند، نه مجبور، و هرگز به اين عنوان كه عمل او مطابق خواست خدا است، حاضر نمى‏شود از عكس العمل صرف نظر كند. البته اين احتمال در معنى آيه نيز هست كه آنها مدعى بوده‏اند سكوت خدا در برابر بت‏پرستى و تحريم پاره‏اى از حيوانات، دليل بر رضايت او است. زيرا اگر راضى نبود مى‏بايست به نوعى ما را از اين كار باز دارد و با ذكر جمله « و لا آباؤنا» مى‏خواسته‏اند به عقايد پوچ خود رنگ قدمت و دوام بدهند و بگويند اين چيز تازه‏اى نيست كه ما مى‏گوئيم، همواره چنين بوده است. اما قرآن در پاسخ آنها به طرز قاطعى بحث كرده، نخست مى‏ فرمايد: « كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا» تنها اينها نيستند كه چنين دروغ هايى را بر خدا مى‏بندند. بلكه جمعى از اقوام گذشته نيز همين دروغ ها را مى‏گفتند ولى سرانجام گرفتار عواقب سوء اعمالشان شدند و طعم مجازات ما را چشيدند. مشركان در حقيقت با اين گفته‏هاى خود، هم دروغ مى‏گفتند و هم انبياء را تكذيب مى‏كردند. زيرا پيامبران الهى با صراحت، بشر را از بت‏پرستى و شرك و تحريم حلال خداوند باز داشتند، نه نياكانشان گوش دادند و نه اينها، با اين حال چگونه ممكن است خدا را راضى به اين اعمال دانست، اگر او به اين اعمال راضى بود چگونه پيامبران خود را براى دعوت به توحيد مى‏فرستاد، اصولا دعوت انبياء خود مهمترين دليل براى آزادى اراده و اختيار انسان است.
سپس مى‏فرمايد:« قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا اِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ» .به آنها بگو آيا راستى دليل قطعى و مسلمى بر اين ادعا داريد اگر داريد چرا نشان نمى‏دهيد و شما به طور قطع هيچ دليلى بر اين ادعاها نداريد، تنها از پندارها و خيالات خام پيروى مى‏كنيد. در آيه بعد براى ابطال ادعاى مشركان دليل ديگرى ذكر مى‏كند و مى‏گويد:« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ»بگو خداوند دلائل صحيح و روشن در زمينه توحيد و يگانگى خويش و همچنين احكام حلال و حرام اقامه كرده است هم به وسيله پيامبران خود و هم از طريق عقل، به طورى كه هيچگونه عذرى براى هيچكس باقى نماند.
بنا بر اين آنها هرگز نمى‏توانند ادعا كنند كه خدا با سكوت خويش، عقائد و اعمال ناروايشان را امضا كرده است، و نيز نمى‏توانند ادعا كنند كه در اعمالشان مجبورند، زيرا اگر مجبور بودند، اقامه دليل و فرستادن پيامبران و دعوت و تبليغ آنان بيهوده بود، اقامه دليل، دليل بر آزادى اراده است. در پايان آيه مى‏فرمايد: خداوند اگر بخواهد، همه شما را از طريق اجبار هدايت خواهد كرد. در حقيقت اين جمله اشاره به آن است كه براى خدا كاملا امكان دارد، همه انسانها را اجبارا هدايت كند، آن چنان كه هيچكس را ياراى مخالفت نباشد. ولى در اين صورت نه چنان ايمانى ارزش خواهد داشت و نه اعمالى كه در پرتو اين ايمان اجبارى انجام مى‏گردد، بلكه فضيلت و تكامل انسان در آن است كه راه هدايت و پرهيزكارى را با پاى خود و به اراده و اختيار خويش بپيمايد.
بنا بر اين هيچگونه منافاتى بين اين جمله و آيه سابق كه نفى جبر در آن آمده است نيست، اين جمله مى‏گويد: اجبار كردن بندگان كه شما ادعا مى‏كنيد، براى خدا امكان دارد، ولى هرگز چنين نخواهد كرد، چون بر خلاف حكمت و مصلحت آدمى است. در حقيقت آنها قدرت و مشيت خداوند را بهانه‏اى براى انتخاب مذهب جبر كرده بودند در حالى كه قدرت و مشيت خدا حق است، ولى نتيجه آن جبر نيست او خواسته است كه ما آزاد باشيم و راه حق را به اختيار خود بپيمائيم.(2)
علامه طباطبايي نيز در ذيل آيه 35 سوره نحل « و قال الذين اشركوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شئ نحن و لا ءاباوءنا و لا حرمنا من دونه من شئ كذلك فعل الذين من قبلهم فهل علي الرسل الا البلغ المبين»(3)؛ و كساني كه شرك ورزيدند گفتند اگر خدا مي خواست نه ما و نه پدران ما چيزي را جز او پرستش نمي كرديم و چيزي را بدون اجازه او حرام نمي كرديم كساني كه پيش از آنها بودند نيز اينچنين كردند پس آيا بر فرستادگان ما جز رساندن آشكار است؟
مي فرمايند: در واقع مشركان با اين بيان در صدد نفي نبوت و رسالت هستند مثل اينكه مي گويند اگر رسالت حق بود و اگر آنچه انبياء آورده اند از نهي از عبادت بتها و نهي از تحريم گوشت ها، نهي از طرف خداوند بود، خداوند مي خواست كه غير او را عبادت نكنيم و چيزي را حرام نكنيم. زيرا تخلف از مراد خداوند محال است. بنابراين حالا كه ما غير خدا را عبادت مي كنيم و چيزهايي را حرام مي كنيم، امر و نهي و شريعت و رسالتي وجود ندارد.(4)
بنابراين از مجموع اين آيات و آياتي كه در پاسخ آنها آمده است اين نتيجه به دست مي آيد كه در واقع مشركان براي عمل شركشان و بت پرستيشان دست به توجيهاتي سست و بي اساس مي زنند و اساس توحيد و نبوت را انكار مي كنند تا به عقايد باطلشان رنگ خدايي بدهند و قطعا مشرك شدن انسان ها خواست خداوند نبوده است.
پي نوشت ها:
1. انعام(6)، آيه148و149.
2. مكارم شيرازي، تفسير نمونه، انتشارات اسلاميه، ج6، ص22-27.
3. نحل(16)، آيه35.
4. طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، انتشارات جامعه مدرسين، ج12، ص239.

موفق و موید باشید